631
Subscribers
+124 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
631
شعر و صدا: #یدالله_رویایی
میوههای ملال
تو میگریزی، چونان که آب از سرِ سنگ. ز سنگِ لال، نخیزد نه شِکوه نه فریاد تو میگریزی، چونان که از درخت نسیم. درختِ بسته، نداند گریختن با باد....@simar50
631
...
اجازه نده آتش درونت، ذره ذره در مردابِ ناامیدکنندهی زمزههایی که به تو میگویند: «هنوز نه» یا «اصلا ممکن نیست» خاموش شودگاهی بزرگترین مانعِ مسیر، اتفاقات بیرون نیستند؛ گفتوگوهای خاموشی هستند که در ذهن جریان دارند. ذهن برای محافظت از ما، اغلب آینده را با عینکِ ترس پیشبینی میکند؛ اما ترس، پیشبینی نیست و تردید، حقیقت نیست. وقتی بارها به محدودیتها فکر میکنی، مغز بهتدریج آنها را واقعیتر از تواناییهایت میبیند. اما هر بار که با وجود تردید دست به عمل میزنی، مسیرهای تازهای در ذهن شکل میگیرد؛ مسیرهایی که اعتمادبهنفس را از دلِ تجربه میسازند، نه از نبودِ ترس. یادت باشد، امید یک احساسِ اتفاقی نیست؛ یک انتخاب آگاهانه است که هر روز با تصمیمهای کوچک تقویت میشود. آینده را کسانی میسازند که اجازه نمیدهند صدای تردید، از صدای باورشان بلندتر شود. @simar50 #انگیزشی #دلنوشته #روانشناسی #روزتون_به_عشق♥️
631
...
ما گرفتار، آلفردوها هستیم امروز اگر ترامپ بیاید در مقابل ایران زانو بزند و بگوید من تمامی تحریم ها را برمی دارم و از این به بعد کاری با موشکی و هسته ای شما ندارم ؛ آلفردو نخواهد پذیرفت و کاری خواهد کرد که ترامپ مجبور به ادامه تحریم شود زیرا که آلفردوها نفعشان در ادامه تحریم است. در ایتالیا جوانی به نام آلفردو دکه کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت. هر بطرى را به قیمت دو لیره میفروخت، هزینه تولید 1.8 لیره بود، هر روز 200 بطری میفروخت و درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی میكرد. روزی دولت بنیتو موسولینی قانونی امضا کرد که فروش عرق سگی ممنوع شد و پلیس عرقفروشىها را پلمپ کرد. آلفردو در پاركى سرگردان و بسيار غمگين بود، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت: هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم امروز تمام عرقفروشیهای شهر رو تعطیل کردند چیزی تو خونه داری به من بدی؟ به جای دو لیره، بهت 10 لیره ميدم. آلفردو سريع به خانه رفت یك بطرى در کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دست مشتری داد و ده لیره گرفت و به مشتری گفت: اگه باز هم خواستی بیا و به دوستان قابل اعتمادت هم بگو، اسم رمز اينه: "آقا ببخشید! دیروز بازی اینتر و یونتوس رو دیدید؟" روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت هر روز تعداد مشترى بیشتر میشد در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود او خانه خرید و برای مادرش خدمتکار گرفت و با ویتوریا نامزد کرد و دوستان جدیدی پیدا کرد! آلفردو کمکم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه عرقسگی میفروشد ماموری را برای تحقیق فرستادند، مامور فردایش برگشت و گفت نه قربان آلفردو هیچ قانونشکنیای انجام نداده است! مامور دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت! مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست! ماموران برای حقالسکوت روزانه 5 لیره میگرفتند! کمکم خود رئیسپلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد. تا اینکه موسولینی به گسترش یک باند مافیايى مشکوک شد و اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود! آلفردو مقاماتى را خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات بود و برای آلفردو اطلاعات میآورد و مرتب موسولینی را در مورد مافیا گیج میکرد. آلفردو با متفقین متحد شد و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد در نظام جدید، نخستوزیران توسط آلفردو نصب و عزل میشد در واقع همه سیاستمداران فهمیده بودند که "پدر خوانده" کیست. هر سیاستمدارى تلاش کرد که فروش عرقسگی را آزاد كند به شکل فجیعی ترور شد. عموم تصور میکنند که مافیا در فقدان قانون رشد میکند حال آنکه دقیقاً جریان برعکس است مافیا از قانون تغذیه میکند منتهی از یک قانون اضافی يا نامناسب! هر جا قانون اضافه اى باشد مافیا آنجاست! ما نیز گرفتار، آلفردوها هستیم آلفردو ارز آلفردو خودرو آلفردو دارو آلفردو نفت و گاز و پتروشیمی آلفردو ارز دیجیتال آلفردو آلومینیوم آلفردو طلا آلفردو پستهای مدیریتی مادامالعمر
631
...
لنگرگاه ترس
ما دچار بیماری شدیم؛ این بیماری از جنس یه وسواس بیمارگونه برای حفظکردن و ایمنموندن هست. از همون روزهای اولِ مدرسه به ما یاد میدن که ریسک نکنیم، در چهارچوب بمونیم، شغلی با حقوق ثابت و بیدردسر پیدا کنیم، قلبمون رو از ترسِ شکستهشدن در یک جعبهی فولادی پنهان کنیم و تا جای ممکنه از طوفانهای زندگی دوری کنیم.
ما تمام عمرمون رو صرف ساختنِ یه لنگرگاه امن میکنیم تا کشتی روان و جسممون رو در اون پارک کنیم و با افتخار بهش زل بزنیم؛ اما یک حقیقت بیرحمانه وجود داره که ما اون رو فراموش کردیم:
کشتیها برای موندن در بندرگاهها ساخته نشدن!
خطر در طوفان و امواج سنگین آبها نیست. خطر واقعی در یک نقطه موندنه. بندر شاید ما رو از طوفان حفظ بده، اما از پوسیدگی نجات نمیده.
وقتی یه کشتی برای مدتِ طولانی در آبهای راکدِ بندر میمونه، چوبهاش بهآرومی شروع به پوسیدن میکنن.
انفعال و ترس از شکست هم دقیقا همین کار رو با روح تو میکنه. باعث میشه هیچ قدمی برنداری و در همون نقطهای که هستی، بمونی.
طنابهای ضخیمی که تو رو به لنگرگاهِ ترس، راحتی و روزمرگی بستن، با بیرحمی پاره کن. لنگر رو بالا بکش و بادبانها رو برافراز. اجازه بده بادهای تندِ واقعیت به صورتت سیلی بزنن و کشتی تو رو تکون بدن. از خراش برداشتنِ بدنت نترس؛ این خراشها، مدالهای افتخارِ یک جنگجو هستن، نه نشونههای ضعف. در نهایت، هیچکس به خاطرِ اینکه کشتیش رو در بندر صحیح و سالم نگه داشته، در تاریخ ماندگار نمیشه.
جهان، تنها ناخدایانی رو به خاطر میسپاره که جرأت کردن سینهی اقیانوس رو بشکافن.
@simar50
631
برنامهای شگفتانگیز برای ساخت آهنگ زنگ و ویرایش فایلهای صوتی پیدا کردهام.
اسم این برنامه ringtone.maker.mp3.cutter.audio است. هرچه از فوقالعاده بودنش بگویم کم گفتهام!
آن را از طریق گوگل پلی دانلود کنید:
