fa
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

رفتن به کانال در Telegram

...

نمایش بیشتر
544
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
-430 روز
آرشیو پست ها

1. Love.mp32.51 MB

1.Mp32.36 MB

04 Shab Bood (Live) (128).mp32.40 MB

‌‌‍ ... حامی پروری در سیاست و پیامدهای آن حکومت‌های استبدادی معمولا از آنجا که مردم را کنار خود ندارند مجبورند که حامیانی را برای خود پرورش دهند. این حامیان از اساس وابسته به رانت و کمک و حمایت دولت هستند. دادن رانت به این افراد چند پیامد دارد: اول. به دیگرانی که هنوز "سفید" نشده اند پیام می‌دهد که چنین امکانی برای ارتقا و رشد شما هم وجود دارد پس به ما بپیوند. دوم. به کسانی که نمیخواهند سفید شوند و به جرگه حامیان حکومت بپیوندند این پیام را می‌دهد که یا حامی ما میشوی یا به تدریج از بدیهی‌ترین حقوق خودت هم محروم خواهی شد. سوم. طبقه ای از حامیان حکومت را شکل می‌دهد که چون وابسته به رانت شده اند و دستشان آلوده است عملا توان عقب نشینی یا ضدیت با سیستم را ندارند و برای همین ناچارند تا همیشه از سیستم دفاع کنند. چهارم. حامی پروری و امکاناتی که برای حامیان نظام فراهم می‌شود، مخالفان را  افسرده و البته خشمگین می‌سازد چرا که وضعیت خودشان را با وضعیت حامیان حکومت مقایسه می‌کنند‌. پنجم. افزایش رانت و دادن امتیازهایی مثل نت سفید به تدریج تعداد زیادی را به خود آلوده می‌کند و این قضیه تا جایی پیش می‌رود که تقریبا کسی را پیدا نمیکنید که پاک باشد و خلاصه هر کس جایی و به قدری آلوده شده است و بنابراین وقتش که برسد به راحتی و با برچسب " تو هم از خودشونی" به راحتی حذف و بی اثر می‌گردد. شاید اولین بار باشد که با پیشرفت تکنولوژی و ابزارهای شبکه‌های اجتماعی این حامی پروری و رانت پنهان در حال رو شدن است و بنابراین حامیان حکومت‌های استبدادی نمی‌توانند به زیست دوگانه خود ادامه دهند. حداقلش این است که آنها به شدت در معرض نقد تند و به حق کاربران شبکه‌های اجتماعی قرار خواهند گرفت. بن بست سیاسی کنونی و قرار گرفتن در نوعی وضعیت تعلیق که گویی همه چیز به جنگ شدن یا نشدن وابسته است و ناکارآمدی در اداره امور روزمره زندگی مردم و تداوم فاصله فکری میان حاکمان با مردم موجب تندتر شدن و خشمگین شدن افکار عمومی شده و کمک شبکه‌های اجتماعی به شفاف شدن امور باعث میشود که حامیان حکومت نتوانند ژست منتقد بگیرند. در واقع پروژه رحم اجاره ای در این روزها به مرحله آخر خودش نزدیک میشود و باید منتظر تسویه حساب‌های سیاسی و روانی گسترده ای میان نیروهای سیاسی مختلف باشیم. ای بسا شرایط به حدی تند شود که شاهد تداوم ملی گراییِ تقلبی یا سلطنت طلب شدنِ تاکتیکی عده ای باشیم که تا دیروز نان و رانت اسلام سیاسی را میخوردند. لو رفتن استفاده افراد از نت بدون فیلتر به خصوص افرادی که وسط باز بودند آغاز این مسیر است. @simar50

. حامی پروری در سیاست و پیامدهای آن حکومت‌های استبدادی معمولا از آنجا که مردم را کنار خود ندارند مجبورند که حامیانی را برای خود پرورش دهند. این حامیان از اساس وابسته به رانت و کمک و حمایت دولت هستند. دادن رانت به این افراد چند پیامد دارد: اول. به دیگرانی که هنوز "سفید" نشده اند پیام می‌دهد که چنین امکانی برای ارتقا و رشد شما هم وجود دارد پس به ما بپیوند. دوم. به کسانی که نمیخواهند سفید شوند و به جرگه حامیان حکومت بپیوندند این پیام را می‌دهد که یا حامی ما میشوی یا به تدریج از بدیهی‌ترین حقوق خودت هم محروم خواهی شد. سوم. طبقه ای از حامیان حکومت را شکل می‌دهد که چون وابسته به رانت شده اند و دستشان آلوده است عملا توان عقب نشینی یا ضدیت با سیستم را ندارند و برای همین ناچارند تا همیشه از سیستم دفاع کنند. چهارم. حامی پروری و امکاناتی که برای حامیان نظام فراهم می‌شود، مخالفان را  افسرده و البته خشمگین می‌سازد چرا که وضعیت خودشان را با وضعیت حامیان حکومت مقایسه می‌کنند‌. پنجم. افزایش رانت و دادن امتیازهایی مثل نت سفید به تدریج تعداد زیادی را به خود آلوده می‌کند و این قضیه تا جایی پیش می‌رود که تقریبا کسی را پیدا نمیکنید که پاک باشد و خلاصه هر کس جایی و به قدری آلوده شده است و بنابراین وقتش که برسد به راحتی و با برچسب " تو هم از خودشونی" به راحتی حذف و بی اثر می‌گردد. شاید اولین بار باشد که با پیشرفت تکنولوژی و ابزارهای شبکه‌های اجتماعی این حامی پروری و رانت پنهان در حال رو شدن است و بنابراین حامیان حکومت‌های استبدادی نمی‌توانند به زیست دوگانه خود ادامه دهند. حداقلش این است که آنها به شدت در معرض نقد تند و به حق کاربران شبکه‌های اجتماعی قرار خواهند گرفت. بن بست سیاسی کنونی و قرار گرفتن در نوعی وضعیت تعلیق که گویی همه چیز به جنگ شدن یا نشدن وابسته است و ناکارآمدی در اداره امور روزمره زندگی مردم و تداوم فاصله فکری میان حاکمان با مردم موجب تندتر شدن و خشمگین شدن افکار عمومی شده و کمک شبکه‌های اجتماعی به شفاف شدن امور باعث میشود که حامیان حکومت نتوانند ژست منتقد بگیرند. در واقع پروژه رحم اجاره ای در این روزها به مرحله آخر خودش نزدیک میشود و باید منتظر تسویه حساب‌های سیاسی و روانی گسترده ای میان نیروهای سیاسی مختلف باشیم. ای بسا شرایط به حدی تند شود که شاهد تداوم ملی گراییِ تقلبی یا سلطنت طلب شدنِ تاکتیکی عده ای باشیم که تا دیروز نان و رانت اسلام سیاسی را میخوردند. لو رفتن استفاده افراد از نت بدون فیلتر به خصوص افرادی که وسط باز بودند آغاز این مسیر است.

سرمست حسین توکلی @simar50 #آهنگ

"پایان سلطه" #کوروش_کلهر اسلام، به‌ویژه مذهب شیعه در ایران، به نقطه‌ٔ کور و بی‌بازگشت خود رسیده است، نقطه‌ای که در آن دیگر نمی‌تواند نقش گذشته‌اش را در ذهن و زندگی مردم ایفا کند. این پدیده نه حاصل نفرت کور، بلکه نتیجهٔ تجربه و آگاهی تدریجی ملتی است که میان ایمان و نادانی، میان حقیقت و تزویر، مرزی روشن کشیده است. در نزدیک به نیم قرن گذشته، مردم ایران دین را نه در کتاب، که در حکومت دیدند، و آنچه دیدند، نه نور ایمان، بلکه سایهٔ قدرت بود. زیرا هنگامی که دین به ابزار حکومت تبدیل می‌شود، اخلاق می‌میرد و ایمان جای خود را به ریا می‌سپارد. روحانیونی که روزی در نقش مفسران خدا ظاهر می‌شدند، امروز در نگاه مردم، مدیران شرکتی انتفاعی‌اند که سرمایه‌اش ترس و سودش جهل است. در جامعه‌ای که نسل جوان با علم، منطق و ارتباط جهانی پرورش یافته، آموزه‌های قرون وسطایی دیگر جایی ندارد. نسل‌های تازه نمی‌پذیرند که سرنوشت زن، آزادی انسان یا اندیشهٔ فردی در گروِ تفسیر مردی عمامه‌به‌سر باشد. اندیشهٔ مدرن درهای تازه‌ای به روی عقل گشوده و مردم دریافته‌اند که اخلاق می‌تواند بی‌نیاز از مذهب، و ایمان می‌تواند بی‌واسطهٔ روحانیت وجود داشته باشد. ایرانی امروز میان خرافه و خرد، راه دوم را برگزیده است. تجربهٔ جمهوری اسلامی به‌روشنی نشان داد که حکومت دینی نه تنها به رستگاری نمی‌انجامد، بلکه سرچشمهٔ تباهی، فقر، تبعیض و دروغ است. مردمی که به امید عدالت مذهبی انقلاب کردند، اکنون در آینهٔ واقعیت، فاجعهٔ حاکمیت دینی را با چشمان خود می‌بینند و با وجود خود مزه‌مزه می‌کنند. اما سرنوشت دین در ایران، نابودی مطلق نیست، زیرا انسان باقی است، و انسان همواره دین را چون سایه‌ای از معنا و باور با خود یدک می‌کشد. دین در آیندهٔ ایران، اگر بماند، نه به‌صورت قدرت بلکه به‌شکل احساسی درونی و معنایی شخصی در دل باورمندان خواهد زیست. آنچه امروز در حال مرگ است، اسلامِ حکومتی و تشیعِ فقهی است، نه نیاز انسان به معنا و عدالت. بی‌تردید، دین اسلام و مذهب شیعه در ایرانِ آینده، همچون دیگر ادیان، به یکی از عناصر فرهنگی و تاریخی این سرزمین بدل خواهند شد، بی‌قدرت، بی‌خطر، و شاید برای باورمندانش ارزشمندتر از گذشته، زیرا از سلطهٔ روحانیت رها خواهد شد. ایرانیِ امروز در حال گذار از دینِ ترس به سوی ایمانِ خردمندانه، از تقلید به فهم و از جبر به اختیار است. آیندهٔ دین در ایران، آیندهٔ بازگشت به انسان و انسانیت است، بازگشت به معنویتی که در شعر حافظ و حکمت زرتشت جاری است، نه در فتوای مجتهد. جامعهٔ ایران در مسیر بلوغ فکری است، دینی که تا دیروز حاکم بر وجدان‌ها بود، به‌زودی به بخشی از حافظهٔ تاریخی ملت بدل خواهد شد. در این گذار، نه ایمان نابود می‌شود و نه خدا، آنچه می‌میرد، تنها دروغی است که به نام خدا فروخته شد. آیندهٔ اسلام و تشیع در ایران، آیندهٔ پایانِ تسلط و آغازِ پالایش است. مردم دیگر در پیِ خدایی نیستند که حکومت کند، بلکه در جست وجوی خدایی‌اند که در وجدانشان سکنا گزیند، و از آن مرکز آرامش، نیکی، خرد و آزادی زاده میشود. @simar50

‍ کجایید ملیجک‌ها؟ این روزها را نگاه نکنید که تلویزیون ایران خفه‌خونِ مرگ گرفته و سوختن جنگل‌های عظیم هیرکانی را به هیچ می‌انگارد. سال گذشته همین روزها در صداوسیما بزن و بکوب مفصلی برپا بود و هر شبکه‌ای را که می‌گرفتی، آتش‌سوزی جنگل‌های آمریکا حرف اول را می‌زد. عمله‌ی عجز و جهل در جام‌جم، نه تنها شادمانی‌شان را از آن حریق پنهان نمی‌کردند، بلکه در طعنه زدن به ایالات متحده و خوار و خفیف شمردن آن از هم پیشی می‌گرفتند؛ بلکه در چشم روئسا عزیزتر شوند و دو پله بالاتر بروند. از آن جمله است #خانعلی‌زاده، مجری برنامه سیاست خارجی که با دست‌افشانی و پایکوبی، از صحنه‌های آخرالزمانی در لس‌آنجلس و سوختن رویای آمریکایی سخن می‌گفت؛ این‌که آنها از عقب‌مانده‌ترین کشورهای جهان سوم هم ضعیف‌ترند، زیرساخت‌های‌شان فرسوده است و ماشین آتش‌نشانی‌شان آب ندارد.!! ای بی‌حیاها، لکه‌های ننگ وطن چه کسی گفته دشمن فقط متجاوزِ آتش‌افروزِ اجنبی است؟ پس خودی‌هایی که این سرزمین را به خاک سیاه نشاندند و از پله‌های رنج و عذاب ملک و میهن بالا رفتند، اسم‌شان چیست؟ تسخیرکننده سفارت انگلیس، رییس شبکه سه شد، نوید دهنده شغل یک میلیون تومانی، به وزارتخانه و ریاست مناطق آزاد رسید، مدعی تجزیه آمریکا تا سال بیست بیست، مشاور اقتصاد مقاومتی لقب گرفت و خلاصه هر که هذیان بلندتری گفت، به مرتبه بالاتری از قدرت و ثروت دست یافت. دریاچه سیزده هزار ساله خشک شد و جنگل‌های میلیون ساله در آتش بی‌تدبیری سوخت، اما همه فکر و ذکر رسانه‌های حکومتی، نگرانی برای کارتون‌خواب‌های نیویورک و موش‌های متروی پاریس بود، این که با تورم پنجاه درصدی، تورم سه درصدی عربستان را دست بیندازند و به سیاستمداری که برای منافع ملی مملکتش دست دوستی به سمت کل دنیا دراز کرده، لقب «گاو شیرده» بدهند. همین مجری مفلوکی که بابت حریق آمریکا هلهله سر داده و عضو هیات علمی دانشگاه تهران هم هست، کمی پیش از حمله به ایران نیز گفته بود: «کشور در دورترین نقطه از جنگ قرار دارد.» حتی اگر خود دشمن هم می‌خواست برای ویرانی ایران برنامه بریزد، بعید بود تا این حد دقیق و درست عمل کند. غلط زدن همه تست‌های کنکور هم مهارت می‌خواهد. شما داشتید؛ آفرین! @simar50

کجایید ملیجک‌ها؟ این روزها را نگاه نکنید که تلویزیون ایران خفه خون مرگ گرفته و سوختن جنگل‌های عظیم هیرکانی را به هیچ می‌انگارد. سال گذشته همین روزها در صداوسیما بزن و بکوب مفصلی برپا بود و هر شبکه‌ای را که می‌گرفتی، آتش‌سوزی جنگل‌های آمریکا حرف اول را می‌زد. عمله عجز و جهل در جام‌جم، نه تنها شادمانی‌شان را از آن حریق پنهان نمی‌کردند، بلکه در طعنه زدن به ایالات متحده و خوار و خفیف شمردن آن از هم پیشی می‌گرفتند؛ بلکه در چشم روسا عزیزتر شوند و دو پله بالاتر بروند. از آن جمله است خانعلی‌زاده، مجری برنامه سیاست خارجی که با دست‌افشانی و پایکوبی، از صحنه‌های آخرالزمانی در لس‌آنجلس و سوختن رویای آمریکایی سخن می‌گفت؛ این که آنها از عقب‌مانده‌ترین کشورهای جهان سوم هم ضعیف‌ترند، زیرساخت‌های‌شان فرسوده است و ماشین آتش‌نشانی‌شان آب ندارد! ای بی‌حیاها، لکه‌های ننگ وطن. چه کسی گفته دشمن فقط متجاوز آتش‌افروز اجنبی است؟ پس خودی‌هایی که این سرزمین را به خاک سیاه نشاندند و از پله‌های رنج و عذاب ملک و میهن بالا رفتند، اسم‌شان چیست؟ تسخیرکننده سفارت انگلیس، رییس شبکه سه شد، نوید دهنده شغل یک میلیون تومانی، به وزارتخانه و ریاست مناطق آزاد رسید، مدعی تجزیه آمریکا تا سال بیست بیست، مشاور اقتصاد مقاومتی لقب گرفت و خلاصه هر که هذیان بلندتری گفت، به مرتبه بالاتری از قدرت و ثروت دست یافت. دریاچه سیزده هزار ساله خشک شد و جنگل‌های میلیون ساله در آتش بی‌تدبیری سوخت، اما همه فکر و ذکر رسانه‌های حکومتی، نگرانی برای کارتون‌خواب‌های نیویورک و موش‌های متروی پاریس بود، این که با تورم پنجاه درصدی، تورم سه درصدی عربستان را دست بیندازند و به سیاستمداری که برای منافع ملی مملکتش دست دوستی به سمت کل دنیا دراز کرده، لقب «گاو شیرده» بدهند. همین مجری مفلوکی که بابت حریق آمریکا هلهله سر داده و عضو هیات علمی دانشگاه تهران هم هست، کمی پیش از حمله به ایران نیز گفته بود: «کشور در دورترین نقطه از جنگ قرار دارد.» حتی اگر خود دشمن هم می‌خواست برای ویرانی ایران برنامه بریزد، بعید بود تا این حد دقیق و درست عمل کند. غلط زدن همه تست‌های کنکور هم مهارت می‌خواهد. شما داشتید؛ آفرین! @simar50

بشنیده‌ام که عزم سفر می‌کنی مکن مهر حریف و یار دگر می‌کنی مکن   تو در جهان غریبی، غربت چه می‌کنی قصد کدام خسته‌جگر می‌کنی مکن   از ما مدُزد خویش، به بیگانگان مرو دزدیده سویِ غیر نظر می‌کنی مکن   ای مه که چرخ، زیر و زبر از برای توست ما را خراب و زیر و زبر می‌کنی مکن   چه وعده می‌دهی و چه سوگند می‌خوری سوگند و عشوه را تو سپر می‌کنی مکن   کو عهد و کو وثیقه که با بنده کرده‌ای از عهد و قول خویش عَبَر می‌کنی مکن   ای برتر از وجود و عدم بارگاه تو از خطه‌ی وجود گذر می‌کنی مکن   ای دوزخ و بهشت، غلامانِ امر تو بر ما بهشت را چو سَقَر می‌کنی مکن جانم چو کوره‌ای است پرآتش، بَسَت نکرد روی من از فراق چو زر می‌کنی مکن   چون روی درکشی تو، شود مه سیه ز غم قصد خسوفِ قرصِ قمر می‌کنی مکن  حلوا نمی‌دهی تو به رنجور ز اِحتما رنجور خویش را تو بَتَر می‌کنی مکن سر درکش ای رفیق که هنگام گفت نیست در بی‌سریِ عشق چه سر می‌کنی مکن @simar50 #احتما : پرهیز کردن #سقر : سوختن، نام دیگر جهنم