544
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-430 days
Posts Archive
544
آن یار کز او خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بدمهر به در برد
آری چه کنم دولت دور قمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
در مملکت حسن سر تاجوری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
https://t.me/NasimAtaei
544
#نوای_دل
تصنیف فوقالعاده زیبا :هجوم خاطره
خواننده:همایون شجریان
آهنگساز:فردین خلعتبری
با بهترین آهنگها و اشعار استاد شمس لنگرودی زندگی کنید
@shamslangroudi
544
...
نه، باورکردنی نیستید!
چرخش زمانه را ببین؛
بعد از پنجاه سال فحش دادن به جشنهای دو هزار و پانصد ساله، حالا سوارکاران را با هیبت هخامنشی در خیابانهای تهران میچرخانند و وسط شهر از مجسمه زانو زدن والریانوس پرده برمیدارند. بعد هم تعجب میکنند که چرا این باستانگرایی ناگهانی برای مردم قابل باور نیست!
باورکردنی نیستید، چون در همه این سالها اگر احمد و محسن و کاظم مرتکب یک جنایت میشدند، نامشان در رسانههای رسمی مملکت به کیان و کوروش و بردیا تغییر میکرد. مگر از خانوادهای که اسم مذهبی برای فرزندانش انتخاب میکند دزد و جانی و قاتل در میآید؟ البته که نه، همه این پلشتیها مال خانوادههای ایراندوست است!
باورکردنی نیستید، چون سالهاست اعلام آمار فراوانی نامها را متوقف کردهاید. چون عارتان میآید بگویید اسامی ایرانی در صدر انتخابها قرار گرفته. سالها سر صف مدارس، محمدها و فاطمهها و علیها را صدا کردید و موقع میلادها جلوی چشم بقیه به آنها جایزه دادید. حالا همانها اسم پسرانشان را شاهان و ساسان میگذارند و شما سانسور میکنید.
باورکردنی نیستید، چون در تنگی قافیه، مجسمه زانو زدن والرین جلوی شاپور را میسازید، اما یادتان میرود پنج دهه است اسم همین خیابان را به وحدت اسلامی تغییر دادهاید، مثل خلیجفارس که آن اوایل زمزمه تبدیل شدنش به خلیج اسلامی را سر دادید.
باورکردنی نیستید، چون نقاشیهای شاهنامه، یک شبه از دیوارهای مشهد پاک میشود و زحمت یک ساله هنرمندان وطندوست بر باد میرود، چون مجسمه سیوسه متری فردوسی، سالهاست در همان شهر زمینگیر شده و «اجازه نمیدهند» نصب شود، چون فلان رسانه نزدیک به حاکمیت، همین چند سال پیش که خبری از هواپیماهای دشمن نبود در گزارشی بلند بالا به کوروش لقب «جنایتکار جنگی» داده بود، چون تلویزیون دولتی این مملکت که به سگ اصحاب کهف هم بها داده، در نیم قرن گذشته حتی یک مینی سریال در مورد مشاهیر ایران باستان نساخته، چون لباس شاپوردوستی بر تن آنهایی که هفتم آبان راه مردم را به سمت آرامگاه کوروش میبندند، زار میزند.
میبینید؟
دم خروستان آنقدر پیداست که این نوشته را تا صبح قیامت میشود ادامه داد، اما فقط شکوه و عظمت «ایران» را تماشا کنید که آخرش هر خصمی را خسته و هر سنگی را نرم میکند. این سرزمین زخم میخورد، درد میکشد، اما آنقدر قوی و غنی است که سرانجام چون غباری در تاریخش گم میشوید، غرق میشوید. مگر میشود به صورت خورشید خاک پاشید؟
@simar50
544
وقتی عجلهای برای نجات مردم نیست!
حمید آصفی
عباس عراقچی با طمأنینهای عجیب گفت:
«عجلهای برای مذاکره نداریم!»
و درست همانجا بود که ملت فهمیدند، فاصله میان سیاست و نان، دیگر از زمین تا آسمان شده است.
مردم در صف دارو، در صف اجاره، در صفِ هیچ و پوچ، نفسشان بند آمده، و مردی در قامت «دیپلمات» میگوید عجلهای نیست!
شاید راست میگوید؛ چون کسی که در سایه مینشیند، از آفتابسوختگی مردم نمیترسد.
کسی که نانش تضمین شده است، باکِی از قحطی ندارد.
کسی که دلار و مسکن و امنیت دارد، مفهوم اضطرار را فراموش میکند.
در قاموس او، «مذاکره» یک تاکتیک است؛ در قاموس ملت، «مذاکره» یک نان است.
برای او، تأخیر در توافق یعنی چند ماه بازی دیپلماتیک دیگر؛
برای ملت، یعنی چند ماه دیگر فقر، داروی نایاب، سفرههای خالی، جانهایی که آرام آرام خاموش میشوند.
این همان شکاف تاریخی است:
آنها که میگویند «صبر کنید»، همیشه کسانیاند که خودشان در امن و رفاه نشستهاند.
و آنها که دیگر طاقت ندارند، همیشه مردمیاند که نه از تحریم، بلکه از بیتدبیریِ داخلی زخم خوردهاند.
وقتی آقای عراقچی از «عجله نداشتن» حرف میزند، در واقع دارد از بیاحساسی ساختاری حرف میزند؛ از نظامی که سالهاست به رنج مردم عادت کرده است.
در این نظام، درد مردم نه سیگنال هشدار، بلکه نویزِ اضافیِ خبر است.
فقیر بمیرد یا زنده بماند، مهم این است که چرخ مذاکرات در وقت خودش بچرخد، نه چرخ زندگی مردم.
در کشوری که نماینده کمیسیون بهداشت هشدار میدهد:
«قشر ضعیف دیگر توان تهیه دارو ندارد و از یکی دو ماه آینده ممکن است شاهد افزایش سکتههای مغزی و قلبی باشیم»،
بیعجله بودن یعنی چه؟
یعنی حتی جان انسان هم در برابر «پرستیژ سیاست خارجی» بیارزش است.
آری، برای آنان عجلهای نیست،
چون نه کودکی در خانهشان بیدارو مانده،
نه پدر یا مادری در بیمارستان منتظر مرگ است،
نه اجارهخانهای دارند که هر ماه چون کابوس بالای سرشان بچرخد.
«عجلهای نداریم» در قاموس ملت، ترجمه میشود به:
عجلهای برای نجات مردم نداریم.
عجلهای برای احیای امید نداریم.
عجلهای برای بیدار شدن از خواب سنگینِ بیدردی نداریم.
ملت اما، عجله دارد.
نه برای دلار ارزان یا توافق سیاسی،
بلکه برای نفس کشیدن بدون تحقیر.
برای اینکه ببیند سیاست، بالاخره یک روز، به رنج مردم حساس میشود.
آقای عراقچی، شما شاید برای «مذاکره» عجله نداشته باشید،
اما این مردم برای «زنده ماندن» دیگر وقت ندارند.
@simar50
#کاسبان_تحریم
#سفره_انقلاب_پهنه
544
گیاه وحشی کوهم نه لاله گلدان
سروده: ژاله اصفهانی
موسیقی و آواز: بچه های شهر بن | بین اوشاخلاری
https://open.spotify.com/album/6QYM5Ag1TL5vJ6V6Mo3tHE
@beniha_ir
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
