631
Subscribers
+124 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
631
...
دروغ حقیقت را زخمی میکند، اما سکوت آن را میکُشد. یک ایده در مباحث اجتماعی وجود دارد که سکوت در برابر حقیقت، از دروغگفتن دربارهٔ آن خطرناکتر است. چرا خطرناکتر؟ دروغ میتواند حقیقت را تحریف کند، اما هنوز به اصل آن اشاره دارد؛ اما سکوت اجازه نمیدهد حقیقت اصلاً دیده یا شنیده شود. ما در برابر آنهایی که سعی در تحریف یا تغییر حقیقت دارند، میتوانیم بایستیم و آنچه را میگویند نقد کنیم، آنچه را از حقیقت پنهان میکنند بیرون بکشیم؛ و همین مسیر، خود شکلی از آگاهیبخشی است. اما در برابر آنهایی که سکوت کردهاند، چه باید کرد؟ تصور کنید آن کسی که سکوت کرده، شاعر یا نویسنده، بازیگر یا کارآفرین، روزنامهنگار یا عکاس، بلاگر یا استاد دانشگاه است. فرض کنید آن شخص، کسیست که قرار است در عمر حرفهای خود، داشتههایی برای آیندگان بهجا بگذارد؛ آیندگانی که تجربهٔ زیست امروز ما را ندارند. نسلهای بعد ندیدهاند هزاران نفر در خیابانهای ایران کشته شدند. نمیدانند سوگواریهای پس از دیماه چه حماسههایی را روایت میکرد. نمیدانند وقتی کسی در هر گفتوگو و هر جمعی بگوید: «رفاه، رفاه، رفاه»، ما یاد چه میافتیم و چه از سر میگذرانیم. یکبار کسی به من گفت: «مگر همهچیز نوشتن است؟» واقعیت این است که همهچیز نوشتن نیست، اما هر حقیقتی برای زنده ماندن، به تکرار نیاز دارد. اگر روایتی گفته نشود، نوشته نشود، نقل نشود و آموزش داده نشود، کمکم از حافظهٔ عمومی عقب مینشیند، حتی اگر کاملاً نابود نشود. اگر به آنانی که سکوت کردهاند بگویی: «چیزی بگو»، میگویند: «شما فکر میکنید ما فراموش کردهایم؟» نه، یقیناً آن فاجعهٔ دردناک فراموش نخواهد شد؛ اما سکوت مداوم، قدرت روایت و حقیقت را از بین میبرد. سکوت در برابر حقیقت میتواند شاهدان، راویان و قربانیان را از یکدیگر دور کند. سکوت، روایت رسمی حکومت را تقویت میکند. سکوت، انتقال تجربه به نسل بعد را قطع میکند و این همان نقطهای است که فراموشی تاریخی میتواند آغاز شود. رنجِ ایران و مردمانش، رنجی شریف است؛ اما حافظه فقط خانهٔ رنج نیست؛ حافظه، خانهٔ حقیقت است. #محمد_مرکبیان @simar50 #حقیقت #دروغ #سکوت #جاویدنامان
631
...
قالیباف و پارادوکس مذاکره اظهارات محمدباقر قالیباف مبنی بر اینکه «موضوع موشکی قابل مذاکره نیست، غنیسازی قابل مذاکره نیست و تنگه هرمز قابل مذاکره نیست»، این پرسش را بیش از پیش در افکار عمومی پررنگ کرده است. وقتی گفته میشود «موضوع موشکی قابل مذاکره نیست، غنیسازی قابل مذاکره نیست و تنگه هرمز قابل مذاکره نیست»، طبیعی است که نخستین پرسش افکار عمومی این باشد: پس ماهها مذاکره دقیقاً بر سر چیست؟ مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که درباره موضوعات اختلاف، امکان گفتوگو، چانهزنی و رسیدن به راهحل وجود داشته باشد. اگر مهمترین پروندهها از پیش از دایره گفتوگو خارج شوند، آنچه باقی میماند بیش از آنکه «مذاکره» باشد، اعلام مواضع است. سخنان قالیباف نیز دقیقاً همین پرسش را در ذهن افکار عمومی ایجاد میکند که اگر مهمترین موضوعات قابل مذاکره نیستند، دستور کار واقعی مذاکرات چیست؟ در دیپلماسی، داشتن خطوط قرمز امری طبیعی است؛ اما اگر همه موضوعات اصلی به خطوط قرمز تبدیل شوند، میز مذاکره دیگر محل حل مسئله نیست، بلکه به تریبونی برای تکرار مواضع از پیش اعلامشده تبدیل میشود. سیاست موفق با تعداد «غیرقابل مذاکره»ها سنجیده نمیشود، بلکه با نتیجهای سنجیده میشود که بتواند منافع ملی را تأمین کند. از همین رو، اظهارات قالیباف این انتظار را به وجود میآورد که توضیح داده شود مذاکرات قرار است دقیقاً چه دستاوردی داشته باشد. این تناقض، طنز تلخی را رقم میزند؛ گویی تنها چیزی که هنوز قابل مذاکره مانده، ادامه خودِ مذاکره است. اگر قرار نیست درباره مهمترین موضوعات گفتوگو شود، چرا این همه زمان، هزینه و انرژی صرف برگزاری مذاکرات میشود؟ چنین پرسشی نه از سر مخالفت با دیپلماسی، بلکه از سر انتظار برای شفافیت، صداقت و کارآمدی در سیاست خارجی مطرح میشود؛ پرسشی که پس از سخنان قالیباف، بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، اگر قرار است مذاکره راهحلی برای کاهش تنش و تأمین منافع کشور باشد، باید روشن شود که دستور کار واقعی این مذاکرات چیست؛ وگرنه افکار عمومی حق دارد از قالیباف و دیگر مسئولان بپرسد: وقتی همهچیز از قبل «غیرقابل مذاکره» اعلام شده، اصلاً موضوع مذاکره چیست؟ @simar50
631
...
قالیباف و پارادوکس مذاکره اظهارات محمدباقر قالیباف مبنی بر اینکه «موضوع موشکی قابل مذاکره نیست، غنیسازی قابل مذاکره نیست و تنگه هرمز قابل مذاکره نیست»، این پرسش را بیش از پیش در افکار عمومی پررنگ کرده است. وقتی گفته میشود «موضوع موشکی قابل مذاکره نیست، غنیسازی قابل مذاکره نیست و تنگه هرمز قابل مذاکره نیست»، طبیعی است که نخستین پرسش افکار عمومی این باشد: پس ماهها مذاکره دقیقاً بر سر چیست؟ مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که درباره موضوعات اختلاف، امکان گفتوگو، چانهزنی و رسیدن به راهحل وجود داشته باشد. اگر مهمترین پروندهها از پیش از دایره گفتوگو خارج شوند، آنچه باقی میماند بیش از آنکه «مذاکره» باشد، اعلام مواضع است. سخنان قالیباف نیز دقیقاً همین پرسش را در ذهن افکار عمومی ایجاد میکند که اگر مهمترین موضوعات قابل مذاکره نیستند، دستور کار واقعی مذاکرات چیست؟ در دیپلماسی، داشتن خطوط قرمز امری طبیعی است؛ اما اگر همه موضوعات اصلی به خطوط قرمز تبدیل شوند، میز مذاکره دیگر محل حل مسئله نیست، بلکه به تریبونی برای تکرار مواضع از پیش اعلامشده تبدیل میشود. سیاست موفق با تعداد «غیرقابل مذاکره»ها سنجیده نمیشود، بلکه با نتیجهای سنجیده میشود که بتواند منافع ملی را تأمین کند. از همین رو، اظهارات قالیباف این انتظار را به وجود میآورد که توضیح داده شود مذاکرات قرار است دقیقاً چه دستاوردی داشته باشد. این تناقض، طنز تلخی را رقم میزند؛ گویی تنها چیزی که هنوز قابل مذاکره مانده، ادامه خودِ مذاکره است. اگر قرار نیست درباره مهمترین موضوعات گفتوگو شود، چرا این همه زمان، هزینه و انرژی صرف برگزاری مذاکرات میشود؟ چنین پرسشی نه از سر مخالفت با دیپلماسی، بلکه از سر انتظار برای شفافیت، صداقت و کارآمدی در سیاست خارجی مطرح میشود؛ پرسشی که پس از سخنان قالیباف، بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، اگر قرار است مذاکره راهحلی برای کاهش تنش و تأمین منافع کشور باشد، باید روشن شود که دستور کار واقعی این مذاکرات چیست؛ وگرنه افکار عمومی حق دارد از قالیباف و دیگر مسئولان بپرسد: وقتی همهچیز از قبل «غیرقابل مذاکره» اعلام شده، اصلاً موضوع مذاکره چیست؟ @simar50
