en
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Open in Telegram
618
Subscribers
+924 hours
+687 days
+7330 days
Posts Archive
وقتی نیستی معین @simar50 #موسیقی_ایرانی

Morteza Pashaei - Yeki Hast (Remix).mp34.87 MB

‌‌... بغض دکتر فاضلی #رحیم_قمیشی من برای استاد فاضلی بسیار احترام قائلم. ایشان بسیار صبورند، بسیار خوش‌اخلاق، برنامه‌ریز هستند، کم صحبتند، پر مطالعه‌اند، خوش تیپند و جدی. آنها که از نزدیک با او سر و کار نداشته‌اند شاید تصور کنند زیادی تمجیدشان می‌کنم. اما اینطور نیست. از ایشان پرسیده بودم پس از اخراج از دانشگاه چطور امرار معاش می‌کنی، گفته بود در شرکتی خصوصی مشغولم. گفته بودم بر نظریاتش نقد دارم، با خوشحالی و اشتیاق، دوست داشت بشنود. جوان است و پر از انرژی. و من چقدر دلم سوخته بود دانشگاه‌های ما چه شده‌اند که اساتید واقعی، آنجا حق تدریس ندارند. امشب وقتی شکسته شدن بغض چند ساله ایشان را دیدم، چقدر دلم شکست. او همیشه توصیه می‌کرد جوان‌ها نروند، بمانند ایران را بسازیم. او به آینده خیلی امیدوار بود. او هزار فکر داشت برای بهتر شدن ایران برایم تعریف می‌کرد خواسته بود به دیدار کسی برود، از اطلاعات زنگ زده بودند حق نداری بروی... و نرفته بود. خنده‌ام گرفته بود - تو چقدر پاستوریزه‌ای استاد. او به تمام معنی یک استاد آرام بود. اهل مبارزه نبود. و لج مرا در می‌آورد! امشب دیدم چقدر بد است آدم فحش بلد نباشد. چقدر بد است فکر کند همه چیز به مرور حتماً درست می‌شود. چقدر سخت است بپذیرد راه اصلاح  برای همیشه بسته است... او حتما گریه هم کرده. کاش من همراهش بودم! کارشناس هتاک و دروغگو یک کشیده لازم داشت، همان جلوی دوربین. می‌رفتم به‌جای استاد صبورم، می‌زدمش و می‌گفتم حالا ببریدم زندان! مثل زیدان یک کله به مجری‌ای می‌زدم که گفته بود میکروفون را ببندند. آنها که نمی‌توانند آقای فاضلی را درک کنند اصلا نمی‌دانند مردم چه می‌کشند جوان‌ها چه آتشی در دلشان است ما هم خیلی وقت‌ها بغض‌مان می‌ترکد به‌خاطر ایران و مظلومیتش بخاطر دروغ های رسانه‌ای که نمی‌شود پاسخ داد فقط دوربینی نیست بگیرد... فدای بغض استاد عزیزم @simar50

خورشید و ماه حامیم

🆔 @Darushmalmir1 🍁🍂

پوران / عاشقی بد دردیه

Unknown Artist - Vay Agar Anche Ai_cut.mp32.73 MB

💎💎💎

Mojtaba.Dorbidi.Mashoghe.320.BeysMusics.IR.mp36.24 MB

هر کسی که نیست اهل دل زِ دل خبر ندارد... . #بنان ‌ @hamedpiramoon

کدام انتخابات کدام تحریم ✍ رحیم قمیشی پدرم مادرم! من سال‌های زیادی است تغییر کرده‌ام. همان سال‌هایی که نمی‌دیدید مرا! همان سال‌ها که نمی‌دانستی من و همکلاسی‌هایم به چه فکر می‌کنیم. هرگز از ما پرسیدید چه می‌گوییم! خواستید بدانید تعریف ما از زندگی چیست؟ فقط گفتید وای از این نسل که همه چیز را زیر پا گذاشته! آمدی بپرسی چرا هیچ چیز شما را قبول نداریم؟ حتی دین‌تان را! ما اصلاً نمی‌دانیم این روزها چه خبر است، کاندیداها چه کسانی هستند، سر چه دعوا دارند، چه می‌گویند، نه که نمی‌فهمیم، می‌فهمیم اما برایمان ذره‌ای اهمیت ندارد. برایتان مهم است؛ چرا رأی نمی‌دهیم! فکر کرده‌اید داریم تحریم‌تان می‌کنیم؟ نه! ما آن چیزی را که وجود دارد، تحریم می‌کنیم. نه چیزی را که اصلا وجود ندارد... پدرم، مادرم شما بیکاری کشیده‌اید، بی‌آینده بودن چطور؟ شما کسی را دوست داشته‌اید که نتوانید با او زندگی کنید! دوست‌تان رفته خارج از کشور؟ شما مدام گفته و شنیده‌اید اینجا که ماندن فایده‌ای ندارد! تو وقتی گشت ارشاد را دیده‌ای، بدنت لرزیده؟ دستشویی‌ات گرفته؟ با خشونت و تحقیر هُل‌ات داده‌اند داخل ون! وقتی ناخواسته گریه‌ات گرفته، شده به تو خندیده باشند؟ تو اصلا سختی‌های زندگی مرا درک کرده‌ای؟ حالا منتظری بیایم به کاندیداهایی که تو می‌پسندی، رأی بدهم؟ به همان‌ها که یکی‌شان جرئت نمی‌کند از من دفاع کند. از آزادی‌ام. اصلا مرا ببیند. در چند دهه زندگی‌، کسی از من نپرسیده چه می‌خواهم، حالا بیایم رأی بدهم!؟ من که می‌دانم هر کدام بیایند، تفاوتی در سرنوشت من نخواهند داشت. شما همه دروغگویید، می‌گویید خدا برایتان مهمتر از من است، خدایی که نه می‌بینیدش، نه می‌شناسیدش، مرا که می‌بینید انکار می‌کنید، و خدایی که نمی‌بینید را باور دارید! اصلا من می‌خواهم، برایتان مهم باشم. اگر دوست داشتن خدا مانع است، نمی‌خواهم بشناسمش. خدایی که به انکار من منتهی می‌شود، بپرستمش!؟ من می‌خواهم رأی ندهم تا بگویم ببین ما چقدریم. چقدر حرف‌های نزده داریم. تا شاید متوجه شوید ندیدن چیست، وقتی که ما هم شما را ندیدیم. من و دوستانم بدون کمک شما حراست‌های هیز را شکستیم، گشت ارشاد را برداشتیم، زندگی جدیدی ساختیم، ترس را دور ریختیم، و همانی شدیم که دوست داشتیم. رأی نمی‌دهیم تا بفهمید ما کم نیستیم، رأی نمی‌دهیم تا بدانید ما هرگز خسته نشده‌ایم. ما اکثریتی هستیم در محاصره اقلیتی. و ما تازه اول راهیم... ما که زندگی را مثل شما، تنها سیاست نمی‌بینیم. ما مثل شما، هر چیزی را زندگی نمی‌دانیم. می‌دانید! اصلا برای ما مهم نیست کدامشان می‌شود رییس‌جمهور... تعجب می‌کنید! هر کدامشان بشود باید برای ما همه چیز فراهم کند، نکرد به چهارمیخش می‌کشیم! باور نمی‌کنید، ببینید! پدرم، مادرم!! ما پس از مهسا خودمان را باور کردیم. عمرمان را با گزینه‌های شما تلف نمی‌کنیم. رأی نمی‌دهیم تا بگوییم؛ شما سعی نکردید اندکی زبان ما را بفهمید! حالا هم دیگر دیر شده... فکر می‌کنید تحریم کرده‌ایم!! اصلا! مگر چیزی هست که تحریمش کنیم! یک بازی را مگر تحریم می‌کنند؟ ببرند تا اطرافیانشان بیشتر بخورند! تا بیشتر به اسلام خدمت کنند! و من باز هم نادیده بمانم... باز انکار شوم! باز بهشت را به‌ من وعده دهند همان وقتی که جهنم برایم می‌سازند و من یاد گرفته‌ام بهشتم را خودم بسازم بی هیچ وعده‌ای فقط در بهشت من بعضی چیزها اصلا وجود ندارد که شما فکر می‌کنید خیلی مهم‌اند! مثل همان چیزها که من مهم می‌دانم و شما نمی‌بینیدشان... شما بروید رأی بدهید من قول می‌دهم مسخره‌تان نکنم. درک می‌کنم همین زندگی‌تان است ولی من زندگی دیگری دارم...

photo content