546
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
546
...
چرا شاه تمام نمیشود؟
#کیوان_حسینی
اگر انقلاب نمیشد و فرزند آخرین شاه ایران بعد از مرگش به پادشاهی میرسید، احتمالا همچنان چهارم آبان به عنوان روز تولد محمدرضا شاه در ایران جشن گرفته میشد و چه بسا چهارم آبان به عنوان صد و پنجمین سالگرد تولد او، مراسمی متفاوتتر از هر سال برگزار میشد.
اما در دوران جمهوری اسلامی، شاه و هر آنچه به او، نظام سیاسیاش، شخصیت تاریخیاش و عملکردش مربوط است، به مایه تندی از دشمنی و ستیزی ایدئولوژیک درآمیخته و نه تنها هیچ اشارهای به سالگرد تولد او نمیشود، بلکه حتی انتظاری برای ارزیابی منصفانه از عملکرد او وجود ندارد.
نه در رسانهها و موضعگیریهای رسمی و نه حتی در سخنرانیها و متون دانشگاهی.
در حکومت "انقلابی" شاه هنوز با تندترین توصیفات هدف حمله و ترور شخصیت است. گویی همین امروز علیه او در ایران انقلاب شده است.
قدمی بیرون از حوزه عمومی، محمدرضا شاه در حوزه خصوصی نیز همچنان شخصیتی جنجالی است که میتواند به سرعت یک مهمانی خانوادگی یا کافهنشینی چند دوست قدیمی را به یک مناظره دشوار و پر حرارت سیاسی تبدیل کند.
از سقوط "اعلیحضرت همایونی، شاهنشاه آریامهر" بیش از چهل سال گذشته است، اما او هنوز طرفدارانی دارد که با علاقه و پرشور از او حمایت میکنند.
و در مقابل منتقدینی دارد که به همان اندازه حساس و با جدیت او را زیر سئوال میبرند.
طرفدارانش هنوز از فهرست کردن "خوبیهایش" در گسترش حقوق زنان، آزادیهای اجتماعی یا پایان دادن به فئودالیسم خسته نمیشوند.
و منتقدانش نیز فهرست "بدیهایش" را در نقض حقوق بشر، فقدان آزادیهای سیاسی و سرکوب مخالفان فراموش نمیکنند. محمدرضا شاه چه دارد که هنوز تا این حد در زندگی روزمره ایرانیان جریان دارد و بحث درباره عملکردش، خواستههایش و ایدههایش همچنان به دنیای امروز مرتبط باقی مانده؟
چرا حکومت هنوز با او سر ستیز دارد و نامش در جریان بحثهای سیاسی، محل اختلافات عمیق است؟
محمدرضا شاه یک رهبر سیاسی پرماجرا بود که به شکلی دور از انتظار سرنگون شد. به همین دلیل نیز نقطه آغازین بررسی این سوالات، در سالهای پایانی کار شاه نهفته است؛ سالهایی که برای دوستدارانش غمانگیز و دردآور بودهاند.
در واقع صحبت از او بدون در نظر گرفتن سالهای پایانی عمرش غیرممکن است.
کسی که دههها به عنوان تجسمی انسانی از هویت وحدت بخش ملی ایرانیان معرفی میشد، با چشمانی گریان سوار هواپیما شد و ایران را ترک کرد، در یک انقلاب سرنگون شد و خارج از کشور و در "غربت" درگذشت.
ضمن اینکه سرنگونی انقلابی، پایین کشیدن مجسمههایش یا آتشزدن عکسهایش، پایان "تحقیر" شاه نبود.
او خارج از ایران نیز هدف کمپین انقلابیون قرار گرفت و بارها ناچار شد کشور محل سکونتش را - به رغم بیماری و نیاز به مراقبتهای پزشکی - تغییر دهد.
شاه در نهایت در حالی درگذشت که به نظر میرسید هیچ یک از متحدین غربیاش نه در اروپا و نه در آمریکا حاضر نیستند از او در مراکز پزشکی مجهزشان نگهداری کنند؛
یک حاشیه نمادین مهم برای شخصیتی سیاسی که در همان روزها به "نوکری غرب" متهم بود. شاه با درد و اشک و غم کارش تمام شد.
و بعد علیرغم این "تحقیر" که ظاهرا برای "سعادت انقلابی ملت ایران" ضروری بود، جانشینان شاه خیلی زود متهم شدند که به وعدههایشان عمل نکردند.
به همین دلیل فارغ از جزییات مهم پایان کار شاه که حیات سیاسی او را از یک قصه تبلیغاتی قهرمانانه به یک تراژدی غمبار شکستخورده تبدیل کرد، سرنوشت ایران بدون شاه نیز یکی دیگر از ابعاد زندگی اوست که بر "خاطره شاه" اثر قابل توجهی داشته است.
انقلابیون سال ۵۷ با شعارهایی مشخص یک نظام سیاسی جدید به نام "جمهوری اسلامی" بنیان گذاشتند.
وضعیت رفاه اقتصادی بهتر، آزادیهای بیشتر، برپایی یک نظام دموکراتیک، رعایت حقوق بشر و استقلال در سیاست خارجی از جمله وعدههای اصلی انقلاب بود.
اما نه فردای انقلاب که ۴۶ سال بعد از آن، هنوز اجرای بخش عمده این وعدهها با پرسشهایی بنیادین روبهرو است و نظام جدید نتوانسته گروه بزرگی از شهروندان را راضی کند که وضعیت رفاه اقتصادی یا میزان آزادیهای فردی در مقایسه با قبل از سال ۵۷ بهتر شده است.
@simar50
#سیاسی #اجتماعی #انتقادی
#تاریخی
546
...
بیروح شدن قدرت
حکایت عجیبی است این بی عملی و ناتوانی حکومتهای دیکتاتوری بحرانزده در قبال حوادثی که پشت سر هم گریبانشان را میگیرد.
ایوان کلیما،نویسندهی چک ، به این عارضه ،"بیروح شدن قدرت " میگوید:
آدمهایی که قدرت را نمایندگی میکنند انگار روحشان را وانهادهاند و کالبدی بیش برایشان باقی نمانده و نگرانند که حتی این کالبد فاقد روح (پستها و مناصب،و انواع امتیازات نومن کلاتوریایی)را نیز از کف بدهند. سیستمی که زمانی فعال و کارآمد به نظر میآمد، حالا سنگین و کند و ناتوان شده،خلاقیتش را از دست داده و در مواجهه با سیل بحرانها هیچ چارهای ندارد جز انکار بحرانها یا متوسل شدن به پروپاگاندایی نخنما شده و زورِ عریان . قشر صاحبِ امتیاز و قدرت به مرور زمان به فساد مالی گراییده و چاق و تنبل و نالایق شده و خودش به جای حل بحرانها، زایندهی بحرانها شده است. این قشر قادر به عرضهی چهرههای لایق و کاریزماتیک،که قادر به حل مسائل باشند،نیست.دولت عملا به دست"هیچ کسان" افتاده و این حضراتی که همه چیزشان را از سیستم دارند حالا که سیستم به ورطهی بحرانها افتاده نمیتوانند هیچ کاری برایش بکنند. سیستم به این ترتیب حتی قادر نیست در یک هماندیشی جمعی اهداف اصلی و راهبردی خود را از نو تعریف و در روشهایش برای دستیابی به این اهداف تغییراتی ایجاد کند.در یک کلام، سیستم حتی عاجز از تغییرات روبنایی و ظاهر ی است و این در حالی است که جامعه وارد مرحله تحولخواهی شده.حاکمان نمیتوانند به روشهای سابق حکومت کنند و مردم نمیخواهند به روش های سابق از حکومت تمکین کنند. سیستم در طول حیاتش اجازه نداده که افکار و عقاید گوناگون مطرح شوند و فعالیت فکری را عملا ناممکن کرده و جان و ذهن آدمها را در قالبهای تنگ فروریخته و حالا که نیاز به اندیشه و ابتکار عمل دارد نه اندیشمندی برایش باقی مانده نه مبتکری. ترس و احتیاط موجب نابودی خلاقیتها حتی در بین نیروهای خودی شده و در نتیجه امید چندانی برای به عرصه آمدن اندیشمندان و عقلا برای حل بحرانها باقی نمانده است.
#بیژن_اشتری
@simar50
#ویرایش_اندیشه
#هیچ_کسان
#جامعه_شناسی
#فلسفه_سیاسی
#ایوان_کلیما
546
...
یک دلیل فروپاشی
از 1986 افزون بر اعضای دفتر سیاسی، همه نمایندگان شورای عالی، فرماندهان و ژنرالهای عالیرتبه نظامی و خلاصه مدیران کلان تصمیمساز اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (CCCP)، حس میکردند امپراتوری سوسیالیستی و بلکه ایدئولوژی مارکسیسم- لننیسم رو به فروپاشی است. این حس از 1982 و ریاست آندروپوف، سپس چرنینکو شکل گرفته و در دوره میخائیل گورباچف به اوجرسید. بیشتر رهبران، مدیران، فرماندهان و نمایندگان میدانستند و لمس میکردند که شوروی برای بقا، نیازمند تغییرات بنیادین در اهداف، مدیریت و ساختار اجرایی است. ولی تعداد مدیران ارشدی که در عمل خواهان انجام چنین حیاتی بودند، بس کم بود. چرا؟
دستکم یک عامل در عدم تصمیم برای تغییرات نقش داشت: **بیشتر رهبران، مدیران، فرماندهان و به طورکلی تصمیمسازان،از طبقهی فرودست یا پرولتر و حتی لمپن و یا طبقه متوسط و زیر متوسط برخاسته بودند. آنان و اسلافشان در زندگیهای قبلی سختیها و مرارتها متحمل شده بودند. ولی در پرتو حکومت سوسیالیستی و از قِبل رانتهای متعددِ فراهم شده برایشان به اسباب و زندگی لاکچری دست یافته بودند. خانههای فراخ، ویلاها، خودروهای لوکس، سفرهای خارجی و...؛ حال چگونه میتوانستند از این زندگی لاکچری دست کشیده و برای رتق و فتق زندگیشان زحمت بکشند؟؟؟
حال تصور میکردند هرگونه تغییر برای حفظ اتحاد شوروی، به منزلهی سقوط طبقهی اجتماعیشان خواهد بود. هیچکس حاضر نبود با قبول انجام تغییرات ، منجر به نجات ملی و کشور، در ازای فروریختن و حتی کاهشِ اندک معیشت لاکچری خود موافت کند.**
انقلاب رخ داد، شوروی فروپاشید و ...تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
#یدالله_کریمی_پور
@simar50
#پخمگان
#لمپنها
#مهدی_نصیری
#قیس_قریشی
546
...
یک دلیل فروپاشی
از 1986 افزون بر اعضای دفتر سیاسی، همه نمایندگان شورای عالی، فرماندهان و ژنرالهای عالیرتبه نظامی و خلاصه مدیران کلان تصمیمساز اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (CCCP)، حس میکردند امپراتوری سوسیالیستی و بلکه ایدئولوژی مارکسیسم- لننیسم رو به فروپاشی است. این حس از 1982 و ریاست آندروپوف، سپس چرنینکو شکل گرفته و در دوره میخائیل گورباچف به اوجرسید. بیشتر رهبران، مدیران، فرماندهان و نمایندگان میدانستند و لمس میکردند که شوروی برای بقا، نیازمند تغییرات بنیادین در اهداف، مدیریت و ساختار اجرایی است. ولی تعداد مدیران ارشدی که در عمل خواهان انجام چنین حیاتی بودند، بس کم بود. چرا؟
دستکم یک عامل در عدم تصمیم برای تغییرات نقش داشت: بیشتر رهبران، مدیران، فرماندهان و به طورکلی تصمیمسازان،از طبقهی فرودست یا پرولتر و حتی لمپن و یا طبقه متوسط و زیر متوسط برخاسته بودند. آنان و اسلافشان در زندگیهای قبلی سختیها و مرارتها متحمل شده بودند. ولی در پرتو حکومت سوسیالیستی و از قِبل رانتهای متعددِ فراهم شده برایشان به اسباب و زندگی لاکچری دست یافته بودند. خانههای فراخ، ویلاها، خودروهای لوکس، سفرهای خارجی و...؛ حال چگونه میتوانستند از این زندگی لاکچری دست کشیده و برای رتق و فتق زندگیشان زحمت بکشند؟؟؟
حال تصور میکردند هرگونه تغییر برای حفظ اتحاد شوروی، به منزلهی سقوط طبقهی اجتماعیشان خواهد بود. هیچکس حاضر نبود با قبول انجام تغییرات ، منجر به نجات ملی و کشور، در ازای فروریختن و حتی کاهشِ اندک معیشت لاکچری خود موافت کند.
انقلاب رخ داد، شوروی فروپاشید و ...تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
#یدالله_کریمی_پور
@simar50
#پخمگان
#لمپنها
546
...
باگذشت زمان
باگذشت زمان،همهچیز میگذرد
چهره رافراموش میکنیم و صدا را هم
قلبی که نتپد، رنج رفتن نمیکشد
فراترنمیجوید، رها میکند و اینچنین بهتراست...
باگذشت زمان،
باگذشت زمان همهچیز میگذرد
حتی دوست داشتنیترین یادگارها از چشم میافتند
وقتی که زیرنوری مرده آنها را جستجو میکنیم
در شنبه شبهایی که مهربانی تنها میماند
باگذشت زمان همهچیز میگذرد
کسی که رویش حساب میکردیم،برای یک سرماخوردگی ساده، برای یک هیچ.
کسی که به او از هوا میبخشیدیم تا جواهر.
کسی که برایش روحمان را میفروختیم به یک سکه پول
کسی که به دنبالش پادو میزدیم مثل یک سگ
با زمان، میرود،
همهچیز درست میشود
باگذشت زمان
باگذشت زمان همه چیز میگذرد
گرمای محبت را فراموش میکنیم و آوای صدا را هم
که چون بیچارگان نجوا میکرد
دیر نکن،سرماهم نخور
با گذشت زمان
با گذشت زمان همهچیز میگذرد
و احساس میکنیم چو اسبی از پای افتادهایم
و احساس میکنیم که منجمدیم دربسترحادثه
و احساس میکنیم که بیکسیم هرچند بیخیال
و احساس میکنیم که فریب خوردهایم در همه سالهای رفته
اما در واقع
با گذشت زمان
دیگر عشق نمیورزیم!
#لیو_فره
@simar50
#کمانچه
#بهنام_بیات
546
...
سایکوپاتی نوعی اختلال شخصیتی است که در آن فرد بیمار، هیچ احساس پشیمانی یا عذاب وجدانی بابت رنجی که به دیگران تحمیل می کند ندارد .یک سایکوپات، هنگام تماشای مرگ یک کودک بر اثر شلیک گلوله دچار رنج نمی شود. حتی اگر خود به آن کودک شلیک کرده باشد. مثل آن سرباز خونسردی که پس از تجاوز به دختری نابالغ، شلوار خود را بالا می کشد و می رود . یا آن دیگری که از مواجهه با پُشته ای از اجساد قتل عام شدگان، نه تنها یکّه نمی خورد که حتی درکنار آنها عکس یادگاری هم می گیرد !
سایکوپات هیچگاه از رنج و آسیبی که به دیگران می رساند اظهار پشیمانی نمی کند
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
