590
Subscribers
+1824 hours
+207 days
+2430 days
Posts Archive
590
...
بحران بزرگ برای ایران
#رحیم_قمیشی
چند روزی از تعطیلات را در روستاهایی سپری کردم، که مردمانشان آنقدرها هم در فقر و تنگدستی نبودند.
نه که وضع خوبی داشته باشند، اما آب و برقشان بهراه بود و اینترنت ضعیفی هم داشتند، اما آنچه میدیدم بحران بزرگی را به من نشان میداد. نمیدانم آنها که دلسوز ایران هستند به تداوم چنین بحرانهای بزرگ و خسارات مرگبارش بر کشور اندیشیدهاند؟
من اسمش را گذاشتم بحران هویت.
"ما که هستیم! چه میخواهیم بشویم"
این بحران را نباید بیاهمیت گرفت. در حالی که حاکمیت تمرکزش را بر سالگرد انقلاب و انتخابات پیش رو گذاشته بود، تنها چیزی که در روستاها وجود نداشت همان دو بود. نمیگویم به دهه فجر چه میگفتند، نمیگویم در مورد انتخابات چه فکر میکردند، جنگ اسرائیل و فلسطین اصلأ برایشان موضوع صحبت نبود، فرا رسیدن جشنهای مذهبی برایشان اهمیتی نداشت، برد و باخت تیم ملی برایشان هیچ ارزشی نداشت و نوعی سر در گمی در همه مردم به چشم میخورد.
و من خیلی ترسیدم.
نکند این روحیه در تمام مناطق کشور وجود داشته باشد.
ما ملیگرایی را از مردم گرفتیم، چه به آنها دادیم؟ هیچ. آنها از نظام اسلامی ناامید شدند اما چیزی برای جایگزینیاش نمیبینند! اینکه مردم احساس میکنند از همه سو کلاه سرشان میرود، حسی کشنده و خطرناک است. آنها باور کردهاند کسی به فکرشان نیست! و روزنهای برای بهبود نمیبینند.
پیرمردی میگفت دیگر جوانهای روستا برای ازدواج هم هیچ رغبتی ندارند. برای درس خواندن همینطور.
دوستی داشتم که در شهر نزدیک آن روستاها، مهمترین دفتر ازدواج را داشت، میگفت آمار ازدواج نسبت به چند سال قبل بیش از ۷۵ درصد تنزل داشته. خودش روحانی بوده که لباسش را ترک کرده، از بس قضاوت اجتماع را نسبت به لباسش نامناسب میدیده.
گرانی کمر مردم را شکسته بود، پرورش مرغ خانگی را اکثرا کنار گذاشته بودند، از بس دان مرغ گران شده بود. واکسن مرغ گران شده بود. گوسفند و گاو هم همینطور. حتی در کشاورزی هم به بنبست رسیده بودند، اکثرا سال گذشته ضرر کرده بودند.
امروز که برگشتم اینترنت را باز کردم، هنوز دغدغهها آنست ۳۰ درصد در انتخاب شرکت میکنند یا ۵۰ درصد، اصلا ۹۹ درصد! وقتی مردم باور کردهاند کشور مال آنها نیست، با انتخابات صوری هیچ حس تعلقی پیدا نمیکنند.
تنها روشنفکران سرگرمیای پیدا کردهاند، شرکت کنیم خوب میشود، شرکت نکنیم خوب میشود!!
مردم از همه آنها عبور کردهاند.
نه راهپیمایی سالگرد انقلاب میخواهند نه مناسبتهای دینی را، نه انتخابات میخواهند نه سخنرانیهای پر از دروغ را.
مردم از نبود برنامهای برای امیدواری در حال خُرد شدن هستند. آنها نمیدانند فردا چه خواهد شد. نمیدانند آیا کسی اصلا به فکر آنها هست، به فکر جوانهایشان، دخترهایشان، به فکر پیرها، میانسالها...
آنها باور کردهاند رها شدهاند.
بی اعتمادی در بین مردم موج میزد.
و هیچ امیدی به بهبود وضع با هیأت حاکمه موجود نداشتند.
۴۵ سال حکومت کردید. در کدام زمینه موفق بودید؟ کشور همه چیز را از دست داد.
بازی تمام شده. مردم را از دست دادید.
فردا بگویید صد درصد در انتخابات بودند
صد درصد در راهپیماییها آمدند
قاسم سلیمانی را خرج کنید، که خرج کردید
از اسلام بگویید و از رضایت خدا
از جهان بگویید و اینکه شما خیلی خوبید
مردم دیگر باورشان را از دست دادهاند.
ما نیازمند یک حرکت بزرگیم.
آنها که دلشان برای ایران میسوزد از بازی با کلمات باید دست بردارند.
بزرگنمایی نمیکنم، اما هویت مردم از دست رفته. مردم باید باز خود را پیدا کنند.
باید باور کنند همۀ انسانها بد نیستند.
باید باور کنند سرانجام ایران همین نیست!
باید باور کنند ایران پر است از انسانهای بزرگ.
که امروز میدان پیدا نمیکنند
باید باور کنند میشود ایران را ساخت
با همین دستهای جدا شده از هم
وقتی باز به هم گره بخورند...
@simar50
590
بخارِ روی چای میگوید
فرصت اندک است
زندگی را
تا سرد نشده
باید سر کشید...
https://t.me/NasimAtaei
590
...
تاولهای پا و مسیر اشتباه
سران آلمان چند ماه بعد از اینکه به روسیه حمله کردند و صد هزار نفر از سربازانشان در برف مردند، میدانستند شکست میخورند ولی چطور میتوانستند حتی به خودشان بگویند این صدهزار کشته بیفایده و نتیجه اشتباه محاسباتی آنها بوده است، پس جنگ در روسیه را ادامه دادند و با یک میلیون کشته همگی خودکشی کردند.
کسی که سالهای زیادی از عمر خود را بر اساس باورها و اعتقادات غلط سپری نموده و در این راه متحمل هزینه و مشقت فراوان شده، حتی اگر صدها دلیل روشن مبنی بر نادرست بودن اعتقادش برای او بیان کنید، به سختی قادر است از اعتقاد خود دست بکشد و قبول کند که تمام رنجها و زحماتی که در سالهای طلایی عمرش متحمل شده بیدلیل بوده.
تورات می گوید:
اگرمی خواهید ایمان مردم قویتر شود، کاری کنید که آنها در راه دینشان زجربکشند.
کاهنان از همان قدیم میدانستند که اگر مردم را راضی کنند یکی ازگاوهای عزیزشان رابرای معبد قربانی کنند آنهاسال بعد هم گاو دیگری را قربانی خواهندکرد حتی اگر دعایشان مستجاب نشود
چون پشیمانشدن از قربانی کردن یعنی قبول این که گاوعزیزشان را بخاطر هیچ و پوچ به فنا دادهاند.
وقتی بخاطر کاری هزینه میدهیم حتی
اگر آن کار احمقانهترین کار هم باشد به سختی میتوانیم قبول کنیم آن کار اشتباه بوده
برای مادری که فرزندش را در جنگ از دست داده خیلی سخت است که باور کند هدف آن جنگ فقط فروش اسلحه بوده.
بخاطر همین است که هرچه اوضاع افتضاحتر میشود اصرار بر ادامهدادن همان راهِ افتضاح، بیشتر میشود.
پس شاید حالا، بتوان آنهایی که سالها بر سیاستهای شکست خورده و اعتقادات دروغین خود اصرار میکنند را بهتر درک کرد.
برتراند راسل:
چگونه به تاولهای پاهایم بگویم تمام مسیری که آمدهام، اشتباه بوده
590
...
تاولهای پا و مسیر اشتباه
سران آلمان چند ماه بعد از اینکه به روسیه حمله کردند و صد هزار نفر از سربازانشان در برف مردند، میدانستند شکست میخورند ولی چطور میتوانستند حتی به خودشان بگویند این صدهزار کشته بیفایده و نتیجه اشتباه محاسباتی آنها بوده است، پس جنگ در روسیه را ادامه دادند و با یک میلیون کشته همگی خودکشی کردند.
کسی که سالهای زیادی از عمر خود را بر اساس باورها و اعتقادات غلط سپری نموده و در این راه متحمل هزینه و مشقت فراوان شده، حتی اگر صدها دلیل روشن مبنی بر نادرست بودن اعتقادش برای او بیان کنید، به سختی قادر است از اعتقاد خود دست بکشد و قبول کند که تمام رنجها و زحماتی که در سالهای طلایی عمرش متحمل شده بیدلیل بوده.
تورات می گوید:
اگرمی خواهید ایمان مردم قویتر شود، کاری کنید که آنها در راه دینشان زجربکشند.
کاهنان از همان قدیم میدانستند که اگر مردم را راضی کنند یکی ازگاوهای عزیزشان رابرای معبد قربانی کنند آنهاسال بعد هم گاو دیگری را قربانی خواهندکرد حتی اگر دعایشان مستجاب نشود
چون پشیمانشدن از قربانی کردن یعنی قبول این که گاوعزیزشان را بخاطر هیچ و پوچ به فنا دادهاند.
وقتی بخاطر کاری هزینه میدهیم حتی
اگر آن کار احمقانهترین کار هم باشد به سختی میتوانیم قبول کنیم آن کار اشتباه بوده
برای مادری که فرزندش را در جنگ از دست داده خیلی سخت است که باور کند هدف آن جنگ فقط فروش اسلحه بوده.
بخاطر همین است که هرچه اوضاع افتضاحتر میشود اصرار بر ادامهدادن همان راهِ افتضاح، بیشتر میشود.
پس شاید حالا، بتوان آنهایی که سالها بر سیاستهای شکست خورده و اعتقادات دروغین خود اصرار میکنند را بهتر درک کرد.
برتراند راسل:
چگونه به تاولهای پاهایم بگویم تمام مسیری که آمدهام، اشتباه بوده
590
...
نسل متاورس و تربیت حوزوی!
ابتدایی که بودیم، هر سال آبان که می شد ما عزا می گرفتیم! ۴ آبان تولد شاه و ۹ آبان تولد ولیعهد بود. در این روزها جشنهای خیابانی برپا می شد و دانش آموزان را برای رژه به خیابان می بردند. البته نقش اصلی را پیشاهنگان داشتند که هیچ وقت عضوشان نشدم. بابا شدیدا با این برنامه ها مخالف بود. مهمترین دلیلش هم این بود که دختر و پسر مختلط بودند و باید بدون ححاب در این مراسم و نمایشها شرکت می کردیم.
آن وقتها در خانواده های سنتی، دختر همین که مدرسه می رفت کافی بود! بقیه قر و فرها مثل پیشاهنگی و اردو و رژه و ... دیگر زیادی بود و مایه آبروریزی! البته همان موقع خانواده های زیادی بودند که با این برنامه ها مشکلی نداشتند و فرزندانشان با رضایت کامل همراه نظام به سمت مدرن شدن پیش می رفتند. دخترانی که پس از دیپلم به خدمت احضار می شدند و به عنوان سپاه دانش و سپاه بهداشت و ترویج کشاورزی به روستاها می رفتند، از همین خانواده های عمدتا تکنوکرات بودند، ولی ما که در خانواده ای شدیدا سنتی زندگی می کردیم، حتی آرزوی این کارها را هم نداشتیم. برعکس، همانطور که گفتم، باید در روزهای جشن که به اجبار ما را به خیابان می بردند، در لابلای بچه ها پنهان می شدیم تا نکند بابا یا آشنایی ما را در آن شکل و شمایل ببیند.
حالا پس از گذشت ۵۰ سال از آن روزها و رفتن رژیمی که می خواست کشور و ملتی را که هنوز آمادگی نداشت مدرن کند و به دروازه های تمدن بزرگ برساند، نظامی کاملا ایدئولوژیک، می خواهد مردمی مدرن را به سنت و دین برگرداند! بدون توجه به تغییرات شگفت زمانه و بدون اعتنا به سابقه ناموفق سالها حکومت دینی، و کاربرد همان روشهای قدیمی در ارائه دین!
تربیت نیروهای حوزوی برای ورود به آموزش و پرورش همانقدر دیرهنگام و مسخره است که مدرن کردن یک جامعه دینی و سنتی در ۵۰ سال پیش شتابزده بود. ورود روحانیون و آموزش دیدگان حوزوی با تربیت فقه سنتی منجمد و نه پویا به مدارسی که دانش آموزانش تحت تاثیر فضای مجازی و رسانه های آزادند، همان اندازه اشتباه و بی نتیجه است که بردن دختران خانواده های سنتی به جشنهای خیابانی. با این تفاوت که آن روزها فضای مجازی و ارتباطات جهانی نبود و امروز هست. آن روزها پدربزرگها و مادربزرگهای خانواده برای نوجوان و جوان مرجعیت و احترام داشتند و این روزها نوجوان با گروه همسالانش در تمام دنیا حال می کند و مرتبط است! آن روزها اصلا دنیای دیگری بود و انسانهای دیگری! تمام دنیای نوجوانان آن روز به آخرین دیوار شهرشان ختم می شد و دنیای نسل امروز دنیای مجازی (متاورس) است!
حالا پس از تنها ۵۰ سال، به اندازه ۵۰۰۰ سال از آن روزها دور شده ایم و جمهوری اسلامی می خواهد حوزویانی را که نسبتی ناچیز با شرایط کنونی دارند، مسئول تربیت نسلی کند که مدرنیته را پشت سر گذاشته و پست مدرن شده اند. نسلی که دغدغه شان هوش مصنوعی و دنیای متاورس است. نسلی که برای خودش اعتبار بیشتری قائل است از تمام گذشتگانش! نسلی که به قول جان دیویدسون، شاعر اسکاتلندی، فریاد میزند که هیچ عملی، هیچ اندیشه ای، هیچ رسمی و هیچ حرمتی وجود ندارد که نشود از آن تخطی کرد!
با این حال و وضعیت، می خواهند این نسل را با همان روشهای قدیمی تربیت کنند تا همچون نسل ما مطیع و سر به زیر و بدون چون و چرا به احکام شریعت عمل کنند.
اگر می خواهید تبلیغ و ترویج دین سیاسی هم بکنید، دین و سیاستی بر مبنای عقلانیت را به این نسل معرفی کنید و نه اطاعت، که به قول ماکس وبر، این نسل دیگر از چهرههای کاریزماتیک عبور کرده و به نوعی تعقل گرایی در حوزه سیاست رسیده است. پس ساختن سرودهایی چون سلام فرمانده و نمایش چهره ای قدسی از رهبران، دیگر خریداری نخواهد داشت.
#فرشته_مزینانی
@simar50
