en
Feedback
جمع مدیران نامدار ایران

جمع مدیران نامدار ایران

Open in Telegram

با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel جمع مدیران نامدار ایران

Channel جمع مدیران نامدار ایران (@excellentmanagers) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 27 410 subscribers, ranking 2 249 in the Business category and 12 544 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 27 410 subscribers.

According to the latest data from 06 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -110 over the last 30 days and by -4 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 34.87%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 9.08% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 9 559 views. Within the first day, a publication typically gains 2 489 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as مدیر, جا, آقا, وقت, کس.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 07 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Business category.

27 410
Subscribers
-424 hours
-357 days
-11030 days
Posts Archive
♦️چین در خاورمیانه به دنبال چیست ؟ ‌. *بالاترین* *هنر* *جنگ* !، شکست دادن دشمن ؛ بدون جنگیدن است . ! " *سان* *تزو* " . برای شناخت چین امروز ، فقط به اقتصاد و کارخانه‌هایش نگاه نکنیم ؛ به تاریخ و فرهنگ راهبردی‌اش نگاه کنیم . چین هزاران سال است که با مفاهیمی چون ؛ صبر، محاصره، موقعیت‌سازی و پیروزی تدریجی آشناست. یکی از نمادهای این تفکر، بازی باستانی «وی‌چی» است؛ بازی‌ای که در آن، پیروزی الزاماً با یک ضربه بزرگ به دست نمی‌آید، بلکه با مجموعه‌ای از حرکات حساب‌شده و تغییر تدریجی موازنه قدرت شکل می‌گیرد. شاید بتوان سیاست خارجی چین را نیز تا حدودی با همین منطق تحلیل کرد: کمتر جنگ، بیشتر اقتصاد؛ کمتر شعار، بیشتر قرارداد؛ کمتر حضور نظامی، بیشتر نفوذ. چین در خاورمیانه برای تصاحب یک پایتخت نیامده است؛ برای تصاحب موقعیت آمده است. انرژی می‌خواهد. بازار می‌خواهد. مسیرهای تجاری می‌خواهد. زیرساخت می‌خواهد. و مهم‌تر از همه، نفوذ بلندمدت می‌خواهد. در شرایطی که بسیاری از قدرت‌ها با جنگ و فشار نظامی هزینه می‌پردازند، چین تلاش می‌کند از مسیر تجارت، سرمایه‌گذاری، فناوری، زیرساخت و قراردادهای بلندمدت، جای پای خود را محکم کند. اینجاست که باید هوشیار بود.! هر سرمایه‌گذاری چینی الزاماً «استعمار اقتصادی» نیست و هر وام چینی هم الزاماً «تله بدهی» محسوب نمی‌شود ؛ اما هر قرارداد اقتصادی، یک قرارداد سیاسی بالقوه نیز هست، به‌ویژه زمانی که پای انرژی، بنادر، زیرساخت‌های راهبردی و منابع ملی در میان باشد. مسئله این نیست که با چین همکاری کنیم یا نکنیم !؟. مسئله این است که: چه چیزی می‌دهیم و چه چیزی می‌گیریم؟ چه کسی برنده نهایی قرارداد است؟ و آیا منافع کوتاه‌مدت، آینده کشور را گروگان نمی‌گیرد؟ چین تنها بازیگر صفحه شطرنج خاورمیانه نیست.آمریکا، روسیه، اروپا، هند، کشورهای عربی و حتی قدرت‌های منطقه‌ای نیز هر کدام در حال بازی هستند.اما تفاوت مهم چین این است که تلاش می‌کند قدرت اقتصادی را به قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل کند. * شاید وی‌چی یک درس مهم برای سیاست بین‌الملل داشته باشد : گاهی برای محاصره کردن رقیب، لازم نیست به او حمله کنید؛ کافی است اطرافش را آرام‌آرام پر کنید. * بنابراین ؛ پرسش واقعی این نیست که:«چین در خاورمیانه چه می‌خواهد؟»پرسش مهم‌تر این است: "کشورهای خاورمیانه چگونه می‌توانند با چین همکاری کنند ، بدون آنکه به مهره چین تبدیل شوند؟ * در سیاست بین‌الملل، دوستی دائمی وجود ندارد؛ *منافع* *دائمی* وجود دارد .و کشوری که منافع ملی خود را درست تعریف نکند، دیر یا زود در بازی قدرت دیگران بازی خواهد کرد. * خاورمیانه امروز فقط میدان جنگ نیست؛ میدان قراردادها، سرمایه‌ها و نفوذهاست. و شاید بازی بزرگ ، تازه شروع شده باشد و شاید ؛ وقتی در *موعد* *مناسب* و در تعامل هوشمندانه با دیگران ... *تصمیم‌* نگیریم ؛ دیگران در تعامل با دیگران‌... در مورد ما ؛ تصمیم‌ خواهند گرفت!؟ با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

🥇دمـاتجهيــز؛ انتخـاب ،قیمت ،تامین و تولیـد تجهیـزات تهویـه و تاسیسـات با اصالت گارانتی (از سـال ۱۳۸۳) داكت اسپليت+ارسال رایگان تهران كولرگـازي واسپليت+نصب رایگان 👌فن كويل و تجهيزات كنترل 🏊‍♀️ استخــر، سونـا و جكـوزي 🔥دیگ و تجهيزات موتورخانـه ☕️ تخفيف ويژه دمـاتجهيـز تا 15% - انــواع ايـرواشـر - بـرج خنـك كننـده - چيلـر و ميني چيـلـر - زنت آپارتماني و صنعتي - هواسـاز آپارتماني وصنعتي 🌎 www.DamaTajhiz.com ☕️☕️🙏☕️☕️ 021-88822550 خط ويـژه Join 🆔@dama_tajhiz

#تبلیغات

سندروم ضحاک ✍️ سینا جهاندیده معمولاً ضحاک را نماد استبداد می‌دانند، اما شاید مهم‌تر از خود ضحاک، شرایطی باشد که ظهور او را ممکن می‌کند. پرسش اساسی این نیست که ضحاک چگونه حکومت کرد؛ پرسش این است که چرا جامعه‌ای که بعداً از او متنفر شد، در آغاز راه را برای قدرت گرفتن او گشود. شاهنامه در اینجا به یکی از بنیادی‌ترین مسائل فلسفه سیاسی نزدیک می‌شود: مسئلهٔ مشروعیت. قدرت تا زمانی پایدار است که مشروع تلقی شود. مشروعیت صرفاً به معنای توانایی حکومت کردن نیست، بلکه به معنای پذیرش نمادین قدرت از سوی جامعه است. جمشید در آغاز از چنین مشروعیتی برخوردار است. او سازندۀ نظم است، تمدن می‌آفریند و جهان را سامان می‌دهد. اما هنگامی که خود را منشأ همه چیز معرفی می‌کند، پیوند میان قدرت و مشروعیت گسسته می‌شود. در زبان امروزی می‌توان گفت جمشید دچار بحران مشروعیت می‌شود. این همان نقطه‌ای است که شاهنامه از یک روایت اسطوره‌ای فراتر می‌رود و به نظریه سیاسی نزدیک می‌شود. زیرا سقوط جمشید نتیجه شکست نظامی نیست؛ او پیش از آنکه از تخت پادشاهی سقوط کند، در ذهن مردم سقوط کرده است. در اینجا می‌توان از مفهوم «بحران هژمونی» استفاده کرد. هر نظمی تا زمانی دوام می‌آورد که بتواند رضایت عمومی را تولید کند و خود را طبیعی و ضروری جلوه دهد. اما هنگامی که این توانایی از میان می‌رود، جامعه وارد مرحله‌ای می‌شود که نظم قدیم دیگر نمی‌تواند فرمان براند و نظم جدید هنوز متولد نشده است. ضحاک فرزند همین برزخ سیاسی است. در چنین وضعیتی جامعه بیش از آنکه به دنبال آزادی باشد، به دنبال خروج فوری از بحران است. از این لحظه منطق سیاست جای خود را به روان‌شناسی نجات می‌دهد. آنچه اهمیت پیدا می‌کند نه کیفیت نظم آینده، بلکه نفی نظم موجود است. من این وضعیت را «سندروم ضحاک» می‌نامم. سندروم ضحاک هنگامی رخ می‌دهد که نفرت از قدرت موجود چنان افزایش یابد که جامعه توانایی ارزیابی پیامدهای قدرت جایگزین را از دست بدهد. در این وضعیت، نیروی بیرونی یا نیرویی که از خارج نظم موجود می‌آید، به صورت یک منجی تصور می‌شود. از این منظر، ضحاک فقط یک فرد نیست؛ او تجسم «منجی‌گرایی سیاسی» است. در فلسفه سیاسی، منجی‌گرایی زمانی پدیدار می‌شود که جامعه به جای تولید قدرت از درون، امید خود را به نیرویی خارج از خود منتقل کند. در این وضعیت، مردم از فاعل سیاسی به تماشاگر سیاسی تبدیل می‌شوند. آنان دیگر نمی‌پرسند چگونه باید نظم جدید را بسازیم؛ بلکه می‌پرسند چه کسی خواهد آمد و ما را نجات خواهد داد. همین جاست که تراژدی آغاز می‌شود. زیرا نیرویی که با وعده رهایی وارد صحنه می‌شود، معمولاً فاقد محدودیت‌های نهادی و اخلاقی است. مشروعیت او نه از مشارکت جامعه، بلکه از نفرت جامعه نسبت به وضع موجود تغذیه می‌کند. به همین دلیل منجی دیروز می‌تواند به مستبد فردا تبدیل شود. شاهنامه این حقیقت را در قالب اسطوره بیان می‌کند. ضحاک نه از قدرت خود، بلکه از ضعف جمشید نیرو می‌گیرد. او نه بنیان‌گذار یک نظم نو، بلکه بهره‌بردار یک فروپاشی است. از این منظر، مارهای دوش ضحاک نیز معنایی سیاسی پیدا می‌کنند. آن‌ها نماد قدرتی هستند که برای بقا دائماً به قربانی نیاز دارد. هر روز مغزی تازه باید خورده شود. گویی قدرتی که از بحران مشروعیت زاده شده، نمی‌تواند جز از طریق بازتولید بحران به زندگی خود ادامه دهد. اما شاهنامه در برابر این منطق، چهره‌ی دیگری را قرار می‌دهد: کاوه. کاوه از منظر فلسفه سیاسی اهمیتش کمتر از فریدون نیست. زیرا او نماینده‌ی آن چیزی است که می‌توان «قدرت مؤسس» نامید؛ نیرویی که از درون جامعه برمی‌خیزد و امکان تأسیس نظم جدید را فراهم می‌کند. او برخلاف ضحاک یک منجی نیست. او جامعه را به انتظار نمی‌خواند، بلکه آن را به کنش فرا می‌خواند. در واقع تقابل اصلی شاهنامه میان جمشید و ضحاک نیست؛ میان دو شیوه مواجهه با بحران است. یک راه، سپردن سرنوشت به منجی بیرونی است و راه دیگر، تولید قدرت سیاسی از درون جامعه. به همین دلیل شاهنامه را می‌توان هشداری علیه وسوسه‌ی همیشگی سیاست دانست: وسوسه‌ی واگذاری آزادی به کسی که وعده‌ی نجات می‌دهد. شاید مهم‌ترین درس این روایت آن باشد که بحران مشروعیت لزوماً به آزادی منتهی نمی‌شود. میان سقوط یک استبداد و تولد آزادی فاصله‌ای وجود دارد که می‌تواند با چهره‌ای به نام ضحاک پر شود. تاریخ بارها نشان داده است که جوامع نه فقط قربانی استبداد، بلکه گاه قربانی امیدهای خود نیز می‌شوند. سندروم ضحاک نام همین لحظه است؛ لحظه‌ای که جامعه از فرط نفرت نسبت به گذشته، آینده را به دست نیرویی می‌سپارد که هنوز شناخته نشده است. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

✅ چرا ایران در این جنگ برنده خواهد بود؟! ✍️حامد پاک طینت ۳۷ میلیارد دلار عملیات هزینه های مستقیم جنگ ۶۷ میلیارد دلار هزینه های درخواستی وزارت دفاع ۲۱ میلیارد دلار مهمات ۱۷ میلیارد دلار هزینه های نیروی انسانی و خسارات ۴۴ میلیارد دلار هزینه های انرژی هزینه های نرخ بهره، حمل و نقل، کاهش مصرف، کاهش ذخایر را هم که اضافه کنیم صورتحساب جنگ برای آمریکا می تواند به بیش از ۱۰۰۰ میلیارد دلار برسد! البته این عدد کمتر از ۰.۱% از اقتصاد آمریکاست! اروپا هم وضعیت عالی ندارد ۴۶ میلیارد دلار افزایش هزینه سوخت ۷۰ میلیارد دلار هزینه های اضافه بر واردات ۱۶ میلیارد دلار سوبسیدهای جدید برای خانوار ۰.۵% افت تولید ناخالص ملی ۲.۵% افت مصرف خانوار که اگر هزینه های حمل،کاهش ذخایر ،کاهش سرمایه گذاری و ... را هم اضافه کنیم به صدها میلیارد دلار می رسد که کمتر از ۰.۵% اقتصادشان است! کشورهای عربی حوزه خلیج فارس هم دلشان خون است! عربستان ۲۵ میلیارد دلار زیان خالص داشته ۵ میلیارد دلار افت گردشگری ۵ میلیارد دلار هزینه های بیمه و حمل و نقل اضافی.با این حال این عدد به ۱% اقتصادش هم نمی رسد امارات شوک گردشگری داشته و افت قابل توجه در بخشی از قیمتهای املاک، که حداقل به ۳۰ میلیارد دلار می رسد که کمتر از ۲% از اقتصادش است قطر یکی از بزرگترین قربانیان بوده، کشوری که ۲۰% گاز مایع دنیا را تامین می کند تقریبا تعطیل شده و حداقل ۲۵ میلیارد دلار از دست داده است، افزایش هزینه های مرتبط با این موضوع، افت سرمایه گذاری را هم که به این صورتحساب اضافه کنیم سر به ۴۰ میلیارد دلار می کشد که کمتر از ۱۰% اقتصادش است وضعیت کویت و اردن و بحرین هم روشن است، غیر از توقف نسبی اقتصاد و تجارت که حداقل برای هر یک به بیش از ۱۵ میلیارد دلار می رسد مورد حمله مستقیم نظامی ایران هم هستند، زیان عراق با توجه به حجیم بودن صادرات نفت بیشتر از این ۳ کشور است ایران از آنسو اگر همان عدد ۲۷۰ میلیارد دلار سخنگوی دولت را معیار قرار دهیم، قاعدتا افت ۵% تولید ناخالص ملی، افزایش ۴ برابری هزینه های حمل بدلیل محاصره ، افت ۳۰% تجارت، عدم النفع صادرات نفت و محصولات پتروشیمی و معدنی، توقف سرمایه گذاری و تورم ۳ رقمی را هم که به آن اضافه کنیم نباید عددی کمتر از ۴۰۰ میلیارد دلار باشد! که البته این عدد از کل اقتصاد ایران بزرگتر است!! مقایسه این اعداد برنده بودن ایران را ثابت نمی کند؛ اما ایران برنده است! به فرض توقف جنگ در همین امروز، آمار تایید می کند بین ۱۰ تا ۱۵ سال طول می کشد تا توان اقتصادی ایران به روز قبل از جنگ برگردد؛ یعنی همان روزهایی که ناشکری می کردیم!! اما قطر ۲ سال، عراق ۲ سال، کویت ۲ سال، بحرین ۳ سال، امارات ۱ سال، عربستان ۱ سال، آمریکا ۴ ماه، اروپا ۶ ماه بعد از توقف جنگ به شرایط قبل بر می گردند. علت در سایز اقتصاد این کشورها، پتانسیل بالا و پویایی این اقتصادها، ذخایر بزرگ ارزی و بنیان محکم اقتصاد آنهاست. این مقایسه نیز برنده بودن ایران را تایید نمی کند؛ پس چگونه ایران برنده است؟! راز برنده شدن در نگاه است!! آمریکا برای جلوگیری از آسیب دیدن اقتصاد انواع سیاستهای زیرکانه را بکار می گیرد تا در مقابل چین کم نیاورد، چین نیز هیچ چیزی را به اقتصاد نمی فروشد. هیچ چیز! حاکمان عربستان اولین اولویتشان اقتصاد است، در عین رقابتهای منطقه ای، حاضرند با هر کسی پیمان ببندند تا کمترین آسیب اقتصادی متوجه آنها باشد؛ احیای روابط نیم بند طی سالهای گذشته با ایران موید این موضوع است، اروپا برغم تمام مشکلاتی که با شرق و غرب دارد تلاش می کند تنش ها را مدیریت و کنترل کند تا کمترین آسیب اقتصادی را متحمل شود، قطر و عمان همیشه تلاش کرده اند نقش میانجی را بازی کنند تا در امان اقتصادی باشد، امارات همیشه در تلاش بوده است که این کشور را بعنوان بهشت امن سرمایه گذاری معرفی کند، کویت و بحرین و اردن همیشه در تلاش بوده اند که با پیمانهای منطقه ای و فرامنطقه ای امنیت اقتصادی را برای خود تضمین کنند، پاکستان تمام تلاش خود را بکار گرفته تا از کانال میانجی گری منافع اقتصادی جدید از طریق عربستان یا شاید دیگر کشورها برای خود کسب کند ایران اما تنها کشوری است که در تمام این جمع، اقتصاد را اولویت هیچیک از تصمیم گیری های کلان خود قرار نداده و نمی دهد! آنچه معیار است، میزان مقاومت است؛ به همین دلیل میزان تاب آوری و تحمل ضرر و زیان و تبعات سهمگین اقتصادی در ایران آنگونه که توسط تحلیلگران بین المللی و سیاستمداران این کشورها محاسبه و بر آن اساس تصمیم گیری می شود قابل تفسیر و فهم نیست؛ چون نه اعداد اهمیتی دارند، نه زمان و نه حجم و تبعات ناشی از این خسارات! از این زاویه، امکان پیروزی هیچ کشوری در این جنگ تاریخی وجود ندارد الا ایران! به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید 📌@Iran_economy_online و اینجا در اینستاگرام 📌Paktinat.Hamed

منزوی‌تر از کره شمالی یدالله کریمی پور لابد از تیتر حدس زدید کدام کشور و رهبر را می‌گویم: انور خوجه، رهبر آلبانی. او در سیاست خارجی با همه قدرت ها درافتاد: ابتدا با یوگسلاوی تیتو، سپس با شوروی خورشچف، و سرانجام با چین دنگ شیائو؛ پیش‌تر هم با آمریکا و اروپا. هیچ قدرتی را شایسته‌ی پیروی و الگوبرداری نمی‌دانست و نسخه‌ی نهایی حقیقت را تنها در ایدئولوژی و شیوه‌ی حکمرانی خودش می‌دید، نه بیش. سرانجام، آلبانی را به منزوی‌ترین کشور جهان بدل کرد؛ کشوری که ارتباطش با بیرون(از سرمایه گرفته تا اطلاعات خارجی و...) تقریبا به‌کلی قطع شده بود. رادیو تیرانا از پگاه تا شام، رهبران جهان را توطئه‌گر، امپریالیست و دشمن معرفی می‌کرد و «خوجه‌ایسم» را تنها راه رستگاری می‌خواند. حتی پس از قطع کامل مناسبات با چین، کشور به خودکفایی اجباری و انزوای مطلق پناه برد. آلبانی زیر سایه‌ی طرح‌ و برنامه های کمونیستی طراز خوجه، فقیرترین، بی‌چاره‌ترین و کم‌توسعه‌یافته‌ترین ملت-دولتِ اروپا شد؛ کشوری که با این‌همه، خود را برترین و مصلح‌ترین می‌پنداشت. جاه‌طلبیِ نظامیگرایانه و دشمن‌ستیزانه‌ی خوجه چنان اوج گرفت که پدیده‌ای جغرافیایی بیمانند در جهان آفرید: ساخت پرهزینه و کمرشکنِ نزدیک به ۱۷۳ هزار سنگر بتونی در سراسر آلبانی، برای دفاع از «خلق» در برابر امپریالیست‌هایی که جز در ذهن او وجود نداشتند. خوجه در ۱۹۸۵ درگذشت، ولی یادگارهایش ماندند: کشوری فقیر، منزوی، هراسان و بی‌اعتماد به جهان. آلبانیِ پس از او در ۱۹۹۱ وارد دوره گذار شد، و صندوق بین‌المللی پول در همان آغاز، تیرانا را فقیرترین و منزوی‌ترین کشور اروپا توصیف کرد. با ۱۷۰ هزار سنگر بتون مسلح هم هیچ نکردند، چون‌هیچکاری نمی توانستند با آنها انجام دهند؛ سر جاهایشان ماندند، چون تخریب‌شان ده‌ها میلیارد دلار هزینه در بر داشت. درس خوجه ساده بود: اگر همه‌ی جهان را خطاکار و تنها خود را محق بدانی، سرانجام شاید بر جهان پیروز نشوی، ولی کشور و ملتت را از جهان جدا خواهی کرد؛ بی‌آن‌که حتی خودت این جدایی را شکست بنامی. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

باورکردنی نیست! درست ۸ سال پیش این عکس را در کانال منتشر کردیم! تصویری به شدت زیبا از کودکان روستایی بنام جرگلان در خراسان شم
+8
باورکردنی نیست! درست ۸ سال پیش این عکس را در کانال منتشر کردیم! تصویری به شدت زیبا از کودکان روستایی بنام جرگلان در خراسان شمالی که از شما کتاب می خواستند! و شما بزرگواران از فردای آن روز نه تنها کامیون کامیون برای آنها کتاب فرستادید بلکه مدرسه ساختید!! کتابخانه ساختید! عزیزانی حتی منزلشان را برای کار آموزشی اهدا کردند حالا بچه های همان عکس، خود ، معلم شده اند! دانشجوی درجه یک بهترین دانشگاهها شده اند، وحتی المپیادی شده اند! امروز کتابخانه ها و مراکز آموزشی این روستا به لطف شما عزیزان و زحمات معلمان دلسوز این روستا الگویی برای کل مملکت شده است زبانم قاصر است از این همه لطف و بزرگواری و با تمام وجود افتخار می کنم به داشتن چنین جمع فهمیده ای در مجمع فعالان اقتصادی کتاب اما تنها دارایی و ثروتی است که انتها و مرزی برایش متصور نیست؛ این را برای خودمان و نیز نیاز کودکان مستعد این روستا بعنوان نمونه ای کوچک از کل این سرزمین پهناور از یاد نبریم.../#حامد_پاک_طینت مجمع فعالان اقتصادی 📌@Iran_economy_online 📌Paktinat.Hamed

باورکردنی نیست! درست ۸ سال پیش این عکس را در کانال منتشر کردیم! تصویری به شدت زیبا از کودکان روستایی بنام جرگلان در خراسان شم
+8
باورکردنی نیست! درست ۸ سال پیش این عکس را در کانال منتشر کردیم! تصویری به شدت زیبا از کودکان روستایی بنام جرگلان در خراسان شمالی که از شما کتاب می خواستند! و شما بزرگواران از فردای آن روز نه تنها کامیون کامیون برای آنها کتاب فرستادید بلکه مدرسه ساختید!! کتابخانه ساختید! عزیزانی حتی منزلشان را برای کار آموزشی اهدا کردند حالا بچه های همان عکس، خود ، معلم شده اند! دانشجوی درجه یک بهترین دانشگاهها شده اند، وحتی المپیادی شده اند! امروز کتابخانه ها و مراکز آموزشی این روستا به لطف شما عزیزان و زحمات معلمان دلسوز این روستا الگویی برای کل مملکت شده است زبانم قاصر است از این همه لطف و بزرگواری و با تمام وجود افتخار می کنم به داشتن چنین جمع فهمیده ای در مجمع فعالان اقتصادی کتاب اما دارایی و ثروتی است که انتها و مرزی برایش متصور نیست؛ این را برای خودمان و نیز نیاز کودکان مستعد این روستا بعنوان نمونه ای کوچک از کل این سرزمین پهناور از یاد نبریم.../#حامد_پاک_طینت مجمع فعالان اقتصادی 📌@Iran_economy_online 📌Paktinat.Hamed

پیروزی فکر بر عصبانیت محمود سریع القلم اینکه کشوری یا فردی به جمع بندی برسد که باید نزاع کند یا تعامل، می تواند سرنوشت ساز باشد. ملّت ها و اشخاصی که این درجه بندی ها را می آموزند و با حوصله آنها را به کار می گیرند، بهتر از زندگی استفاده می کنند مائو فقط دو بار به سفر رفت و در این دو بار با استالین و خروشچف ملاقات کرد. در حالی که مائو از کنفسیوسیسم بیزار بود و علاقه ای به یادگیری اصول آن نداشت و در دورۀ جوانی و میان سالی به یک فردی با ذهن انتزاعی محض تبدیل شده بود، چوئن لای از اول انقلابِ چین، ابتدا وزیر خارجه و سپس نخست وزیر بود و مائو او را در فهمِ جهان، منحصر به فرد می دانست زیرا خودش بومی و روستایی بود. مائو غرق در آرزوهای خود بود و خواسته های غیر واقعی، مستقیم و غیر مستقیم باعث مرگ میلیون ها چینی شد. بنیانِ تفکراتِ چوئن لای، جلوگیری از تسلط و نفوذ خارجی بر چین، قرار نگرفتنش در زیرمجموعۀ شوروی و اعتبار بین المللی بود. تحققِ این اهداف، صنعتی شدن و قدرت اقتصادی چین بود چوئن لای بدون آنکه با مائو درگیر شود و اعتمادِ او را از دست دهد، با آرامی، قدم به قدم، با حوصله در داخلِ منظومۀ جهان بینی مائو سیر می کرد و نیازهای روانی او برای تمجید و تأیید می کرد ولی در عین حال او را متوجه می ساخت که قدرت چین و قدرت مائو در سایۀ مستعد کردن محیطِ بین المللی، حداقل سازی تضادهای خارجی، توازنِ میان نیروهای متخاصم و گفت و گوهای بدون وقفه با دشمنان است. چوئن لای در شرایطی که در مدیریت و بدنۀ حزب کمونیست، عموماً همه شعارهای ضد آمریکایی می دادند، توانست به نوعی آرام آرام اقناع ایجاد کند تا از سال 1955 و آغازِ مشاجراتِ دو قدرتِ کمونیستی چین و شوروی، 130 ملاقات بین سفرای چین و آمریکا را پیش ببرد. چوئن لای در سفرها و ملاقات های خود به اقصی نقاط جهان، هدفِ چین را صنعتی شدن و رشد اقتصادی اعلام می کرد و می گفت که یک جهان صلح آمیز می تواند چنین هدفی را تحقق بخشد. تمام تلاش او این بود که در داخل و خارج، همه را نسبت به پی آمدهای جنگ و تقابل نظامی هشدار دهد. او با ادبیاتِ آرام، شمرده و توأم با اعتمادِ به نفس رسماً می گفت که چین در پیِ جنگ با هیچ کشور دور و نزدیک نیست.کار کردن با ذهن و شخصیت مائو، کار سهلی نبود. مردی که محصور بود. جهان را ندیده بود، عطشِ تمجید داشت. در تمامِ مدتی که چین در پی قدرت هسته ای بود با جهان، ملایم و آرام تعامل کرد. در دوره ای که چین، فضای مذاکرات سیاسی در نیمۀ دوم دهه 1960 را با آمریکا و شوروی فراهم می کرد، 11 آزمایشِ هسته ای انجام داد مائو از اینکه تحلیل ها و محاسبات چوئن لای به جایگاه او لطمه ای وارد نمی کرد، و به تدریج مسایل داخلی را نیز مساعدت می بخشید، خرسند بود و از او حمایت می کرد. چوئن لای از فقر مردم چین و توانایی کشور کوچکی مانند ژاپن در تحمیل خواسته های خود به چینی ها رنج می برد و با هدفِ اجماع در داخل و صلح در خارج، به دنبال ایجاد شرایطی بود تا چین را به قدرتمندی اقتصادی برساند او اعتقاد داشت باید واقعیت را پذیرفت و به نحو احسن از آن بهره جست؛ چوئن لای عصبانی نمی شد، حذف نمی کرد و چون فکر می کرد در سیاست منافع و افکار بالذات متفاوت و متضاد هستند، باید با روش هم پوشانی حرکت کرد تا تخطئۀ افکار و حذف. او هم در داخل این روش را پیش گرفت و هم در خارج اگر اطرافیانِ یک مجری، کم و بیش افراد یکسانی باشند، فکر و نقد و تأمل و تغییر تعطیل می شوند. آدمی باید تشنۀ دیدنِ چند نفرِ درست و حسابی در هر هفته باشد تا رشد کند. عموم اشتباهات فردی و غیر فردی ناشی از این است که یک ذهنیت، بدون آنکه محک بخورد اجرا می شود. چون چوئن لای آدم دیده بود و مرتب آدم می دید و «در معرضِ اندیشه های مختلف» بود، علیرغم کار در یک نظام دیکتاتوری، با ذهن باز و متکثر به دنبال تحلیل و راه حل می رفت آمریکا و شوروی هر دو به دنبال انزوای چین و بی اهمیت دانستن این کشوردر روابط جهانی بودند. او می خواست حتی خصومتِ میان چین و شوروی را ضابطه مند کند. به همین دلیل مذاکراتِ دائمی با آمریکا و شوروی را مفید می دانست تا قاعده مندی تحقق یابد.نکتۀ کانونی در عملکرد و نظام فکری چوئن لای، قدرتمند کردن، ثبات سیاسی، رشد اقتصادی و امنیت ملی چین بود. هدف تغییر محیط خارجی نبود. تمام اهتمام ها برای اندرون بود میراث چوئن لای شاید شاهدِ دیگری بر این ضرب المثل اروپایی است که: شخصیت سرنوشت ساز است. او یک دشمن را متعادل کرد (شوروی)، با دیگری دوست شد تا از آن بهره گیرد (آمریکا). سومی در همسایگی را هم سرجای خودش نشاند (ژاپن). یک ضرب المثل چینی می گوید: به دنبال انتقام گیری از دشمن نباشید. کنار رودخانه بنشینید. آب، جسد او را می آورد. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

پایان عصر طلایی خودروسازی در اروپا شروین شهریاری 🔹در سپتامبر 2015 مشخص شد شرکت فولکس واگن روی میلیون‌ها خودروی دیزلی خود نرم‌افزاری نصب کرده که می‌توانست تشخیص دهد خودرو در حال انجام آزمون آلایندگی است. سهام فولکس واگن در واکنش به افشای رسوایی موسوم به «دیزل گیت» بیش از 30 درصد سقوط کرد. اما نگاهی به عملکرد سهام فولکس‌واگن در پنج سال گذشته نشان می‌دهد که حدود ۶۰ درصد ارزش بازار شرکت از بین رفته و حتی پایین‌تر از سطح پس از رسوایی دیزل‌گیت قرار گرفته است؛ در حالی که حادثه ناگوار جدیدی برای شرکت روی نداده است. بر عکس، این شرکت در حال برنامه ریزی برای یک کاهش هزینه بزرگ است که در رسانه‌ها از آن به عنوان احتمال اخراج ۱۰۰ هزار نیرو و تعطیلی چهار کارخانه در آلمان یاد کرده اند.   🔹فولکس واگن در این مسیر تنها نیست. بی ام و مشغول برنامه ریزی برای تجدید ساختاری است که کارشناسان آن را در حد 15 درصد کاهش تولید و اخراج 10 هزار نفر از کارکنان برآورد می کنند. مرسدس بنز هم پاداش پرداختی فصل تابستان به 90 هزار کارمند را ملغی کرده و از کارکنان خواسته تا به جای 35 ساعت کار در هفته به 40 ساعت کار با همان حقوق قبلی بازگردند!   🔹اما مشکل اصلی خودروسازان اروپایی چیست ؟بر اساس تحلیل بلومبرگ، 40 درصد مشکل به شوکهای انرژی، 40 درصد به از دست رفتن بازارهای صادراتی و 20 درصد هم به ضعف تقاضای داخلی باز می گردد. این در حالی است که برای سالهای متمادی،آلمان به صورت خاص یک کشور صادر کننده با مازاد تجاری مستمر بود. در این میان نه فقط خودرو بلکه ماشین آلات و تجهیزات پیشرفته صنعتی از تولیدات اصلی آلمان بود. در پس دلایل این چرخش وضعیت یک نام به چشم می خورد: «چین». کسری تراز تجاری کالا بین اروپا با این کشور امسال به بیش از یک میلیارد یورو در روز رسیده که 2.5 برابر ده سال قبل است. تنها در مورد آلمان 60 درصد از افزایش کسری تجاری آلمان با چین (27 میلیارد یورو) در 5 سال گذشته به بخش خودرو مربوط است. در واقع ظرف 5 سال، چین از یک بازار مصرف برای برندهای آلمانی به رقیب مستقیم آنها تبدیل شده است.   🔹برای بیش از یک قرن، خودروسازان اروپایی نسبت به توانایی خود در تولید موتورهای درون سوز با کارایی بالا و دوام مناسب مطمئن بودند. ورود خودروهای الکتریکی اما این مزیت دیرین را به چالش کشید. چینی ها با یک روش مدیریتی موسوم به سرعت چینی China Speed رقبا را غافلگیر کرده اند. برای اروپایی ها 40 تا 80 ماه طول می کشد تا یک مدل جدید را توسعه دهند اما این زمان برای چینی ها کمتر از 24 ماه است. آنها این کار را با فشار بر نیروی کار، زنجیره تأمین بسیار متراکم، تصمیم‌گیری های سریع‌ مدیریتی، و پذیرش ریسک بالاتر در عرضه محصولات جدید انجام داده اند. به عنوان مثال چینی ها به دنبال ارائه یک محصول نهایی پس از رفع همه ایرادات احتمالی نیستند بلکه مشکلات نسخه جدید را از طریق شکایات دریافتی مشتریان تشخیص داده و رفع می کنند!   🔹مساله مهم دیگر به ساختار اقتصاد چین مربوط است. در حالی که انتظار می رود صادرات خودروی چین امسال به رقم اعجاب انگیز 10 میلیون دستگاه برسد، بر اساس گزارش رویترز، فروش داخلی خودرو در این کشور 22 درصد در مقیاس سالانه کاهش یافته است. بنابراین، بخشی از رشد صادرات، نه حاصل رونق داخلی بلکه نتیجۀ انتقال مازاد ظرفیت تولید به بازارهای خارجی است. این افزایش صادرات از آنجا که محصول یک جنگ قیمتی گسترده و فشار بر نیروی کار برای رقابتی کردن هر چه بیشتر تولید است به جای آنکه باعث افزایش رفاه مصرف کننده چینی از محل رشد صادرات شود در واقع آن را تضعیف می کند. حتی برنامۀ ظاهرا متهورانه فولکس واگن برای اخراج 100 هزار نیرو نیز کمکی به وضعیت رقابت پذیری آن نمی کند. بر اساس برآورد فاینانشال تایمز، این برنامه درکنار تعطیلی 4 کارخانه، 10 میلیارد یورو از هزینه های سالانه شرکت کم می کند که معادل 1000 یورو در تولید هر خودرو است.این در حالی است که چینی ها باز هم برای تولید یک محصول مشابه 6 هزار یورو کمتر هزینه می کنند! در مورد خودروهای برقی این فاصله فاجعه آمیزتر است زیرا موسسه مکنزی تخمین می زند که هزینۀ تولید خودروهای الکتریکی چینی در مقایسه با اروپایی تا 50 درصد کمتر باشد!مشکل فقط مزیت قیمتی در این حوزه نیست بلکه برخی مدل های جدید BYD چینی در این بخش کمتر از 5 دقیقه برای شارژ تا 70 درصد باتری زمان نیاز دارند در حالی که رانندۀ ماشین اروپایی باید 40 دقیقه برای همین میزان شارژ منتظر باشد.   *️⃣مشکل خودروسازی اروپا در واقع تکه ای از یک پازل بزرگتر در اقتصاد کلان است. چین با فشار بر دستمزد، سرمایه‌گذاری عظیم و تولید مازاد مزیت صادراتی می‌سازد.اگر شما همان کار رقیبتان را به نحو بی رحمانه تری انجام ندهید به تدریج سهم بازار خود را از دست خواهید داد.

✅ چرا مسعود دیروز مجبور به درآوردن کت شد؟ ✍️حامد پاک طینت مسعود پزشکیان رئیس جمهور محبوبمان دیروز در مصاحبه تاریخی خود بدلیل گرمای اتاق مجبور به درآوردن کت خود در مقابل چشمان میلیونها نفر شد تا نشان دهد صرفه جویی راهی به مراتب خلاقانه از روشن کردن کولر در چله تابستان و حتی در دفتر بالاترین مقام اجرایی کشور است! حرکتی تکان دهنده بود؛ او حق دارد کتش را درآورد چون ۱۵% از برق تولیدی کشور در مسیر انتقال تلف می شود و چندین هزار مگاوات ظرفیت برق تولیدی اساسا به اتاق ساختمانهای مملکت از جمله اتاق او نمی رسد. برای کشوری که نیروگاههایش عمری بالاتر از ۳۰ سال یعنی ۳ برابر استاندارد جهانی دارد البته این عارضه طبیعی است و باید با آن کنار آمد! او حق دارد کتش را درآورد چون تقاضای برق در ایران حدود ۸۰ هزار مگاوات و توان تامین برق ۶۵ هزار مگاوات است یعنی بی کت یا با کت چیزی در حدود ۱۵ هزار مگاوات کسری برق داریم که توان تامین آنرا بدلایلی که می دانیم نداریم و تنها ۶۳% از برق تولیدی بدلیل فرسودگی شبکه توزیع بدستمان می رسد او حق دارد کتش را درآورد چون پس از تحریم، ورود سرمایه خارجی به پروژه های نیروگاهی و انرژی کشور متوقف شد و از اجرای پروژه های میلیارد دلاری ناگزیر به اجرای چند پروژه کوچک و ناقابل رضایت دادیم. عمده فناوری نیروگاهی و تجهیزات شبکه برق بدلیل مشغولیات ما در خودکفایی در حوزه هایی دیگر نیازمند واردات بوده و عملا زیرساخت کشور تعطیل است؛ او حق دارد کتش را درآورد چون پس از تحریم های نفتی صادرات ۲.۵ میلیون بشکه ای نفت ما به کمتر از ۱ میلیون رسید و حتی زمانی که نرسید پولهای حاصل از فروش آ« به کشور نرسید تا اگر سرمایه گذار خصوصی هم در کشور پیدا نشد، دولت نیز از انجام این کار ناتوان باشد؛ طی فقط ۴ سال گذشته ۸۶ میلیارد دلار معادل یک چهارم تولید ناخالص ملی کشور یارانه انرژی داده شد تا رکورد کره زمین شکسته شود و اینک راهی جز کندن کت نمانده است. هر کشور دیگری هم روی این کره خاکی نیمی از بودجه اش را با یارانه هایی که بیشترین مصرف کننده هایش خواص هستند آتش می زد به همین سرنوشت دچار می شد؛ او حق دارد کتش را درآورد چون در مقابل ۱۵ میلیارد دلار قاچاق شیرین سوخت ارزان به خارج از مرزهای ایران چاره دیگری ندارد؛ اگر شما مطلع باشید سالانه ۳ هزار مگاوات برق معادل مصرف یک استان بزرگ یا ۱۰% از کل مصرف کشور بابت استخراج رمز ارز توسط دوستان گرامی مصرف میشود و از این بابت کار زیادی از شما بر نمی آید شاید شما هم ترجیح می دادید تنها کت خود را درآورید! از سال ۱۳۹۰ تا امروز میانگین سرمایه گذاری سالانه در بخش نیروگاهی کمتر از ۲ میلیارد دلار بوده درحالیکه به حداقل ۷ میلیارد دلار سرمایه گذاری سالانه نیاز داشتیم؛ بیش از ۳۰ پروژه نیروگاهی و انتقال برق بدلیل وضعیت وخیم مالی روی زمین مانده، رمقی برای انرژی تجدید پذیر هم آنچنان نمانده و حالا رسیده ایم به دو روز خاموشی در شهرکهای صنعتی! با این وضعیت، تا پایان همین دولت به ۲۰ هزار مگاوات کسری برق و خاموشی های اجباری ۶ ساعته خواهیم رسید، برای جبران این وخامت، استفاده از مازوت و گازوئیل در نیروگاهها ناگزیر است و بحران هوای آلوده نیز گسترده. نیروگاهها، فرسوده تر و شبکه برق با بار اضافی عاقبتی جز فروپاشی ندارند و چاره ای نخواهیم داشت جز آنکه مانند برخی کشورهای آفریقایی سهمیه بندی دائمی برق را دستور کار قرار دهیم؛ درآوردن کت و دیگر البسه اضافه را اگر به تمام ۹۰ میلیون نفر جمعیت کشور آموزش دهیم باید چیزی در حدود ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ مگاوات از برق مصرفی ۱۰ هزار مگاواتی کولرها را صرفه جویی نماید که سر جمع معادل ۱% برق این مملکت است! واقع بین اما اگر باشیم راهی هم جز درآوردن کت باقی نمانده است! به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید 📌@Iran_economy_online و اینجا در اینستاگرام 📌Paktinat.Hamed

سی ویژگی یک فرد پلورالیست دکتر محمود سریع‌القلم ۱. به کسی نمی‌گوید مثل من باش؛ ۲. تلاش می‌کند دنیای هر فردی را کشف کند؛ ۳. تفاوت‌های خود با اطرافیانش را فرصت تلقی می‌کند؛ ۴. می‌گذارد دیگران بدی‌ها و خوبی‌ها را خودشان تجربه کنند؛ ۵. به جای خشم، عصبانیت و کلام، بیشتر از زبان بدن استفاده می‌کند؛ ۶. اکثر واکنش‌های او به اسلحۀ سکوت مجهز هستند؛ ۷. سالها سکوت می‌کند تا افراد متوجه اشتباهاتشان شوند؛ ۸. گذشتۀ خودش در یک سی دی همیشه جلوی چشمش است؛ ۹. این باعث می‌شود به خودش بگوید همه یک سی دی دارند؛ ۱۰. چون ضعف‌های خودش را نوشته، به ندرت در پی عیب جویی دیگران است؛ ۱۱. قضاوت‌هایش در مورد دیگران را بارها و بارها تجدید نظر می‌کند؛ ۱۲. چون سینوس‌های ذهن و عمل عمر خود را ترسیم کرده، برای دیگران هم سینوس قائل است؛ ۱۳. به دنبال خوب و بد نیست، در پی ترکیب‌های مختلف رنگهاست؛ ۱۴. به کسی نمی‌گوید شما بی سواد هستید، فکر می‌کند بهتر است بگوید: ما متون مختلف خوانده‌ایم؛ ۱۵. قبل از آنکه در مورد فرد حسودی قضاوت کند، سعی می‌کند بفهمد چرا او حسود است؛ ۱۶. روزی یک ساعت برای شناسایی اختلالات رفتاری و روحی خود وقت می‌گذارد؛ ۱۷. ناراحتی و گلۀ خود از کسی را پخش نمی‌کند؛ ۱۸. در جمع به کسی نمی‌گوید: من صد در صد با شما مخالفم. می‌گوید: اجازه دهید از زاویۀ دیگری، نظرم را بیان کنم؛ ۱۹. بسیار وقت می‌گذارد تا بفهمد چرا انسانها اینقدر متفاوتند؛ ۲۰. چون متفاوت بودن را حق انسانها می‌داند، واکنش‌ها و سخنان او نیش ندارد؛ ۲۱. بر افق‌ها و برنامه‌های خود متمرکز است. از افق‌ها و برنامه‌های دیگران می‌آموزد؛ ۲۲. چون تجربیات و زندگی خود را خاص می‌داند، خود را با کسی مقایسه نمی‌کند؛ ۲۳. افراد و مسائل اطراف خود را با دقت بررسی می‌کند و به صورت دیتا در مخزن ذهن برای ارزیابی بعد ذخیره می‌کند؛ ۲۴. خود را از دالان سخت‌ترین آموزش‌ها گذرانده تا حریم دیگران را رعایت کند؛ ۲۵. هر انسانی را یک کهکشان می‌داند. کوشش می‌کند او را بفهمد؛ ۲۶. نه دنبال مُرید می‌گردد و نه مراد کسی است؛ ۲۷. مورد انتقاد قرار گرفتن را، متفاوت بودن افراد تلقی می‌کند؛ ۲۸. داوطلب نمی‌شود دیگری را تغییر دهد. اگر از او خواسته شود، نظر خود را در میان صدها نظر توضیح می‌دهد؛ ۲۹. با کلام، رفتار و اطمینان بخشی نمی‌گذارد دیگران نسبت به او احساس نا امنی کنند؛ ۳۰. دیگران صرفاً از حضورش در کنارشان لذت می‌برند. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

چین چگونه چین شد؟ این ویدیو داستان زندگی دنگ شیائوپینگ است. سیاستمداری که ۳ بار به طور کامل از ساختار قدرت سلاخی و حذف شد، اما هر بار مثل ققنوس از خاکستر تبعید یا زندان برخاست تا چین را از «جنون سیاستهای مائو» که چین را به فقر و فلاکت اندخته بود نجات دهد. مردی که تنها ۱۵۰ سانتی‌متر قد داشت، اما سایه‌اش امروز بر سر تمام اقتصادهای بزرگ جهان سنگینی می‌کند. جمع مدیران نامدار ایران 📌@excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌Paktinat.Hamed

از محمد علی فردین تا اکبر عبدی صلاح الدین خدیو احتمالاً این تصادفی نبود که آغاز زندگی حرفه‌ای اکبر عبدی با نخستین ماه‌ها و سال‌های پس از انقلاب ۵۷ مصادف شد. دوران دشواری که نسل آرمان‌گرای دهه‌های چهل و پنجاه، پس از فروکش کردن تب‌وتاب آرمان‌ها و از دست رفتن شور و هیجان پیشین، به‌دنبال مفری برای ادامه زندگی می‌گشت. ظهور یک ستاره سینمایی که می‌توانست لحظاتی خنده بر لبان مردم بنشاند، در چنین شرایطی موهبتی بود. عبدی مردم را برای لحظاتی سرگرم می‌کرد؛ توجهشان از سختی‌های زندگی برداشته می‌شد و فرصتی برای خندیدن به گرفتاری‌ها و دشواری‌های زندگی روزمره فراهم می‌آمد. محبوبیت و شهرت اکبر عبدی، از این منظر، شاید با محمدعلی فردین قابل مقایسه باشد؛ مردی از جنس مردم معمولی که به بخشی از حافظه جمعی و خاطره ملی ایرانیان تبدیل شد. فردین، گرچه نامش با ژانری به نام «فیلمفارسی» گره خورده است، در عمل نمادی از نوعی زندگی اتوپیایی و بازتابی از آرزوهای مردم ایران در دهه‌های پیش از انقلاب بود. او معمولاً در پایان داستان، بی‌عدالتی را شکست می‌داد، عشق را نجات می‌داد و نظم اخلاقی جهان را دوباره برقرار می‌کرد. سینمای او، بیش از آنکه آینه واقعیت باشد، پناهگاهی برای رؤیاهای جمعی بود. برخلاف فردین، عبدی رؤیا نمی‌فروخت، وعده آینده‌ای آرمانی نمی‌داد و در قامت منجی فرودستان ظاهر نمی‌شد. او از دل واقعیت‌های زندگی روزمره، تنگناهای اقتصادی، ناکامی‌ها و تناقض‌های اجتماعی، خنده می‌آفرید. هنر عبدی این بود که از دل تراژدی، کمدی خلق می‌کرد. فروغ فرخزاد، وقتی چشم‌انتظار کسی است که قرار است بیاید و همه‌چیز را میان مردم تقسیم کند، سینمای فردین را نیز فراموش نمی‌کند: «... و نان را قسمت می‌کند و پپسی را قسمت می‌کند و باغ ملی را قسمت می‌کند ... و سینمای فردین را قسمت می‌کند ... و سهم مرا هم می‌دهد» شعر فروغ یادآور منجی‌باوری عمومی در فرهنگ روزمره آن سال‌هاست؛ نوعی موعودگرایی رمانتیک و سانتیمانتال که بخشی از ذهنیت عمومی را تسخیر کرده بود؛ از سینمادوستان دلبسته فیلمفارسی گرفته تا مبارزان راه آزادی، در طیفی که از چپ آغاز می‌شد و به اسلام‌گرایان می‌رسید. این شعر، بازتاب دلمشغولی‌های نخستین نسل پس از صنعتی‌شدن ایران و تناقض‌های مدرنیته نیز هست؛ نسلی که مفر خود را در آرمان‌های سیاسی، ایدئولوژی‌های اتوپیایی و پیروزی‌های رمانتیک سینمای فردین جست‌وجو می‌کرد. اما هنگامی که نوبت اکبر عبدی رسید، آن موج بلند آرمان‌گرایی فروکش کرده و دریایی از سرخوردگی بر جای گذاشته بود؛ از شکست آرمان‌های سیاسی و ایدئولوژیک در سطح کلان تا ناکامی‌های شخصی که حاصل برخورد با صخره سخت واقعیت بود. به یک معنا، گویی افق ذهنی جامعه از «فیلمفارسی» به «در انتظار گودو» تغییر کرده بود. انتظار همچنان ادامه داشت، اما دیگر نه با شور و امید، بلکه با ملال، فرسودگی و تعلیق. در چنین فضایی، خندیدن دیگر تجمل نبود؛ راهی برای دوام آوردن بود. اکبر عبدی، از این منظر، فردین نبود و نمی‌توانست باشد. او پیوندی راسخ‌تر با واقعیت داشت و با دلایلی عینی‌تر مردم را پای تلویزیون‌ها و روی صندلی‌های سینما می‌نشاند. اگر فردین قهرمان روزگار رؤیاها بود، عبدی بازیگر عصر واقعیت شد؛ عصری که دیگر کسی انتظار نداشت منجی از راه برسد، اما همه به لحظه‌ای خنده نیاز داشتند تا بار سنگین انتظار را تاب بیاورند. نسل دهه‌های ۶۰ و هفتاد و پس از آن یاد گرفت که واقعیت اجتماعی را همیشه نمی‌توان تغییر داد. بی‌عدالتی جان‌سختتر از تخیلات سیاسی است و آزادی نیز پرنده‌ی کوچک خوشبختی نیست که از گوشه‌ی آسمان پیدا شود با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

✍️گران‌ترین مسابقه فوتبال تاریخ محمدرضا اسلامی مسابقه فینال جام‌جهانی با تمام ماجراهایش برگزار شد و تیم ملی فوتبال اسپانیا با تک گل فران تورس در وقت‌های اضافی آرژانتین را شکست داد و قهرمان جام جهانی ۲۰۲۶ شد. چند نکته درباره این مسابقه: 🔵 در بازار خرید و فروش Resale قیمت بلیط هر صندلی متوسط ۱۷ تا ۱۸ هزار دلار بود. قیمت صندلی‌های ممتاز (ویژه) هر بلیط ۳۵ هزار دلار بود. «ارزان ترین صندلی‌ها» در این مسابقه با قیمت هر بلیط هفت هزار دلار! (۷٫۰۰۰$) فروش رفت. 🔵یعنی یک خانواده چهار نفره در این مسابقه باید بین ۲۸ هزار دلار تا ۶۸هزار‌دلار برای خرید بلیط هزینه پرداخت کرده باشد (البته اگر در جایگاه ویژه بوده‌اند که ۱۵۰ هزار دلار هزینه فوتبال خانواده شده) 🔵 دنیای جالبی است. در همان نیوجرسی (یا نیویورک) حقوق دریافتی یک معلم دبیرستان جوان اگر که با مدرک فوق لیسانس استخدام شده باشد ماهیانه بین ۶۵۰۰ تا ۶۹۰۰ دلار است! (یعنی حتی اگر تمام حقوق یک ماه کار کردن را هم بدهد بازهم ارزان‌ترین بلیط این ورزشگاه را نمی تواند بخرد). یک معلم دبیرستان در نیویورک اگر که ده تا پانزده سال سابقه کار داشته باشد حقوقش بین ۸هزار تا ۹هزار دلار در ماه است. 🔵یک استادیوم جمعِ ثروتمندان (و گپ اجتماعی) دنیای امروزِ انسان در بحث «حقوق/درآمدها» به شدت لنگ می‌زند. یکی از ویژگی‌های اقتصاد امروز این است که درآمدها الزاما با ارزش اجتماعی مشاغل تناسب ندارند. گاه دلالی یا کارهای با ارزش اجتماعی اندک، مزایای چشمگیر دارند و این واقعیت باعث خواهد شد/شده تا نسل جوان عمدتا ذهنِ «پول محور» داشته باشد. ولع و شوق به «جهش» در امر پول. آن خانواده چهار نفره‌ای که در یک روز برای دیدن مسابقه فوتبال ۶۸ هزار دلار تا ۱۵۰هزار دلار پول بلیط می‌دهد (جدای از پول پرواز هواپیما، هتل و غذا و …) قطعا پدر آن خانواده معلم فیزیک یا ریاضی نیست. راستی شغل پدر آن خانواده چیست؟ آن خانواده‌ای که برای یک مسابقه فوتبال بیش از صدهزار دلار هزینه می‌کند، احتمالاً درآمدش از چه فعالیتی تأمین شده است؟ آیا این فعالیت، از نظر ارزش اجتماعی، به همان اندازه‌ای که درآمد ایجاد می‌کند، برای جامعه نیز ارزش می‌آفریند؟ این سوالات جدی است. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

✅ این محاصره بر ما فرخنده باد! ✍️حامد پاک طینت محاصره دریایی جدید که یکی دو روز است در سواحل جنوبی کشورمان کلید خورده تکرار تجربه محاصره ۶۶ روزه است که اینبار با چاشنی نظامی در حال اجراست. به عبارتی از کل سال ۱۴۰۵ فقط ۴۹ روز در محاصره نبوده ایم! به استنباط اینجانب این نسبت تا پایان سال حفظ می شود به این مفهوم که باید نام سال جاری را "سال محاصره" گذاشت! از بودجه ۱۵۵ هزار هزار میلیاردی کشور تقریبا همه آن از محل فروش نفت و مالیات تامین مالی میشود و از این عدد، بودجه عمومی که شامل هزینه های جاری و عمرانی است مستقیما زیر ضرب شوک محاصره خواهد بود. هزینه های تمام شرکتهای آویزان شده به دولت فخیمه که چیزی در حدود ۹۰ هزار هزار میلیارد است نیز قرار است از همین محل تامین شود، با این وضعیت، تا امروز درآمد تحقق یافته نفتی نباید بیشتر از ۶۰% اهداف بودجه باشد و درآمد مالیاتی نیز بر اساس انتشار رسمی سازمان امور مالیاتی ۳۰% از اهداف خود عقب است که طبیعی است به دلیل فقدان تحقق درآمد شرکتهاست و بر این پایه باید همین میزان کسری درآمد را در دخل گمرک کشور نیز متصور بود اگر فرض کنیم در حالت عادی روزانه ۱.۵ میلیون بشکه نفت ایران از این گذرگاه صادر میشود که بر اساس اظهارات رئیس جمهور محترم در محاصره قبلی به صفر رسید، میشود متصور بود که با عددهای پایه، ماهانه چیزی در حدود ۳۰۰ هزار میلیارد تومان از درآمدهای نفتی بودجه محقق نمیشود که به معنی از دست رفتن ۶۰% از کل درآمد ماهیانه در بودجه است. این روند اما ماه به ماه شکل و حال متفاوتی به خود می گیرد؛ یعنی این محاصره در ماه اول به عدم امکان پرداخت هزینه های عمومی یعنی حقوق کارکنان و بازنشستگان و یارانه و تاخیر در پرداخت پیمانکاران و لذا استفاده حداکثری از تنخواه خزانه منجر می شود. اما در ماه دوم که طبیعتا افت بیشتر درآمدهای مالیاتی هم به میدان خواهد آمد ناچار به توقف کامل تمام فعالیتهای عمرانی و همزمان فشار بر بانکها برای خرید اوراق خواهیم شد. توجه کنیم کشوری که همزمان در حال جنگ است از اقدامات عمرانی جبرانی عاجز است! جهت اطلاع خساراتی که در ضربات نظامی آمریکا به مناطق جنوبی کشور وارد می شود نباید کمتر از ۱۰۰ هزار میلیارد تومان به ازای هر شب باشد و این غیر از خسارات جانی و تبعات ماندگار خانوادگی است که به هموطنان عزیزمان در این مناطق وارد میشود؛ در ماه سوم عملا کشور از امکان پرداخت هر هزینه غیر جاری ناتوان می شود. نارضایتی در پیمانکاران و بازنشستگان آغاز میشود و پرداخت حقوق حتی در شرکتهای دولتی ناممکن می شود یا با تاخیرهای سه الی چهار ماه ممکن خواهد بود؛ در ماه چهارم عملا برای دولت هیچ چاره ای نمی ماند جز آنکه با چاپ سنگین پول، اوراق سنگین اجباری و تعویق پرداختهای اجباری، مملکت را بچرخاند. عملا در پایان ماه چهارم "الگوی پایدار بد" در اقتصاد ایران شکل می گیرد. یعنی پایان ماه چهارم عملا اقتصاد ایران با اقتصاد ونزوئلا در زمان فاجعه تاریخی اقتصادی هیچ تفاوتی ندارد و تقریبا تمام المانهای این دو کشور مشابه خواهد بود. روند تورمهای چند صد درصدی دقیقا از همین مقطع شروع و تا پایان سال، ونزوئلای دیگری در این سوی کره زمین خواهیم دید. ممکن است این روند همچنان برای برخی، منافعی مستقیم یا غیر مستقیم داشته باشد؛ افزایش تجارت غیررسمی از ۳۰۰ هزار میلیارد تومان امروز به ۶۰۰ هزار میلیارد تومان می رسد، یا بودجه های سازمانی که بدلیل بحرانی بودن وضعیت کشور بناچار دو برابر خواهد شد؛ یا افزایش حجم خرید غیر رسمی از تامین کنندگان مورد تاییدی که در شرایط بحرانی البته با حاشیه سودهای دو برابری وارد میدان خواهند شد؛ لیکن جهت گیری اقتصادی کشور که پس از مدت کوتاهی به ابعاد دیگر نیز سرایت خواهد کرد از ایران، کشوری خواهد ساخت که تاکنون ندیده ایم! به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید 📌@Iran_economy_online و اینجا در اینستاگرام 📌Paktinat.Hamed

🔺 یمن؛ جبهه تازه رویارویی ایران و اعراب؟ صلاح الدین خدیو در حالی که ایران در دور اخیر تنش‌های منطقه‌ای عمدتاً کوشیده است از رویارویی مستقیم با عربستان سعودی پرهیز کند، حمله امروز به فرودگاه صنعا می‌تواند بار دیگر روابط تهران و ریاض را وارد مرحله‌ای پرتنش نماید. بر اساس گزارش‌ها، یک فروند هواپیمای شرکت ماهان از تهران راهی صنعا بود و جنگنده‌های سعودی برای جلوگیری از فرود آن، برج مراقبت فرودگاه را هدف قرار دادند. این رخداد تنها یک هفته پس از آن روی داد که یک هواپیمای ایرانی، با وجود هشدارهای عربستان، برای نخستین بار پس از سال‌ها در فرودگاه صنعا به زمین نشست. تلاش ایران برای شکستن محاصره هوایی مناطق تحت کنترل حوثی‌ها را می‌توان آزمونی تازه در برابر عربستان سعودی دانست؛ آزمونی که می‌تواند موازنه‌های شکننده منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. به نظر می‌رسد تهران با این ارزیابی که پس از جنگ چهل‌روزه در موقعیت سیاسی و راهبردی مساعدتری قرار گرفته و اهرم‌هایی همچون تنگه هرمز را در اختیار دارد، در پی گسترش دامنه نفوذ خود فراتر از خلیج فارس و ایجاد موازنه‌ای جدید در منطقه است. برخی ناظران نیز احتمال می‌دهند هدف نهایی این پروازها، ایجاد پلی هوایی برای تقویت توان لجستیکی حوثی‌ها و کشاندن رقابت راهبردی از تنگه هرمز به باب‌المندب باشد؛ گذرگاهی که همانند هرمز از مهم‌ترین شریان‌های تجارت جهانی به شمار می‌رود. از این منظر، حمله امروز عربستان را می‌توان پاسخی مستقیم به این چالش تلقی کرد؛ اقدامی که در صورت واکنش متقابل حوثی‌ها، ممکن است بار دیگر آتش جنگ یمن را شعله‌ور سازد. در چنین شرایطی، مواضع بازیگرانی چون امارات متحده عربی، آمریکا و اسرائیل، در کنار ایران و عربستان، نقش مهمی در تعیین مسیر تحولات آینده خواهد داشت. انفجار امروز در صنعا، در یکی از پرالتهاب‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خاورمیانه، به‌سختی می‌تواند بدون پیامدهای گسترده باقی بماند. روابط ایران و بسیاری از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس همچنان در شکننده‌ترین وضعیت دهه‌های اخیر قرار دارد و آنچه تاکنون مانع رویارویی مستقیم شده، بیش از هر چیز هراس مشترک از هزینه‌های یک جنگ فراگیر بوده است. با این حال، اگر بحران یمن بار دیگر شعله‌ور شود و هم‌زمان رقابت بر سر کنترل مسیرهای راهبردی دریایی، از هرمز تا باب‌المندب، تشدید گردد، خطر ورود منطقه به مرحله‌ای تازه از تقابل نظامی بیش از گذشته افزایش خواهد یافت. به نظر می‌رسد اظهارات اخیر هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، در گفت‌وگو با روزنامه نشنال امارات نیز بازتابی از همین نگرانی و هشداری نسبت به احتمال گسترش دامنه بحران باشد. فیدان با قرار دادن رویکردهای یکجانبه‌گرایانه ایران و اسرائیل در کنار یکدیگر ــ موضعی که با واکنش منفی برخی محافل ایرانی روبه‌رو شد ــ به‌طور ضمنی از دشواری موقعیت ترکیه در صورت بروز رویارویی مستقیم میان ایران و کشورهای عربی پرده برداشت؛ وضعیتی که می‌تواند آنکارا را در برابر یکی از پیچیده‌ترین انتخاب‌های راهبردی سال‌های اخیر قرار دهد. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

🔴 چرا مرگ لیندسی گراهام مهم است؟ 🔹در واشنگتن سالهاست یک گزاره درباره شیوه تصمیم‌گیری دونالد ترامپ تکرار میشود: «مهم است آخرین نفری که با ترامپ حرف می‌زند چه کسی باشد.» بسیاری از خبرنگاران کاخ سفید بارها روایت کرده‌اند که مشاوران ترامپ دائماً رقابت می‌کردند تا آخرین فردی باشند که پیش از یک تصمیم مهم وارد دفتر بیضی شوند، چون باور داشتند نظر ترامپ می‌تواند در همان گفتگوی آخر تغییر کند. 🔹لیندسی گراهام در ماه‌های اخیر دقیقاً یکی از همین افراد بود؛ او بارها با ترامپ دیدار خصوصی داشت، در برخی سفرها با هواپیمای او جابه‌جا می‌شد و به گفته رئیس اسبق مجلس نمایندگان، آن‌قدر با ترامپ گلف بازی کرده بود که تعداد دفعات آن شاید به "100 بار" می‌رسید. خود ترامپ نیز بارها در سالهای اخیر گفته بود: «لیندسی گراهام یک میهن‌پرست واقعی است و او را بسیار دوست دارد.» 🔹اما اهمیت گراهام فقط به نزدیکی شخصی‌اش با ترامپ محدود نمیشد؛ او یکی از تندروترین چهره‌های سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران و از سرسخت‌ترین حامیان اسرائیل بود. گراهام سال‌ها از گزینه نظامی علیه ایران دفاع می‌کرد، بارها خواستار نابودی زیرساخت‌های انرژی ایران شده بود و در هفته‌های اخیر نیز آشکارا با هرگونه توافق با تهران مخالفت می‌کرد. او از معدود سیاستمدارانی بود که بارها ترامپ را به بازگشت به مسیر تقابل و تشدید فشار علیه ایران تشویق می‌کرد. 🔹به همین دلیل، اهمیت مرگ گراهام را نباید صرفاً در از دست رفتن یک سناتور جمهوری‌خواه جستجو کرد. اگر بپذیریم که در نظام تصمیم‌گیری ترامپ، حلقه نزدیکان و آخرین مشاوران می‌توانند بر جهت‌گیری او اثر قابل‌توجهی بگذارند، حذف یکی از بانفوذترین صداهای جنگ‌طلب و ضدایرانی از این حلقه، خود یک متغیر مهم در معادلات آینده است. البته این به‌معنای تغییر کامل سیاست دولت ترامپ در قبال ایران نیست؛ اما بی‌تردید یکی از مؤثرترین افرادی که هر روز ترامپ را به سمت گزینه نظامی و جنگ علیه ایران سوق می‌داد، دیگر در کنار او حضور نخواهد داشت. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

پایان حکومت خدا یدالله کریمی پور خیلی طول نکشید؛ ولی هنوز انگلیسی‌ها دوره یازده‌ساله شبه‌جمهوری کرامول (۱۶۴۹–۱۶۶۰) را شومترین و عفن‌ترین عصر تاریخشان می‌دانند. برای نخستین و آخرین بار، انگلیسی ها شاه کش شدند. شاه چارلز در ۱۶۴۹ پس از محاکمه به نام مردم، در ملأعام اعدام شد. راستش در دهه ۱۶۴۰، انگلستان دستخوش یکی از بزرگ‌ترین تحولات تاریخی خود شد. چارلز اول، شاه وقت، خودکامگی در پیش گرفت. او برای خود حق الهی قائل بود و فقط در برابر خدا خود را پاسخگو می‌دانست. شاه بارها پارلمان را تعطیل کرد و با روحانیون پروتستان به انحای مختلف در افتاد. شاه مستبد بود. بالاخره هم جنگ داخلی بین سپاه شاه از یک سو و سپاه پارلمان به رهبری اولیور کرامول از سوی دیگر رخ داد. نظام پادشاهی منحل و بریتانیا با شعار حکومت مردم، جمهوری اعلام شد. ولی این تغییر ساختار، آزادی به همراه نداشت. سهل است که الیور کرامول، در نقش فرمانده ارتش، با اتکا بر نظامیان مسلح، حتی پیش از اعدام شاه، نمایندگان مخالف پارلمان را در ۱۶۴۸ پاکسازی کرده بود («تصفیه پراید»). چند سال بعد، در ۱۶۵۳، کرامول با عنوان «لرد محافظ»، همان مجلس باقی‌مانده را هم منحل کرد و اختیارات تقریبا مطلق کشور را در دست گرفت.حکومت خدا، یا آرمانشهر پیوریتن‌ها، آغاز شده بود. طی این دوره، سختگیری مذهبی به اوج رسید. پاک‌دینان (پیوریتن‌ها) با حمایت کرامول، انگلیس را در دست گرفته و مطابق عقایدشان اداره کردند. آنان تفریح و شادی دنیوی را مظهر فساد می‌دانستند. به دستور حکومت، همه تماشاخانه‌ها پلمپ و هنرهای نمایشی، رقص و موسیقی غیرمذهبی ممنوع شد. رفتار عمومی مردم، به‌ویژه در روز یکشنبه، زیر نظارت سخت‌گیرانه قرار گرفت؛ هر نوع شادی در این روز ممنوع شد. لباس‌های رنگارنگ و تشریفات ظاهری، ناپسند، گاه جرم تلقی می‌شد. حتی جشن کریسمس به‌عنوان بدعتی کاتولیکی ممنوع اعلام شد و سربازان برای جلوگیری از پخت شیرینی و دورهمی‌های خانوادگی، به حریم خصوصی خانه‌ها سرک می‌کشیدند. کوتاه: مردمی که می‌پنداشتند با حذف شاه، استبداد ریشه‌کن خواهد شد، دریافتند که خبری از چنین تصوری نیست. پی بردند که دیکتاتوری مذهبی، به‌مراتب خطرناک‌تر است. زیرا شاهان با رفتار و سیاست مردم کار داشتند، ولی حکومت مذهبی و خودکامه کرامول می‌خواست روح، ذهن، سبک زندگی و خلوت مردم را هم کنترل کند. چنین فضایی باعث شد مشروعیت مردمی جمهوری به‌سرعت از بین برود. بالاخره کرامول در ۱۶۵۸ مرد. ولی پیش از مرگش، در اقدامی متناقض با ذات جمهوری، پسر بی‌کفایت و کشاورزش، ریچارد کرامول را به‌عنوان جانشین منصوب کرد. ریچارد که نه نفوذ مذهبی پدر را داشت و نه اقتدار نظامی او را، در کنار کشوری ویران‌شده اقتصادی و مردمی خسته از خفقان و جنگ و کشمکش‌های پیاپی، نتوانست حتی چند ماه دوام بیاورد. ارتش ریچارد پسر کرامول را کنار زد. بدین‌ترتیب مردم و پارلمان، جمهوری کوتاه کرامول را برای همیشه کنار گذاشتند. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o