پارسی سرایان هند و سند
Open in Telegram
358
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
چو دست جرأتش طرح شکار شیر میریزد
گداز اشک خون از دیدهی نخجیر میریزد
چنان گرد کدورت دور ازو در سینه جا دارد
که آهم بر زمین سنگینتر از زنجیر میریزد
به خاک از بس خیال صورتش با خویشتن بردم
به بام و در غبارم گردهی تصویر میریزد
سر و کارم به آتشپارهای افتاد کز خویاش
چو از گلبرگ شبنم جوهر از شمشیر میریزد
دل افسردهام را بس که سختی پیش میآید
نفس بر لب مرا همچون دم از شمشیر میریزد
دلم جویا شکار آتشینخوییست کز بیماش
جگر خون میشود از کنج چشم شیر میریزد
#جویای_تبریزی
@psis2
@anaan
سرگشته کرد آهوی چشمت غزاله را
پژمرده کرد آتش روی تو لاله را
از آه ماست دفتر تقوی ورق ورق
کردیم فرش راه بتان این رساله را
از پا درافتد آنکه نیفتد به پای خم
دستش مباد آنکه نگیرد پیاله را
از آه و ناله کار به جایی نمیرسد
آن به که بس کنیم دگر آه و ناله را
ای نرگسی تویی و همین پنج روز عمر
بهر چه میخوری غم پنجاه ساله را
#نرگسی_ابهری
قرن نهم
@psis2
@anaan
حرف سنگینیی هجران تو انشا کردیم
سطر در صفحه فرو رفت چو زنجیر در آب
@psis2
https://www.facebook.com/448489545183472/posts/934134576618964/?mibextid=rS40aB7S9Ucbxw6v
بیتو چون شمع ز ضعف تن ما
رنگ ما خفت به پیراهن ما
نقش پاییم ادبپرور عجز
مژه خم میشود از دیدن ما
خاک ما گرد قیامت دارد
حذر از آفت شوراندن ما
زندگی طعمهی کلفت گردید
رشتهها خورده گرهخوردن ما
حرص مضمون رهایی فهمید
دل به اسباب جهان بستن ما
فکر آزادگی آزادی برد
سر گریبان زده از دامن ما
اگر این است سلوک احباب
دشمن ما نبود دشمن ما
خلعت آرای سحر عریانیست
چاک دوزید به پیراهن ما
آفت اندوختنی میخواهد
برق ما نیست مگر خرمن ما
آخر انجام رعونت چون شمع
میکشد تار رگ گردن ما
قاصد آورد پیام دلدار
بازگردید ز خود رفتن ما
بیدل آخر ز چه خورشید کم است
این چراغِ به نفس روشن ما
#بیدل
@psis2
@anaan
Repost from آنان/و شلاق زبان شعر است
