خیال بی مرز...
Open in Telegram
453
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-630 days
Posts Archive
شب از قابِ پنجره
به درون چکید،
سکوت، بر جانش لغزید
میانِ آبیِ رؤیا و خاکستریِ خاطره،
در تاریکی اتاق فرو رفت،
زمان، چون ماری بیصدا، به دورش پیچید
فقط چند جرعه مانده بود تا مرگ،
و این، شروعِ سفری بود
که خبر از خزان میداد.
#بهار_ذوالفقاری
@border0
💕
بگو دوستت دارم
و بگذار این واژه
تا زیر خاک هم
با ما بیاید!
با ما دوباره متولد شود!
این بار درختی شویم
که شاخه هایش انگشتان من باشند
برگ هایش موهای تو
بگو دوستت دارم
تا فردا همه باور کنند
آواز دو پرنده
که در قلب درختی لانه کرده اند
چیزی جز "دوستت دارم" نیست!
#محسن_حسینخانی
@border0
💕
اگر انسان بتواند در برابرِ
"دوست داشته نشدن" تاب بیاورد
احتمالا دیگر هیچچیز نمیتواند او را از پا درآورد
@border0
💕
ز آنچه دادم به او مرا غم نیست
حسرت و اضطراب و ماتم نیست
غیر از آن دل که پر نشد جایش
بخدا چیز دیگرم کم نیست
کو دلم کو دلی که برد و نداد
غارتم کرده ، داد میخواهم
دل خونین ، مرا چه کار آید
دلی آزاد و شاد میخواهم
دگرم آرزوی عشقی نیست
بی دلان را چه آرزو باشد
دل اگر بود باز مینالید
که هنوزم نظر به او باشد
او که از من برید و ترکم کرد
پس چرا پس نداد آن دل را
وای بر من که مفت بخشیدم
دل آشفته حال غافل را
#فروغ_فرخزاد
@border0
💕
اگر انسان بتواند در برابرِ
"دوست داشته نشدن" تاب بیاورد
احتمالا دیگر هیچچیز نمیتواند او را از پا درآورد
@border0
Repost from @jampoosh2 شعر و دکلمه...در حریم شبانه
💠ویدیو دکلمه(1027)
رعشه
متن:
#یاسمین_جوکاری
خوانش:
#محسن_خاتون_آبادی
گاهی رقص؛صدای درد بی درمان است که بدن را به رعشه می اندازد!
به درد خويش ميرقصم
به مرگ خويش ميرقصم
چنان پروانه در آتش
به آشوب جهان خويش ميرقصم
به دنيایی پر از نفرت
به رويايي پر از ظلمت
به اين دلشوره هاى توأمان خويش ميرقصم
پر از دلتنگی و حسرت
به ساز غصه هاى دل
در اين آتشفشان خويش ميرقصم...
@ghanoon_ensaniyat/⚖️
🔺
🔻
@yekfenjan_deklame/🎼
روزی، در باران گم شد
چترش را جا گذاشت
با پیراهنی از مه
کسی ندید کجا رفت
غروب که شد،
بوی خاک از قاب عکسش برخاست
شاید در باران حل شد
یا بخار شد بر شیشهها،
شاید آمیخت در چینهای پیراهن کسی
که هرگز بازنگشت
و هنوز، هر شب
با چتری باز
در خواب کسی قدم میزند
#بهار_ذوالفقاری
@border0
💕
از باد تا مقبره ی برگها
فقط کوچه ی ما ؛ فاصله بود
تو می آمدی
باد میماند و برگها
و چشمان ما
عطشناک و عاشـق
#چیستا_یثربی
@border0
💕
فرصتی نبود
لحظهاش که رسید
نه به دستهایش فکر میکردم
نه آخرین نگاهش
نه رفتنش
نه حتی آرزوی ماندنش
تنها به زمینی که باید دهان باز میکرد
و با قساوتِ تمام میبلعید
کسی را که نمیدانست ، پس از این لحظه
با خودش چه باید بکند
#نيكى_فيروزكوهی
@border0
لبخند مرا در انبوه واژه ها به شعر پیوند بزن
میان نقش گل و بی قراری پنجره
بگذار خورشید باشم
بی بدیل بتابم
خط بزنم سیاهی را
همنشین مریدان سینه چاک توام
با شراره نگاهت
زراندود کن شکست سکوتم را
#بهار_ذوالفقاری
@border0
لبخند مرا در انبوه واژه ها به شعر پیوند بزن
میان نقش گل و بی قراری پنجره
بگذار خورشید باشم
بی بدیل بتابم
خط بزنم سیاهی را
همنشین مریدان سینه چاک توام
با شراره نگاهت
زراندود کن شکست سکوتم را
#بهار_ذوالفقاری
@border0
💕
از مرز خوابم می گذشتم،
سایه تاریك یك نیلوفر
روی همه این ویرانه فرو افتاده بود.
كدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
در پس درهای شیشه ای رویاها،
در مرداب بی ته آیینه ها،
هر جا كه من گوشه ای از خودم را مرده بودم
یك نیلوفر روییده بود.
#سهراب_سپهری
@border0
💕
در پچپچِ سایهها،
نَفَسِ خیالِ تو
بر شانههای شب سنگینی میکند
چشمِ پنجره،
خاطرهی رفتنت را
در بارانی بیصدا ، میگرید
دلم،
در گذرِ لحظهها،
به چاهِ نامِ تو میافتد
نه فریادی،التیامی،
نه نوری...
فقط خستگیِ جان
که رویای رهایی را،
از یاد برده است
#بهار_ذوالفقاری
@border0
