en
Feedback
خیال بی مرز...

خیال بی مرز...

Open in Telegram

‌در سطرهای بی‌مرز خیال، ‌واژه‌ها نفس می‌کشند…

Show more
453
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-630 days
Posts Archive
💕 ‏با چشم تو از هر دو جهان گوشه گرفتیم ماییم و تو ای جان که جگر گوشه مایی #شهریار @border0

دهان صبح پر از خنده دیدم و گفتم: غنیمت است در این روزگار خندیدن #صبحتون_بخیر و شادی @border0
دهان صبح پر از خنده دیدم و گفتم: غنیمت است در این روزگار خندیدن #صبحتون_بخیر و شادی @border0

چهره ی ساکت جمعه می کِشد مرا در مداری تیره گون نگاه با غم عجین می شود در این هزارتوی لالِ زهرگین خسته از تکرار کُشنده قسمت خسته از بودن از آنچه خواهد شد ، یا هست #بهار_ذوالفقاری @border0

من انبوهی از اين بعد از ظهر های جمعه را به ياد دارم كه در غروب آنها در خيابان از تنهايی گريستيم ما نه آواره بوديم، نه غريب ام
من انبوهی از اين بعد از ظهر های جمعه را به ياد دارم كه در غروب آنها در خيابان از تنهايی گريستيم ما نه آواره بوديم، نه غريب اما اين بعد از ظهر های جمعه پايان و تمامی نداشت می گفتند از كودكی به ما كه زمان باز نمی گردد اما نمی دانم چرا اين بعد از ظهر های جمعه باز می گشتند #احمدرضا_احمدی @border0

💕 تو نیستی، اما وقتی به تو فکر می‌کنم صدای آب را در رگ‌های خاک می‌شنوم. گل‌سرخِ حیاط در آینه‌ی نگاهم زود به زود می‌شکفد و آسمان پُر از پروانه و بادبادک می‌شود. تو نیستی، اما وقتی به تو فکر می‌کنم دریا نزدیک‌تر می‌آید ابرهای سیاه دور می‌شوند و باران هر وقت بگویم می‌بارد. تو نیستی، اما وقتی به تو فکر می‌کنم تو را می‌بینم در باغچه ایستاده‌ای به گل‌ها آب می‌دهی! #رضا_کاظمی @border0

Repost from کافه خیال
حضور سرد تو شبیه نبودن هایی بود که سال ها برای یافتنت از خودم هم گذشته بودم چه برسد به تمام اندوخته هایم به حوصله هایی که جمع کرده بودم توی خانه ای که در و دیوارش یادآور خاطر توست #آذر_فراهانی @Azar_farahanii

#شمس_لنگرودی @border0
#شمس_لنگرودی @border0

شعرهایم سوخته دهانم بوی خاکستر می دهد در خلاء نشانی از نور دست هایم به تمنا جامانده می پیچد بر انگشتانم،نفس سرد خاطرات گویی ج
شعرهایم سوخته دهانم بوی خاکستر می دهد در خلاء نشانی از نور دست هایم به تمنا جامانده می پیچد بر انگشتانم،نفس سرد خاطرات گویی جهان نشسته بر حزنی بی پایان باد می وزد روح خسته ام را از حافظه ی جهان می تکاند #بهار_ذوالفقاری @border0

Repost from کافه خیال
خاطرات رشد می‌کنند ریشه می‌زنند جان می‌گیرند توی درخت قلبم چون خانه ای کوچک پذیرای احساس شده کمی کوتاهی بی سامان می‌کند هرچه سرو سامان گرفته چون بادی که بی هوا به  قلب باغچه میزند زیرو رو می‌کند هر چه را که آفتاب باعشق سبز کرده بود #آذر_فراهانی @Azar_farahanii

#روزبه_نعمت_الهی پرتگاه  #موزیک @border0

#محمد_صالح_علاء @border0
#محمد_صالح_علاء @border0

💕 باید یڪ حال خوب برایت بخرم ولی چیزی برای فروش ندارم انڪَشتانم شمارش را از یاد برده‌اند اعداد زخمی شده‌اند از آخرین باری که چیزی را مجانی خریدم چند جوانی می ڪَذرد قول می‌دهم روحیه‌ی جیبم به زودی باز شود عجالتاً تو رایڪَان بخند ڪَلی ڪه قصد زیبایی دارد سینه‌ی آسفالت را هم پاره می‌ڪند #جلال_حاجی_زاده @border0

صُبحِ #مرداد دمید جانِ دلم ...!! صبح بخیر ای همه ...!! باعثِ شیرینی شعر و غزلم #صبح_بخیر ... #باران_قیصری @border0
صُبحِ #مرداد دمید جانِ دلم ...!! صبح بخیر ای همه ...!! باعثِ شیرینی شعر و غزلم #صبح_بخیر ... #باران_قیصری @border0

در امتداد سکوت نگاهت شاخه ای از خیال شکفت در حاشیه ی فکر گذر سایه ات را بوسیدم میان عبور یک پرنده و لرزش آب در لحظه ای ناتمام
در امتداد سکوت نگاهت شاخه ای از خیال شکفت در حاشیه ی فکر گذر سایه ات را بوسیدم میان عبور یک پرنده و لرزش آب در لحظه ای ناتمام گم شدم در سرابی دور جهان بی آن که بداند نفس می کشید #بهار_ذوالفقاری @border0

💕 گم‌شدن زیبا نبود دست‌های تو بود که زیبایش کرد #صدیق_قطبی @border0

#پابلو_نرودا @border0

💕 به راه های نرفته که فکر می کنم و می دانم پیش از من کسانی از آن راه رفته اند راه ، نزدیک تر به نظر می رسد. دور ترین راه جهان است دور زدن در محوطهُ زندان است می روی و نمی رسی مگر که بدانی مقصد پشت در است اما هنوز کودک است و دستش به زنگ در زندان نمی رسد . #شمس_لنگرودی @border0

💕 همین که گاه به من فکر می‌کنی کافی‌ست بمان و پشت سرم عاشقانه غیبت کن #امید_صباغ_نو @border0

مرا به عشق به رویِ خوشِ دنیا بسپار مرا که بغض را غزل غزل گریسته شاخه ی تردید را ، بارها تکانده تبسم شکوفه ها را برچیده از نو
مرا به عشق به رویِ خوشِ دنیا بسپار مرا که بغض را غزل غزل گریسته شاخه ی تردید را ، بارها تکانده تبسم شکوفه ها را برچیده از نو جوانه باغ خزان شده ام میان شعله های غلط ، بسیار رقصیده  ...  به شبِ جهنم رسیده ام جانان من مرا به عشق بسپار #بهار_ذوالفقاری @border0

کلافه سکوت را به حراج می گذارد میان تیک و تاک ساعت روی دیواری که انگار از درد به چین و چروک افتاده خاطره را توی جیب هایش جستج
کلافه سکوت را به حراج می گذارد میان تیک و تاک ساعت روی دیواری که انگار از درد به چین و چروک افتاده خاطره را توی جیب هایش جستجو می‌کند با نگاهی که درگیر یک روایت شده #آذر_فراهانی @bordrr0