#Artpixgram 📷
Open in Telegram
کانال عکس های هنری 📷💜 برای انتخاب عکس هاتون، از هشتگ #artpixgram در اینستاگرام استفاده کنید.
Show more882
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-1630 days
Posts Archive
Repost from در غیاب آبیها
گذر کردن از شکستها ساده نیست. آن سال با الف میرفتیم توی یک کافه مینشستیم و حرف میزدیم تا او بتواند از شکستش عبور کند، نمیشد. انگار میدانست دارد پوست میاندازد؛ ولی پوست قدیمیِ ترکخورده و پارهشدهاش را دوست داشت، دلبستهاش بود. حرف میزد و سیگار میکشید. گاهی نصف یک پاکت را در یک نشست دود میکرد و بعد در راه برگشت، اشک و سرفهاش با هم قاتی میشد. از دفعه بعد بهش گفتم من هم سیگار میکشم. پاکت را سر داد جلویام و حرفش را ادامه داد. سعی میکردم با چسدودهای پیدرپی نخهای بیشتری را هدر بدهم. الف حواسش نبود. اصلاً آنجا نبود. میرفت توی دردهایش و به زحمت برمیگشت و تعداد ته سیگارهای جمعشده توی زیرسیگاری کمترین اهمیتی برایش نداشت. اما انگار پوست انداختن زمان مشخصی دارد. یک روز آمد و گفت خوبم. بالاخره از آستانه دردناک عبور کرده بود و سموم آن حال نامساعد از جانش بیرون رفته بود. هیچکدام نمیدانستیم تجربه دردناک بعدی کی از راه میرسد؛ ولی او در آن لحظه داشت از توی پوست تازهاش لبخند میزد و نگرانی درباره آینده بهنظرش بیهوده بود.
او برای من همه چیز است ؛ اما قبل از همه چیز بودن برای من؛ او برایم یک رفیق است. کاری که کمتر انسانی میتواند به معنای واقعی آن را هجی کند. کمتر انسانی میتواند ادعایش را داشته باشد. این موضوع را با گذر زمان و سن بیشتر و بیشتر درک خواهی کرد. اینکه آدمهای زیادی با تو آشنا خواهند شد ، بعد از آن دوستهای بسیار زیادی پیدا خواهی کرد. اما از بین همه این آدمها تعداد انگشت شماری میتوانند به قله رفاقت با تو صعود کنند.
دیر یا زود روزهای سخت و مسیرهای صعب العبور زندگی به سراغت خواهند آمد، نه برای تحت فشار گذاشتنت؛ بلکه برای از بین بردن و له کردنت.
زندگی نیز روی زشت و تاریک خودش را به تو نشان خواهد داد ، به روزهایی که آشناهایت برایت غریبه خواهند شد و دوستانت فراموشکار.
وقتی که در هزارتوی زندگی چندین کوچه را اشتباه انتخاب میکنی و بعد از چند دقیقه احساس گم شدن بر هر چیز دیگری در ذهنت چیره میشود. گم شدنی شبیه همان روزی که دستان مادرت را در میان بازار بزرگ شهر رها کردی و بعد از آن هر چه میدیدی تصویری ترسناک از زندگی بود.
روز گرفتن تصمیم های سخت و مرگبار برایت از راه فراخواهد رسید ، روزی که تمام آدمها دست به چانه فقط و فقط تماشایت میکنند
، منتظر شکست یا پیروزی تو هستند ؟ نمیدانی ، تنها این را میدانی که تصمیم های سخت آن روز بر عهدهی توست. تنها خودت و خودت.
و درست در همین زمان است که واژه رفیق برایت معنا میشود. در همین مناطق زندگی است که او شبیه به یک نیروی ماورایی ستونی میشود به زیر شانههایت، گرمایی میشود در میان سرمای جنوبگان قلبت. او می آید میشود نور چشمانت. کسی که مشکلات تو را دردهای خودش میداند ، ترسهای تورا از درون وجودت جارو میکند و میشود شهامتی که بیش از هر چیز دیگری نیازش داشتی.
او قبل از همه چیز بودن برای من رفیقی است که در تمام نواحی ترسناک این زندگی پشت شانههایم ایستاده است. او مرا تبدیل به موجودی شکست تاپذیر میکند که هیچ دیوانهای در دنیا حتی خیال تصرف سرزمینهایم را هم در سر نمیپروراند. او قبل از هر چیز رفیق است و بعد از آن التیام دردهایم ، تحمل غمهایم ، صبری برای بدست آوردن پیروزی و درهای از عشق برای زنده ماندن و امیدوار بودن.
و بالاخره یکروزی این را یاد میگیری که لازمه رسیدن به عشق ، به دوست داشتن یک انسان ، به متولد شدن یک احساس ؛ قبل از هر چیز دیگری رفاقت با او است. تو برای من همه چیز هستی اما قبل از همه چیز بودن؛ تو برایم یک رفیقی. رفیق روزهای خوب و سخت.
همین.
روز عشاق مبارک.
#پویان_اوحدی
@artpixgram
سلام blue lotus :) هستم ✋️
لینک زیر رو لمس کن و هر حرفی که تو دلت هست یا هر انتقادی که نسبت به من داری رو با خیال راحت بنویس و بفرست. بدون اینکه از اسمت باخبر بشم پیامت به من میرسه. خودتم میتونی امتحان کنی و از بقیه بخوای راحت و ناشناس بهت پیام بفرستن، حرفای خیلی جالبی میشنوی! 😉
👇👇
https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-87868-GsG55xJ
«فکر میکنی پشت دوربین کیه که اینجوری ساده و صمیمی بهش لبخند زده؟»
«چه فرقی میکنه کیه وقتی تو نیستی، وقتی نمیخواد که تو باشی.»
@artpixgram
اگر روزی ازم بپرسن چه آدمایی رو بیشتر دوس داری، میگم اونهایی که توی زندگی بیشتر از همه رنج کشیدن. رنج نه به منزله غم. که غم هم میتونه شکلی از رنج باشه. رنجی که به معنی رشد و رسیدن به نورِ امید وسط تاریک ترین روزهای زندگیشون باشه. اون آدمها شاید زیاد کتاب نخونده باشن. شاید سواد زیادی نداشته باشن. شاید پولدار نباشن. ولی عمیقن. انسان های عمیق رو دوس دارم. اینکه حتی با سکوتشون هم حرف های زیادی دارن. اگه یه روزی ازم بپرسن چه آدمایی رو بیشتر دوس داری، میگم اون آدمایی که با رنج قد کشیدن. و هیچ وقت این رو فراموش نکنید که "رنج همیشه تنهاست" و انسان تنهاتر ...
#مهدی_پورعبادی
@artpixgram
اگر روزی ازم بپرسن چه آدمایی رو بیشتر دوس داری، میگم اونهایی که توی زندگی بیشتر از همه رنج کشیدن. رنج نه به منزله غم. که غم هم میتونه شکلی از رنج باشه. رنجی که به معنی رشد و رسیدن به نورِ امید وسط تاریک ترین روزهای زندگیشون باشه. اون آدمها شاید زیاد کتاب نخونده باشن. شاید سواد زیادی نداشته باشن. شاید پولدار نباشن. ولی عمیقن. انسان های عمیق رو دوس دارم. اینکه حتی با سکوتشون هم حرف های زیادی دارن. اگه یه روزی ازم بپرسن چه آدمایی رو بیشتر دوس داری، میگم اون آدمایی که با رنج قد کشیدن. و هیچ وقت این رو فراموش نکنید که "رنج همیشه تنهاست" و انسان تنهاتر ...
#مهدی-پورعبادی
@artpixgram
خیلی دوست دارم بدونم بعد من چه میکنه ؟
یکی میگفت دو سه ساله داره گریه میکنه.
@artpixgram
فرهاد (علی مصفا): همه عمر ترسیدم. همیشه حواسم پرت بود. امّا نه از تو. همیشه حواسم جمعِ تو بود گُلی. اسم تو آرومم میکرد. تو«الف» بودی؛ من«ی». «گیله گُلِ ابتهاج»؛ «فرهاد یروان». سلیقه تو رو یادمه. هرچی رو تو دوست داشتی دوست داشتم. اون روز رو یادمه که خانوم معلّم پرسید هرکی از چی تو زمستون خوشش میاد. همایون خُله گفت از شیرِ سرد. لاله گفت از دماغِ هویجی آدم برفی. آندره گفت از برف. یاسمن گفت از هیچ چیش. ناهید گفت از سرماخوردن. علی گفت از صدای برف. من گفتم از تعطیلی مدرسه به خاطر برف. تو گفتی «از بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری وسط روز برفی» میدونستم تو یه چیزی میگی که شبیه بقیه نیست. تو با بقیه فرق داشتی گُلی.
#صفی_یزدانیان
@artpixgram
گفت تنها یا دلتنگ؟ گفتم چه فرقی داره؟ کاغذ گذاشت جلوم، گفت فرق داره، بنویس. نوشتم دلتنگ. گفت حالا بنویس وقتی دلتنگی، دلتنگ چی میشی. نوشتم دلتنگ آدمی که کنار تو بودم، اون آدم زنده که باکی نداشت به خیابان بره و به اولین عابر بگه من امروز بوسیده شدم. گفت مگه بوسیدمت؟ گفتم حالا که گذشته رو فراموش کردیم بذار هرجور دلم میخواد به یاد بیارمش. خندید. گفت ولی نبوسیدمت. گفتم هنوز هر چیزی رو دوبار میگی که یادم نره. گفت ولی یادت میره. گفتم کاش تو رو یادم بره. نخندید.
گفت تنها چی؟ وقتی فکر میکنی تنهایی، تنهاییت چه شکلیه؟ بنویس. نوشتم یه بار سر خاک بابا دنبال یکی میگشتم گلهام رو نگه داره برم آب بیارم، هیشکی نبود. بعد فکر کردم اگه تو بودی، گلها رو میسپردم بهت. گفت هنوز تنها میری پیش بابات؟ گفتم آره، میبینی؟ تو هم گفتی تنها. گفت تو خودت میخوای تنها باشی؟ گفتم تنها بهتره از زخمی، تنها بهتره از ظالم. کاغذ رو برداشت. گفت چقدر بدی با خودت. گفتم من بدم، و این هیولا چیزیه که تو ازم ساختی.
داشت میرفت، خم شد من رو بوسید. گفت بیدار که بشی، این حرفا یادت نمیاد. گفتم بیدار که بشی، من رو یادت نمیاد. گفت یه حرف مهربون بزن که راحت برم. گفتم شبهای کوه به ماه که نگاه میکنم یادم میاد تو قشنگتری. گفت ماه من رو یادت میاره؟ گفتم هرچی دستم بهش نرسه تو رو یادم میاره. بغلم کرد. برف شروع شد.
بیدار شدم و از پنجره به ماه نگاه کردم. برف اومده بود، و ردپایی توی حیاط خونه بود که معلوم نبود یک نفر اومده یا رفته. اما رفته. کسی اینجا نمیاد. تنها تویی که هر روز میری، و من هر روز از دست میدمت ، و هر روز به عبوس توی آینه میگم عیبی نداره، همهی بچهها که برفبازی نمیرن، بمون توی خونه و مشق بنویس.
#ناشناس
@artpixgram
