en
Feedback
دهکده احساس

دهکده احساس

Open in Telegram

شعر چه کردی که....... بهم ریختم ارتباط با ادمین. @Safa6090

Show more
572
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+530 days
Posts Archive
ای خدا ، دلواپسم امشب نگارم دیر کرد ساعتی دوری از او ، دَه سال من را پیر کرد خواستم‌ طاعت کنم عابد صفت با قصد قُرب چهره‌یِ زیبایِ او ذهنِ مرا درگیر کرد آنچنان رقصید دنیا پیشِ چشمم دلفریب تا به خود باز آمدم شیطان مرا تسخیر کرد روزگارم سال‌ها با درد و غم مَانوس بود اشک‌ها و سجده‌های نیمه شب تاثیر کرد دوش گفتم کیست بهر وصل تُ شایسته ، گفت آنکه در دارِ بلا ابلیس را زنجیر کرد #علی_باقری @dehkadeehsass

بیا که مست تو باشم ، شراب ناب منی شبیه لذت شیرین اوج خواب منی به هر گلی که رسیدم شبیه روی تو بود میان آن همه گل ها ، تو انتخاب منی ببین که غرق سکوتم میان خلوت خود سوار بر غم  عشقی و در رکاب منی چه کرد با دل عاشق نگاه خسته ی تو که در جهنم این فاصله عذاب منی بگو چه شد که ربودی تمام قلب مرا ؟ اگر چه هم تو سوالی و هم جواب منی تو را خدا به هوای من آفریده و بس تو آن دعای قشنگی که مستجاب منی بیا که وسعت آغوش توست زندگی ام میان مردم عالم ، تویی که باب منی خوشا به حال زمانی که غرق چشم توام به روی صفحه ی چشمم درون قاب منی به شوق روی تو چیدم ردیف و قافیه را تو عاشقانه ترین شعر هر کتاب منی #سید_احمد_حسینیان @dehkadeehsass

تا مپنداری که از آغاز ، ویران بوده‌ است این‌ بیابان روزگاری دور ، ایران بوده‌ است شرق تا غرب از سرافرازی به زیرِ نعل داشت هان! مپنداری که دائم ، گویِ چوگان بوده‌ است این کنون از فضله‌ی کفتارها پوشیده رخت تا همین دیروز مخفیگاهِ شیران بوده‌ است قصّه‌ی گُردآفریدِ پهلوان را باز‌خوان تا به یادآری زنش هم مردِ میدان بوده‌ است کشتیِ نوح است اکنون، گرچه در وِی نوح نیست پیش ‌ازین طوفان، تفرجگاهِ انسان بوده‌ است هی! جوانا! سست‌عهدی شیوه‌ی امروزِ ماست ورنه دزد اینجا امانتدارِ پیمان بوده‌ است زندگی این نیست! آری، مُردگانم گفته‌اند: پیش‌تر با بیش و کم‌هایش به سامان بوده است باش تا روزی به «آزادی» توانی زیستن تا بگویی آنچه می‌کردیم، هذیان بوده‌ است #حسین_جنتی @dehkadeehsass

آن شب که تو را با دگری دیدم و رفتم چون مرغ شب از داغ تو نالیدم و رفتم مانند نسیمی که نداند ره خود را دامن ز گلستان تو برچیدم و رفتم یا همچو شعاعی که گریزنده و محوست بر گوشه‌ی دیوار تو تابیدم و رفتم ای کوکب تابندهی دولت! تو چه دانی کز این شب تاریک چها دیدم و رفتم؟ ای شمع که در خلوت او اشک فشانی! بر گریه‌ی بیجای تو خندیدم و رفتم آن روز که دور از نگه مست تو گشتم چون اشک تو، در پای تو غلتیدم و رفتم آغوش تو چون محرم راز دگری بود پیوند دل از عشق تو ببریدم و رفتم هر نغمه که برخاست از این بزم غم آلود غیر از سخن عشق تو، نشنیدم و رفتم ای باد که بازست به رویت در این باغ! این خرمن گل را به تو بخشیدم و رفتم #ابوالحسن_ورزی @dehkadeehsass

‍ از خواب خوش بياد تو هشيار ميشدم عُزلَت نشينِ لحظه ى ديدار ميشدم شـايد دلم براى هـزاران نفـر تپيـد امـا فقط بـراى تو بيمــار ميشدم شب ها ،گلايه از تو اگر با غريبه بود فردا به شوقِ روى تو بيدار ميشدم با ياد چشم هاى تو با طرح خنده اى در پيشـگـاهِ آينه تكـرار ميشدم تقسيم بوسه ها به تساوى ،محال بود صد بوسه هر شب از تو طلبكار ميشدم روزى اگر نگـاهِ تو در من نمى دميـد از انتظــار و پنـجره بيـزار ميشدم حالا ،سفر بخير كه شايد در اين مسير من هم به ترك عشق تو وادار ميشدم #كارن_مقدم @dehkadeehsass

امشب از باده خرابم کن و بگذار بميرم غرق دريای شرابم کن و بگذار بميرم قصه‌ی عشق به گوش من ديوانه چه خوانی بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بميرم گر چه عشق تو سرابی‌ست فريبنده و سوزان دلخوش ای مه به سرابم کن و بگذار بميرم زندگی تلختر از مرگ بُوَد گر تو نباشی بعد از اين مرده حسابم کن و بگذار بميرم پيرم و نيست دگر بيم ز دَمسردی ایام گرم رويای شبابم کن و بگذار بميرم خسته شد ديده‌ام از ديدن امواج حوادث کور چون چشم حبابم کن و بگذار بميرم تا به کی حلقه شوم سر به در خانه بکوبم از در خويش جوابم کن و بگذار بميرم اشک گرمم که به نوک مژۀ شمع بلرزم شعله شو، يکسره آبم کن و بگذار بميرم #بهادر_یگانه @dehkadeehsass

کفشهای ِ تا به تا و وصــله دار ِ من کجاست؟ خاطرات ِ خوب و شیرین ِ بهــار ِ من کجاست؟ کوچه هـــــای ِ خاکی و باهم دویدن هایمان شور و شوق ِ خنده ی ِ بی اختیــار ِ من کجاست؟ کاهگل ها عطر ِ دفتـــرهای ِ کاهی داشتند خاک ِ باران خورده ی ِ ایل و تبــار ِ من کجاست؟ کو دبستان؟ کو کلاس ِ درس؟ کو آن نیمکــت؟ همکلاسی ِ همیشه در کنــار ِ من کجاست؟ باغ سرسبـــز ِ الفبـــــــا را چرا گم کرده ام؟ سطر سطــر ِ سیب های ِ "آب"دار ِ من کجاست؟ آتش ِ پیراهنـــت مانده ست در من ســـــالها ریزعلی! تنهای ِ تنهــــایم قطار ِ من کجاست؟ مانده جای ِ ترکـه اش بر روی ِ دستم، کو خودش؟ درس ِ سارا، درس ِ شیرین ِ انـار ِ من کجاست؟ رفت آن روباه ِ مکـــــــــــار و پنیـــرم را ربود زاغ ِ خوش آواز ِ روی ِ شاخسـار ِ من کجاست؟ پس چه کس خط میزند مشق ِ شبم را بعد از این؟ پای ِ تختـــــه مهربان آموزگار ِ من کجاست؟ ثلث ِ اول آشنـــــــــایی، ثلث ِ دوم دوستی ثلث ِ سوم دستــــــخط ِ یادگار ِ من کجاست؟ باز هم پاییـــــــز شد بابای ِ پیر ِ مدرســــه! خش خش ِ برگ ِ درختـــان ِ چنار ِ من کجاست؟ کاش میشد باز هم برگشت تا آن روزهــــــــا خسته ام دلهـــای سنگی! روزگار ِ من ِ کجاست؟ #شهراد_ميدرى @dehkadeehsass

گفت دیده ست مرا؛ این که کجا یادش نیست همه چیزم شده و هیچ مرا یادش نیست این ستاره به همه راه نشان می داده ست حال نوبت که رسیده ست به ما یادش نیست قصه ام را همه خواندند؛ چگونه ست که او خاطرات من ِ انگشت نما یادش نیست؟! بعد ِ من چند نفر کشته، خدا می داند آن قدر هست که دیگر همه را یادش نیست او که در آینه در حیرت ِ نیم خودش است نیمه ی دیگر خود را چه بسا یادش نیست صحبت از کوچکی حادثه شد، در واقع... داشت می گفت مهم نیست مرا یادش نیست #کاظم_بهمنی @dehkadeehsass

‍ به پیش دیدگانم بس که زیبا می شوی گاهی قرار این دل بی تاب و شیدا می شوی گاهی چه لبخند قشنگی نقش می بندد به لبهایت نشاطم می دهی چون گل شکوفا می شوی گاهی به من جان دوباره میدهد هرم نفسهایت تو دریای پر از مهری مسیحا می شوی گاهی شب تاریک من روشن شود از برق چشمانت ز طنازی خود ماه دل آرا می شوی گاهی مرا آرام می سازد طنین هر صدای تو چه شور انگیزی و با من هم آوا می شوی گاهی برون می سازی از جان و تنم انبوه غمها را برای قلب مجنونم تو لیلا می شوی گاهی #سیدحسین_همایونی از همراهان پرمهر وبزرگوار کانال #دهکده_احساس @dehkadeehsass

نمیفهمم که باید خوب باشم یا پَکَر باشم. و..‌باتو سربه زیری تاکنم یا دردسر باسم؟ شبیه آتشی باشم که خشک و تر بسوزاند!؟ ویاچون قوطیِ کبریت خالی بی خطر باشم!؟ نگاهِ احتیاجِ تو ،مُرَدَد کرده ذهنم را... دوباره مثل سابق بیشتر؟! یا مختصر باشم؟ درخت تازه سالی و تناور دیده ای خودرا !! و ماندم! جوی آبی درکنارت، یا تبر باشم؟ شبیه سابقم میخواهی اما در توانم نیست... به پروازِ تو بنشینم،خودم بی بال و پر باشم تو در زندانی و از من ،رهایی را طلب کردی!! برایِ تو نمیخواهم که مثلِ قبل،در باشم...! دلم میخواست میگفتم دوباره دوستت دارم ولی بهتر همین باشد ،دوباره کور و کر باشم! تواز چشمانِ من رفتی،ولی ازیادِ من هرگز... به من اما،تو میگفتی: که مفقودالاثر باشم! بیادِ روزهایی که ،جوانی را گرفت از من.. دلم هی دائما" گوید زِ مهرت برحذر باشم... دوباره پیش من برگشتنت یک خوش خیالی بود مگر من مغزِ....خوردم؟! بلانسبت که...باشم؟! #رضا_امجدیان( ترسا) از همراهان پرمهروهمیشگی کانال #دهکده_احساس @dehkadeehsass

برج ویرانم غبار خویش افشان کرده‌ام تا به پرواز آيم از خود جسم را جان کرده‌ام غنچه‌ی سربسته‌ی رازم، بهارم در پی است صد شکفتن گل درون خویش پنهان کرده‌ام چون نسیمی در هوای عطر یک نرگس نگاه فصل‌ها مجموعه‌ی گل را پریشان کرده‌ام کرده‌ام طی صد بیابان را به شوق یک جنون من از این دیوانه بازی‌ها فراوان کرده‌ام بسته‌ام بر مردمک‌ها نقشی از تعلیق را تا هزار آیینه را در خویش حیران کرده‌ام حاصلش تکرار من تا بی‌نهایت بوده است این تقابل‌ها که با آیینه چشمان کرده‌ام من که با پرهیز یوسف صبر ایّوبیم نیست عذر خواهم را هم آن چاک گریبان کرده‌ام #حسین_منزوی @dehkadeehsass

دل دادمت اما تو مرا یار نبودی ویران شده پس دادی و معمار نبودی من بال و پرت دادم و بودم به کنارت هنگامه ی غم رفتی و یکبار نبودی هنگام سحر ماه شبم بودی و افسوس دل خوش به نگاهت ، دَم افطار نبودی عاشق شدم و درد کشیدم زِ فراقت افسوس که معشوقه و دلدار نبودی دل خون شد و یکبار غمش را تو ز احسان آرام نکردی و خریدار نبودی گفتی که دلت جایِ دگر خانه گُزیده بیمار غمم کردی و بیمار نبودی پروانه شدم دورِ تو چرخیدم و اما مست دگری بودی و هشیار نبودی #آرمان_طاهری @dehkadeehsass

چیزی نگو ، دزدانه و شیرین تماشا کن بنشین و مثل دختری سنگین تماشا کن یک کاروان خیس ابریشم همین حالا از زیر چشم ام رفت سمت چین ، تماشا کن! بر شانه ات نگذاشتم سر، با خودم گفتم : آن قله ها را از همین پایین تماشا کن آن آبشاری را که از قوس کمرگاهش جاری ست نافرمان و بی تمکین تماشا کن مرد خدا را هر اذان صبح در کافه ای چشم های کافر بی دین ! تماشا کن «من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور ...» من قرن ها رنج ام در این تضمین تماشا کن چون بشکنم عکس تو در هر تکه ام پیداست باور نداری بشکن و بنشین تماشا کن ! #مهدی_فرجی @dehkadeehsass

هر روز غم تازه‌تری آمد و نگذاشت دنبال غم کهنه‌ی دیروز بگردیم ما حنجره در حنجره در حنجره بغضیم ما آینه در آینه در آینه دردیم #
هر روز غم تازه‌تری آمد و نگذاشت دنبال غم کهنه‌ی دیروز بگردیم ما حنجره در حنجره در حنجره بغضیم ما آینه در آینه در آینه دردیم #امید_صباغ‌نو @dehkadeehsass

من بلد نیستم از عشق پشیمان بشوم پای تو مانده ام آنقدر که ویران بشوم منم و شهر حسودان ، منم و این همه بغض بغلم کن که در آغوش تو پنهان بشوم ابرم و بر تن تنهایی خود می بارم دوست دارم که بر اندام تو باران بشوم باش و بی رحم تر از ارتش نازی ها باش تا در اشغال تو یک عمر لهستان بشوم من دیوانه به امید تو عاشق شده ام تو بلد باش مرا تا کمی آسان بشوم من خودم را بلدم، غیر جنون راهی نیست! کمکم کن که در آغوش تو درمان بشوم عهد بستم که کنار تو به پایان برسم من بلد نیستم از عشق پشیمان بشوم #علی_صفری @dehkadeehsass

حس و حال همه‌ی ثانیه ها ریخت به هم شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید آمدی و همه‌ی فرضیه ها ریخت به هم! روح غمگینِ تو در کالبدم جا خوش کرد سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم در کنار تو قدم می زدم و دور و برم چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم روضه خوان خواست که از غصه‌ی ما یاد کند سینه ها پاره شد و مرثیه ها ریخت به هم پای عشق تو برادر کُشی افتاد به راه شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند دلمان تنگ شد وُ قافیه ها ریخت به هم من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق! پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟! #امید_صباغ_نو @dehkadeehsass

تنها ستاره‌ی شب تارم، شبت بخیر تار است بی تو لیل و نهارم، شبت بخیر ای سر به شانه‌‌‌های رقیبان گذاشته کی سر به شانه‌ات بگذارم؟ شبت بخیر تو در کنار کیستی امشب که سالهاست غیر از غم تو نیست کنارم، شبت بخیر بسیار زخم بر دل خونم زدی و آه تا صبح می‌شود بشمارم، شبت بخیر هرچند بی‌تو تاب نمی‌آورم، برو هرچند بی‌تو خواب ندارم، شبت بخیر رفتی اگرچه وقت خداحافظی نبود دیگر نشد بهانه بیارم، شبت بخیر #سجاد_سامانی @dehkadeehsass

گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن گفت اگر یار منی شکوه ز آزار مکن گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید گفت از من بشنو گوش به اغیار مکن گفتم از درد دل خویش به جانم چه کنم گفت تا جان شودت، درد دل اظهار مکن گفتم آن به که سر خویش فدای تو کنم از میان تیغ برآورد ، که زنهار مکن گفتمش محتشم دلشده را خوار مدار گفت خورد از پی عزت او خوار مکن َ#محتشم_کاشانی @dehkadeehsass

چه‌عالی‌می‌شدآن‌روزی‌که‌عمرم‌با تُ‌ سرمی‌شد تمام وحشت شب‌های تنهایی به در می‌شد شعاع درد تنهایی درونم بی‌نهایت بود زمین جای قشنگی بود اگر غم مختصر می‌شد میان هاله‌ای از غم دلم محصور و تنها بود خیال پنجره گاهی برایم بال و پر می‌شد لبم چون غنچه وا می‌شد ، اگرگُلگونه‌ام روزی بجای اشکِ غم با شبنمی از عشق تَر می شد شبِ غم ریشه زد بر ساقه‌‌ی تنهایی‌ قلبم چه زیبا می‌شد آنروزی که دست تُ تبر می‌شد من آن‌کوهم که عمری را به‌تنهایی به سر کرده چه می‌شد رود احساست به من وابسته‌تر می‌شد اگر تلخ است کام من از این دنیای بی حاصل یقین دارم برایم عشق شیرین چون شکر می‌شد تناقض داشت دنیا با تمام آرزوهایم ملالی نیست اما کاش تجدید نظر می‌شد فقط‌همین! . . .شدم درگیر چشمانت ؛ عجب جادوگری دلبر که من در هجر تُ دارم ، چه چشمان‌تری دلبر تمام کوچه‌های شهر خدا داند رصد کردم تُ در بین پریرویان عزیز من سری دلبر تُ انگاری خدا داده جمال حوریانش را چه اندامی چه لبهایی عجب سیمین بری دلبر همه دار و ندار من، فدای لعل لبهایت چه میشد می چشیدم من، از آن لبها بری دلبر کمان ابرو ؛ اسیرم من میان تار زلفانت سیه کردی تُ روز من تُ آیا دختری دلبر نه این دنیا نه آن دنیا، نمیخواهم دگر حوری ندارد حوریان هرگز ،چنین شور و شری دلبر هوس کردم که بگذارم، سرم بر شانه‌ات جانا از آن لبها تُ میدادی، تُ شهد و شکّری دلبر خرامان میروی و من، برایت شعر میگویم ببین آهوی من دارم پریشان دفتری دلبر تُ رعنا قد نمیدانی چه طوفانی بپا کردی نمیدانی زدی بر دل چه خونین نشتری دلبر میان اینهمه دختر تُ‌را من آرزو کردم چه میشد میگشودی تُ ، برویم بستری دلبر بیا ایجا هوس کردم ببوسم روی ماهت را به آغوشم بیا امشب ؛ بکن تُ دلبری دلبر فقط‌همین! . . .عهد کردم که ازین پس ندهم دل به خیال که مَرا جان به لب آمد زِ خیالاتِ مَحال Poya Rahmani پویا رحمانی

و ای بهانه‌ی شیرین‌تر از شکرقندم به عشق پاک کسی جز تو دل نمی‌بندم به دین این همه پیغمبر احتیاجی نیست همین بس است که اینک تویی خداوندم همین بس است که هر لحظه‌ای که می‌گذرد گسستنی نشود با دل تو پیوندم مرا کمک کن از این پس که گام‌های زمین نمی‌برند و به مقصد نمی‌رسانندم همیشه شعر سرودم برای مردم شهر ولی نه! هیچ کدامش نشد خوشایندم تویی بهانه‌ی این شعر خوب باور کن که در سرودن این شعرها هنرمندم #نجمه_زارع @dehkadeehsass