دهکده احساس
Open in Telegram
572
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+530 days
Posts Archive
572
دلبرم ، شد باورم دیگر نمی بینم تو را
کاش می شد تا بدانم دل ز من کندی چرا ؟
کرده ای با غم عجینم ، گشته ام غرق ملال
از من ای آرام جان ، دیدی مگر غیر از وفا ؟
آمده شرح پریشانی من در هر غزل
درد دوری تو را مکتوب کردم بارها
شکوه از بخت بدم دارم میان موج غم
آن که تنها مونسم بوده رها کرده مرا
با تب هجران تو افتاده بر جانم شرر
از دل شوریده و تنگم خبر دارد خدا
روز و شب را می کنم سر با خیال روی تو
لحظه ای غافل ز یادت نیستم ای دلربا
#سیدحسین_همایونی
@dehkadeehsass
572
نمیگویم همین شبهای ابرآلود برگردی
تو فرصت داری اصلاً تا ابد...تا زود برگردی
تو فرصت داری از هر جای این تقویم بیتاریخ
بدون هیچ مرز، ای عشق نامحدود برگردی!
تو فرصت داری ای زیباترین فردای فرداها
سحرگاهی که خواهی ماند... خواهی بود... برگردی
به میعاد غزلهایی که کامل میشود با تو
تو باید ای زن کامل! زن موعود! برگردی
بیا موهات سمت باد را تغییر خواهد داد
تو دریایی تو باید بر خلاف رود برگردی
همین یک غنچه باقی مانده از این شاخۀ مریم
همین کافیست تا یک صبح خیلی زود برگردی!
#محمدسعید_میرزایی
@dehkadeehsass
572
این یک جنونِ منطقیست که میخواهمت هنوز
حسی به غیرِ عاشقیست که می خواهمت هنوز
شاید فریبِ آینهست که تکرار میشود
این هم دروغِ صادقیست که میخواهمت هنوز
تا مرزِ لمسِ جسمِ توست حضورِ کویریت
حتما دلت شقایقیست که میخواهمت هنوز
وقت گرفتن دلیست که از من ربودهای
شوقِ قصاصِ سارقیست، که میخواهمت هنوز
هنگام انتخاب توست، اگرخواستی بمان
این آخرین دقایقیست که میخواهمت هنوز
#افشین_یداللهی
@dehkadeehsass
572
خدا کند که لبانت به بوسه جان بدهد
که عشق روی خوشش را به ما نشان بدهد
نشسته ام که بیفتد ستاره ای از شب
کسی بیاید و شب را کمی تکان بدهد
زمان به من که تورا عاشقانه می بوسم
خدا کند که کمی بیشتر زمان بدهد
تنم برای تو مثل خمیرِ آماده است
تنور داغ تنت را بگو که نان بدهد
اگر گناه تو هستی خدا کند که خدا
جزای آخرتم را در این جهان بدهد
#عمران_میری
@dehkadeehsass
572
بارها سنگ زدم
آب گل آلود شود، اما نه
برکه عاشق تر از آنست
که ماهــش برود از یادش!
آرش_مهدی_پور
@dehkadeehsass
572
خداحافظ که میگویی در و دیوار میلرزد
میانِ سینه ام چیزی هزاران بار میلرزد
جهان انگار بر رویِ سرِ من میشود آوار
دلم زخمی و جا مانده تهِ آوار میلرزد
نگاهت میکنم یعنی نرو، پیشم بمان زود است
چنان گنجشکِ تنهایی که در رگبار میلرزد
تو اما التماسِ چشمهایم را نمی بینی
نمی بینی وجودم را که از اصرار میلرزد
از اینجا مثلِ باران میروی، پشتِ سرت اما
حواست نیست خوشه خوشه گندمزار میلرزد
پس از سوتِ قطارت سوت و کور است این شبِ مبهوت
سکوتِ خسته ای جا مانده در تکرار میلرزد
زمین دود و زمان دود و تمامِ آرزوها دود
به انگشتانِ لرزانم نخِ سیگار میلرزد
"زمستان است و سرما سخت سوزان است" بعد از تو
"امید"ِ خسته ام از سوزِ لاکردار میلرزد
نماندن هایِ تو شاعرترینم کرد و تا دنیاست
برویِ شانه هایِ دفترم خودکار میلرزد...
#سعید_صاحب_علم
@dehkadeehsass
572
اول هوس و شیطنتی پر هیجان بود،
نوعی طپشِ قلب، شبیهِ ضربان بود!
ڪم ڪم همهی دغدغهام دیدن او شد
انگار ڪه جذاب ترین فردِ جهان بود!
هی رفتم و هی دیدم و هی آه ڪشیدم،
دلبستگیام بیشتر از تاب و توان بود...
میخواستم اقرار ڪنم عاشقم اما...
[ چیزی ڪه عیان بود چه حاجت به بیان بود؟ ]
فهمید ڪه دیوانه و دلبستهی اویم
[ از بسڪه اشارات نظر، نامهرسان بود ]
القصه گرفتار دل هم شده بودیم
روزی ڪه جوان بودم و او نیز جوان بود...
از آنچه میان من و او بود چه گویم؟
مجنونِ زمان بودم و لیلایِ زمان بود
اما وسط آنهمه دلبستگی و عشق،
معشوقهام انگار ڪمی دلنگران بود!
خوردیم به یڪ مشڪلِ معمولیِ ساده...
من زاغه نشین بودم و او دختر خان بود!
ڪم ڪم به خودش آمد و فهمید چه ڪرده...
حق داشت ڪه پا پس بڪشد، بحثِ زیان بود!
#محمدرضا_نظری
@dehkadeehsass
572
زخم خوردم، صبر کردم؛ داغ دیدم، صبر کردم
سالها اندوه تنهایی چشیدم، صبر کردم
خواستی از دوستانم بگذرم، من هم گذشتم
دشمن دیرینهام را با تو دیدم، صبر کردم
گفتم آیا وصل نزدیک است؟ گفتی: «خوش خیالی»
طعنهای تلخ از لبی شیرین شنیدم، صبر کردم
از دلیل گریهام پرسیدی و بغض گلویم
آمدم پاسخ بگویم، لب گزیدم، صبر کردم
دل شکستن، بی وفایی، دل به او بستن، جدایی
هر چه کردی من فقط آهی کشیدم، صبر کردم..
#سجاد_سامان
@dehkadeehsass
572
نگاهت نیست، میترسم خمارِ رفته برگردد
به فنجانم دوباره زهر مار رفته برگردد
قرار ما به دلتنگی نبود و نیست بعد از این
نباید روزهای بیقرار رفته برگردد
دوباره مثلِ صیادی که صید از دست او رفته
به غصه مینشینم تا شکار رفته برگردد
تماشایی ندارد غربت آیینه بعد از تو
به آیینه بگو باید غبار رفته برگردد
شبیه آن کسی که مال خود را ناگهانی باخت
تقلا میکنم دار و ندار رفته برگردد
دخیلی بر تمام ریلهای شهر میبندم
توکل بر خدا شاید قطار رفته برگردد...
#محمد_شریف
@dehkadeehsass
572
خستهتر از صدای من، گریهی بیصدای تو
حیف که مانده پیش من، خاطرهات به جای تو
رفتی و آشنای تو، بیتو غریب ماند و بس
قلب شکستهاش ولی پاک و نجیب ماند و بس
طعنه به ماجرا بزن، اسم مرا صدا بزن
قلب مرا ستاره کن، دل به ستارهها بزن
تکیه به شانهام بده، دل به ترانهام بده
راوی آوارگیام، راه به خانهام بده
یکسره فتح میشوم، با تو اگر خطر کنم
سایهی عشق میشوم، با تو اگر سفر کنم
شبشکن صد آینه با شب من چه میکنی؟
این همه نور داری و صحبت سایه میکنی
وقت غروب آرزو بهت مرا نظاره کن
با تو طلوع میکنم ولولهای دوباره کن
با تو چه فرق میکند زنده و مرده بودنم
کاش خجل نباشم از زخم نخورده بودنم
#افشین_یداللهی
@dehkadeehsass
572
هر پسربچه که راهش به خیابان تو خورد
یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مُرد
من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم
و از آن روز که در بندِ توام آزادم
چشممان خورد به هم،صاعقه زد پلکم سوخت
نیزه ای جمجمه ام را به گلوبند تو دوخت
سَرم انگار به جوش آمد و مغزم پوسید
سرطانی شدم و مرگ لبم را بوسید
دوزخِ نی شدم و شعله دواندم به تنت
شعله پوشیدم و مشغولِ پدر سوختنت
به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
#علیرضا_آذر
@dehkadeehsass
572
مثل یک مادر تنها که تک اولادش را
دوستت دارم و دانستهام ابعادش را
تو اگر دست مرا سخت به دستت گیری
خلق بیکار زیادند که ایرادش را...
تن تبدار مرا در بغلت پنهان کن
مثل یک ساقهای ریواس که همزادش را
دل دریایی من با تو چنان گشته که پاک
برده از خاطرهاش خانهای آبادش را
مثل مریم به مسیحا شدنت معتقدم
که به رقص آمده دنیا شب میلادش را
عشق هر پیکرهای که بتراشد زیباست
مثل یک شاعر شوریده که فریادش را
#مهتاب_ساحل
@dehkadeehsass
572
در کناری منتظر بودم حدودا پنج و نیم
تا که پیچیدی به چپ، آرام گفتم:مستقیم
زل زدی در آینه، دیدم، به جا آوردمت
یادم آمدم روزگاری را که رفتی با نسیم
رادیو را باز کردی تا سکوتت نشکند
رادیو، اشعار نابی خواند از تو در قدیم
شیشه را پایین کشیدم تا که بغضم نشکند
زیر لب گفتم:خوشم میآید از شعر فخیم
موج را تغییر دادی، این میان گفتم به طنز
با تشکر از شما، رانندهی خوب و فهیم
گفتی: آخِر، شعر تلخی بود؛ با یک پوزخند
گفتم:اصلا شعر میفهمید؟؛ گفتی: بگذریم
گفتمت: یک جا اگر مقدور شد، لطفا بایست
داشت کم کم حال و احوال منم میشد وخیم
بعد از آن روزی که دیدم من، تو را در شهر ری
ماندهام من منتظر، هر عصر در عبدالعظیم
#وحید_احمدی
@dehkadeehsass
572
در کناری منتظر بودم حدودا پنج و نیم
تا که پیچیدی به چپ، آرام گفتم:مستقیم
زل زدی در آینه، دیدم، به جا آوردمت
یادم آمدم روزگاری را که رفتی با نسیم
رادیو را باز کردی تا سکوتت نشکند
رادیو، اشعار نابی خواند از تو در قدیم
شیشه را پایین کشیدم تا که بغضم نشکند
زیر لب گفتم:خوشم میآید از شعر فخیم
موج را تغییر دادی، این میان گفتم به طنز
با تشکر از شما، رانندهی خوب و فهیم
گفتی: آخِر، شعر تلخی بود؛ با یک پوزخند
گفتم:اصلا شعر میفهمید؟؛ گفتی: بگذریم
گفتمت: یک جا اگر مقدور شد، لطفا بایست
داشت کم کم حال و احوال منم میشد وخیم
بعد از آن روزی که دیدم من، تو را در شهر ری
ماندهام من منتظر، هر عصر در عبدالعظیم
#وحید_احمدی
@dehkadeehsass
572
پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم
داشتم یک عصر برمی گشتم از عبدالعظیم
ازهمان بن بستِ باران خورده پیچیدم به چپ
از کنارت رد شدم آرام ، گفتی: مستقیم!
زل زدی در آینه اما مرا نشناختی
این منم که روزگارم کرده با پیری گریم
رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند
رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم
بختِ بد برنامه موضوعش تغزل بود وعشق
گفت مجری بعدِ " بسم الله الرحمن الرحیم" :
یک غزل می خوانم از یک شاعر خوب و جوان
خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم:
"سعی من در سر به زیری بی گمان بی فایده ست
تا تو بوی زلفها را می فرستی با نسیم"
شیشه را پایین کشیدی رِند بودی از نخست
زیر لب گفتی خوشم می آید از شعر فخیم
موج را تغییر دادم این میان گفتی به طنز:
"با تشکر از شما راننده ی خوب و فهیم"
گفتم آخر شعر تلخی بود ،با یک پوزخند
گفتی اصلا شعر می فهمید!؟ گفتم: بگذریم..
#کاظم_بهمنی
@dehkadeehsass
572
بی تو مهتاب شبی را گذراندم به چه سختی
تکیه دادم به تن خستهٔ یک کهنه درختی
گفته بودی که می آییّ و ولی عهد شکستی
مثل یک خاطره آن سوی خیالات نشستی
ماه و من منتظرت مانده و تا صبح نشستیم
مژه بر هم ننهادیم و دمی چشم نبستیم
صحبت لحظهٔ دیدار شد و قول و قراری
سخت می دانم از آن لحظه تو هم خاطره داری
یادم افتاد که آن شب به جز از عشق ندیدیم
شانه بر شانهٔ هم تا ته آن کوچه دویدیم
و تو برگشتی و گفتی که از این عشق حذر نیست
دل قوی دار در این معرکه جز خوف و خطر نیست
گفتمت کاش بمانی به همین شیوه بمانی
تو که این گونه پر از لطفی و چون سرو چمانی
خنده ای کرده به پهنای رُخ ات گفتی و گفتی
بر حذر باش در این سفسطه و دام نیافتی
آنچنان گرم شدم از نفس و جان تو آن دم
که دل از هر چه به غیر از تو و از عشق تو کندم
آوخ امّا تو رمیدیّ و گسستی و نماندی
جای یک عشق پر از خاطره یک داغ نشاندی
من ولی بر سر عهدم , نه گسستم , نه رمیدم
ماندم و با نفس خسته در این شعله دمیدم
#کمال_پیری_آذر_هریس
.@dehkadeehsass
572
پیکر تراش پیرم و با تیشه ی خیال
یک شب تو را ز مرمر شعر آفریدهام
تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم
ناز هزار چشم سیه را ، خریدهام
بر قامتت که وسوسهٔ شستشو در اوست
پاشیدهام شراب کفآلود ماه را
تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم
دزدیدهام ز چشم حسودان، نگاه را
تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم
دست از سر نیاز به هر سو گشودهام
از هر زنی، تراش تنی وام کردهام
از هر قدی، کرشمهٔ رقصی ربودهام
اما تو چون بتی که به بت ساز ننگرد
در پیش پای خویش به خاکم فکندهای
مست از می غروری و دور از غم منی
گویی دل از کسی که تو را ساخت، کندهای
هشدار! زآنکه در پس این پردهٔ نیاز
آن بت تراش بلهوس چشم بستهام
یک شب که خشم عشق تو دیوانهام کند
ببینند سایهها که تو را هم شکستهام. ....
#نادر_نادرپور
@dehkadeehsass
572
گرچه تقدیر زلیخا غیر رسوایی نبود
دامن از تهمت کشیدن رسم شیدایی نبود
می چه در ظرف سفالی یا که در جام طلا
آنچه ما در دوست میجستیم، زیبایی نبود
عقل اگر میبست چشم و دل اگر لب میگشود
سهم ما در گوشهی میخانه تنهایی نبود
تلخ یا شیرین به پلکیهمزدن بر ما گذشت
عشق رویا بود؟ آری بود، رویایی نبود!
دیگران گفتند و میگوییم ما هم: هیچچیز
غیر رنج ما در این دنیا تماشایی نبود
مژگان_عباسلو
@dehkadeehsass
572
یک پلک سرمه ریخت که بیدل کند مرا
گیسو قصیده کرد که خاقانیام کند
دستم چقدر مانده به گلهای دامنت؟
دستم چقدر مانده خراسانیام کند؟
می ترسم آن که خانه به دوش همیشگی!
گلشهرِ گونههای تو افغانیام کند
در چترهای بسته هوا آفتابی است
بگذار چتر باز تو بارانیام کند
چون بادهای آخر پاییز خسته ام
ای کاش دکمه های تو زندانی ام کند
این اشک ها به کشف نمک ختم می شوند
این گریه می رود که چراغانیام کند
#غلامرضا_بروسان
@dehkadeehsass
572
به تو"خو"کرده ام، مانند سربازی به سربندش
تو معروفی به دل کندن، مونالیزا به لبخندش
تو تا وقتی مرا سربار میبینی، نمیبینی
درخت میوه را پرُبار خواهد کرد پیوندش!
به تو تقدیم کردم از همان اول، دلت را زد
بهای شعرهایم را بپرس از آرزومندش!
به دنیا اعتباری نیست، این حاجی بازاری
نه قولش قول خواهد شد نه پابرجاست سوگندش
گریزی نیست جز راه آمدن با مردم پابند
همیشه کفش تقدیرش گره خوردهاست با بندش
به غیر از رفتنت چیزی اگر هم بوده، یادم نیست
چنان شعری که میماند به خاطر آخرین بندش
چه حالی داشتم با رفتنت؟ "سربسته" میگویم
شبیه حال مردی شاهد اعدام فرزندش
#حسین_زحمتکش
@dehkadeehsass
