دهکده احساس
Open in Telegram
572
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+530 days
Posts Archive
572
من گدایى با کلاسم با "قلم" در می زنم
شاعرم، هرشب به دیوان دلم سر می زنم
با غزل، گاهی ترانه، گاه گاهی هم سپيد
از خودم نقشی به روی بوم دفتر می زنم
می کِشم خود را شبیه عاشقی مجنون صفت
ناله ها سر می دهم بر سینه خنجر می زنم
گاه در طنز سیاهی می نویسم درد را
گاه در شعر سپیدی نقش بهتر می زنم
با دوبیتی وصف ابروی نگاری در خیال
از خیالاتم به بام شعرها پر می زنم
گرچه بی چیزم به ظاهر قلب شعرم از طلاست
در غزل شاهم به روی شعرها زَر می زنم
"شاعرم این َست فرقم با "فقیر" و با "یتیم"
من گدایى با کلاسم با "قلم" در می زنم "
#فاضل_نظری
@dehkadeehsass
572
ليلا دوباره قسمت ابن السلام شد
عشق بزرگم، آه چه آسان حرام شد
می شد بدانم اين که خط سرنوشت من
از دفتر کدام شب بسته وام شد؟
اول دلم فراق تو را سرسری گرفت
وآن زخم کوچک دلم آخر جزام شد
گلچين رسيد و نوبت با من وزيدنت
ديگر تمام شد گل سرخم، تمام شد
شعر من از قبيله خون است،خون من
فواره از دلم زد و آمد کلام شد
ما خون تازه در تن عشقيم و عشق را
شعر من و شکوه تو، رمزُ الدوام شد
بعد از تو باز عاشقی و باز...آه نه!
اين داستان به نام تو اينجا تمام شد
#حسین_منزوی
@dehkadeehsass
572
دوچشم دلربا داری ، قشنگی و دل انگیزی
عسل در کام تلخ من ، تو با هر بوسه میریزی
نمودم نام زیبای ، تو را حک روی زر خواهم
همیشه با تو باشم ، یار محبوب و دلاویزی
ندارد راه غم در سینه ی من تا تو را دارم
انیس با وفایی و ، ز شور عشق لبریزی
قشنگی تو بیش از حدّ و کافی نیست توصیفم
درخشانی چو خورشیدِ ، غروب عصر پاییزی
وفاداری من بر تو ، ندارد خاتمه هرگز
مبادا خاطرت از من ، شود آزرده بگریزی
به قلبم وعده دادم تا ، که جانی در بدن دارم
همیشه عاشقت باشم ، بدون هیچ پرهیزی
#سیدحسین_همایونی
از همراهان پرمهر کانال #دهکده_احساس
@dehkadeehsass
572
❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️
👌👌👌👌👌👌👌
🎁همراه با جوایز نفیس🎁
🎁با نهایت افتخار و ادب شما«دکلماتور ها و تمامیِ علاقه مندان حیطهٔ صدا و هنر»را به بزرگترین فستیوال ادبی
در ابرگروه اتحاد قلبها با حضور ارزشمند اساتید،وداوران مجرب،و فرهیختهٔ حوزهٔ ادبی دعوت می نماییم!🎁
🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀
👈داوران بخش دکلمه⬇️
🔴جناب آقای جمشید کردستانی
🔴سرکار خانم سارا کیا
🔴سرکار خانم میترا ترکمان
👈داوران بخش آواز⬇️
🔴جناب آقای امین
🔴جناب آقای مصطفی
🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀
💗باحضور
🟢دراین فستیوال 3️⃣برندهٔ دکلماتور
🟢و3️⃣برندهٔ هنرمند خوش آواز خواهیم داشت!
✅هدیه ویژه برای نفر اول دکلمه🔤 🔢 میلیون تومان
⭐️به همراه یک جلد دیوان حافظ شیرازی ➡️
✅هدیه ویژه برای نفر دوم دکلمه🔤🔢یک میلیون و پانصد هزارتومان
⭐️ به همراه یک جلد دیوان حافظ شیرازی ➡️
✅هدیه ویژه برای نفر سوم دکلمه🔤🔢 میلیون تومان
⭐️به همراه یک جلد دیوان حافظ شیرازی ➡️
🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀
✅هدیه ویژه برای نفر اول آواز🔤🔢دومیلیون تومان
✅هدیه ویژه برای نفر دوم آواز🔤🔢یک میلیون و پانصد هزارتومان
✅هدیه ویژه برای نفر سوم آواز🔤🔢 یک میلیون تومان
🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀
❕اگر مهارت بالا در فن بیان و اجرا دارید،حتما شانس خود را به شرط حضور، در بزرگترین فستیوال هنری،امتحان کنید و یکی از برگزیدگان این ویژه برنامه شوید !🚨
💙هر محفل را حضوری باید، و این محفل را حضور شما رونق است. صمیمانه خیرمقدم عرض میکنیم!💙
✈️آیدی تلگرام جهت پاسخگویی به سؤالات و مدیریت فستیوال
✈️@sbahoo
🔛جهت ثبت نام
🔛@sbahoo
⬅️زمان ثبت نام از روز سه شنبه 1404/9/4 به مدت0️⃣1️⃣روز
⏰ساعات ثبت نام 16الی18🚨
https://t.me/joinchat/FuIjk_cnkIhkNGE8
https://t.me/joinchat/FuIjk_cnkIhkNGE8
572
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم
به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور
به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم می گیری
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو
به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو
به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش
آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است
یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی
#بهروز_یاسمی
@dehkadeehsass
572
ساعت قلب من افتاد و دگر کار نکرد
دل من بعد ِتو دیگر هوس یار نکرد
از زمانی که شدم محرم اسرار دلت
دل تو یاد من عاشق بیمار نکرد
روزهایم همه در حسرت روی تو گذشت
ماتمی جز غم تو روز مرا تار نکرد
کنج این خانه پس از تو همه شب اشک شدم
لب من در غم تو خنده به دیوار نکرد
قول دادی که بیایی دم دلتنگ غروب
شب شد و دیده ولی روی تو دیدار نکرد
بعد از آن از تو و چشم تو فقط خاطره ماند
خاطراتی که مرا جز به سر دار نکرد
همه شب با تب عشق تو مرا خواب ربود
احدی بعد تو ياد من تبدار نکرد
هرشب از دوری تو میزنم آ هنگ وداع
همه گویند که عاشق شد و انکار نکرد
می روم تا برود یاد تو از خاطره ام
هیچکس بعد تو بر ماندنم اصرار نکرد
#آنجلا_راد
@dehkadeehsass
572
میرقصی و موهای سرت تا کمرت هست
چشمت عسلی رنگ شرابی به سرت هست
پیراهن تو قرمز و از جنس حریر است
یک دامن زیبای سفیدی به تنت هست
میخندی و لبهای تو یک جاذبه دارد...
از خال سیاهی که به بالای لبت هست
تابی به کمر میدهی و لرزه به چشمم
انگار که یک ساحره در آن کمرت هست
می چرخی و از چرخش تو در هیجانم
یک حلقهی جذاب به دور بدنت هست
آغوش تویک نقطهی امنیست که گویی
آرامش و آسایش من در بغلت هست
می رقصی وازرقص توجوش آمده خونم
شاید که درون رگ من هم اثرت هست
اینگونه به ابروی خودت فتنه مینداز
چشمان زیادی به خدا دور و برت هست
این عشوهی تو رد شده از حد مجازش
یک عشق جدیدی نکند زیر سرت هست؟
#مسعود_محمدپور
@dehkadeehsass
572
گذاشتند هر از چندگاه فکر کنی
ولی فقط به سفید و سیاه فکر کنی
در اولین قدمت می روی دو خانه جلو
که زود دل بکنی و به راه فکر کنی
نه چپ، نه راست، نه رو به عقب، فقط به جلو
به هیچ چیز به جز این نخواه فکر کنی
کسی که فکر تو را قبل حرکتت خوانده
نمی هراسد اگر اشتباه فکر کنی
تو یک پیاده نظامی، نمی شود حتی
به اسب قیمتی پادشاه فکر کنی
تو پشت گرمی شاهی و شاه پشت تو نیست
اگر به موضع خود در سپاه فکر کنی
به سرسپردگی ات افتخار کن سرباز
مباد که به سر بی کلاه فکر کنی
قرار نیست که فیل تو یاد هند کند
قرار نیست به رخ یک نگاه فکر کنی
تمام سهم تو از عاشقی فقط این است
که در لباس پلنگی به ماه فکر کنی
صلاح مملکت خویش خسروان دانند
تو سعی کن که به حمل سلاح فکر کنی
بدان که بازی شطرنج را نخواهی برد
مگر سفید بچینی سیاه فکر کنی..
#محمد_حسین_ملکیان
@dehkadeehsass
572
در خفا عشق مرا با قلب خود مانوس داری
پس چرا دائم دریغ از دادن یک بوس داری
کاش حس عاشقی را می شنیدم از زبانت
لب فروبستی چرا در سینه ات محبوس داری
با نگاه پر ز طنازی خود بردی دلم را
ناز بی اندازه ای چون دختران لوس داری
خوب میدانم نداری مثل من دلدار دیگر
برمن ابراز محبت را تو در قاموس داری
طرز رفتارت نموده واله و عاشقترینم
دلبری را جان من با شیوه ی مخصوص داری
باعث دلتنگیم هرگز نمی گردد مرامت
دوستت دارم صفایی قابل ملموس داری
با غرورت عالمی دارم همیشه شادمانم
گرچه با من الفتی پنهان و نامحسوس داری
#سیدحسین_همایونی
از همراهان خوب و همیشگی کانال ##دهکده_احساس
@dehkadeehsass
572
گــرگم و دربــه درِ خصـــلت حیـــوانی خویش
ضــرر اندوختــم از این همه "چوپــانی"خویش
تا نفهمنــــد "خــــلایق" کـــه چه در "سر" دارم
سالیــانی زدهام "مُهــر" به "پیشــانی" خویش!
منــــم آن ارگ! کــــه از خــــواب غــرور آمیزش
چشم واکـــرده "سحــــرگاه" به ویـرانی خویش
رد شــــدی از بغـــــل مسجـــد و حـــالا باید...
یا بچسبیــم به "تُ" یا به "مسلمــانی" خویش
گاه دیــــــن باعث دل "سنــــگی" ما آدمهاست
"حاجیــــان" رحـــم ندارند به "قـربانی"خویش
توبه گیریم که بازست درش! سـودش چیست؟!
من که اقــــــرار ندارم به پشیمــــــانی خویش!
مُهـــــر را پس بــــده ای شیــخ کـه من بگذارم
سر بی حوصـــله بر نقطــــهی پایــانــی خویش
#حسین_زحمتکش
@dehkadeehsass
572
تو نه مهتاب و نه خورشیدی و نه دریایی
تو همان ناب ترین جاذبه ی دنیایی
تو پر از حرمت بارانی و چشمت خیس است
حتم دارم که تو از پیش خدا می آیی
مثل اشعار اهورایی باران پاکی
و به اندازه ی لبخند خدا زیبایی
خواستم وصف تو گویم همه در یک رویا
چه بگویم که تو زیبا تر از آن رویایی
مثل یک حادثه ی عشق پر از ابهامی
و گرفتار هزاران اگر و امایی
ای تو آن ناب ترین رایحه ی شعر بهار
تو مگر جام شرابی که چنین گیرایی؟
من به اندازه ی زیبایی تو تنهایم
تو به اندازه ی تنهایی من زیبایی
عاشقی را چه نیازست به تو جیه و دلیل
که تو ای عشق همان پرسش بی زیرایی
#قیصر_امین_پور
@dehkadeehsass
572
تا سراشیب کمر موی پریشان داری
با چنین جاذبه ای ناز دو چندان داری
چشم تو ناز و لبت سرخ و نگاهت گیرا
دلبری های از این دست فراوان داری
روی زیبای تو را حاجت آرایش نیست
که خداداد خودت چهره ی تابان داری
مژه ات پنجره فولاد و لبانت حرم است
توی چشمان سیاهت دو شبستان داری
صورتت کعبه ی عشق است و دو چشمت کافر
چه عجیب است که در کعبه دو شیطان داری
لا شریک لک لبیک،مسلمان توام
تو به مومن شدنم باور و ایمان داری
دامن گل گلی ات مزرعه ی زندگی است
با خودت شادی و آرامش و سامان داری
شمعدانی منی، ریشه زدی در جانم
تا نفس هست، بدان هستی و جریان داری
#حمیدرضا_گلشن
@dehkadeehsass
572
• گفته بودی ك چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زور من ِ خسته به طوفان نرسید
‹ گر چه گفتند بهاران برسد مال منی،
قصه آخر شد و پایان زمستان نرسید ›
من گذشتم ك به تقدیر خودم تکیه کنم!
جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید
کلِ این دهکده فهمید ك عاشق شدهام
خبر اما به تو ای دختر چوپان نرسید؛
در دل مزرعه بغضم سله بسته است قبول!
گندمم حوصله کن نوبت باران نرسید . .
نان عاشق شدنم را پسر خان میخورد
لقمه ای هم به منِ بچهی دهقان نرسید ،
تو از آن دگری رو ك مرا یاد تو بس
حیف دستم سر آن موی پریشان نرسید
#کیانوش_سفری
@dehkadeehsass
572
وای از آن روز که لبـهای غزل بسته شود
دل ِ بیچــاره دچـار ِ غـم ِ پیـوستـه شود
درد ِ بی حوصلگی رخنه کند در هـر بیت
شاعرازماندن ِدَرعـاشقی اش خسته شود
مـرگ،درمکتب ِ دنیای درخت از وقتیست
که سرانجام،فقط میوه ی بی هسته شود
عشق،درمنطقِ پروانه دلان،سوختن است
کاشکی قصه ی من جزءهمین دسته شود
شـایـد آنگـاه کـه گمنـام بمیـرم ، در شـعـر
اسم ِ من بعـد ِ خودم شاعر ِ برجسته شود
#شیدا_التیام
@dehkadeehsass
572
چرا هر وقت باران میشود، یاد تو میافتم؟!
چرا تا ماه «آبان» میشود، یاد تو میافتم؟!
تمام جادهها را گشتم اما تا که حرفی از-
مسیر «ساوه-تهران» میشود، یاد تو میافتم!
چرا هرجا که هر عشقی به شکلی میشود «آغاز»؛
و هرجا حرف «پایان» میشود، یاد تو میافتم!
به هر جمعی که صحبت از جنون و عشق و زیبایی
-به هر شکلی- که عنوان میشود، یاد تو میافتم!
چرا هرجا به هر علت، به هر شکل و به هر حالت-
زنی مویش پریشان میشود، یاد تو میافتم!
اگر پاییز یک عمر است «فصل عاشقان» بوده ست،
چرا وقتی زمستان میشود یاد تو میافتم؟!
چرا هروقت میپیچد زنی در آخر کوچه
-و از دیدم که پنهان میشود- یاد تو میافتم؟!
درون من «چه آشوبی به پا کردی؟!» ، نمیدانم!
ولی هر وقت طوفان میشود، یاد تو میافتم!
نمیدانم! نمیدانم! نمیدانم! نمیدانم!
چرا وقتی که باران میشود یاد تو میافتم؟!
چرا وقتی که باران میشود یاد تو میافتم؟!
چرا وقتی که باران میشود یاد تو میافتم؟!
#اصغر _عظیمیمهر
@dehkadeehsass
572
یک نفر دارد خیالم را به هر سو می کشد
چشم هایش را برایم زیر گیسو می کشد
مانده ام نزدیک تر آیم به او یا بگذرم
نبض شعرم را میان هر هیاهو می کشد
کل دیشب را بیادش چشمهایم شاد بود
خنجر مژگان خود رادارد از رو می کشد
چشم می بندم که شاید گم شود در خاطرم
چشم می بندم دلم پیراهنی بو می کشد
آخرش ماندم چه خواهد کرد او با من ولی
شرط می بندم مرا لطفش به زانو می کشد...
#مهدی_فرجی
@dehkadeehsass
572
چشم مخمور ترا حاجت می نوشی نیست
سرمه در چشم کم از داروی بیهوشی نیست
سخن تلخی اگر میگذرانی مردی
دعوی حوصله تنها به قدح نوشی نیست
خوشه ما به دهن دانه آتش دارد
برق با خرمن ما مرد هم آغوشی نیست
دست تکلیف مکن در کمرم ای رضوان
سبزه باغچه خلد، بناگوشی نیست
میتوان یافت ز عنوان جبین مضمون را
هیچ علمی چو زبان دانی خاموشی نیست
در دیار ستم از نامه صد پاره ما
جای در رخنه دیوار فراموشی نیست
دردسر تا نکشی صائب ازین بیخبران
گوشهای امنتر از عالم خاموشی نیست
#صائب_تبریزی
@dehkadeehsass
572
دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم
به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم
چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم
تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم
نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم
اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم
اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد
حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم
چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد
چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردم
یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد
اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم
سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش
دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم
#علیرضا_قزوه
@dehkadeehsass
572
میوه لبهای تودر زیر باران چیدنی است
چشم تو کهنه شرابی تا ابد نوشیدنی است
وقت خندیدن به جان شعرم آتش میزنی
جان چشمانت قسم با تو دلم بوییدنی است
می بری تا ناکجا آباد آغوشت مرا
خوب می دانی در آغوشت غزل روییدنی است
طرح اندامت قصیده چشمهای تو غزل
پایتخت شعرمی با تو جنونم دیدنی است!
ابر باران زای من! بی وقفه بر روحم ببار
آسمان من فقط در فصل تو باریدنی است
مثنوی در مثنوی درگیر چشمان توام
شعر من با تو فقط با تو چنین بالیدنی است
#رضا_قریشی_نژاد
@dehkadeehsass
572
شمال و جنگل و کلبه فراهم کردنش با من
حریرِ سبزِ شالی خیسِ نم نم کردنش با من
گُلِ رنگین کمان در انتهایِ کوچه باغِ ابر
به استقبالِ تو سر تا کمر خم کردنش با من
اگر سردت شده روشن کن آغوشِ اجاقم را
برایِ شعله ای بوسه مصمم کردنش با من
عجب قندِ سمرقندی، عجب چایِ بخارایی
بیا مهمانِ حافظ شو، غزل دم کردنش با من
بزن لبخند در آیینه تا از شب بیاویزم
خودت ماهم شوی از ماه، رو کم کردنش با من
برقص و درهم و برهم بریز ابریشمِ مویت
چنین آشوبِ دلخواهی منظم کردنش با من
مرا با خود ببر تا جاذبه، با سیبِ حوایت
دلی سر به هوا این گونه، آدم کردنش با من
تو مو خرمایِ زیتون چشمِ لب انجیرِ من باشی
در این بیتِ مقدس وصفِ مریم کردنش با من
لبی تر کن، معطر کن هوایِ باغِ جانم را
هزاران برگِ گُل شادابِ شبنم کردنش با من
اگرچه هر درود آغازِ بدرود است و دلتنگی
بیا کارت نباشد چاره یِ غم کردنش با من
خیالی بود اگرچه این غزل اما خیالی نیست
تو باشی اینهمه رویا مجسم کردنش با من
#شهراد_میدری
@dehkadeehsass
