en
Feedback
دهکده احساس

دهکده احساس

Open in Telegram

شعر چه کردی که....... بهم ریختم ارتباط با ادمین. @Safa6090

Show more
572
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+530 days
Posts Archive
#قفس_تنگ_زمان مثل  تقویم من  از حادثه ها لبریزم ذهن  تاریخ  پر  از  دلهرهٔ  تبریزم شمع جانسوزم و از شعله حذر نیست مرا پر پروانه ام  از شعله نمی پرهیزم می من خون جگر ساغر من کاسهٔ دل ساقی خویشم و بر ساغر خود می ریزم جسم  فرهادم  و  در  زادگه شیرینم نام  فرهادم   و  در  بارگه پرویزم مثل بدمستی آن عاشق شبگرد خراب می روم یکسره می افتم و برمی خیزم عمر من در قفس تنگ زمان می گذرد شهر متروکهٔ جامانده  پس از چنگیزم حال دلگیر  نگهبانی سرباز غریب در  غروب خفهٔ جمعهٔ  یک پاییزم #فاخر دل شدهٔ دهکدهٔ مجنونم شاعر غم زدهٔ شعر ملال انگیزم #علی_عمرانی    ۱۴۰۲/۹/۸ @dehkadeehsass

تعبیر خواب های پراکنده ی همیم یعنی هنوز جزئی از آینده ی همیم ما چند سالی است که از هم فراری و ما چند سالی است پناهنده ی همیم خوبی ندیده ایم و به هم بد نکرده ایم ما روسپید از هم و شرمنده ی همیم تنها تفاهم من و تو در جدایی است از این جهت چقدر برازنده ی همیم در دادگاه شاهد و شاکی و متهم در هر سه جایگاه نماینده ی همیم می بینمت زیادتر از قبل، راضی ام این روزها که شاکی پرونده ی همیم.. #محمد_حسین_ملکیان @dehkadeehsass

در توبه مرا گفت که برگیر شرابی ساقی تو که خود بیشتر از خلق خرابی! این ماهی دل‌مرده در این برکه‌ی دلگیر جز دوری آن ماه ندیده‌ست عذابی با آنکه ننوشیدم از آن چشم شرابی مهمان کن از آن گونه مرا بوسه نابی ای ترس، تو را شکر، که با این‌همه تردید یک بار نیاویختم از سقف طنابی من عارف دلتنگم، یا زاهد دل سنگ؟ هر روز نقابی زده‌ام روی نقابی یک عمر ملائک همه گشتند و ندیدند در نامهَی اعمال من مست صوابی ساقی، همه بخشوده‌ی یک گوشه چشمیم! آنجا که تو باشی چه حسابی چه کتابی؟! #فاضل_نظری @dehkadeehsass

با خودت دلبری و ناز و نجابت داری مهربانی و قشنگی و لطافت داری چال گونه،رخ زیبا و دلی پاک و بزرگ مثل یک معجزه هستی و کرامت داری اثر فرشچیان پیش نگاهت هیچ است مثل گلبرگ گل یاس ظرافت داری نکند خواب و خیالی و فقط رویایی؟ بغلم کن که بفهمم تو حقیقت داری شاه بیت غزلی؟شعر سپیدی؟متنی؟ مثل اشعار کهن سخت بلاغت داری گل رز گرچه قشنگ است ولی بی ریشه ست شمعدانی عزیزم! تو اصالت داری پیش تو خستگی روحی و عشقی؟ هرگز مثل باران بهاری و طراوت داری ناز چشمان تو را می خرم ای حضرت عشق نازنین دل من قصد تجارت داری؟ از نگاهم همه احساس مرا فهمیدی ماه بانو! نکند چشم بصیرت داری؟ حضرت دوست تر از دوست خودم می دانم ید طولای قشنگی به رفاقت داری با خودت دلبری و ناز و نجابت داری مهربانی و قشنگی و لطافت داری چال گونه،رخ زیبا و دلی پاک و بزرگ مثل یک معجزه هستی و کرامت داری اثر فرشچیان پیش نگاهت هیچ است مثل گلبرگ گل یاس ظرافت داری نکند خواب و خیالی و فقط رویایی؟ بغلم کن که بفهمم تو حقیقت داری شاه بیت غزلی؟شعر سپیدی؟متنی؟ مثل اشعار کهن سخت بلاغت داری گل رز گرچه قشنگ است ولی بی ریشه ست شمعدانی عزیزم! تو اصالت داری پیش تو خستگی روحی و عشقی؟ هرگز مثل باران بهاری و طراوت داری ناز چشمان تو را می خرم ای حضرت عشق نازنین دل من قصد تجارت داری؟ از نگاهم همه احساس مرا فهمیدی ماه بانو! نکند چشم بصیرت داری؟ حضرت دوست تر از دوست خودم می دانم ید طولای قشنگی به رفاقت داری #حمیدرضا_گلشن @dehkadeehsass

جیب خالی، غصه و غم، سفره را پهن کنیم؟!! بیخـیالش به خـدا، خــانهٔ ما سفره نداشت... یلداتون مبارک 🎉🎉 #مهدی_جلیلی_فر #شب‌یلدا @dehkadeehsass

من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد می‌کند بدجور ساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد می‌کند بدجور من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارم یک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد می‌کند بدجور جنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو می‌بازیم پسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد می‌کند بد جور مثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی گندم گرفته دنیا را بس‌که حوا ، هوایی اش کرده ، پدرم درد می‌کند بدجور هرچه کوه بزرگ می‌بینی ، همگی روی دوش من هستند عاشقی هم که قوز بالا قوز ، کمرم درد می‌کند بدجور تو فقط صبر می‌کنی تجویز ، من فقط صبر می‌کنم یکریز بس که دندان گذاشتم رویش ، جگرم درد می‌کند بدجور بستری کن مرا در آغوشت ، با دو نخ شعر و این هوا باران مرغ عشقی بدون همزادم ، که پرم درد می‌کند بد جور برسان قرص بوسه ـ اورژانسی ـ قرص یک ور سفید و یک ور سرخ برسان نشئه‌ای ز لب‌هایت ، که سرم درد می‌کند بدجور #مرتضی_خدایگان @dehkadeehsass

‍ عاشقانه چون کبوتر سوی تو پر می زنم دل هوایت کرده ، می آیم به تو سر می زنم می نشینم پشت درب خانه ات با صد امید از طلوع صبح تا شب حلقه بر در می زنم بشنو آوای حزینم را ، صدایت این چُنین از دل شوریده ام با دیده ی تر می زنم آرزوی وصل تو دارد دل شیدای من گر که نگشایی به رویم در ، مکرر می زنم کرده مجنونم تب عشق تو گر لیلای من باز هم پیش همه دم از تو دلبر می زنم #سیدحسین_همایونی @dehkadeehsass

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟! خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید آی! آنها! که به بی برگی من می خندید! مرد باشید و ... بیایید ... و ... کنارم بزنید #نجمه_زارع @dehkadeehsass

مثل باغی سبز در یک روز بارانی قشنگی مثل دریایی چه آرام و چه توفانی قشنگی روسری را طرح لبنانی ببندی یا نبندی، زلف بر صورت بیفشانی، نیفشانی قشنگی خنده های زیر لب، یا آن نگاه زیر چشمی، شاید اصلا با همین حرکات پنهانی قشنگی تا که نزدیکت می‌آیم در همان حال مشوّش ـ که میان رفتن و ماندن پریشانی ـ قشنگی می‌نشینی دامن گلدار را می‌گسترانی مثل نقش شمسه روی فرش کرمانی قشنگی نه، ... فرشته نیستی، می سوزد آدم از نگاهت آری آتش پاره ای؛ با اینکه شیطانی، قشنگی سرنوشت ما نمی دانم چه خواهد شد؟ ولی تو، مثل حس ناتمام بیت پایانی قشنگی... #قاسم_صرافان @dehkadeehsass

عکس آن لبهای میگون در شراب افتاده است حیرتی دارم که: چون آتش در آب افتاده است؟ ظاهرست از حلقهای زلف و ماه عارضت در میان سایه هر جا آفتاب افتاده است چون طبیب عاشقانی، گه گه این دل خسته را پرسشی میکن، که بیمار و خراب افتاده است بلبل افغان میکند هر لحظه بر شاخی دگر جلوه گل دیده و در اضطراب افتاده است چون هلالی را به‌خاک آستانش دید گفت: این گدا را بین، که بس عالی جناب افتاده است #هلالی_جغتایی @dehkadeehsass

‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ هر که بر کوچه ی دلبر گذرش افتاده اشک از گوشه ی چشمان ترش افتاده آن درختیم نظر خورده که هر فصل بهار غرق گل بوده ولی بیشترش افتاده باغبان اهل صفا بود پُرش کردی تو تا که امروز به یاد تبرش افتاده هرکه وارد شده در بازی بی منطق عشق یا فنا رفته و یا شور و شرش افتاده شوکران ریخت به کام من مجنون کوچت آمدی تا که ببینی اثرش افتاده؟ بزم  میلاد زمستان شده من پاییزی که پی یورش چشمت سپرش افتاده مات و مبهوتم و با بغض گلاویز گلو همه گفتند که یاد پدرش افتاده #محمدجواد_منوچهری @dehkadeehsass

تو می خندی دهانِ باغِ لیمو آب می افتد و سیب از اشتیاقِ دیدنت بی تاب ، می افتد تمام ماهیانِ برکه عاشق می شوند آن دم که عکس رویِ چون ماهت به رویِ  آب می افتد ببین خود را درون قابِ چشمانِ پر از شوقم چه عکست روی موجِ اشکِ من جذاب می افتد چه تصویر لطیفی خلق شد از شال و رخسارت چو شال شب که روی شانه ی مهتاب می افتد بخند ای گل ! تمام شعرهایم‌ را بهاری کن بدون خنده ات از سکه شعر ناب می افتد تو می آیی ،کنارم می نشینی ، شعر می خوانی و گاهی اتفاقاتی چنین در خواب ‌ می افتد ... #جواد_مهربان @dehkadeehsass

دل بی تو دمی تا به سحر خواب ندارد یک شب تو بیا ، کوچه دگر تاب ندارد خورشید طلایی ، توبتاب و سحرم باش بی ماه رخت ، ماه که مهتاب ندارد بر زخمه زدی ، کوکِ دلم سیم بریده این تار زبان بسته که مضراب ندارد کافر شدم و راهی میخانه منم من این تازه مسلمان تو محراب ندارد تا چشمه مرا برد ، ولی تشنه رها کرد اشکم تو نیا ، چشمه ببین آب ندارد لبخند زدی غنچه ی لبهای تو زیباست دل می بری و عکس رخت ، قاب ندارد # فرزانه - بهمنی

با عڪسهایت گفتمان را دوست دارم تڪرار شعر " شد خزان " را دوست دارم بے تو چنان تنهایے ام را مزّه ڪردم بد جور طعم شوڪران را دوست دارم هر جا ڪه هستے باش زیر سقف این شهر با این بهانه آسمان را دوست دارم آنقدر با تاریخ بے تو گریه ڪردم ڪه دوره اشڪانیان را دوست دارم با هر بهانه باورم را رنگ ڪردی دیوانه ام ! رنگین ڪمان را دوست دارم حالا ڪه من زحمت ڪشیدم ! دیگرے برد حس گذشت باغبان را دوست دارم صد بار گفتم دوستت دارم ولے حیف باخنده گفتے دیگران را دوست دارم #علی_صفری @dehkadeehsass

از هوایی که جدید ست برایت چه خبر؟ پیش "او" بعدِ من از حال و هوایت چه خبر؟ رفتہ بودی که مرا دور کنی از چشمت من به عشق تو نشستم به دعایت ... چه خبر؟ صبر کن یاد من آمد که بگویم این را ... نه... ! ولش کن چه بگویم به خطایت ؟ چه خبر؟ من شنیدم که پشیمان شدہ ای، اما حیف دیگر اکنون شدہ ام پیر به پایت! چه خبر؟ آنکه میگفت تو را جان خودش می داند! ولی انگار که "او" ڪردہ رهایت! چه خبر؟ سالیانست که دلتنگ صدایت هستم راستی! عشق من از زنگ صدایت چه خبر...؟ #وحید_سرآبادانی @dehkadeehsass

دیدمت لرزید دستم، چادر اُفتاد از سرم یک نفر پرسید: خوبی؟! گفتم: اکنون بهترم! زیر لب با اخم گفتی: چادرت را جمع کن... خنده رو آهسته تر گفتم: اطاعت سرورم! عاشق این غیرت و مردانگی هایت شدم؛ عشق پاکت مردِ با احساسِ من! شد باورم عشقِ تو رنگین کمان پاشیده بر دنیایِ من... هم تو عشقِ اولم هستی، هم عشقِ آخرم هرچه در انکار کوشیدم نشد، ناممکن است! آخرش هم عشقِ من! فهمید گویا مادرم کرده شاعر دختری مغرور را چشمت عزیز... تا نگاهم باز کردی، چادر افتاد از سرم! #طاهره_اباذری @dehkadeehsass

من ماندم و یک بغض که باران شدنی نیست یک تکه نمک‌زار که گلدان شدنی نیست چل سال نشستم که مگر باز شود باز..‌. این بافه‌ی گیسو که پریشان شدنی نیست زخمی که مرا سخت گرفته‌ است در آغوش آنقدر عمیق است که درمان شدنی نیست از سلسله‌ی غم به چه حیلت بگریزم این برج کهنسال که ویران شدنی نیست روزی که رها باشم از اندوه... از اندوه... روزی است که در عالم امکان، شدنی نیست غولی که خودم ساختمش در دل و در جان آنقدر هیولاست که انسان شدنی نیست پیغمبر مایوس! به این شهر پشیمان، برگرد! که نفرین تو طوفان شدنی نیست #اعظم_سعادتمند @dehkadeehsass

مادر، چه بد هوايي اين كوچه‌ها شدم پايم خـزيد و وارد ايـن ماجــرا شــدم چيزي شبيه حادثه در باورم نشست لـرزيـد زانـوان دلـم، جابـجـا شـدم آن كودكي كه بوسه ز خورشيد مي‌گرفت اين مرد چشم بسته بي‌دست و پا شدم ديگر بهانه‌هاي من از نوع ديگري است اينجا به چشم‌هاي كسي مبتلا شدم مادر دلم درون نگاهش مچاله شد مانند كاغذي كه چروكيده تا شدم افتاده‌ام درون نفس‌هاي اضطراب لبـريز يك تـوهم بي‌انتـها شـدم اين روزها چه خسته‌ام، انگار عاشقم مادر دوباره تشنه دست شما شدم #محمدرضا_قدری @dehkadeehsass

ساعت قلب من افتاد و دگر کار نکرد دل من بعد ِتو دیگر هوس یار نکرد از زمانی که شدم محرم اسرار دلت دل تو یاد من عاشق بیمار نکرد روزهایم همه در حسرت روی تو گذشت ماتمی جز غم تو روز مرا تار نکرد کنج این خانه پس از تو همه شب اشک شدم لب من در غم تو خنده به دیوار نکرد قول دادی که بیایی دم دلتنگ غروب شب شد و دیده ولی روی تو دیدار نکرد بعد از آن از تو و چشم تو فقط خاطره ماند خاطراتی که مرا جز به سر دار نکرد همه شب با تب عشق تو مرا خواب ربود احدی بعد تو ياد من تبدار نکرد هرشب از دوری تو میزنم آ هنگ وداع همه گویند که عاشق شد و انکار نکرد می روم تا برود یاد تو از خاطره ام هیچکس بعد تو بر ماندنم اصرار نکرد تُ هم خنجر بزن ، من زخم کاری دوست دارم شبیه موزه هایم ، یادگاری دوست دارم شکوه بیستون هستم که از تکرارها خسته‌ام بیا فرهاد شو من کنده کاری دوست دارم فقط لج میکنی ، من عاشق این کارها هستم گلم من شاعرم! ؛ ناسازگاری دوست دارم تُ دعوت نیستی در خلوتم اما بیا گاهی بیا که میهمان افتخاری دوست دارم تُ مثل "بهمنی" آرامی و محجوب اما من شبیه "منزوی" دیوانه واری دوست دارم تُ خود را دوست داری، آینه این را به من گفت و بدان من آنچه را که دوست داری، دوست دارم #فقط‌همین! . . .

با من برنو به دوش یاغی مشروطه‌خواه عشق کاری کرده که تبریز می‌سوزد در آه بعدها تاریخ می‌گوید که چشمانت چه کرد با من تنهاتر از ستارخان بی‌سپاه موی من مانند یال اسب مغرورم سپید روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه هر کسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق کنده‌ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه آدمیزاد است و عشق و دل به هر کاری زدن آدم است و سیب خوردن! آدم است و اشتباه! سوختم دیدم قدیمی‌ها چه زیبا گفته‌اند: "دانه‌ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه" #حامد_عسکری @dehkadeehsass