قدمهای نارانان 💖🍂🍁🍂
Open in Telegram
2 670
Subscribers
+524 hours
No data7 days
+5430 days
Posts Archive
2 670
سلام
به کل کاری که میخوای انجام بدی فکر نکن .به جز به جزش فکر کن مثلا برای خودت قید کن که روزی پنج صفحه آیین نامه بخونی فقط پنج صفحه مثلا البته .اینو واسه خودت مقید کن
قالی بافی مثلا روزی سه رج بباف به تمام شدن بافت کل فرش فک نکن...
همین خرده کاری ببین تا آخر ماه چه نتیجه خوبی میگیری.
گاهی به کل کاری که میخوایم انجام بدیم فکر کنیم انرژی از ما گرفته میشه پس جز به جز انجام بده نتیجه خوبی میگیری..موفق باشی عزیزم
دعای آرامش فراموش نشه ❤️✌️💪
2 670
سلام عزیزم
به خاطراین هست که هدف نداری منم قبلا همینطوربودم والان ناراحتم برای کارهای نصفه نیمه قبلم ولی خب کاری نمیشه کرد الان برنامه ریزی میکنم وهدف تعیین میکنم.مثلا گواهینامه بگیری که چیکارکنی به ذوق هدفت حتما موفق میشی عزیزم
2 670
سلام عزیزم
نه زنگ نزن بزنی یانزنی هروقت بخواد میاد پس نزن احترام خودت رانگه دار وسرتو به کاری گرم کن
من الان سرخودمو گرم کردم واصلا یادم میره بهش زنگ بزنم مگراینکه کارمهمی داشته باشم وچون زنگ نمیزنم وقتی یه بارمیزنم جواب میده واحترامم هم حفظ میشه
2 670
سلام به دوستان عزیز
وابستگی ؟ هرجایی که ما وا بدیم میبندنمون
مهم نیست شخص باشه یا هر چیز دیگه ، مهم اینه که من بسته شدم . واین بازم برمیگرده به بیماری اعتیاد من که بزرگترین عاملش ترسه
و چون من از بچگی باهاش آشنا بودم و تا قبل از ازدواجم وابسته پدرم بودم و بهش تکیه کرده بودم ، همین که ازدواج کردم شوهر خودمو جایگزین کردم ولی یه تفاوت وجود داشت که پدرم میتونست بار منو بکشه و من هیچ کنترلی نداشتم و مشکلی وجود نداشت .
ولی وقتی ازدواج کردم به خاطر عقایدی که خانواده ام داشتن و اینکه ترس از برگشتن و برخورد دیگران مجبور شدم به اینکه وابسته بیمارم بشم ودائم کنترلش میکردم فقط به خاطر اینکه امنیتم و نقطه امنی که داشتم رو کسی ازم نگیره و همین موضوع باعث شد که بیماری اعتیاد من هم فعال بشه ومنم وابسته بیمار ولذتهای بیماریم بشم و ادامه بدم .
ولی الان که رهاش کردم میبینم نه ترس دارم و نه وابستگی شدید و نه کنترل .
2 670
سلام دوستان عزیز روزتون بخیر خوشی
من همیشه وابستگی شدید به همسرم روداشتم همیشه ترس داشتم که نکنه یه وقت من همسر خوبی براش نباشم انگاروظیفه من مراقبت ازهمسرم بود.کنترل کردن کارهرروزم بود.گریه های فروان دلسوزیهای بیجا.درروزهزاردفعه گفتن اینکه بایدبری ترک بایدبری کمپ تهدید استرس بخودم وبچه هام من وقتی به گذشته فکرمیکنم میگم خدایا من چکارکردم باخودم آخه درچه حد
من باکمک برنامه تمرکزم روازروی بیمارم برداشتم خیلی خیلی هم سخت بود برام که نبایدکنترل کنم نبایدمن براش تعیین کنم که چکارکنه چکارنکنه.دیگه شبایی که نمیامدمینشستم کتاب میخونم واسه خودم شام درست میکردم مهم نبودکه هست یانه . خلاصه باتغییرمن خیلی همسرم تغییر کردجوری که دیگه میدیدم میادخونه وبابت کاراش ازم عذرخواهی میکنه.خداروشکرمیکنم من همسرم روعاشقانه دوست دارم ولی اصلاً توکاراش دخالت نمیکنم تاازم کمک یانظری نخادمنم بهش نظرنمیدم.حتی اگه ببینم اشتباه میکنه تودلم میگم به من ربطی نداره . خداروشکر میکنم که این انجمن هست وگرنه من مطینن تابحال طلاقم روگرفته بودومعلوم نبودچی پیش میامد...ممنونم که خوندین عذرخواهی میکنم ازتون طولانی شد
2 670
سلام به همه دوستان عزیزم
خدا را سپاس برای راه بهبودی
تشکر از سعیده جون بابت عشقشون
وابستگی از طریق ۱۲ قدم ۱۲ سنت و خدمت کردن به همنوعانم دعا و مراقبه کار کرد قدمها
مشورت مشارکت اعلام عجز تسلیم برنامه بودن
مشارکت مشورت نوشتن تراز گرفتن سپردن رها کردن مسیولیت اونو قبول نکردن با عشق قبول واقعیت کردن رهای از افکار بیمار گونه خودم برنامه روزانه داشتن حمایت ناسالم نکردن قبول کردن که اون بیماره و بر حسب بیماریش رفتارهاش غیر قایل کنترل یا افراطی یا تفریطی مثل خود من دیدن نواقص خودم در طول روز تراز روزانه گرفتن مطالعه کردن ورزش کردن به کارهای روز مره خودم رسیدن
دیدن سهم در زندگی و با عشق انجام دادن با توکل و خواست اراده خداوند و در خواست کمک و خواستن روزی از خداوند و با تمایل عمل کرد اونم فقط برای امروز زندگی کردن ووووووووو..........
من تمام دوستون دارم 💐💐🙌🙌🙌
2 670
سلام عزیزم روز شما هم بخیر خوشی
عزیزم منم در گذشته خیلی وابسته بودم والان هم تا حدودی هستم واین وبستگی چه حالا وچه در گذشته خیلی بهم آسیب زده البته الان وابستگیم نسبت به گذشته خیلی کمتره وابستگی منو میبر تو کنترل ککردن چکار کردیی کجا بودی چرا رفتی چی گفتی این باعث اذیت عزیزان میشه من باید رو بهبودی خودم کار کنم چون هر چه وابسته باشم حالم بدتر میشه الان مدتیه از پسرم خبر ندارم کجاست چکار میکنه زنش بر گشته خونه باباشه چند بار به خودشو مادرش زنگیدم جواب ندادن من پسرم وتمام عزیزان خودم وعزیزان شما رابه نیرووی برترم سپردم حتما عزیز من باید جای باشه که الان است ومطمئنم خدا باهشه پس چرا نگرانی چرا به وسیله عروس کنترل کردن دیگه نه زنگ میزنم نه کنترل میکنم پسر وعروس من خدا را دارن من کیم خدایا کمکم کن دست از وابستگیم بردارم وتبدیل به دلبستگیش کنمهمگیتونو دوستدارم ودعا گویتونم یه مشکل کوچلو با آقام دارم برام دعا کنید بر طرفف بشه انشاءالله
2 670
درود به دوستان باعشق ومرسی از عشق سعیده جان ✨❤️
درگذشته چون وابسته بودم مشکلاتی زیادی برام پیش میومد که فقط آسیب بهم وارد میشد ودچار مسئولیت های افراطی بودم
دربرنامه یادگرفتم برای اینکه خودم واطرافیانم رشد کنند باید قطع وابستگی کنم
قطع وابستگی خیلی درد داره خیلی بعضی جاها به خودم میگفتم به توچه به توچه دخالت نکن ودرد شو کشیدم واین درد برام تولد دوباره آورد ومنو زنده کرد
قطع وابستگی ازاین طریق منو رها کرد که فهمیدم من دیگه مسؤل رفتارها وواکنش های اطرافیانم نیستم من مسئول حال خوش وناراحتی شون نیستم
من ارزشمند هستم. من حق زندگی کردن دارم. باید زندگی کنم وبگذارم زندگی کنند
وقتی سهم خودم رودیدم ودرک کردم تونستم راحت خودمو کنار بکشم وتو کار وزندگی اطرافیانم دخالت نکنم ورها وآزاد بشم 😍
مرسی که هستید 🙏❤️
2 670
سلام دوستان خوبم روزتون بخیر💐
من سعیده هستم منشی قدم و خدمتگذار امروز شما❤️
موضوع امروز: سوال ۵۷ قدم یک
✅ قطع وابستگی به معنای رها شدن از ترس، از نیاز به کنترل و همچنین رها شدن از تلاش افراطی و پافشاری است. قطع وابستگی از چه طریق مرا از مشکلات معتاد رها میکند؟
لطفا تا ساعت ۵ عصر تمرکز روی این سوال باشه و با مشارکت هاتون به گروه خودتون عشق بدید🙏🌺
2 670
سلام بدوستان گلم وهمدلان عزیزم خدارو شاکرم برای امروزم وامشبم ،خوب قبل از برنامه اعتماد بنفس وجود نداشتم چون در کنار بیمار بمرور تمام اون اعتماد بنفس وعزت نفس که داشتیم از بین رفت چون همیشه با کمبودها واداشتن داشته هایی که اطرافیان دارند ومن ندارم ولی خدارو شکر از زمانی که اومد به انجمن وجلسه یاد گرفتم که من هم ارزشمند هستم وتوانمند واین امر باعث شد اعتماد به نفس گذشته برگرده وبتون محکم واستاد بتونم در جمع قرار بگیرم حرف واحساس رو بیان کنم ونیازهامو در خواست کنم اینا رو مدیون انجمن وجلسه وراهنمایی ونظرات ودوستان بهبودیم هستم
2 670
درود برشما دوستان
با اینکه من هنوز به قدم ۴نرسیدم وفعلا قدم ۳ هستم خوشبختانه درحال حاضر در مورد اعتماد به نفسم احساس تقریباً خوبی دارم قبلا هرجایی میخواستم برم خیلی حالم بد میشد حتما باید با یکی میرفتم و تنها به هیچ عنوان نمیتونستم برم چه عروسی چه ختم چه خونه ی فامیل تپش قلب میگرفتم که الان دیگران منو نگاه میکنن و راجب من چی فکر میکنن وچی میگن پشت سرم ولی الان خیلی بهتر و سر حال تر شدم چه تنها چه با کسی باشم خیلی راحتم و به هیچی فکر نمیکنم که الان فلانی داره راجب من چی فکر میکنه یا چی میگه خدا رو شکر حالم بعد از برنامه خیلی بهتر شده و من این حال خوبی رو از این برنامه وراهنمای عزیزم شما دوستان محترمم دارم باتشکر ازادمینهای گرامی و زینب جان عزیز که به گروه عشق میدید
2 670
سلام به زینب جان ودوستان عزیزم من درگذشته خیلی اعتمادبنفسم پایین بود مثلا اگه خونه کسی میرفتم باهمسرم نمیرفتم حس میکردم همه یجوری منونگاه میکنن ازم متنفرن مخصوصا وقتی که بامادرشوهرم زندگی میکردم اگه همسرم کاراشتباهی میکرد من خجالت میکشیدم اگه باهاش جروبحث میکردن سکوت میکردم اصلا بعضی وقتامیگفتن تومقصری که این اعتیاودپیداکرده .اگه من باهمسرم خوب بودم سریع چیزی روبهانه میکرد ودعواراه مینداخت ولی هروقت دخترودومادش میومدن خوشحال وخندان میشدمن هم پیش اوناخیلی احساس خودکم بینی وحقارت میکردم همیشه سرگل غذاهاواسه دخترش بود الان خیلی ناراحتم چراازحق خودم وبچه هام دفاع نمیکردم جایی که حق بامن بود چراسکوت کردم پسراون اعتیاد داشت چرامنومتهم کرد وسکوت کردم🙏
2 670
باسلام تشکر از خدمتگزاران باعشق 🙏❤️سحر هستم احساس من اینه که امروز تا یه اندازه ای به پذیرش خودم رسیدم و دیگه اون آدمی که یا خودمو پایینتر ویا بالاتر میدیم نیستم امروز خودم را بهعنوان یه انسان که کامل نیست میپذیرم و هرجایی که توی دل ترسهایم رفتم وهرچه غرور را در خودم شکستم اونجا اعتماد به نفس من رشد کرد.قدم شش وهفت به من کمک زیادی کرد که خودم که بپذیرم .ومن با تمرین وتکرارهرروز اعتماد به نفس را در خودم تقویت میکنم .خود را باورمیکنم وهرچه از وابستگیهام کمتر میشه اعتماد به نفسم بالاترمیره هر چه از بیرون کمتر منتظر کمکهای دیگران باشم اونجا اعتماد به نفسم بالاتر میره شکر🙏
