en
Feedback
| روایت اشک | 🏴

| روایت اشک | 🏴

Open in Telegram

[ روایت اشک ] امام رضا (ع) : اشک بر جدمان حسین (ع) بار غم را سبک می کند ... صفحه اینستاگرام : https://instagram.com/revayat_ashk?igshid=YmMyMTA2M2Y= کانال ایتا : https://eitaa.com/Revayat_ashk

Show more
2 592
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+2030 days
Posts Archive
سفر بخیر ، شهیدی که شدی عاقبت بخیر…
سفر بخیر ، شهیدی که شدی عاقبت بخیر…

خلاف شرع آقایون مسئول! شما از روی هرچه که هست و ما نمیدانیم، نه تنها مقابل رهبر کشور شیعه ایستادید، بلکه با هر قدم کوتاهی، مسبب تاخیر در ظهور حضرت بقیة الله هستید. امیدوارم غضبی که از طرف خدا بر شما نازل میشه( که به حتم میشه) گریبان مردم مبعوث رو نگیره… عاقبتتان بخیر

آقایان مسئول کاش ذره‌ای غیرت به خرج می‌دادید؛ بر ایران، بر مردمِ ایران، بر خونِ شهیدان! کاش شنیدن این بی حرمتی ها ، بی ادبی ها از دهانِ نجسِ اون حرامزاده دلِ شما را هم به درد می آورد!!! این همه بی‌اعتنایی، حقیقتاً دردآور است💔 خیلی بی معرفتید، خیلی بی معرفتید ، خیلی …

کسی که نتواند ازادی عمل دشمن در جنوب لبنان را سد کند با ازادی عمل دشمن در جنوب ایران مواجه می‌شود!

امریکا به بندرعباس، قشم و سیریک حمله کرده و همچنان مشغول است! منتهی ما باید مایوسانه منتظر بیانیه قرارگاه خاتم و توییت مذاکره‌کنندگان باشیم و دقت کنیم پایمان به منطقه تندروها نزدیک نشود و مطالبه تمام شدن بازی مضحک آتش‌بس و نقض روح و جسم تفاهم‌نامه را نداشته باشیم! زیبا نیست؟

صداى لرزان و سوزناك آيت اللّٰه جوادى آملى، ميان هق هق گريه هاى مردم و فضاى غبار آلود از غم، بر پيكر رهبر شهيدمان جارى شده است. در آن فضاى لبريز از اشك، نكته هایى بود كه هر قلبى را به لرزه مى انداخت... در تمام نمازهاى جنازه، حتى براى بزرگان و علماى ما, جمله ى متداول لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلّا خَيْراً (جز خير از او نمى دانيم) شنيده مى شود! جمله اى كه در ظاهر دعاست, اما در باطن، نوعى گواهى بر «احتمال» خير است. اما در اين نماز، اين عبارت جارى نشد. چرا؟ چون در برابر عظمت اين شهادت، جاى هيج «احتمالى» نبود. در آن لحظه، ديكر بحث خوب بودن معمولى نبود! سخن از «قطعيت كمال» و شهود حقيقت بود. به جاى آن عبارتِ هميشگى، كلماتى جارى شد كه لرزه بر اندامِ روح مى انداخت. او را نه با كلمات ساده، بلكه با صفات برگزيده بدرقه كردند: «مجاهداً، مبالغاً، ورعاً، موحّداً و متعلّقاً...» يعنى كسى كه دراوج توحيد، تمام وجودش متعلّق و گره خورده به خداى بود. وسپس، فرياد شهادتى كه بر تمام جهان پيام مى داد: او را قتيلاً (كشته شده اى) دانستند كه در راه اسلام وامت مسلمان، در برابر تمام «سياست هاى كثيف»، «كياناتٍ متكبر» و «سلطه هاى دنيا» ايستاد و شكست نايذيرانه شهيد شد. اين بود تجلى «هوشمندى و عرفان»! وقتى خرد فلسفى با شورِ عارفانه در يك انسان يكى شود، نماز تبديل به يك مناجات عاشقانه مى شود و نشان مى دهد كه چه شكوهى مى بخشد وقتى عقل، راهش را به سوى عشق پيدا كند. او را با اين كلمات به پيشگاه حق فرستادند: «نزلَ بعزّ جلالِك، وجبروتِك، وملكوتِك» (او در سايه عزّتِ جلال تو، جبروت تو و ملكوت توبه سوى تو فرود آمد... در جايى كه ديكر كلمات به پايان مى رسند وتنها «عشق» سخن مى كويد.

دلم غرقِ خونِ یواش ببرید…

: با نهایت احترام به همه‌ی دلدادگانِ اباعبدالله (ع) اگر آنچه این روزها در این صفحه منتشر می‌شود، موافقِ ذوق و نظر شما نیست، با آرامش از کانال خارج شوید؛ این، هم برای شما بهتر است و هم برای ما. اما روا نیست که اختلافِ نظر، به بی‌حرمتی در کلام بینجامد. هر سخنی را وقتی است و هر داوری را تاریخی… و تاریخ، گواهی است که نه فراموش می‌کند و نه ملاحظه! #رهبر_شهید #ایران

اگر حس میکنی پشت سرش قضاوت های اشتباه کردی بهش تهمت زدی همیشه این آخرین فرصته برای طلب حلالیت بجنبید که دیره…

اولین، آخرین و طولانی ترین دیدارِ با شما خیلی سخت بود..!
اولین، آخرین و طولانی ترین دیدارِ با شما خیلی سخت بود..!

آجَرَكَ اللهُ يا بَقيَّةَ الله یا صاحبَ الزمان سرت سلامت آقا... قربانِ آن قلبِ داغدارت...

جدایی، تقدیری بود که گریزی از آن نبود… اما مگر دل، همیشه با تقدیر کنار می‌آید!

To Zendei (Echoes Of An Eternal Life).mp311.77 MB

راستش را بخواهی شما پدر ما بچه های ایران بودید یکباره شما را از ما گرفتند؛ ما با آمریکا پدر کشتگی داریم.

با جزئیات به اطرافم نگاه میکنم همه چیز مهیای بدرقه اوست الا دل وا مانده ی من؟

▪️ آورده‌ای نواده به قربانگاه آهوی بی‌گناه تو را نازم..

رسم است بین ایرانی‌ها که عزیز از دنیا رفته‌شان را، قبل تشییع و خاکسپاری برای خداحافظی آخر به خانه‌اش می‌برند؛ امشب آقای شهید
رسم است بین ایرانی‌ها که عزیز از دنیا رفته‌شان را، قبل تشییع و خاکسپاری برای خداحافظی آخر به خانه‌اش می‌برند؛ امشب آقای شهید را هم به خانه‌اش بردند، به خانه‌ای که دیگر نبود، خانه‌ای که خود شهید شده بود... خانه‌ خراب شدیم...