en
Feedback
Jump-Cut Group

Jump-Cut Group

Open in Telegram

گروه جامپ-کات صفحه‌ی جامپ کات در RFN: https://radicalfilmnetwork.com/iran/jump-cut-group/ ایمیل: jumpcutcollective763@gmail.com اینستاگرام: @jumpcutgroup

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 330
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days

Data loading in progress...

Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
November '24
November '24
+7
in 0 channels
October '24
+15
in 0 channels
Get PRO
September '240
in 0 channels
Get PRO
August '240
in 0 channels
Get PRO
July '240
in 0 channels
Get PRO
June '240
in 0 channels
Get PRO
May '240
in 0 channels
Get PRO
April '240
in 5 channels
Get PRO
March '240
in 0 channels
Get PRO
February '24
+5
in 1 channels
Get PRO
January '240
in 2 channels
Get PRO
December '230
in 1 channels
Get PRO
November '230
in 0 channels
Get PRO
October '230
in 1 channels
Get PRO
September '230
in 0 channels
Get PRO
August '230
in 0 channels
Get PRO
July '230
in 0 channels
Get PRO
June '230
in 0 channels
Get PRO
May '230
in 0 channels
Get PRO
April '230
in 0 channels
Get PRO
March '230
in 0 channels
Get PRO
February '230
in 0 channels
Get PRO
January '230
in 0 channels
Get PRO
December '22
+5
in 0 channels
Get PRO
November '22
+14
in 0 channels
Get PRO
October '22
+3
in 0 channels
Get PRO
September '22
+11
in 0 channels
Get PRO
August '22
+2
in 0 channels
Get PRO
July '22
+10
in 0 channels
Get PRO
June '22
+14
in 0 channels
Get PRO
May '22
+15
in 0 channels
Get PRO
April '22
+18
in 0 channels
Get PRO
March '22
+91
in 0 channels
Get PRO
February '22
+3
in 0 channels
Get PRO
January '22
+10
in 0 channels
Get PRO
December '21
+8
in 0 channels
Get PRO
November '21
+7
in 0 channels
Get PRO
October '21
+5
in 0 channels
Get PRO
September '21
+28
in 0 channels
Get PRO
August '21
+32
in 0 channels
Get PRO
July '21
+11
in 0 channels
Get PRO
June '21
+5
in 0 channels
Get PRO
May '21
+10
in 0 channels
Get PRO
April '21
+10
in 0 channels
Get PRO
March '21
+18
in 0 channels
Get PRO
February '21
+11
in 0 channels
Get PRO
January '21
+38
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 382
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
26 November+1
25 November0
24 November+1
23 November0
22 November0
21 November0
20 November+2
19 November0
18 November0
17 November0
16 November0
15 November0
14 November0
13 November0
12 November0
11 November0
10 November+1
09 November0
08 November0
07 November0
Channel Posts
Repost from تز یازدهم
یأس و، درنهایت، خودکشی نقشی دوگانه در فیلم‌های فاسبیندر بازی می‌کنند: هم وسیله‌ای برای محکوم‌کردن مستقیم و به‌باد‌انتقاد‌گرفتنِ روابط کج‌ومعوج اجتماعی، هم راهبردی برای به‌خاطرآوردنِ تصویری از نجات و رستگاری. آنچه برای فاسبیندر بی‌اندازه مهم است مواجهۀ جانکاه با «خلئی» است که «سوژه» نامیده می‌شود، «فاعل بشری»، زیرا فاسبیندر در عمق ضمیرش می‌داند که فقط در آن خلأ ممکن است تصویری از رهایی از ستم اجتماعی سربرآورد. هانس و فاکس، هردو، در روند سقوط خود معاونت می‌کنند و هردو به‌این‌اعتبار تمثال‌هایی‌اند که استثمار ذاتیِ نظام سرمایه‌داری را محکوم می‌کنند و به‌وجهی استعاری به‌ درون عرصۀ آزادی برمی‌جهند. فاسبیندر در قطعه‌ای که براستی یادآور نظریۀ پازولینی دربارۀ شباهت استعاری مرگ و مونتاژ است دربارۀ معنا و اهمیت مرگ چنین می‌نویسد: «زندگی فقط در لحظه‌ای مهارکردنی و دست‌یافتنی می‌شود که مرگ را به‌عنوان جنبۀ حقیقیِ زندگی بپذیریم. مادام که به مرگ به‌چشم یکی از محرّمات بنگریم که کسی نباید درباره‌اش مستقیم حرف بزند، زندگی چیزی ملال‌آور می‌ماند. جامعه‌ای که بنایش بر استثمار انسان‌ها استوار است چاره‌ای ندارد جز اینکه مرگ را از محرّمات بشمارد.» فیلم‌های فاسبیندر نشان می‌دهند زمانی می‌توان مرگ را از ردیف محرّمات خارج کرد که «مرگ» را با «رانه» جُفت کنیم. به بیان استعاری، مازوخیسم از نظر او مستلزمِ معلق‌ساختنِ حالت استغراقِ شخصیت در نظم نمادین است، معلق‌شدنی که به‌ لطف سماجت رانه می‌تواند دست دهد.

2
📍تز یازدهم📍 رنج می‌کشم، پس هستم فابیو ویگی ترجمه: صالح نجفی 📎لینک مقاله در سایت: http://thesis11.com/Article.aspx?Id=6586
📍تز یازدهم📍 رنج می‌کشم، پس هستم فابیو ویگی ترجمه: صالح نجفی 📎لینک مقاله در سایت: http://thesis11.com/Article.aspx?Id=6586 ▪️www.thesis11.com ▪️https://t.me/thesis11site
208
3
«دموکراسی» که امثال هابرماس اینهمه سنگش را به سینه میزنند از نظر فردریک لوردُن کلمه‌ای هم‌آوا به شمار می‌رود (منظور از اُمونی
«دموکراسی» که امثال هابرماس اینهمه سنگش را به سینه میزنند از نظر فردریک لوردُن کلمه‌ای هم‌آوا به شمار می‌رود (منظور از اُمونیم کلمه‌ای مثل «تور» یا «شیر» است به معنی تور ماهیگیری و سفر تفریحی و شیر خوردنی و حیوان وحشی و ...)، هم‌آوایی بی‌اندازه گمراه‌کننده برای اشاره به حاکمیت جمعی، حاکمیتی که وقتی اوضاع عادی است توانی برای جلوگیری از تُرکتازی سرمایه ندارد و وقتی اوضاع بحرانی می‌شود مثل آب خوردن به صورت خشونتی درمی‌آید که در وضعیت‌های اضطراری به کار می‌رود (در اینجا او از برشت نقل میکند: «فاشیسم نه ضد دموکراسی بلکه صورت تحول‌یافتۀ آن در زمانۀ بحران است»). آلبرتو توسکانو @thesis11site
340
4
دَنیل بِلِتراش: «جشنواره کن در مقابله با ممنوعیت‌ها و فاشیستی شدن جشنواره ونیز ایجاد شد اما از همان آغازْ سیاست استعماری ساده‌لوحانه‌ خود، تحدید مقاومت جبهه‌ی مردمی و «شکست عجیب» را اعلان کرد. برای زمانی طولانی تحت نفوذ فدراسیون ملی سندیکاهای نمایش بود، اما همه این‌ها با میتران و شامورتی‌بازی‌هایش، با زرق و برق قلابی‌ای که ژاک لانگ (وزیر فرهنگ میتران) به آن داد به پایان رسید. امروز جشنواره کن، همانطور که گدار آن را زیباشناسی غربی می‌نامد، ادعا می‌کند که اگر تولستوی و آیزنشتاین و دیگرانی از این دست را سانسور می‌کند تنها به این دلیل است که می‌خواهد به شکل بهتريْ زیباشناسی جنگ را که زمانی والتر بنیامین، برشت و بسیاری دیگر در زمانه‌ی خود از آن سخن می‌گفتند، اعلان کند. از تارانتینو به بازی‌های ویدئویی و بسیج نیروی هوایی فرانسه برای استقبال از تام کروز و زِلِنسکی رسیدیم که همگی محصولات جانبی برای تجلیل و دستکاری «منافع» جنگ است. ما مدت‌ها پیش در این باره بحث کرده بودیم. در کن همه چیز ممکن است! نیروی هوایی فرانسه به مناسبت اولین اکران تاپ‌گان ماوریک بر فراز فرش قرمز جشنواره فیلم کن به استقبال تام کروز رفت! این فیلم که بر اساس برهه‌ای از جنگ ویتنام ساخته شده است، ستوان جوانی را به صحنه می‌برد که در بحبوحه‌ی شکست ایالات متحده روش جدیدی برای نبرد نیروی هوایی در جنگ ابداع می‌کند. طی جنگ ویتنام و همزمان با مه 68، جشنواره کن با ژان لوک گدار مدعی سینمای دیگری شد اما برای بیشتر پروتاگونیست‌های آن زمان، این جشنواره با چاپلوسی میترانتیستی و آتلانتیسم افسارگسیخته پایان یافت. ما هنوز همانجا هستیم... و همه چیز صرفاً میزآن‌سن جدید دولتمردان با یک کَستینگ (casting) عجیب و غریب است، اما این میزآن‌سن می‌خواهد تناقضات را به تمثیلی از اجتماعْ به مثابه رأی مفید تغییرشکل دهد؛ رأیی که این سه دلقک لوپِن، مکرون و ملانشون در نمایش عروسکی مضحکشان به ما پیشنهاد می‌کنند. این حرفه‌ای‌ها در حال ابداع یک سناریو، یک مغز چندجهانی هستند که تنها کافی است از آن‌ها پیروی کنید و تسلیم دستوراتشان شوید تا بتوانید همراه مارول وارد جهان موازی شوید. داشت یادم می‌رفت که یک موجود نیمه برهنه‌ی بیچاره که فقط ملبس به رنگ آبی و زرد بود به تندی وارد رژه‌ی ستاره‌ها شد و فریاد زد که نماد زنان تجاوزشده در اوکراین است... محافظان امنیتی او را به سرعت بردند در حالی که او تلاش می‌کرد سهمی از این نمایش داشته باشد و حتی برای پذیرفته‌‌شدن در مراسم با کوکارد (نشان سه رنگی از پرچم کشورها که به سینه می‌زنند، مثل مدال) آمده بود...» ژان لوک گدار: «اگر از منظر آنچه «به صحنه بردن» می‌نامیم به مداخله‌ی زلنسکی در جشنواره کن نگاه کنید، همه چیز روشن است: بازیگری بد، کمدینی حرفه‌ای، زیر نگاه دیگرانی که خودشان یک پا حرفه‌ای هستند. به گمانم مدت‌ها پیش چیزی در همین باره گفته‌ام. پس احتمالاً لازم بود یک جنگ جهانی دیگر یا تهدید فاجعه‌ای دیگر به صحنه برود تا بفهمیم جشنواره کن هم مانند هر ابزار دیگری ابزار پروپاگاندا است. کار آن پروپاگاندای زیباشناسی غربی است که... البته فهم این مسئله سخت نیست، اما فعلاً همینی‌ست که هست. حقیقتِ تصاویر با کندی بیرون می‌زند. اکنون تصور کنید که خود جنگْ همین زیباشناسی‌ای‌ باشد که طی هر جشنواره‌ی جهانی به کار می‌رود که سهامدارانش همان دولت‌های در تضاد، یا دقیق‌تر «بر سر منافع» هستند و ما همگی تماشاگران بازنمایی‌های آن‌ها هستیم... همه‌ی ما، من و شما. اغلب می‌شنوم که می‌گویند «تضاد منافع» و این حشو است. زیرا تضادی در کار نخواهد بود، چه بزرگ چه کوچک، اگر منافع نباشد. بروتوس، نرون، بایدن، یا پوتین، کنستانتینوپل، عراق یا اوکراین، چیز زیادی تغییر نکرده است، مگر فراگیرکردن کشتار». *** زیباشناسيْ اخلاق است: اما همواره در چهارچوب اطلاعات نادرست و نمایش غربی؛ پیشنهاد می‌کنم نگاهی به اخبار اینترنتی با عناوین جذابش بیندازید: شما اوکراین را می‌بینید و قهرمانان ماریوپُل، دادگاه جانی دپ، غَلَیان عواطف شدید، بدبختی‌ها و خوشبختی‌های سلطنت موناکو و بریتانیا، بیماری‌هایی که پوتین به آن‌ها مبتلا می‌شود (چند روز پیش قرار بود وسط جلسه استفراغ کند). همه چیز بر همان منوال شایعه و جزئیات دقیق از زندگی خصوصی پیش می‌رود. این همان اطلاعاتی است که ما به آن اطلاعات آزاد می‌گوییم و توجه داشته باشیم که انتخابات فرانسه، معرفی دولت جدید، «مخالفانِ» رسمی (و مفید) همه در داستانی روایت می‌شوند که در آن، روایت خیالی در مقام حقیقت جا زده می‌شود و این است «زیباشناسی غربی».
395
5
+2
No text...
163
6
فرانچسکو رُزی یکی از مهم‌ترین چهره‌های سینمای سیاسی است که تا حد زیادی قدرنادیده باقی مانده و جایگاه رفیعش در تاریخ سینما به طور کلی، و در تاریخ سینمای سیاسی به طور خاص، هنوز ناشناخته است. او که توأمان فرزند خَلَف رُسلینی و ویسکُنتی است و تأثرات فیلم نوآر و بصیرت‌های ژرف اجتماعی-فرهنگی سینمای لیبرال آمریکا (همچون الیا کازان) را با خود به همراه دارد جزو معدود سینه‌آست‌های متعهدی ست که هم از زدوبندهای قدرت‌های سیاسی پرده برمی‌بردارد (نقد سیاسی) و هم پیامدها و عواقب فساد و ارتشاء را بر بدن جامعه نشان می‌دهد (نقد اجتماعی). یکی از مهم‌ترین فیلم‌هایش، فیلمی است با نام دست دزدها بر شهر (1963) که در آن این رفت و برگشت توأمان میان نقد سیاسی و نقد اجتماعی را شاهدیم. فیلمی که با فروریزی یک ساختمان فرسوده (ساختمان فقیرنشینی در محله‌ی سنت آندرئای ناپل) آغاز می‌شود و رُزی با این بهانه وارد دوگانه‌ی صحن شورای شهر و پشت صحنه‌ی آن می‌شود. «رئالیسم» او از میلش به نشان دادن فقر و فاقه‌ی طبقات زحمتکش و بسنده کردن به تصویر خیابان‌ها سرچشمه نمی‌گیرد (مثل آنچه در سینمای اجتماعی ایران در سال‌های اخیر روبروییم و مصداق بارز «اگزُتیسم اجتماعی» است). برای او درست مانند لوکاچ، رئالیست بودن به معنای درک خصلت فراگیر یک واقعیت، از جمله واقعیت قدرتمندان است: رئالیسم مترادف با تمامیت است و تمام تناقض‌هایش را دربرمی‌گیرد. رُزی به جای ساختن «ملودرام اجتماعی» و دست زدن به قسمی روانشناسیِ اجتماعی – چه سطحی و چه عمیق –، تلاش می‌کند مکانیسم‌ها و روش‌های سرکوب و سلطه‌گری را برملا کند و این‌چنین است که آثار او به «فیلم-تحقیق‌»هایی بدل می‌شود که اگرچه میلیتانت نیست اما صریحاً سیاسی و نقادانه است. *عنوان فیلم در انگلیسی Hands over the City است اما در عنوان فرانسه Main basse sur la ville طرافتی نهفته است که در ترجمه فارسی آن را حفظ کرده‌ایم. ترکیب Main basse در این عنوان به صورت تحت اللفظی به معنای «دست کوتاه» است که دلالت بر «دست جیب‌بر» یا «دست دزد» دارد؛ دستی که برای دزدی دراز نشده تا دزدی‌اش عیان باشد، بلکه دستانش به قدری کوتاه است که در واقع «نامرئی» است. https://t.me/jumpcut
320
7
زیرنویس فارسی دست دزدها بر شهر، 1963
284
8
Hands.Over.the.City.1963.1080p.BrRip.mkv
286
9
فیلم دست دزدها بر شهر، 1963 ساخته فرانچسکو رُزی گروه جامپ-کات صفحه‌ی جامپ کات در RFN: https://radicalfilmnetwork.com/iran/jum
فیلم دست دزدها بر شهر، 1963 ساخته فرانچسکو رُزی گروه جامپ-کات صفحه‌ی جامپ کات در RFN: https://radicalfilmnetwork.com/iran/jump-cut-group/ ایمیل: jumpcutcollective763@gmail.com اینستاگرام: @jumpcutgroup
295
10
No text...
4
11
فیلم دست دزدها بر شهر، 1963 ساخته فرانچسکو رُزی
1
12
فیلم دست دزدها بر شهر، 1963 ساخته فرانچسکو رُزی همراه با زیرنویس فارسی
1
13
لینکِ دریافت زیرنویس فارسی https://subscene.com/subtitles/kommunisten/farsi_persian/2461701 @blackfishvoice
515
14
به مناسبت #روز_جهانی_کارگر کمونیست‌ها ( ۲۰۱۴ ) کارگردان: ژان-ماری استروب #فیلم @Blackfishvoice
به مناسبت #روز_جهانی_کارگر کمونیست‌ها ( ۲۰۱۴ ) کارگردان: ژان-ماری استروب #فیلم @Blackfishvoice
466
15
No text...
407
16
بازیابی مارکس (۲۰۱۱) کارگردان جیسون بارکر دارای زیرنویس فارسی @Blackfishvoicebooks
387
17
No text...
369
18
سینمای آهسته‌ی کارلوس ریگاداس را می‌توان جوابیه‌ای دانست بر آن‌ گزاره‌ی معروف فلسفی از هانری برگسون: «ما به تغییر نگاه می‌کنی+1
سینمای آهسته‌ی کارلوس ریگاداس را می‌توان جوابیه‌ای دانست بر آن‌ گزاره‌ی معروف فلسفی از هانری برگسون: «ما به تغییر نگاه می‌کنیم ولی خودِ آن‌را نمی‌بینیم». ریگاداسْ منطق زمان (زمان بیرونی) را دستکاری کرده و زمان درونی خودش را بازمی‌آفریند: تصاویری که در آن غایتِ زمان و فرجام مهم نیست، خود زمان و فرآیندِ سپری‌شدن موضوعیت دارد. در این ویدئومقاله‌ی ده دقیقه‌ای، جوردن شانیگ، پروفسورِ پدیدارشناسی و تاریخ سینما از آهستگی در سینمای ریگاداس و فیلم «‌نور خاموش» می‌گوید. ویرایش ویدئویی از رئوف نصیری. @poster_cinematography
601
19
گفتار قربانی‌گرا امروزه تقریباً به گفتار غالب بدل شده است. شما ممكن است در زمرۀ قربانیان تخریب محیط زیست، سیگارکشیدن یا آزار جنسی باشید. من این محدود کردنِ فاعلیتِ انسان‌ها را در تمثال «قربانی» مایۀ تأسف می‌دانم. از چه جهت؟ در اینجا تصوری از شخصیت دركار است كه از سر تا پایش بوی خودشیفتگی می‌آید. و این تصوری است مغایر با اصل مدارا، چون معنایش این است كه ما دیگر تاب تحمل مواجهه‌های خشونت‌بار با دیگران را نداریم ـــ و نكته این است كه مواجهه با دیگران همیشه به خشونت آغشته است. بگذارید عجالتاً تأملی كوتاه در مورد آزار و اذیت جنسی داشته باشیم. البته كه من با آن مخالفم، ولی بیایید روراست باشیم و تعارف را كنار بگذاریم. فرض كنید من در عشق یا در هر رابطۀ دیگری به انسانی دیگر احساس تعلق خاطر شدید و آتشین می‌كنم و عشقم یا میل سوزانم را به او، مرد یا زن، اعلام می‌كنم. در این اعلام‌كردن چیزی تكان‌دهنده و رعب‌آور، چیزی خشونت‌بار هست. شاید به نظر رسد شوخی می‌كنم اما نه، جدی می‌گویم ـــ شما با مصلحت‌اندیشی یا رعایت ادب و نزاکت نمی‌توانید دست به بازی اغوای جنسی بزنید. لحظه‌ای كه می‌گویید «دوستت دارم، تو را می‌خواهم» لحظه‌ای خشونت‌آمیز است كه با معیارهای ادب و نزاکت سیاسی جور درنمی‌آید. نكته این است كه به هیچ عنوان نمی‌توان این بعد خشونت‌آلود را دور زد. بر این اساس، من حتی فكر می‌كنم هراس از آزار و اذیت جنسی به نوعی این جنبه را در خود دارد، هراس از مواجهه‌ای زیاده از حد خشن، زیاده از حد بی‌پرده با انسانی دیگر.
656
20
📍تز یازدهم📍 گفت‌و‌گویی با اسلاوی ژیژك معیار عشق حقیقی: امکان توهین به دیگری ترجمه: صالح نجفی 📎لینک مقاله در سایت: http://t
📍تز یازدهم📍 گفت‌و‌گویی با اسلاوی ژیژك معیار عشق حقیقی: امکان توهین به دیگری ترجمه: صالح نجفی 📎لینک مقاله در سایت: http://thesis11.com/Article.aspx?Id=6577#_edn9 ▪️www.thesis11.com ▪️https://t.me/thesis11site
479