en
Feedback
آرامشی برای ادامه

آرامشی برای ادامه

Open in Telegram

«ترجیح می‌دهم به ذوق خویش دیوانه باشم تا به میل دیگران عاقل 🩵🌱 سخنی چیزی 🪽🧡 :: @Zayn_picbot

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel آرامشی برای ادامه

Channel آرامشی برای ادامه (@thewalkway) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 24 616 subscribers, ranking 991 in the Motivation & Quotes category and 13 998 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 24 616 subscribers.

According to the latest data from 02 August, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -345 over the last 30 days and by -16 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 12.20%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 4.20% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 3 002 views. Within the first day, a publication typically gains 1 034 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as جا, کس, بار, درام, 1080.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
«ترجیح می‌دهم به ذوق خویش دیوانه باشم تا به میل دیگران عاقل 🩵🌱 سخنی چیزی 🪽🧡 :: @Zayn_picbot

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 03 August, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Motivation & Quotes category.

24 616
Subscribers
-1624 hours
-697 days
-34530 days
Posts Archive
#بیکلام

میان استخوان‌های خرد شده‌ام امید تقلا می‌کند برای روییدن.

🎧🕊️

همه‌ی ماندن‌ها نجیب نیستند. بعضی رفتن‌ها از ماندن شریف‌ترند. وقتی دیگر دوست نداری، وقتی دیگر نمی‌توانی، وقتی می‌دانی حضورت فقط کار را کش می‌دهد، ماندن همیشه وفاداری نیست. گاهی فقط ترس است با کت‌وشلوارِ اخلاق. خیلی‌ها نمی‌خواهند ظالمِ داستان باشند، برای همین قربانی را طولانی‌تر می‌کنند. این هم نوعی بی‌رحمی‌ست؛ بی‌رحمیِ مؤدبانه...

#بیکلام

#بیکلام

فهمیدم که ضعیف‌ها بی رحم‌اند و مهربانی فقط از قوی‌ها انتظار می‌رود‌.

🎧🕊️

نوش گوش هاتون 🎧

زندگی یه مسیر صاف و تمیز نیست، یه جاده‌ست پر از پیچ و خاک و گاهی هم گل. بعضی روزها از شدت زیبایی آسمون اشک توی چشمات جمع میشه
+1
زندگی یه مسیر صاف و تمیز نیست، یه جاده‌ست پر از پیچ و خاک و گاهی هم گل. بعضی روزها از شدت زیبایی آسمون اشک توی چشمات جمع میشه، بعضی روزها هم فقط می‌خوای بخوابی تا تموم شه. ولی چیزی که قشنگش می‌کنه اینه که هیچ‌ وقت نمیتونی از قبل بدونی فردا قراره چی بشه. شاید یه آدم جدید، یه حرف ساده، یه فنجون قهوه، یا حتی یه لحظه‌ی سکوت باعث شه دوباره بخوای ادامه بدی. زندگی همیشه بهت نمی‌گه “آفرین ولی اگه گوش بدی، با سکوتش می‌گه “ادامه بده، هنوز تموم نشده”.

دلم میخواد «امید» رو زندگی کنم.

پس از تو، با هر کسی آشنا شدم، مدام منتظر خداحافظی او از خودم بودم.
پس از تو، با هر کسی آشنا شدم، مدام منتظر خداحافظی او از خودم بودم.

گاهی فکر می‌کنم ما آدم‌ها چطور میان نبودن و نیمه‌بودن گم می‌شویم؛ چطور با بوی غذا خیال می‌کنیم سیر شده‌ایم و با نشانه‌های کوچک فکر می‌کنیم چیزی در اختیار داریم، انگار ذهن ما همیشه در حال ساختن نسخه‌ی نرم‌تری از واقعیت است تا زخم‌هایش را پنهان کند. یک توجه کوتاه، یک حضور نامطمئن، یک علامت کوچک، همه تبدیل می‌شوند به نشانه‌هایی که به آن‌ها تکیه می‌کنیم، نه چون کافی‌اند، بلکه چون گاهی تنها چیزی‌اند که داریم. قصه‌های قدیمی هم همیشه به همین نشانه‌ها تکیه داشتند؛ ردی روی سنگ، صدایی دور، ثابت نبودن حضور اما بودن معنا. شخصیت اصلی داستان می‌دانست که نشانه فقط راهنمایی‌ست، نه خود مقصد، و آرام می‌گرفت چون پشت آن نشانه، چیزی کامل‌تر نفس می‌کشید حتی اگر دیده نمی‌شد. اما ما گاهی آن‌قدر در نشانه‌ها غرق می‌شویم که اصل را فراموش می‌کنیم؛ تا جایی که نمی‌فهمیم این آرامش کوتاه از بوست یا از خود غذا، از سایه است یا از منبع. و بعد، در لحظه‌هایی که سکوت کش می‌آید و هیچ نشانه‌ای نمی‌رسد، تازه متوجه می‌شویم چقدر به این نیمه‌چیزها عادت کرده‌ایم، چقدر به «تقریباً داشتن» دل بسته‌ایم، چقدر مدت‌هاست با ردّ کم‌رنگی زندگی می‌کنیم که هیچ‌وقت قرار نبود ما را کامل کند. شاید حقیقت پنهان ماجرا همین باشد، انسان همیشه میان نشانه و واقعیت سرگردان است؛ میان بویی که آرام می‌کند و لقمه‌ای که نبودنش را نمی‌توان نادیده گرفت. و معنای زندگی شاید دقیقاً در همین مرز باریک شکل می‌گیرد؛ جایی که می‌فهمی کدام آرامش از حقیقت آمده و کدام از تصویر، کدام حضور است و کدام فقط ردی گذرا. و درست همان‌جا، در همان لحظه‌ی بی‌صدا، آدم می‌فهمد با چه چیزی ادامه می‌دهد، و بدون چه چیزی نمی‌تواند.

کاش من و آرزوهایم در یک جهان بودیم.

🎧🕊️

Tashiee.mp35.49 MB