رنگ واژه
Open in Telegram
https://telegram.me/mtsra نقد و تحلیل آثار نقاشی، تاریخ هنر عادله رفایی / کارشناسی ارشد نقاشی دانشگاه الزهرا #ثبت شده در وزارت #ارشاد (کد شامد 1-1-295216-61-4-1)
Show more3 428
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-2330 days
Posts Archive
3 428
Repost from مجله ادبی-هنری کلمات
🔹️«کلمات» خانهی انسان است، انسانی که در خانه نمیگنجد! انسانی که منزل به منزل به منزل سفر میکند تا در منزلی قرار بیابد، حال که منزلتش در بیمنزلیست.
این ضیافت، ضیافت دیگریست! تو اینجا به قلهها آمدهای تا خودت را فتح کنی.
در این سفر سعی بر آن است که منظره به منظره، چشماندازی برپا کرده باشیم تا مقصد را به تاخیر بیاندازیم.
قصدمان رسیدن است و مقصدمان نرسیدن!
گاه با صراحت نقد سخن میگوییم و گاه در سایههای شعر. جایی میان جنون و خرد.
در فراز و فرود زبان پیش میرویم، گاه با حرفهایی قریب و گاه با سطرهایی غریب. به هر طریق، طریق دیگریست این طریق؛ که سفر در متن راهپیمایی است و سفر در شعر کوهپیمایی.
شعر در تصادف ناخودآگاه و خودآگاه رقم میخورد و هرچه این دو از توان بیشتری برخوردار باشند، انفجار عظیمتری رخ خواهد داد.
در نور این انفجار نوشتهام که شاعر با شعر در یک خانه زندگی میکند، اما بهتر است همسایهی سایر هنرها هم باشد.
منظرهها را زمین گذاشتهایم تا پنجرهها را برداریم.
و در خانه کلمات هر بخش پنجرهایست که نه به آن، که با آن مینگریم:
کتابخانهی کلمات، فیلمخانهی کلمات، نقشخانهی کلمات، تماشاخانه...!
گرچه در خانهی «کارگاه شعر» قلم میزنیم اما همسایهی تمام هنرهاییم، همسایهی تمام ایدهها، همسایهی شما.
گروس عبدالملکیان
بهمن ماه یکهزار و چهارصد و دو
کلمات
3 428
Repost from گروس عبدالملكيان
Emailing Armane Emruz-14shahrivar1402.pdf
گفتگوی روزنامه آرمان با گروس عبدالملکیان، به مناسبت دریافت جایزه ادبی ایتالیا «رودی»
3 428
وقتی که از هیجان ناشی از موفقیت سَرمَستم هیچ کس نیست که در این شادی با من شریک باشد و اگر در اثر یأس دچار عَجز شوم، هیچ کس سعی نمی کند که برای مقابله با افسردگی به من دِلداری دهد. درست است که من افکارم را روی کاغذ می آورم؛ اما این وسیلهٔ مناسبی برای تبادل احساس نیست.کاش دوستی همراهم بود که می توانست با من هم دردی کند و با چشمانش با من سخن بگوید.
🎨چهره مری شلی
نقاش ریچارد روت ول
۱۸۴۰ میلادی نویسندهٔ مشهور انگلیسی
3 428
🔵قدیس هیپولیتوس: با اسب بدنش را به دو نیم کردند
.
.
قدیسی به نام #هیپولیتوس در اصل «شهید نمایی» متعلق به قرن سوم در روم بود. اسم او در «افسانه طلایی» مطرح شد؛ طبق این افسانه او سربازی بود که در شکنجه کردن و آزار و اذیت قدیس لاورنس (یک قدیس مسیحی اهل اسپانیا) شرکت داشت، اما بعدها به خاطر همین قدیس دین خود را تغییر داده و به مسیحیت گروید. به همین خاطر او را محکوم کرده و بدنش را به اسب ها بسته و با کشیدن به کمک اسب ها بدنش را تکه تکه کردند.
.
.
نکته: مسیحیان در قرون اولیه مسیحیت به خصوص در زمان امپراطوری روم به خاطر اعتراف به ایمانشان بسیار مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. به خاطر پافشاری بر اعتقادات مذهبیشان تا سَرحَد مرگ شکنجه شدند. (بسیاری از این مرگ ها برای افراد دیگر الهام بخش و به شهرت مذهب کاتولیک افزود، اگرچه تعدادی از این داستان ها سندیت تاریخی نداشته و شاید افسانه ای بیش نباشند)
.
.
دیریک باوتس و هوگو فان در خوس، حدود ۱۴۸۶ میلادی، ابعاد: ۹۲.۰×۹۸.۲ سانتیمتر، کلیسای جامع سان سالواتور ( بروخه، فلاندر، بلژیک)
.
.
#Hippolytus
#hippolytusofrome
@mtsra
3 428
🔵اِگناتیوس اِنطاکی: او را محکوم کردند و در کلوسئوم توسط شیرها خورده شد.
.
.
در زمان حکومت تراژان (مارکوس اولپیوس نروا ترایانوس (۵۳ میلادی - ۱۱۷ میلادی) امپراطور قانونی وضع کرد که طی آن یک فرد مسیحی اگر به طور رسمی گزارش میشد، محکومیت او مرگ بود. البته امپراطور مرد رئوفی بود، منتها به خاطر قدرشناسیاش به خدایان غیرمسیحی که پیروزیهایش در #داسیانس و #سیتیانس را مدیون آن ها میدانست، اجازه مرگ مسیحیانی که به طور آشکارا به #الوهیت این خداها اعتراف نمیکردند را صادر میکرد.
.
.
طبق این افسانه #تراژان دستور مرگ اِگناتیوس را صادر کرد. بنابراین او دستگیر و به روم فرستاده شد؛ در آنجا هم #کلوسئوم را پُر از حیوانات وحشی کرده بودند. او در ۲۰ دسامبر روز آخر بازی ها و قبل از این که نامه امپراطور به مامور اجرایی برسد، به کلوسئوم رسید و با دستور مامور اجرایی زندان بان با عجله به کلوسئوم رفته و شیرهای درنده را آزاد کرد، این حیوانات هم بلافاصله اِگناتیوس را دریده و کشتند.
.
.
نکته: اِگناتیوس اِنطاکی، اسقف انطاکیه، کشیش حواری، شاگرد حواری یوحنا و سومین اسقف انطاکیه بود.
نقاش: چزاره فراچسکو، رم
@mtsra
3 428
🔵قدیسه آگاتای سیسیلی: سینههای او را بریدند!
.
.
قدیسه آگاتای، قدیس مسیحی و شهید باکره بود. وی از دختران زیبای اهل #سیسیل بود که عشقِ سناتور رومی کوئینتیانوس را نپذیرفت.عاشق تحقیر شده او را محکوم به مرگ به روش سوزاندن در آتش کرد.به خاطر یک زمین لرزه اسرارآمیز او از مرگ نجات پیدا کرد و بعدها به دلیل ظلم ها و بد رفتاری هایی که در زندان با او میشد جان سپرد. قدیسه آگاتای در سال ۲۵۱ میلادی وفات یافت.از آن زمان تا به امروز او تبدیل به شخصیت ویژه مسیحیان شده است.روز بزرگذاشت و یادبود وی پنجم فوریه است
.
.
🔸️کوئینتیانوس او را مورد شکنجه و آزار و اذیت وحشتناک و مختلفی قرار داد، یکی از بدترین شکنجه ها این بود که دستورِ بریدنِ سینههای او را صادر کرد.
.
.
قدیسه آگاتای ستایششده در کلیسای کاتولیک، ارتدکس شرقی، ارتدوکس شرقی و هم چنین قدیس حامی #سرطان_سینه #زمین_لرزه #تجاوز_جنسی #آتش #بلایای_طبیعی است.
.
.
🎨Saint Agatha, detail from a painting of Francisco de Zurbarán, 1630_1633
@mtsra
3 428
مالیخولیا (به نروژی: Melankoli ؛ همچنین با عنوان جاپ در ساحل یا حسادت یا عصر) یک نقاشی کشیده شده توسط هنرمند نروژی، ادوارد مونک، است. این تابلو یک نقاشی اکسپرسیونیستی روغن روی بوم کرباس است که در سالهای ۱۸۹۱–۹۳ میلادی کشیده شده. تصویر نشانگر مردی افسره در ساحل است که سرش بر روی دست راستش تکیه داده و در حال استراحت است. شخص داخل تصویر گویا جاپ نیلسِن، دوست ادوارد مونک، بوده است.
مرد ملانکولی در راست تصویر، با حس و حالی که به وسیله پستی و بلندی های خط ساحلی و خط افق نشان داده شده است و تا سمت چپ تصویر ادامه دارد. منتقدان معتقدند که در این نقاشی کنایه هایی اروتیک نیز وجود دارد که شاید بتوان آنها را در انعکاس تصویر ماه در آب جستجو کرد. منظره ساحل آسگارداسترند را نشان می دهد که مونک تابستان ۱۸۸۹ را آنجا سپری کرد.
مالیخولیا در سال ۱۸۹۱ در نمایشگاه پاییزی اسلو به نمایش گذاشته شد. هنرمند و روزنامهنگار کریستیان کروگ این تصویر را نخستین اثر نمادگرایانه در تاریخ نقاشی نروژ میداند. در سال ۱۸۹۱ نسخههای مختلفی از آن کشیده شد. یک اثر متأخر نیز در گالری ملی نروژ نگهداری میشود.
@mtsra
3 428
🔵شعر نیستی
خورشید نقاله ای ست فرو رفته در افق
این شب را
از هر زاویه ای نگاه می کنم تاریک است.
به اعماقم پرت می شوم
می دانم پنجره ها
مرگ های زیادی را به خود دیده اند
پنجره هایی که با لباس توری سفید
بارها حقیقت را تار کردند
و حالا افسوسی کهنه
رویشان نشسته!
چراغ ها یکی یکی
روشن می شوند
انگار کسی قصد مردن ندارد
همسایه ی روبه رو
شکست هایش را پای شب بوها می ریزد و
دور می شود از
لاله عباسی هایی که حالا لال شده اند
من حالم خوب است
با اینکه جاذبه موهایم را می کشد و
پوست سرم
سرم فریاد می زند و
درد از دهانش روی کوچه پاشیده
اما تو همین حالا
زغال های خاموش را در دستت بگیر و حس کن سوختن چگونه
اندوه درخت ها را سبک کرده است!
چرا هیچ کس یادمان نینداخت
نباید عشق را یک جا
کف دست آفتاب بگذاریم؟!
چرا همین حالا
سرخی گونه هایم را گمانه نمی زنی
تا کشف بی رنگی پوست
و تکاندن خاک رس از چهره ام؟
چهره ای
که
از
طبقه ی
هشتم
روحم
آویزان شده است.
اما تو مقصر نیستی
هر گل به وقتش
خود
زندگی را پرپر می کند.
برای خواندن داستان واقعی این شعر
می توانید به صفحه ام در اینستاگرام مراجعه فرمایید
@adelehrafaee
@mtsra
3 428
50% تخفیف تا شب یلدا
برای تمامی کتاب های موجود در سایت فیدیبوک
https://fidibo.com/book/153649-کتاب-نارنجی-تند
