en
Feedback
مارپیچ (کانال شخصی آزاده مدنی)

مارپیچ (کانال شخصی آزاده مدنی)

Open in Telegram

در آغاز ایده بود و ایده به کلمه در آمد... آزاده مدنی هستم. پژوهشگر و مدرس هنر. مطالبی توی این کانال قرار می‌دم که منو تحت‌تأثیر قرار داده باشه یا احساس کنم برای دوستان مفیده. در مارپیچ از زندگی، هنر، سیاست، فرهنگ و... صحبت می‌شه.

Show more
516
Subscribers
No data24 hours
+47 days
+530 days
Posts Archive
وقتی اوضاع از کنترل ما خارج است چه کاری از دست ما برمی‌آید؟ سهند ایرانمهر در دوره‌هایی بحرانی از تاریخ هر کشور، ممکن است وضعیتی پیش آید که پرسش اصلی دیگر این نیست که «حق با کیست»، بلکه این است که «جامعه چگونه از هم نپاشد». وقتی بحران سیاسی تشدید می‌شود، دوقطبی شکل می‌گیرد، فشار اقتصادی زندگی روزمره را فرسوده می‌کند و سایه تهدید نظامی بر سر جامعه می‌افتد، طبیعی است که بسیاری از شهروندان -به‌ویژه آنان که مستقیماً در دل این وضعیت زندگی می‌کنند-احساس کنند نقشی در شکل‌گیری این شرایط نداشته‌اند و بنابراین نقشی هم در تغییر آن ندارند. این احساس بی‌اثری، پدیده‌ای شناخته‌شده در جامعه‌شناسی است؛ اما خطا آنجاست که از «نداشتن قدرت رسمی» نتیجه بگیریم که «هیچ عاملیتی وجود ندارد». قدرت سیاسی متمرکز ممکن است در دست شهروندان نباشد، اما حیات اجتماعی فقط از مسیر نهادهای رسمی عبور نمی‌کند. جامعه چیزی فراتر از دولت است؛ شبکه‌ای از روابط، اعتمادها، گفت‌وگوها و پیوندهای افقی است که اگر تضعیف شوند، حتی در غیاب جنگ رسمی نیز جامعه وارد فرسایش می‌شود و آنچه در شرایط بحران بیش از هر چیز آسیب می‌بیند، همین بافت نامرئی است. در وضعیت دوقطبی، نخستین قربانی «دیگری» است. انسان‌ها دیگر نه به‌عنوان شهروند، بلکه به‌عنوان برچسب‌های سیاسی دیده می‌شوند. همدلی جای خود را به سوءظن می‌دهد و اختلاف نظر به دشمنی اخلاقی تبدیل می‌شود. اینجا دقیقاً نقطه‌ای است که مفهوم همدلی از یک فضیلت اخلاقی شخصی به یک ضرورت اجتماعی تبدیل می‌شود. همدلی به معنای هم‌عقیده شدن نیست؛ به معنای پذیرفتن این واقعیت است که دیگری -حتی اگر عمیقاً با او مخالف باشیم -در همان وضعیت ناامن و ناپایدار زندگی می‌کند که ما زندگی می‌کنیم. جامعه‌ای که توانایی دیدن رنج مشترک و خصوصیت انسانی دیگری را از دست بدهد، پیش از هر فروپاشی سیاسی، دچار فروپاشی اخلاقی می‌شود. همبستگی نیز به‌سادگی به معنای وحدت ایدئولوژیک نیست. در جوامع پیچیده و متکثر، همبستگی پایدار نه بر شباهت، بلکه بر وابستگی متقابل بنا می‌شود. ما حتی در شدیدترین اختلافات از نظر اقتصادی، حرفه‌ای، فرهنگی و روانی و زیستی به یکدیگر وابسته‌ایم. راننده تاکسی، پزشک، معلم، کارگر، کارآفرین، دانشجو؛ هیچ‌کدام در خلأ زندگی نمی‌کنند. هنگامی که بحران اقتصادی و سیاسی شدت می‌گیرد، این وابستگی‌ها آشکارتر می‌شوند. اگر اعتماد افقی فروبریزد، هزینه بحران چند برابر می‌شود. پژوهش‌های سرمایه اجتماعی نشان داده‌اند که جوامعی که شبکه‌های اعتماد و همکاری در سطح خرد را حفظ می‌کنند، در برابر شوک‌های بزرگ -از تحریم تا جنگ- تاب‌آورترند. این تاب‌آوری صرفا محصول تصمیمات کلان نیست؛ محصول کنش‌های روزمره فرد فرد جامعه است. نحوه سخن گفتن ما درباره یکدیگر، میزان مشارکت ما در شبکه‌های کمک متقابل، رفتار حرفه‌ای منصفانه در شرایط کمبود، و حتی خودداری از بازتولید نفرت، همگی بخشی از سازوکار حفظ بافت اجتماعی‌اند. در شرایط تهدید، هیجان جمعی افزایش می‌یابد. ترس، خشم و ناامیدی طبیعی‌اند. اما تاریخ نشان می‌دهد جوامعی که نتوانسته‌اند این هیجانات را مهار کنند، دچار چرخه خشونت درونی شده‌اند، چرخه‌ای که گاه خسارتش از فشار خارجی یا داخلی بیشتر بوده است. بنابراین خویشتنداری فردی در برابر یکدیگر یک فضیلت صرفا اخلاقی نیست؛ بلکه رفتاری کارکردی برای بقای جمعی است. اشتباه رایج این است که کنش را فقط در مقیاس بزرگ تصور کنیم یعنی در تغییر کلی وضعیت، تغییر مسیر ساختار، تحول ژئوپلیتیک. وقتی این‌ها در دسترس نباشد، فرد نتیجه می‌گیرد که «هیچ کاری از دستم برنمی‌آید»، « من هیچ‌کاره‌ام» و فکر می‌کند راه‌حل برنامه‌ای خطی است که کسی باید ارایه کند و جمعی اجرا، اما جامعه نه فقط در سطح تغییرات پررنگ و راه‌حل‌ها و انقلاب‌ها، بلکه در سطح روابط عادی روزمره ساخته و ویران می‌شود. اگر سرمایه اجتماعی فرسوده شود، حتی بهترین سناریوی سیاسی آینده نیز بر زمینی سست بنا خواهد شد. اگر این سرمایه حفظ شود، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز امکان بازسازی باقی می‌ماند. پرسش «در وضعیتی که نقشی در شکل‌گیری آن نداشته‌ایم چه می‌توانیم بکنیم؟» پاسخی ساده و شعاری ندارد. پاسخ آن نیز لزوما قهرمانانه نیست. اما دقیق است: نگاه به یکدیگر به عنوان فرد انسانی گرفتار ناامنی و اضطراب، جلوگیری از فروپاشی اعتماد، حفظ پیوندهای افقی، و بازتولید حداقلی از همدلی در زیست روزمره. این اقدامات شاید تیترساز نباشند، اما زیرساخت هر تحول پایدار آینده‌اند جامعه پیش از آنکه با بمب و تحریم و سوگ جمعی از پا بیفتد، با بی‌اعتمادی و انزوای متقابل فرسوده می‌شود. اگر قرار است کاری از دست شهروندان برآید، آن کار پیش از هر چیز حفظ همین بافت همدلانه و نامرئی است؛ بافتی که اگر گسسته شود، هیچ پیروزی سیاسی‌ای توان جبرانش را نخواهد داشت. 🌀| @MarpichChannel

سبک‌های زندگی:  ۱- نااندیشیده ۲- مومنانه ۳- عارفانه ۴- فیلسوفانه 🌀| @MarpichChannel

ژن مهم است، یا کودکی افراد؟ ژنتیک یا محیط زندگی، کدامیک بر آینده افراد تاثیرگذار است؟ همواره تصور می‌شود، آنچه آینده را می‌سازد، ژنتیک افراد است اما چند سالی است، مطالعاتی صورت گرفته که نشان می‌دهند تنها ژنتیک افراد، روی سرنوشت تاثیرگذار نیست و شوک‌ها و شرایطی که افراد در دوران کودکی متحمل شده‌اند نقش پررنگی در زندگی و سرنوشت بازی می‌کند. علی مختاری پژوهشگر و مدرس در دانشگاه لوگانو سوئیس در این باره توضیح می‌دهد. 🌀| @MarpichChannel

چرا اخلاق یک میراث تکاملی است؟ دکتر آذرخش مکری 🌀| @MarpichChannel

به من گوش بده تا، با وجود مخالفت، با تو سهیم شوم خیلی‌هایمان اکثر اوقات حس می‌کنیم کسی به حرفمان گوش نمی‌دهد. دلیلش این است که بیشترِ مردم بلد نیستند درست گوش بسپارند. وقتی طرف مقابلمان حرف می‌زند، فوراً سراغ نتیجه‌گیری می‌رویم. خیال می‌کنیم فهمیده‌ایم، درحالی‌که چنین نیست. قبل از اینکه طرف مقابل حرفش را به پایان برساند، سخن بعدی‌مان را در ذهن آماده می‌کنیم. به‌طور متوسط، پزشکان بعد از فقط ۱۱ ثانیه گوش‌سپاری بین حرف بیمارانشان می‌دوند تا تشخیصشان را بگویند. اگر پزشک حرف بیمار را قطع نکند، خود بیمار فقط ۶ ثانیه بعد صحبتش را به پایان می‌رساند. برای گفتن صحبتشان فقط همین‌قدر زمان نیاز دارند: 17 ثانیه. ولی تقریباً هیچ‌کدامشان این‌قدر زمان نصیبشان نمی‌شود. گوش‌سپاریِ بد و نادرست پیامدهایی واقعی و سنجیدنی دارد. وقتی افراد حس کنند کسی حرفشان را نمی‌شنود، کم وبیش دچار اضطراب می‌شوند و موضع دفاعی می‌گیرند. کمتر حرف می‌زنند و هرچه هم می‌گویند ساده‌سازی‌شده است. به‌این‌ترتیب، میان طرفینِ گفت‌وگو دیوارهایی برافراشته می‌شود. اما وقتی حس کنند دیگران حرفشان را شنیده‌اند، نتیجه‌ای معجزه‌وار رخ می‌دهد. صحبت‌های منسجم‌تر و گیراتری می‌کنند؛ تناقض‌های حرف خودشان را می‌پذیرند، آن‌هم با کمال میل. منعطف‌تر می‌شوند. مثلاً مشتریانی که حس می‌کنند مشاوران مالی‌شان حرفشان را شنیده‌اند احتمال بیشتری دارد به آن‌ها اعتماد کنند و بابت مشاوره پول بپردازند. کارکنانی که حس کنند حرفشان شنیده می‌شود بهتر کار می‌کنند و رؤسایشان را بیشتر دوست دارند. بیماران اگر حس کنند درک شده‌اند، با رضایت بیشتری از بیمارستان خارج می‌شوند و احتمال بیشتری دارد طبق تجویز پزشکشان عمل کنند. در میان زوج‌ها، افرادی که حس می‌کنند طرف مقابل درکشان کرده می‌توانند بدون آسیب‌رسانی از فوایدِ تعارض بهره ببرند و اتفاقاً انگار بگومگو حالشان را بدتر که نمی‌کند هیچ، بهتر هم می‌کند، حتی وقتی اختلاف نظرها به قوت خود باقی باشد. تعارض در این حالت سالم است. وقتی حس کنیم درکمان کرده‌اند، گزینه‌هایی را پیش رویمان می‌بینیم که قبلاً نمی‌دیدیم. حس مالکیتی نسبت به جست‌وجوی راهکار به دست می‌آوریم. بعد، حتی اگر حرف خودمان را به کرسی ننشانیم، نسبت به نتایج پذیراتر می‌شویم، چون خودمان در رقم زدنشان سهم داشته‌ایم. آنچه خواندید برشی است از کتاب «اختلاف ویرانگر» نوشتۀ آماندا ریپلی و با ترجمۀ علیرضا شفیعی‌نسب. 🌀| @MarpichChannel 🌀| @MarpichChannel

ما بدو دلار بدو قیمتها بدو هزینه ها بدو حامد پاک طینت آنچه دیروز توسط مراجع رسمی در خصوص تورم مملکت اعلام شد گویای این وضعیت تمام نشدنی است متوسط قیمتها فقط در یک ماه ۹% و خوراکی ها ۱۵% بالا رفته است. اگر این روند ادامه یابد تورم سالانه می تواند به ۱۲۰% برسد! نان و غلات ۱۴۲%،گوشت ۱۱۷% ،شیر پنیر تخم‌مرغ ۱۰۸%،روغن ۲۰۷%،میوه ۱۱۳% در یک سال! چنین اعدادی در تورم ایران، یکبار در سال ۱۳۲۰ جنگ جهانی و بروز قحطی و یکبار در زمان آغاز انقلاب و بروز جنگ در سال ۱۳۵۸ رخ داده است مشکل فقط این نیست که تورم خیلی بالاست. مشکل این است که تورم در حال سرعت گرفتن است و مشکل بزرگتر اینجاست که جلسه امروز در ژنو اگر بی حاصل شد از شنبه صبح باید همان دویدنها را "دوشکا" به دوش و با سرعتی بسیار بیشتر انجام دهیم؛ به یک دلیل ساده که دولت مجبور است دار و ندارش را در جنگ بگذارد علی الحساب فعالان محترم اقتصادی در اسفند ماه که فصل بودجه است تورم سال آینده را سه رقمی محاسبه بفرمایند! 🌀| @MarpichChannel

⁠🟠 زندگی برای همه، جنگ برای هیچ‌کس ▫️موج دوم حرکت مدنی «زندگی علیه جنگ» 🔸️در روزهایی که جامعه ما هنوز داغدار فاجعه خسارت‌با
⁠🟠 زندگی برای همه، جنگ برای هیچ‌کس ▫️موج دوم حرکت مدنی «زندگی علیه جنگ» 🔸️در روزهایی که جامعه ما هنوز داغدار فاجعه خسارت‌بار هزاران قربانی خشونت در اعتراضات مردمی اخیر است، بار دیگر سایه تهدید حمله نظامی خارجی بر سر ایران سنگینی می‌کند. به‌صراحت اعلام می‌کنیم: نه تداوم بحران‌های پرمخاطره کنونی را می‌پذیریم و نه جنگ را راه نجات می‌دانیم. 🔸️جنبش دموکراسی‌خواهی مردم ایران، جنبشی مدنی، مستقل و برخاسته از مطالبات آزادی، عدالت و کرامت انسانی است. مطالبه‌گری و اعتراض به کمبودها و انتخاب سرنوشت، «حق» مردم است. وظیفه دولت، احترام به کرامت مردم و دفاع از حقوق آنان و تأمین امنیت، مطالبات و زندگی شایسته برای شهروندان است. 🔸️ما به‌صراحت اعلام می‌داریم هیچ قدرت خارجی حق ندارد به بهانه «نجات مردم» بر آتش جنگ بدمد و سرنوشت میلیون‌ها مردم این سرزمین را دستخوش رقابت‌های ژئوپلیتیک کند. 🔸️شبکه کمک با پافشاری بر آزادی و حقوق اساسی مردم و دفاع هم‌زمان از امنیت و منافع ملی، هرگونه حملهٔ نظامی و مداخلهٔ خارجی را مردود می‌داند و بر مطالبات برحق مردم ایران برای برخورداری از زندگی و زیست شایسته، بدون جنگ و بدون استبداد و سرکوب، تأکید می‌کند. 🔸️شبکه کمک باور دارد نیاز مردم ایران رفاه و آزادی است؛ نه مرگ و جنگ و ویرانی. 🔸️شبکه کمک از همه کنشگران مدنی، گروه‌های اجتماعی، تشکل‌های صنفی و شخصیت‌های مستقل انتظار دارد در این لحظهٔ خطیر، بار دیگر صدای مشترک خود را بلند کنند و به حرکت مدنی «زندگی برای همه — جنگ برای هیچ‌کس» بپیوندند. 🔸نهادهای مدنی که تمایل دارند این بیانیه را امضا کنند، لطفاً نام نهاد خود را برای ادمین ارسال نمایند: @LifeAgainstWar 🔸#زندگی_علیه_جنگ @LifeAgainstWarInfo

اتوبوسی به نام توهم؛ وقتی بلانش دوبوای ایرانی به ناجی خارجی پناه می‌برد تحلیلی بر وسوسهٔ «نجات از بیرون» در میان بخشی از جامعهٔ ایران آزاده مدنی در نمایشنامهٔ اتوبوسی به نام هوس* اثر تنسی ویلیامز، شخصیت بلانش دوبوا به نمادی از انسانی تبدیل می‌شود که زیر فشار خشونت، شکست و بی‌پناهی، به جای ساختن تکیه‌گاه واقعی، به تصویرهایی خیالی از نجات چنگ می‌زند. جملهٔ پایانی او ـ وابستگی به مهربانی غریبه‌ها ـ صرفاً یک اعتراف شخصی نیست؛ بیانگر سازوکاری روانی و اجتماعی است: وقتی ساختارهای نزدیک فرو می‌ریزند، خیالِ نجات از بیرون جذاب می‌شود. این سازوکار را می‌توان در بخشی از فضای سیاسی ایران امروز نیز دید. جامعه‌ای که از حکومت خود آسیب دیده، طبیعی است که به دنبال گریزگاه باشد. مسئله نه این میل به رهایی، بلکه جهتی است که این میل می‌گیرد. در سال‌های اخیر، طیف‌هایی از اپوزیسیون امید خود را به بازیگران خارجی گره زده‌اند: از نگاه مثبت به دونالد ترامپ تا اتکا به فشارهای دولت بنیامین نتانیاهو یا تصور نقش تعیین‌کننده برای رضا پهلوی با حمایت قدرت‌های خارجی. این گرایش‌ها البته یکدست نیستند: برخی انگیزهٔ امنیتی دارند (فشار خارجی برای تضعیف حکومت)، برخی اقتصادی (تحریم به‌مثابه اهرم تغییر)، و برخی هویتی (بازگشت به نظمی تصورشده در گذشته). اما در همهٔ آنها یک عنصر مشترک دیده می‌شود: انتقال مرکز عاملیت از جامعهٔ داخلی به نیروی بیرونی. مشکل این نگاه صرفاً اخلاقی نیست، بلکه راهبردی است. در سیاست بین‌الملل، بازیگران خارجی بر اساس منافع خود عمل می‌کنند، نه بر اساس رهایی ملت‌ها. تجربه‌های تاریخی متعدد این را نشان داده‌اند: از عراق پس از ۲۰۰۳ که مداخلهٔ خارجی به بی‌ثباتی طولانی انجامید، تا افغانستان که خروج نیروهای خارجی ساختارهای وابسته را فروپاشاند. حتی در نمونه‌های قدیمی‌تر، حمایت قدرت‌های خارجی از نیروهای داخلی معمولاً تا جایی ادامه داشته که با اهداف ژئوپولیتیک آنان همسو بوده است. بنابراین مسئله این نیست که بازیگران خارجی «بدخواه»‌اند؛ مسئله این است که منطق عمل آنها الزاماً با منافع جامعهٔ ایران همپوشان نیست. در اینجا تمثیل بلانش معنای سیاسی پیدا می‌کند. خطای او اعتماد به غریبه نبود، بلکه جایگزین کردن رابطهٔ واقعی با امید خیالی بود. در سطح اجتماعی نیز، اتکا به فشار بیرونی اگر جایگزین سازمان‌یابی داخلی شود، جامعه را تضعیف می‌کند. کنش جمعی پایدار معمولاً از شبکه‌های اجتماعی، نهادهای مدنی، و تغییرات تدریجی در موازنهٔ قدرت داخلی شکل می‌گیرد، نه از شوک‌های بیرونی. فشار خارجی ممکن است فرصت ایجاد کند، اما به‌تنهایی قادر به ساختن نظم سیاسی پایدار نیست. اگر این تحلیل درست باشد، مسئلهٔ اصلی نه انتخاب میان «داخل» و «خارج»، بلکه بازتعریف نسبت این دو است. جامعه‌ای که فاقد سازمان‌یابی داخلی باشد، حتی در صورت تغییر حکومت نیز در برابر نیروهای مسلط جدید آسیب‌پذیر خواهد بود. در مقابل، جامعه‌ای که توان نهادی، شبکهٔ اعتماد و کنش جمعی داشته باشد، می‌تواند از فرصت‌های خارجی نیز به سود خود استفاده کند، بدون آنکه به آنها وابسته شود. شاید پرسش اصلی امروز این نباشد که آیا غریبه‌ای خواهد آمد یا نه، بلکه این باشد که آیا جامعهٔ ایران می‌تواند پیش از رسیدن هر اتوبوسی، روی پای خود بایستد. بدون چنین ظرفیتی، هر «نجات‌بخش» احتمالی نیز بیش از آنکه راه‌حل باشد، ممکن است صرفاً شکل دیگری از همان وابستگی قدیمی باشد. *از نمایشنامه‌ی اتوبوسی به نام هوس فیلمی از الیا کازان با بازی ویوین لی و مارلون براندو در سال ۱۹۵۱ ساخته شده است. 🌀| @MarpichChannel

جنگ بر سر چیست؟ فلسفه‌ها؟ محمدرضا اسلامی تاکر کارلسون مسیر شگفت‌آوری را در زندگی حرفه‌ای خود طی کرده است. در عرصه رسانه، او از یک آمریکاییِ سفیدِ «فاکس‌نیوزی» تبدیل شد به یک کارگاه فکر. مصاحبه اخیر کارلسون با سفیر آمریکا در اسرائیل (مایک هاکبی) واکنش‌های گسترده‌ای در رسانه‌های آمریکا ایجاد کرده است. البته پیش از این نیز گفتگوی او با ولادمیر پوتین، تد کروز، و مسعود پزشکیان هم واکنش‌های زیادی در رسانه های آمریکا به همراه داشت (داخل پرانتز: گفتگوی پزشکیان با تاکر کارلسون یکی از بهترین اثرات را بر شهروند عامیِ آمریکا درباره ایران داشت. پزشکیان در آن گفتگو توانست با مخاطب عام -سفیدپوست- آمریکایی ارتباط برقرار کند). اما گفتگوی اخیر کارلسون با سفیر آمریکا در اسرائیل باید سال‌های آینده در کلاس‌های دانشگاهی دکترای رسانه تدریس شود. چالش‌ها و نقدهایی که او در این گفتگو به «موضعِ آمریکا در برابر اسرائیل» وارد کرد بسیار هنرمندانه و حرفه‌ای بود. خط محوری که تاکر کارلسون دنبال می‌کند یک پروژه فکری است: چرا آمریکا به «استعلا» (برتری طلبیِ) اسرائیل در خاورمیانه اینگونه کمک می‌کند؟ طی چند گفتگوی مختلف قبلا کارلسون به این سوال پرداخته که چرا اسرائیل بر کنگره و رسانه‌های آمریکا اثرگذاری دارد؟ این حرف، البته که گفتنش آسان به نظر می‌رسد، ولی طرحش به شیوه ای که کارلوسن دارد طرح می‌کند، بسیار خطرناک است. او خطر کرده، و همچنان در حال خطر کردن است. حریت و آزادگی این انسان، ستودنی است. در ویدیوی بالا🔺، گزارشگر شبکه خبری NBC News را می‌بینید که توضیح می‌دهد: چرا حرف سفیر آمریکا اینقدر تنش در رسانه‌های آمریکا ایجاد کرده؟ خبرنگار NBC News به این بُرش از حرف‌های آقای سفیر رفرنس می‌هد: زمینی که خداوند برای اسرائیل در نظر گرفته است، از نیل تا فرات است. به همین روشنی! به همین وضوح، به زبان می‌آورد. کارلسون می‌گوید: اینکه چند کشور می‌شود. آقای سفیر در پاسخ گفت: «اگر همه آن را بگیرد، اشکالی ندارد» 🌀| @MarpichChannel

یک دقیقه و چهل‌وسه ثانیه از گفتگوی تاکر کارلسون با عالیجناب مایک هاکبی. آقای سفیر اینگونه سخن می‌گوید. 🌀| @MarpichChannel

کشتار به مثابه مرهم محمد معینی ۱. کشتار معترضان در میدان تیان‌آن‌من چین (برآورد از چند صد تا چند هزار نفر) که گزارش‌های آن دن
+1
کشتار به مثابه مرهم محمد معینی ۱. کشتار معترضان در میدان تیان‌آن‌من چین (برآورد از چند صد تا چند هزار نفر) که گزارش‌های آن دنیا را تکان داد، با روز درگذشت آیت‌الله خمینی مصادف شد (۱۴ خرداد ۱۳۶۸). صداوسیما نیز با توجه به اهمیت اخبار وقت، در آن روز ۲ خبر بیشتر نخواند: خبر درگذشت بنیانگذار نظام و خیلی کوتاه: خبر کشتار در چین را. ۲. ۱۳ سال بعد، حسین صفار هرندی در آستانه سفر رئیس‌جمهوری وقت چین به ایران (سفر «جیانگ زمین» از ۳۰ فروردین تا ۴ اردیبهشت ۸۱)، طی مقاله‌ای در روزنامه کیهان این کشتار را ستود و آن را مرهم خواند. او نوشت: «واقعه تلخ میدان تیان‌آن‌من که به ریخته شدن خون تعداد زیادی از جوانان و دانشجویان چینی منجر شد اگر چه فاجعه‌ای انسانی باید به شمار آید اما از آن رو که این قاطعیت برخورد منجر به قطع دخالت بیگانه در سرنوشت بیش از یک میلیارد انسان چینی می‌شد به مثابه مرهمی بود که تلخی آن را باید به خاطر شفای بعدی‌اش تحمل می‌کردند و چنین هم شد.» ۳. حسین صفار هرندی، سه سال بعد وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت احمدی‌نژاد شد و اکنون ۱۴ سال است که عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است. 🌀| @MarpichChannel

پویش «هم‌زی» افزایش دسترسی به آموزش باکیفیت برای ۲,۰۰۰ زن و کودک در استان سیستان و بلوچستان با هدف توانمندسازی اقتصادی و اجتم
+2
پویش «هم‌زی» افزایش دسترسی به آموزش باکیفیت برای ۲,۰۰۰ زن و کودک در استان سیستان و بلوچستان با هدف توانمندسازی اقتصادی و اجتماعی
سرمایه‌گذاری موردنیاز این طرح ۶ میلیارد تومان است. ما برای آموزش هر نفر، مبلغ ۳،۰۰۰،۰۰۰ تومان در سال نیاز داریم.
از شما دعوت می‌کنیم با تأمین هزینه آموزش یک یا چند نفر، در این مسیر اثرگذار شریک شوید. مبلغ حمایتی خود را می‌توانید به شماره کارت‌های زیر واریز کنید: بانک اقتصاد نوین شماره کارت: 6274-1219-4000-3692 شماره شبا: IR220550014785003148278001 بانک پارسیان شماره کارت: 6221-0612-2880-9184 شماره شبا: IR920540106381100001128007 بانک خاورمیانه شماره کارت: 5859477010039486 شماره شبا: IR800780100710810707077842 به نام بنیاد توسعه کارآفرینی زنان ‌‌جوانان همین امروز با مشارکت شما، آموزش باکیفیت را به دست کسانی برسانیم که آینده استان به توانمندی آن‌ها وابسته است. در صورت تمایل، ارسال فیش واریزی (به نام همزی) برای ما مایه سپاسگزاری است اما در صورت عدم تمایل، الزامی به آن وجود ندارد: ۰۹۳۷۷۷۲۴۲۱۰

نزاع دو الگوی رهبری طی دورۀ گذار محمد مالجو اکنون مسئلۀ رهبری طی دورۀ گذار را می‌توان آینۀ تمام‌نمای نوع آینده‌ای دانست که نیروهای سیاسیِ گذارطلب وعده می‌دهند. پادشاهی‌خواهان با محوریت رضا پهلوی از الگوی «تک‌رهبری» سخن می‌گویند: یک چهرۀ واحد، یک صدا، یک مرکز تصمیم‌گیری. جمهوری‌خواهان، برعکس، بر الگوی «رهبری متکثر» پای می‌فشارند: جمعی از نیروهای متنوع که هر کدام بخشی از واقعیت جامعۀ ایران را نمایندگی می‌کنند. تک‌رهبری در نگاه نخست جذاب جلوه می‌کند. ساده است، قابل‌فهم، رسانه‌پسند. بسیارانی در فضای آشفته و سرکوب‌شدۀ کنونی میل دارند نامی روشن و چهره‌ای مشخص را قطب امید بدانند. اما همین سادگی می‌تواند فریبنده باشد. بحران کنونی ایران محصول تمرکز بی‌مهار قدرت است. اگر مسئله را انباشت اقتدار در رأس هرم بدانیم، آیا پاسخ می‌تواند بازتولید همان منطق در شکلی تازه باشد؟ خطر در کمین است که سیاست دوباره حول «منجی» سامان یابد و شهروندان به تماشاگران تاریخ بدل شوند. رهبری متکثر، برعکس، دشوارتر اما واقع‌بینانه‌تر است. ایران جامعه‌ای یک‌دست نیست. مجموعۀ بسیار متنوعی است از صداها و تجربه‌ها و مطالبات گوناگون. شورایی متکی بر سازوکارهای شفاف و پاسخ‌گو نه‌فقط مانع تمرکز قدرت می‌شود بلکه از همین حالا تمرین دموکراسی نیز هست. اختلاف نظر در این الگو نه ضعف بلکه سازوکاری است برای مهار قدرت و برای شنیده‌شدن صدای اقلیت‌ها و برای کاستن از هزینۀ حذف. گذار دموکراتیک یعنی تغییر قاعده‌های بازی نه صرفاً تعویض بازیگران. اگر مقصد را برپایی نظمی آزاد و پاسخ‌گو و قانون‌مدار بدانیم، مسیر گذار به چنین نظمی نمی‌تواند از دل تمرکز دوبارۀ قدرت در یک نقطه عبور کند. این مسیر فقط زمانی با مقصد سازگار است که بر توزیع اقتدار و مشارکت سامان‌مند نیروهای متنوع و تکوین نهادهایی پایدار و مهارکنندۀ قدرت تکیه داشته باشد. رهبری متکثر شاید پرزحمت‌تر باشد، اما دقیقاً به همین دلیل به آیندۀ دموکراتیک وفادارتر است: آینده‌ای که در آن قدرت نه در یک چهره بلکه در میان شهروندان توزیع می‌شود. 🌀| @MarpichChannel

با فحش و فضیحت کار پیش نمی‌رود سهند ایرانمهر یکی از آشنایان ما علیه‌الرحمه، در کرج دکانی باز کرده بود؛ دکانی نه چندان بزرگ، اما با تابلویی چنان درشت که گویی می‌خواست کسادی دخل را با فراخی خط و رنگ و‌ لعاب تابلو جبران کند. همشهری‌ها را هم دعوت می‌کرد به دکانش که خلوت کسب را با تراکم آدم‌های آشنا در دکان جبران کند. روزی یکی از همشهریان به دیدارش می‌رود. هنوز سلام و علیک تمام نشده بوده که صاحب دکان، انگشت اشارت را مثل میرشکاری که سر شکار را می‌خواهد نشان دهد بالابرده بود و هر رهگذری را که از برابر مغازه عبور می‌کرده، نشان می‌داده و شرح فتوحات خود را می‌خوانده: ‏— این لندهور را می‌بینی؟ پریروز چنان جوابش را دادم که موتورش را خواباند . ‏— آن دوزاری را می‌بینی؟هفته پیش جلو زن و بچه‌اش لکه حیض کردم. ‏— آن پیرسگ را هم دیروز چنان به باد فحش گرفتم که اول و آخرش یکی شد! ‏همشهری ما می‌گفت قریب دو ساعتی آن‌جا نشستم و در این مدت، هفت هشت نفر بیچاره را نشانم داد و با آب‌وتاب از به قول خودش «اصول سگ» که با ملت در پیش گرفته بود، روده‌درازی کرد؛ انگار که از اول قصد مردم‌داری و‌ کسب نداشته و دنبال موضوعی بوده که دق‌ دلی یک عمر ناکامی را با انبان فحشی که زیر زبان دارد جبران کند. نزدیک غروب، دیدم رنگ از رخسارش پریده، مگس‌کش را چنان بر پیشخوان کوبید که گرد از دخل بلند شد و با عصبانیت گفت: « حرومزاده‌ها، نمی‌گن طرف، مغازه زده بریم یه دو قلم‌جنس ازش بخریم مثل گاومیش از جلو من رد میشن». ‏این‌همشهری ما هم از سر دلسوزی به او گفته بود «پدر آمرزیده! تو که از صبح هر که را دیدی، نشان دادی که کاسه گوه را نذر خودش و امواتش کردم! حالا چطور انتظار داری بیایند و مشتری‌ات شوند، آدمیزاد مرض ندارد که بیاید و هزینه کند و لیچار و بدوبیراه تحویل بگیرد». ‏غرض از این حکایت، همین جماعتی است که این روزها زبان را به جای تیغ به کار گرفته‌اند؛ هر که از کنارشان می‌گذرد یا نمی‌گذرد، نصیبی از تیغ کلامشان می‌برد و با تهمتی و اخیرا تیغی و تیزی بدرقه می‌شود، آن‌گاه با کمال تعجب می‌پرسند :«چرا هربار دست از پا درازتر به خانه اول برگشته‌ایم» و یا «مردم نمی‌فهمند» و کار به جایی رسیده که همه زانی و زنا زاده‌اند و مستحق اینکه عمود عالم سیاست و قدرت را در فیهاخالدون‌شان کاشت و جالب‌تر حالا هم به جای مردم، دست به دامان «عمو‌»و «عمه»فرنگی شده‌اند و فکر می‌کنند با این طایفه یا دسته چماق مُطلا یا اثبات اینکه «ما از اینا بدتریم»کار پیش می‌رود. ‏نه برادرجان! پیش نمی‌رود، حالا وعده فحش و‌ جیره‌ای که برای هرکس کنار گذاشتی را بده و امروزت را شب کن اما اینطور پیش نمی‌رود و زمین گرد است و آدمیزاد به حکم آدمیزادگی با چنین زبانی کنار نمی‌آید که اگر کنار می‌آمد این نمی‌شد که تو خیال کنی این عاصی‌شده‌های زبان و کردار ناشُسته در تقلای خودشان برای خلاصی، منتظرند ببینند تو چندجور فحش چارواداری بهتر بلدی که مشتری دکان تو شوند! 🌀| @MarpichChannel

به طور کلی خشونت همیشه از ناتوانی ناشی می شود. این رفتار تنها امید کسانی است که از هیچ قدرتی برخوردار نیستند. هانا آرنت 🌀| @MarpichChannel

این اسکرین‌شات، به‌تنهایی از چندین مقاله‌ی علمی و انتقادی، علمی‌‌ و انتقادی‌تر است؛ سرشت‌نمای درک و دانشِ فست‌فودیِ از سیاست
این اسکرین‌شات، به‌تنهایی از چندین مقاله‌ی علمی و انتقادی، علمی‌‌ و انتقادی‌تر است؛ سرشت‌نمای درک و دانشِ فست‌فودیِ از سیاست که از طریقِ زوائدِ فرهنگیِ نظامِ سرمایه‌داری به‌رایگان توزیع می‌شوند ولی صدماتِ فاجعه‌باری به آگاهی سیاسی می‌زنند. مثالِ روشن: دانشجویی که از دانشگاه دولتی و رایگان استفاده می‌کند و وقتی می‌خواهد به نظامِ سیاسی حاکم اعتراض کند، به چپ فحش می‌دهد. به بیانِ ساده: با اعتراضِ برآمده از درکِ غلط و نابسنده، هم مازادِ سیاسی اعتراض را به حسابِ دشمنانِ طبقه‌ی کارگر واریز می‌کند و هم به صحنه‌گردانانِ آموزش پولی چراغ سبز می‌دهد تا دست‌رسی به دانش برای نسل‌های بعدی هرچه سخت‌تر شود و به انحصارِ مطلقِ طبقه‌ی مرفه درآید‌. منبع: Blackfishvoice1 🌀| @MarpichChannel

تغییر جایگاه دین در ایران سارا شریعتی 🌀| @MarpichChannel

صحبت‌های فریدون مجلسی، دیپلمات سابق و سرکنسول ایران در واشنگتن در دورهٔ پهلوی، در پاسخ به مدافعان حملهٔ نظامی آمریکا برای تحقق براندازی 🌀| @MarpichChannel

«او»  محمد فاضلی   پنجاه روز می‌گذرد از داغی که بر دل مادران و پدران این سرزمین نشست. داغ آن‌ها که قربانی انسداد و خشونت سیاسی شدند؛ و من چه می‌توانم انجام دهم؟ هیچ! اما اگر جای «او» بودم، کار دیگری می‌کردم.   «او» هر آن کسی است که تخیل شما برایش سهمی در ساختن دنیای کم‌خشونت قائل است. «او» که می‌تواند جهانی ترسیم کند و آدمیان را به ساختنش فرابخواند که در آن خشونت میدان زیادی نداشته باشد.   «او» فردوسی است که سوگ سیاوش را به نظم کشید؛ و اگر جای او بودم، سوگ سیاوشان را به نظم درمی‌آوردم، پرمایه‌تر از پیش؛ و حاکمان را متهورانه‌تر از ریختن خون سیاوشان بر حذر می‌داشتم.   «او» سعدی است که سرود «خبر داری از خسروان عجم/که کردند بر زیردستان ستم؟ ... بد انجام رفت و بد اندیشه کرد/که با زیردستان جفا پیشه کرد.» و من اگر جای او بودم، نصیحه‌الملوک را پرمایه‌تر می‌نوشتم و چندان به نصحیت خلق نمی‌پرداختم که به نمایاندن راه و رسم شفقت پادشاهان بر درویشان؛ و به جای هزلیات در هجو کردن خشونت حاکمان می‌کوشیدم.   «او» محمود فرشچیان است که می‌تواند در نقاشی «بودن و نبودن» مرگ‌آمیز بودن انسان، تنهایی و بی‌پناهی، و سوگ جمعی و فروپاشی روانی بعد از مرگ عزیزان را به تصویر درآورد. من اگر جای او بودم، بیشتر از کشیدن سیمین‌تنان شیرین‌لب، ده‌ها نقاشی چون «بودن و نبودن» در سرزنش مرگ‌اندیشی و تلخ‌سازی کام خلق می‌کشیدم.   «او» بهرام بیضایی است که می‌تواند «مرگ یزدگرد» بنویسد و مردمان بی‌گناه گرفتار در چرخه‌های خشونت، له شده زیر سنگ آسیای خشونت سیاسی، و متهم به جرم‌های ناکرده را به تصویر بکشد. بیضایی است که می‌تواند به سِحر زبان، اتهام مسئولیت‌گریزی صاحبان قدرت را بر تارک تاریخ تئاتر و سینما حک کند. من اگر جای او بودم، حتی به جای «باشو غریبه کوچک» و «روز واقعه» هم چند «مرگ یزدگرد» دیگر می‌نوشتم؛ و به هزار زبان  می‌گفتم «زبانم لال اگر چنین بگویم. نه. پسر من با پادشاه همسنگ نبود، برای من بسی گرانمایه‌تر بود.»   «او» علی‌اکبر دهخداست که سرود «یاد آر ز شمع مرده! یاد آر» و اگرچه در رثای جهانگیرخان صوراسرافیل سرود؛ اما مگر کم شمع مرده در تاریخ معاصر ایران به خاک افتاده‌اند؟ هزاران بار می‌سرودم «از سردیِ دِی فِسُرده! یاد آر»؛ و لغتنامه را با خ و در مذمت خشونت آغاز می‌کردم.    «او» حسین علیزاده است که «نی‌نوا» ساخته تا چهل سال در این سرزمین، راوی غصه و داغ جگر مادرانی باشد که بر نعش پسران‌شان مویه کرده‌اند. او موسیقی «غمنومه فریدون» تا راوی خون فریدون‌هایی باشد که میرزا قشمشم‌ها ریخته‌اند. من اگر جای او بودم، کارنامه عمر موسیقایی‌ام را با ساختن قطعه «خون‌نوا» برای ارکستر آذین می‌بستم؛ و قطعه‌ای می‌ساختم برای همه تاریخ تا همواره نوای محکومیت خشونت سیاسی باشد.   «او» کارگردانی است که نفی خشونت را روایت می‌کند؛ مورخی است که تاریخ خشونت در ایران را تحلیل می‌کند؛ روزنامه‌نگاری است که برای به بند کشیدن زور عریان و خون‌ریز قلم می‌زند؛ روشنفکری است که چرخه‌های بازتولید استبداد را با تیغ قلم و اندیشه می‌شکافد؛ و ...   «او» آن شهروندی است که خشونت را توجیه نمی‌کند، روا نمی‌دارد و به‌کار نمی‌برد. «او» سیاست‌مداری است که خشونت خط قرمز سیاست‌ورزی‌اش است. «او» آن نظامی است که دریدن را برای سینه دشمنی که دست تعدی دراز کرده است مجاز می‌شمارد و سینه هم‌وطن را نمی‌درد.   «او» می‌تواند زیربنای ساختن جامعه‌ای را فراهم آورد که در آن خون با خشونت سیاسی به زمین ریخته نمی‌شود. «او» رؤیای ایران دیگری را در سر می‌پروراند که آدمیان در آن به صلح زیست می‌کنند، همه شهروندند، قدرت ناپاسخ‌گو نیست، هیچ آدمی مقدس نیست، همه چیز سیاست قابل اعتراض و هر حکمی قابل دادخواهی است. میلیون‌ها «او» جهان بهتری می‌سازند. 🌀| @MarpichChannel

صحبت‌‌های محسن نامجو درباره‌ی مقابله با استبداد. 🌀| @MarpichChannel