en
Feedback
کانال کتابخوانی

کانال کتابخوانی

Open in Telegram

ملتی که کتاب نمی‌خواند، ناچار است تمام تاریخ را تجربه کند_ دانایی وظیفه ی انسانهاست نه فضیلت آنها سیاح

Show more
4 314
Subscribers
+124 hours
-97 days
-830 days

Data loading in progress...

Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+14
in 1 channels
August '26
+101
in 2 channels
Get PRO
July '26
+103
in 2 channels
Get PRO
June '26
+57
in 2 channels
Get PRO
May '26
+17
in 1 channels
Get PRO
April '26
+6
in 0 channels
Get PRO
March '26
+5
in 1 channels
Get PRO
February '26
+86
in 4 channels
Get PRO
January '26
+30
in 2 channels
Get PRO
December '25
+97
in 6 channels
Get PRO
November '25
+136
in 6 channels
Get PRO
October '25
+85
in 7 channels
Get PRO
September '25
+98
in 3 channels
Get PRO
August '25
+145
in 11 channels
Get PRO
July '25
+121
in 6 channels
Get PRO
June '25
+105
in 4 channels
Get PRO
May '25
+117
in 7 channels
Get PRO
April '25
+134
in 7 channels
Get PRO
March '25
+129
in 8 channels
Get PRO
February '25
+151
in 8 channels
Get PRO
January '25
+182
in 8 channels
Get PRO
December '24
+195
in 6 channels
Get PRO
November '24
+184
in 9 channels
Get PRO
October '24
+126
in 8 channels
Get PRO
September '24
+130
in 5 channels
Get PRO
August '24
+148
in 4 channels
Get PRO
July '24
+177
in 5 channels
Get PRO
June '24
+141
in 3 channels
Get PRO
May '24
+187
in 6 channels
Get PRO
April '24
+150
in 7 channels
Get PRO
March '24
+145
in 3 channels
Get PRO
February '24
+176
in 5 channels
Get PRO
January '24
+127
in 2 channels
Get PRO
December '23
+139
in 2 channels
Get PRO
November '23
+716
in 5 channels
Get PRO
October '23
+152
in 1 channels
Get PRO
September '23
+195
in 0 channels
Get PRO
August '23
+217
in 0 channels
Get PRO
July '23
+169
in 0 channels
Get PRO
June '23
+288
in 0 channels
Get PRO
May '23
+199
in 0 channels
Get PRO
April '23
+191
in 0 channels
Get PRO
March '23
+197
in 0 channels
Get PRO
February '23
+194
in 0 channels
Get PRO
January '23
+367
in 0 channels
Get PRO
December '22
+560
in 0 channels
Get PRO
November '22
+453
in 0 channels
Get PRO
October '22
+262
in 0 channels
Get PRO
September '22
+194
in 0 channels
Get PRO
August '22
+213
in 0 channels
Get PRO
July '22
+161
in 0 channels
Get PRO
June '22
+185
in 0 channels
Get PRO
May '22
+205
in 0 channels
Get PRO
April '22
+199
in 0 channels
Get PRO
March '22
+217
in 0 channels
Get PRO
February '22
+169
in 0 channels
Get PRO
January '22
+164
in 0 channels
Get PRO
December '21
+104
in 0 channels
Get PRO
November '21
+123
in 0 channels
Get PRO
October '21
+129
in 0 channels
Get PRO
September '21
+96
in 0 channels
Get PRO
August '21
+71
in 0 channels
Get PRO
July '21
+1 158
in 0 channels
Get PRO
June '21
+510
in 0 channels
Get PRO
May '21
+42
in 0 channels
Get PRO
April '21
+926
in 0 channels
Get PRO
March '21
+782
in 0 channels
Get PRO
February '21
+62
in 0 channels
Get PRO
January '21
+82
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 535
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
09 September+2
08 September+2
07 September+2
06 September+1
05 September+2
04 September0
03 September+3
02 September+1
01 September+1
Channel Posts
∆کانال کتاب و کتابخوانی 🎁⊰━━━━─ روزي بود روزگاري. مردی هم بود از آن بدبخت‌ها و فلک‌زده‌هاي روزگار. به هر دری زده بود فایده‌ای نکرده بود. روزی با خودش گفت: این جوری که نمی‌شود ‏دست روی دست گذارم و بنشینم. باید بروم فلک را پیدا کنم و از او بپرسم سرنوشت من چیست؟ برای خودم چاره‌ای بیندیشم. ‏پا شد و راه افتاد. رفت و رفت تا رسید به یک گرگ. گرگ جلوش را گرفت و گفت: آدمیزاد، کجا می‌روی؟ ‏مرد گفت: مي‌روم فلک را پیدا کنم. ‏گرگ گفت: تو را خدا، اگر پیدایش کردی به او بگو «گرگ سلام رساند و گفت همیشه سرم درد می‌کند؛ دوایش چیست؟» ‏مرد گفت: باشد و راه افتاد. ‏باز رفت و رفت تا رسید به شهری که پادشاه آنجا در جنگ شکست خورده بود و داشت فرار مي‌کرد. پادشاه تا چشمش افتاد به مرد گفت: آهای مرد، کجا می‌روی؟ مرد گفت: قربان، می‌روم فلک را پیدا کنم تا سرنوشتم را عوض کنم. ‏پادشاه گفت: حالا که تو این راه را می‌روی از قول من هم به او بگو برای چه من در تمام جنگ‌ها شكست می‌خورم تا حال یک دفعه هم دشمنم را شكست نداده‌ام؟ مرد راه افتاد و رفت. کمی که رفت رسید به کنار دریا. دید نه کشتی‌ای هست و نه راهي. حیران و سرگردان مانده بود که چکار بکند و چکار نکند که ناگهان ماهي گنده‌ای سرش را از آب درآورد و گفت: کجا می‌روی، آدمیزاد؟ ‏مرد گفت: کارم زار شده، مي‌روم فلک را پیدا کنم. اما مثل اینکه ديگر نمی‌توانم جلوتر بروم. قایق ندارم. ‏ماهی گنده گفت: من تو را می‌برم به آن طرف به شرط آنکه وقتی فلک را پیدا کردی از او بپرسي که چرا همیشه دماغ من می‌خارد؟ ‏مرد قبول کرد. ماهي گنده او را کول كرد و برد به آن طرف دریا. مرد به راه افتاد. آخر سر رسید به جايي، دید مردی پاچه‌های شلوارش را بالا زده و بیلی روی کولش گذاشته و دارد باغش را آب می‌دهد. توی باغ هزارها کرت بود، بزرگ و کوچک. خاک خيلی از کرت‌ها از بی‌آبی ترک برداشته بود. اما چند تایی هم بود که آب توی آن‌ها لب پر می‌زد و باغبان باز آب را توی آن‌ها ول مي‌کرد. ‏باغبان تا چشمش به مرد افتاد پرسید: کجا می‌روی؟ مرد گفت: مي‌روم فلک را پیدا کنم.‏باغبان گفت: چه می‌خواهي به او بگویی؟ ‏مرد گفت: اگر پیدایش کردم می‌دانم به او چه بگویم: هزار تا فحش می‌دهم. باغبان گفت: حرفت را بزن. فلک منم. ‏مرد گفت: اول بگو ببینم این کرت‌ها چیست؟ باغبان گفت: این‌ها مال آدم‌های روی زمین است. مرد پرسید: مال من کو؟ ‏باغبان کرت کوچک و تشنه‌ای را نشان داد که از شدت عطش ترک برداشته بود. مرد با خشم زیاد بیل را از دوش فلک قاپید و سر آب را برگرداند به کرت خودش. حسابی که سیراب شد گفت: خب، اینش درست شد. حالا بگو ببینم چرا دماغ آن ماهی گنده همیشه می‌خارد؟ ‏فلک گفت: توی دماغ او یک تکه لعل گیر کرده و مانده. اگر با مشت روی سرش بزنید، لعل می‌افتد و حال ماهي جا می‌آید. ‏مرد گفت: پادشاه فلان شهر چرا همیشه شکست می‌خورد و تا حال اصلاً دشمن را شکست نداده؟ ‏فلک جواب داد: آن پادشاه زن است، خود را به شكل مردها درآورده. اگر نمی‌خواهد شکست بخورد باید شوهر کند. مرد گفت: خيلي خوب. آن گرگي كه هميشه سرش درد مي‌كند دوايش چيست؟ فلك جواب داد: اگر مغز سر آدم احمقي را بخورد، سرش ديگر درد نمي‌گيرد. مرد شاد و خندان از فلك جدا شد و برگشت. كنار دريا ماهي گنده منتظرش بود تا مرد را ديد پرسيد: پيدايش كردي؟ مرد گفت: آره. اول مرا ببر آن طرف دريا بعد من بگويم. ماهي گنده مرد را برد آن طرف دريا. مرد گفت: توي دماغت يك لعل گير كرده و مانده، بايد يكي با مشت توي سرت بزند تا لعل بيفتد و خلاص بشوي. ماهي گنده گفت: بيا تو خودت بزن، لعل را هم بردار. مرد گفت: من ديگر به اين چيزها احتياج ندارم. كرت خودم را پر آب كرده‌ام. هرچه ماهي گنده‌ي بيچاره التماس كرد به خرج مرد نرفت. پادشاه چشم به راهش بود. مرد كه پيشش رسيد و قضيه را تعريف كرد، به او گفت: حالا كه تو راز مرا دانستي، يا و بدون اينكه كسي بفهمد مرا بگير و بنشين به جاي من پادشاهي كن. مرد قبول نكرد و گفت: نه، من پادشاهي را مي‌خواهم چكار؟ كرت خودم را پر آب كرده‌ام.هر قدر دختر خواهش و التماس كرد مرد قبول نكرد. آمد و آمد تا رسيد به پيش گرگ. گرگ گفت: آدميزاد، انگار سرحالي! پيدايش كردي؟ مرد گفت: آره. دواي سردرد تو مغز سر يك آدم احمق است. گرگ گفت: خوب. سر راه چه اتفاقي برايت افتاد؟ مرد از سير تا پيازش را براي گرگ تعريف كرد كه چطور لعل ماهي گنده و پادشاهي را قبول نكرده است، چون كرت خودش را پر آب كرده و ديگر احتياجي به آن چيزها ندارد. گرگ ناگهان پريد و گردن مرد را به دندان گرفت و مغز سرش را درآورد و گفت: از تو احمق‌تر كجا مي‌توانم گير بياورم؟ داستان و مطالب زیبا را در کانال زیر بخوانید 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬

2
🌸کانال کتاب و کتاب‌خوانی 🌸 آفاق را گردیده‌ام مهر بتان ورزیده‌ام بسیار خوبان دیده‌ام اما تو چیز دیگری ای راحت و آرام جان با روی چون سرو روان زینسان مرو دامنکشان کارام جانم می‌بری عزم تماشا کرده‌ای آهنگ صحرا کرده‌ای جان ودل ما برده‌ای اینست رسم دلبری 📚کانال کتابخوانی ╭─►📖⨗@ketabkhanisayyah ╰──────────
41
3
وابستگي روزي گدايي به ديدن صوفي درويشي رفت و ديد که او بر روي تشکي مخملي در ميان چادري زيبا که طناب‌هايش به گل‌ميخ‌هاي طلايي گره‌خورده‌اند، نشسته است. گدا وقتي اين‌ها را ديد فرياد کشيد: اين چه وضعي است؟ درويش محترم! من تعريف‌هاي زيادي از زهد و وارستگي شما شنيده‌ام اما با ديدن اين‌همه تجملات در اطراف شما، کاملاً سرخورده شدم. درويش خنده‌اي کرد و گفت: من آماده‌ام تا تمامي اين‌ها را ترک کنم و با تو همراه شوم. با گفتن اين حرف درويش بلند شد و به دنبال گدا به راه افتاد. او حتي درنگ هم نکرد تا دمپايي‌هايش را به پا کند. بعد از مدت کوتاهي، گدا اظهار ناراحتي کرد و گفت: من کاسه‌ي گداييم را در چادر تو جاگذاشته‌ام. من بدون کاسه‌ي گدايي چه کنم؟ لطفاً کمي صبر کن تا من بروم و آن را بياورم. صوفي خنديد و گفت: دوست من، گل‌ميخ‌هاي طلاي چادر من در زمين فرورفته‌اند، نه در دل من، اما کاسه‌ي گدايي تو هنوز تو را تعقيب مي‌کند. نتيجه‌ي اخلاقي: در دنيا بودن، وابستگي نيست. وابستگي، حضور دنيا در ذهن است و وقتي دنيا در ذهن ناپديد شود وارستگي حاصل خواهد شد. 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
42
4
∆کانال کتاب و کتابخوانی 🎁⊰━━━━─ چرا شکر گزاری اینقدر بر روی زندگی ما تاثیر گذار است؟ ✓هنگامیکه در حال شکر گزاری کردن هستید در اصل شما بر روی آنچه که دارید تمرکز و توجه می‌کنید ✓وقتی چیزی را بیشتر ببینید طبق قانون جهان هستی از آن بیشتر دریافت میکنید شما در حین شکر گزاری در حال بیشتر دیدن نعمت ها هستید ✓وقتی در حال شکر گزاری هستید شما در اصل بر روی حس مثبت خود تکیه کرده اید و وزنه حس مثبت شما سنگین تر است ✓وقتی در حال شکر گزاری هستید بدون هیچ چشم داشت و انتظاری قدر دانی میکنید و‌جهان به این قدر شناسی شما جواب خواهد داد و‌چون جهان هستی پر از فراوانی است آن را بیشتر و بیشتر به شما نشان خواهد داد ✓وقتی شما در حال شکر گزاری هستید ارتعاش مثبت بر روی خواسته خود دارید و به جهان اعلام میکنید که بیشتر دیده اید و بیشتر دریافت میکنید ✓حس قدر شناسی برابر است با: توجه + احساسِ خوب = ارتعاش مثبت و این دوقطب بزرگ ، انرژی مضاعفی بر زندگی شما ساطع میکند پس همواره زیبایی ها را ببین و با خودت تکرار کن: 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
41
5
ما اغلب برای از یاد بردنِ درد و رنجِ خویش به آینده پناه می‌بریم.. در پهنه‌ی زمان ، خطی تصور می‌کنیم که فراسوی آن خط درد و رنج
ما اغلب برای از یاد بردنِ درد و رنجِ خویش به آینده پناه می‌بریم.. در پهنه‌ی زمان ، خطی تصور می‌کنیم که فراسوی آن خط درد و رنجِ ما پایان خواهد یافت... اما این وعده ها ،حقه های ظریف ذهن هستند که نقد و زمان حال را رها کنیم و به نسیه و آینده بچسبیم به این امر واقف باشید که همه چیز به هشیاری ، حضور و آگاهی ما در لحظه حال بستگی دارد و صرفا تنها گذشت زمان تضمینی برای افزایش آگاهی و هوشمندی نیست. 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
60
6
∆کانال کتاب و کتابخوانی 🎁⊰━━━━─ وقتی چیزی واقعاً و واقعاً برات مهمه، رهاش کن! به جهانِ هستی بگو: 🌟 «تو می‌دونی من چی می‌خوام! ✨اونو تو مسیر کمترین مقاومت به من بده! ✨اونو به آسون‌ترین راه ممکن به من بده! ✨اونو به صورتی به من بده که بتونم دریافتش کنم!» #آبراهام‌هیکس 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
84
7
🔆⚡️🔆⚡️🔆⚡️ از نامه های بابا لنگ دراز به جودی..↙️ جودی ! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی‌کنند و زندگی را یک مسابقه دو می‌دانند و می‌خواهند هر چه زودتر به هدفی که در افق دور دست است، دست یابند و متوجه نمی‌شوند که آن قدرخسته شده‌اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند، ناگهان خود را در پایان خط می‌بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته‌اند و نه لذتی از آن برده‌اند. دیر یا زود آدم پیر و خسته می‌شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی‌تفاوت می‌شود و فقط او می‌ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که از دست رفته و به دست نخواهد آمد. ... #جین_وبستر #بابا_لنگ_دراز 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
81
8
🟢 ویژگی های افراد تاب آور چیست؟ ۱- احساس ارزشمندی: پذیرفتن خود به عنوان فردی ارزشمند، احترام قائل شدن برای خود و توانایی های خود، سعی در شناخت نقاط مثبت خود و پرورش دادن آنها و از طرف دیگر شناخت نقاط ضعف و کتمان نکردن آنها. ۲- مهارت حل مسئله: افراد تاب آور ذهنیتی تحلیلی – انتقادی نسبت به توانایی های خود و شرایط موجود دارند، در مقابل شرایط مختلف انعطاف پذیرند و توانایی شگفت انگیزی در پیدا کردن راه حل های مختلف درباره یک موقعیت یا مسئله خاص دارند. ۳ - مهارت های اجتماعی: افراد تاب آور مهارتهای ارتباط با دیگران را خیلی خوب آموخته اند. آنها می‌توانند در شرایط سخت هم شوخ طبعی خودشان را حفظ کنند، با دیگران صمیمی شوند و در مواقع بحرانی از حمایت اجتماعی دیگران بهره ببرند، ضمن اینکه می توانند سنگ صبور خوبی باشند. ۴ - خوش بینی: اعتقاد راسخ به این که آینده می‌تواند بهتر باشد و احساس امید و هدفمندی، از ویژگی‌های دیگر افراد تاب آور است.این افراد باور دارند که می‌توانند زندگی و آینده خود را کنترل کنند. 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
132
9
∆کانال کتاب و کتابخوانی 🎁⊰━━━━─ 🟣 12 کارممنوعه زوج ها در مشاجرات ➤ جوری رفتار نکنید که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. ➤ نگذارید مشکل‌تان مدت زیادی حل نشده بماند. ➤ یکدنده نباشید و عذرخواهی همسرتان را بپذیرید. ➤ در مورد دعوای‌تان به دیگران چیزی نگویید و در شبکه‌های اجتماعی آن را جار نزنید. ➤ بعدها دوباره این دعواها را پیش نکشید. ➤ نگویید که منظوری نداشته‌اید. ➤ برای دعوای‌تان بهانه نتراشید. ➤ رابطه‌ جنسی را به عنوان جبران دعوای‌تان استفاده نکنید. ➤ بابت دعوایی که داشته‌اید خودتان را سرزنش نکنید. ➤ بعد از دعوا قهر نکنید. ➤ از کلمات آزار دهنده استفاده نکنید. ➤ روی علت دعوا خیلی متمرکز نشوید. 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
107
10
🔔📃 هفت تمرین برای خود آگاهی بیشتر 1️⃣ شناخت نوع تفکر نوع تفکر و تحلیل های خود را بشناسیم. متوجه شویم تا چه اندازه در ارزیابی موقعیتها و رفتار انسان ها خوشبین، بدبین یا واقع بین هستیم. بدین ترتیب به سرعت تابع قضاوت ها و برداشت های اولیه خود نمی شویم و از بازخوردهای نامتناسب خودداری می کنیم. 2️⃣ عزت نفس بالا با خود به آرامش برسیم، خود را ببخشیم عزت نفس داشته باشیم، خود را دوست بداریم و خود را از خشم و کینه رها کنیم . در چنین اوضاعی قادریم دیگران را نیز دوست بداریم، آنها را ببخشیم و خالی از کینه و نفرت ارتباط برقرار کنیم. 3️⃣ شناخت نقاط ضعف و قوت نقاط ضعف و قوت خود را در موقعیت های  مختلف بشناسیم و در جهت برطرف ساختن نقاط ضعف و ارتقای نقاط قوت بکوشیم. با چنین تمرینی جنبه های منفی خود را اصلاح می کنیم و مشکلات کمتری در روابط مان ایجاد می کنیم 4️⃣ شناخت احساسات احساسات خود را بشناسیم، هیجانات مان را تشخیص دهیم، به حساسیت هایمان هشیار باشیم ومدیریت بهتری بر روی هیجانات خود داشته باشیم.در چنین حالتی کمتر موجب رنجش دیگران می شویم کمتراشتباه می کنیم، کمتر پشیمان می شویم و در مجموع واکنش های هیجانی و شتابزده خود را مدیریت می کنیم 5️⃣ شناخت الگو ها عادتها و الگوهای تکرار شونده خود را بشناسیم و برای تغییر عادت های منفی چاره ای بیندیشیم. با این توانمندی از رفتارهای خود آگاه می شویم و با بینش بهتری رفتار می کنیم، عادت های مزاحم را ترک می کنیم و کمتر موجب آزار دیگران می شویم 6️⃣ شناخت باورها باورها، فرضها، انتظارات، قواعد و باید ها و نباید هایمان را بشناسیم، بر روی درست و نادرست بودن آنها و مفید و غیر مفید بودنشان تمرکز کنیم. با این آگاهی احتمالا برخی باورها، فرض ها، انتظارات و قواعدی را که غیر مفید یا نادرست اند کنار می گذاریم و قضاوت کمتری در روابطمان وارد می کنیم. 7️⃣ مسئولیت پذیری  مسئولیت پذیری در قبال خود و دیگران را یاد بگیریم و ببینیم تا چه اندازه برای رفتارهایمان مسئولیم و تا چه اندازه قادریم در رفتار، افکار و هیجانات خود تغییر ایجاد کنیم. مسلما فردی که مسئولیت افکار، احساسات و رفتار خود را می پذیرد سهم خود را در روابط با دیگران می پذیرد و برای آن احساس مسئولیت می کند و اسير عادتهای دست و پاگیر نمی شود. 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
97
11
آینده را به شکل مثبت در ذهن خود مجسم کنید. اولین قدم این است که بدانید چه می خواهید، به جای فرار از مشکل، لطفا به نتایج مورد نظرتان فکر کنید،; نتایج مطلوب که دوست دارید در زندگی تان اتفاق بیفتد. قدرت ذهن ناخوداگاه بسیار زیاد است، هر چه را که به او بدهید، همان را دریافت می کنید. وقتی به خواسته های خود فکر می کنید و آنها را در ذهن خود تجسم می کنید، می توانید آنها را ببینید، بنشنوید و احساس کنید، ناخودآگاهتان را برنامه ریزی می کنید تا در آن راستا قدم بردارید. 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
80
12
🔆آب حیات-4 پیرمرد هر دو بازویش را بغل کرد و گفت: 🔆"تو در آرزوی یافتن آب حیات هستی!" درست است! 🔆تو طمع دستیابی به سراسر جهان را در دل داری. اینهم درست است! پیرمرد آهی کشید و گفت: 🔆"یعنی که آرزو و طمع، امیران تو هستند و تو بندهٔ آنهایی؟ اسکندر خاموش بود. 🔆مرد ادامه داد:"امیران تو اسیران من هستند و تو بندهٔ اسیران من هستی..!" روی امپراتور زرد شد. من به آفریدگار آب حیات پیوسته ام و از سر امیری بر جهان و هر چه در آن است گذشته ام! اسکندر پخش زمین شد. پیرمرد ادامه داد: 🔆"تو به خاطر پیدا نکردن آب حیات پیوسته هراسناک و اندوهگین هستی و به خاطر کشورهای که هنوز نگرفته ایی حسرت می خوری!" پیرمرد خاموش شد. 🔆همراهان اسکندر با چشمهای وحشت زده اسکندر را می نگریستند که چون ابربهاری می گریست. پیرمرد بلند شد و پشت به آنها کرد وبا قدم‌های آرام به راه افتاد. در حالی که زیر لب شعری زمزمه می کرد: تو را چندین بلا در پیش آخر چه می خواهی بگو از خویش آخر جهانی خصم گرد آورده ایی تو بترس از مرگ آخر مرده ایی تو 📚 برگرفته از کتاب الهی نامهٔ عطار 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
87
13
💢آب حیات-3 💢چگونه می شد روی حرف اسکندر کبیر حرف زد؟! در دم اسب کوه پیکر او حاضر شد. اسکندر به تاخت از اردوی خویش بیرون رفت- وزیر و عده ایی از افسران نیز به دنبال او رفتند... 💢مردی با موهای بلند سفید کنار سنگ اسیا شکسته ای نشسته بود و به نقطهٔ نامعلومی خیره مانده بود. 💢اسکندر از اسب به زیر آمد. امپراطور پیش رفت تا به چند قدمی مرد عارف رسید. 💢لباس های مرد را اگر دور می انداختند کسی حاضر به برداشتن آن نمی شد. او پوست استخوان بود اما نگاهش عمیق ترین نگاهی بود که اسکندر تا آن روز دیده بود 💢اسکندرخاموش ایستاده بود و مرد را نگاه می کرد. او وهمراهانش چون مجسمه های سنگی شده بودند. 💢پس از مدتی اسکندر سلام داد:"درود بر تو ای مرد عاقل" مرد نگاهش را از دور دستها بر گرفت و به او نگاه کرد و با مختصر جوابی گفت:"درود بر تو!" 💢اسکندر بعد از اندکی تأمل پرسید: "تو مرا که امپراطور هستم غلام خود می دانی؟ به راستی که شگفت است!" 💢پیر مرد تبسم معنا داری کرد و با کلمه هایی شمرده و آرام گفت: "هیچ هم شگفت نیست" 💢همراهان اسکندر از گستاخی مرد دست به شمشیر بردند. اسکندر نزدیکتر رفت وکنار پیرمرد روی خاک نشست. چگونه؟ آخر چگونه من غلام تو هستم؟! 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
82
14
💞🍃💞🍃💞 💢 آب حیات 💢اسکندر از مردم روم قدیم بود که از همان اوان کودکی آرزو های بزرگ در   سر داشت. در نوجوانی آثار هوش و کاردانی درحرفها و حرکات او آشکار شد. بعد از رسیدن  به امپراتوری نقشهٔ بعدی او تسخیر جهان بود. 💢اسکندر به هر سر زمینی پا می نهاد خواستار پیدا کردن چشمهٔ آب حیات بودتا با نوشیدن آن به حیات جاوید دست یابد. 💢وقتی اسکندر با مردان جنگی خود در نزدیکی یک  آبادی اردو زدند. پس از  استراحتی،وزیر خود را به حضور خواند و گفت: با چند تن به شهر برو، و داناترین مرد آنجا را به همراه خود بیاور. 💢این عادت اسکندر بود که وارد هر سرزمینی می شد با دانایان به بحث و گفتگو می نشست و از آنها پندهای زیادی می آموخت. 💢وزیر همراه چند سوار عازم شد. اسکندر جلوی چادر به قدم زدن پرداخت. او دستهایش را به کمربند زرین خود گرفته بودو غرق در اندیشه بود. زمانی که صدای پای سواران را شنید از فکر و خیال بیرون آمد. با نگاه تیز خود سواران را نگاه کرد اما غریبه ایی کنار آنان نیافت. 💢مرد جهاندیده از اسب پیدا شد و با سری افکنده گفت: زبانم لال قربان! مردی را یافتیم که گفتند داناست.. اما به گمانم دیوانه ایی بیش نیست! اسکندر با سکوت سنگین خود وزیر را نگاه کرد و چیزی نگفت. 💢وزیر ادامه داد.. " فدای خاک پایتان!مردک می گوید من نزد غلام خود نخواهم آمد!" رگ‌های گردن اسکندر از شدت خشم متورم شد. رو از وزیر و همراهان بر گرفت و از شدت خشم دندانهایش را به هم فشار داد ولی بلافاصله لبخندی زدوگفت: 💢"در این صورت ما به نزد او خواهیم رفت!" 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
80
15
بین مرگ و زندگی مرزی وجود ندارد،مرگ ادامه زندگی است، کسانیکه که از ادامه زندگی میترسند در واقع از مرگ میترسند. سالخوردگان در لحظه انتقال (مرگ)،جهان های دیگر را مشاهده میکنند یعنی چشم معنویشان باز میشود، دیگران این تغییر اگاهی انها را در نمی یابند و فکر میکنند انها دارند حواسشان را از دست میدهند. فرشته مرگ میتواند به هر شکلی ظاهر شود. او همیشه بصورت تصویری که فرد از او در ذهن دارد ظاهر میشود. برای افراد شرور بصورت روحی ترسناک ظاهر میشود و برای انسانهای خوب بصورت فردی با چهر ه ای دوست داشتنی. ذهن انسان فقدان عزیزی را قبول میکند ، اما دل نه. کسی که می میرد رشد معنوی را که در ان زندگی لازم داشته است، کسب کرده است. او روحی است که خود را برای پهلو گرفتن در کرانه ای دیگر اماده کرده است. گریه درمان خوبی برای دلتنگی است، همه باید به مرحله بالاتری از وجود انتقال یابند اما وقتی عزیزی از دست میرود اینرا درک نمی کنیم. ناشکیبایی هرگز عزیزمان را باز نمیگرداند در حالی که شکیبایی و عشق ، ما را شفا میدهد. 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
86
16
هر چیزی که در درون هست، در بیرون نیز هست؛ هر چیزی که در برون است، در درون نیز هست؛ آنکس که بین درون و برون تفاوت ببیند، بارها و بارها از مرگ به مرگ ره می سپارد "وداها" 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
78
17
∆کانال کتاب و کتابخوانی 🎁⊰━━━━─ عجب سَروی، عجب ماهی، عجب ياقوت و مرجانی عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی عجب لُطف بهاری تو، عجب ميرِ شکاری تو درآن غمزه چه داری تو؟ به زيرِ لب چه می خوانيـــ؟ عجب حلواي قندي تو، امير بي گزندي تو عجب ماه بلندي تو، که گردون را بگرداني توی کامل منم ناقص، توی خالص منم مخلص توی سور و منم راقص، من اَسفل تو مُعَلایی عجب حلواي قندي تو، امير بي گزندي تو عجب ماه بلندي تو، که گردون را بگردانيـــــ به هر چيزي که آسيبي کني، آن چيز جان گيرد چُنان گردد که از عشقش بخيزد صد پريشاني مروح کن دل و جان را، دل تنگِ پريشان را گلستان ساز زندان را، برين ارواح زنداني عجب حلواي قندي تو، امير بي گزندي تو عجب ماه بلندي تو، که گردون را بگردانــی عجب حلواي قندي تو، امير بي گزندي تو عجب ماه بلندي تو، که گردون را بگردانی 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
83
18
💞🍃💞🍃💞 جنگ وسیله ای برای رسیدن به صلح نیست تنها راه رسیدن به صلح این است که: خود را از دام انحصارگرایی نجات دهیم.... ! تا وقتی عقاید و نظرات ما مبتنی بر سازمانهای سیاسی، فرهنگی، مذهبی.. باشد تا وقتی جامعه‌ایی در انحصار افکار و عقایدی از قبیل: مسلمان، یهودی، مسیحی... باشد. از جنگ گریزی نیست... ! اگر بر سر آنچه عقیده من است و آنچه عقیده توست- جنگی در میان نباشد تنها در این صورت صلح حاکم بر دنیا خواهد شد. وقتی نتوان بر ملتی با افکار آزاد یوغ بندگی زد. به اسارت در آوردن چنین ملتی امری محال خواهد بود. دگرگونی هنگامی تحقق می‌پذیرد که شما به عنوان یک فرد، هوشیاری و خودآگاهی را در هر زمینه.... وارد زندگی خود کنید 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
86
19
∆کانال کتاب و کتابخوانی 🎁⊰━━━━─ 💯اگر چه ما بر ضد ظلم و فشار سیاسی و دیکتاتوری قیام می‌کنیم با این حال دروناً استبداد و اعمال قدرت و ستم دیگران را برای تغییر ذهن‌یت و روش زندگی خود می‌پذیریم- #کریشنامورتی بحرانی که بر جهان امروز حاکم است به یقین با بحرانی که در گذشته با آن روبرو بوده اند فرق می‌کند. در گذشته شر، شر بود جنایت، جنایت.. ولی متاسفانه امروزه برای اینکه بتوانیم توجیه‌ای برای کارهای غیر انسانی بکنیم، مسئلهْ عدالت را مطرح می‌کنیم. امروزه ما برای حصول به نتایجی دست به کشتارهای چه فردی چه جمعی می‌زنیم و تمام این کارها در سایهٔ گسترش عدالت و بر حق بودن صورت می‌گیرد. بسیاری از طریق نفوذ در افکار دیگران دست به تبلیغات وسیعی می‌زنند.. که اینگونه استثمار به مراتب از استثمار و به بردگی کشاندن انسان‌ها درگذشته بدتر است. جنگ‌ها در گذشته بیشتر حالت کشور گشایی و غارت داشت حال امروزه جنگها بیشتر جنبه عقیده‌ای پیدا کرده و هر کس با دیگری بر سر پندارهای واهی که در سر دارد می‌جنگد. ما شرارت‌های خود را با پندارهای غلط توجیه... می‌کنیم 💯حال آنکه شر، شر است و از شر، خیر بر نمی خیزد 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
114
20
∆کانال کتاب و کتابخوانی 🎁⊰━━━━─ چه خوب است که انسان روحی را یافته باشد تا در میان آشوبِ طوفان‌ها بتواند در دامنش بخزد. پناهگاهی اطمینان‌ بخش که در آن به انتظار آرامش ضربان قلب خود نفسی برآورد. بزرگترین شادی را در آن بیابد که خود را به اختیار او گذارد. احساس کند که رازدارش اوست زیبایی‌های جهان را با حواس او در آغوش کشد با قلب او از زندگی کام گیرد حتی با او رنج ببرد. آه رنج کشیدن با دوست، شادی‌ست. رومن رولان 🎁𝐉𝐨𝐢𝐧⊰━━━━─ @ketabkhanisayyah ๑▬🌤▬▬▬▬▬
205