en
Feedback
دِل سِروهاى عزيزنادرى

دِل سِروهاى عزيزنادرى

Open in Telegram

اِلهى وِ اُميدِ يارىِ تو كه دل مُردَه سى خاكسارىِ تو 👑تنها کانال رسمی استاد عزیز نادری👑 ادمین های کانال👇 @gashasbanoo @baran6799 . . . . . . . . . . . . . . . کانال دِل سِروهاى عزيز نادرى

Show more
1 432
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-1130 days
Posts Archive
• “پیر خارکِ”، قصه‌ای پر از حکمت، هنر و زیبایی “قصه پیر خارکن” اثری ماندگار از استاد عزیز نادری، شاعر و قصه‌پرداز این داستان
• “پیر خارکِ”، قصه‌ای پر از حکمت، هنر و زیبایی “قصه پیر خارکن” اثری ماندگار از استاد عزیز نادری، شاعر و قصه‌پرداز این داستان کهن، و استاد محمد باجلاوند، آهنگساز، نوازنده کمانچه و خواننده یکی از ابیات این شعر است. این اثر شاعرانه، به زبان لری روایت شده و تصویری بی‌نظیر از فراز و نشیب‌های زندگی را در قالب کلام و موسیقی به تصویر می‌کشد. خلاصه‌ای از داستان: “قصه پیر خارکن” روایت‌گر زندگی مردی زحمتکش است که در مسیری دشوار با رنج‌ها و چالش‌های زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کند. این داستان از ملاقات او با حضرت موسی (ع)، دریافت انگشتری ارزشمند و تجربه معجزه‌هایی حیرت‌انگیز آغاز می‌شود. اما داستان تنها به این نقطه ختم نمی‌شود. پیر خارکن، در مسیری که با فراز و نشیب‌های متعدد همراه است، درس‌هایی بزرگ درباره شکرگزاری، تقدیر و توکل به خداوند می‌آموزد. برای دریافت فایل صوتی این متل‌های لری، با هنرمندی اساتید، عزیز نادری، محمد باجلاوند، روزبه استغفاری و حشمت‌اله رجب زاده در شب چله، به لینک پست بعدی مراجعه فرمایید.

Repost from متل لری
🎉 شوچِله‌ای متفاوت با یک اثر هنری فاخر! 🎉 همین حالا سفارش دهید: https://icoach.vip/matal ✨ روایت ناب فرهنگ لری در شوچله با روایت دلنشین و پر احساس استاد عزیز نادری، قصه‌هایی شنیدنی از دل فرهنگ غنی لرستان برای شما زنده می‌شود. همراه با صدای پرمهر استاد حشمت رجب‌زاده و نوای سحرانگیز کمانچه با نوازندگی استادان محمد باجلاوند و روزبه استغفاری، این اثر هنری، خاطراتی به‌یادماندنی از شوچله برای شما خواهد ساخت. 🎶 چرا این اثر منحصر به فرد است؟ • روایت استاد عزیز نادری: متل‌هایی شیرین که شما را به عمق تاریخ و فرهنگ لری می‌برد. • صدای استاد حشمت رجب‌زاده: آوازی که روح قصه‌ها را زنده می‌کند. • نوازندگی کمانچه: هنرنمایی بی‌نظیر استادان محمد باجلاوند و روزبه استغفاری، که تصویرهایی به‌نظیر، از داستان خلق می‌کنند. 📅 منتظر باشید: در تاریخ ۲۸ / ۹ / ۱۴۰۳ (شب چله)، لینک دسترسی به این شاهکار هنری از طریق پیامک برای خریداران ارسال خواهد شد. 🛒 فرصت را از دست ندهید! همین حالا سفارش دهید: https://icoach.vip/matal کانال تلگرام متل لری https://t.me/Lorestan_Farhang

“کُوک شاهد”، حکایتی از عدالت و زبان رازهای نهان “قصه کُوک شاهد”، روایتی زیبا و پندآموز از استاد عزیز نادری است که با صدای گرم
“کُوک شاهد”، حکایتی از عدالت و زبان رازهای نهان “قصه کُوک شاهد”، روایتی زیبا و پندآموز از استاد عزیز نادری است که با صدای گرم ایشان و نوازندگی دلنشین کمانچه توسط روزبه استغفاری، جان تازه‌ای به این حکایت بخشیده است. این اثر تلفیقی از هنر و حکمت است که مفاهیم عدالت و آشکار شدن حقیقت را به زیبایی بازگو می‌کند. خلاصه‌ای از داستان: علی، کشاورزی بی‌گناه، در لحظه مرگ کبکی را گواه بی‌گناهی خود می‌گیرد. سال‌ها بعد، قاتل در مراسمی با بازگو کردن حادثه و اعتراف ناخواسته، بی‌گناهی علی را تأیید می‌کند. گواهی کبک از زبان قاتل، حقیقت را آشکار کرده و عدالت را برقرار می‌کند.

Repost from متل لری
🎉 شوچِله‌ای متفاوت با یک اثر هنری فاخر! 🎉 همین حالا سفارش دهید: https://b2n.ir/matalelori ✨ روایت ناب فرهنگ لری در شوچله با روایت دلنشین و پر احساس استاد عزیز نادری، قصه‌هایی شنیدنی از دل فرهنگ غنی لرستان برای شما زنده می‌شود. همراه با صدای پرمهر استاد حشمت رجب‌زاده و نوای سحرانگیز کمانچه با نوازندگی استادان محمد باجلاوند و روزبه استغفاری، این اثر هنری، خاطراتی به‌یادماندنی از شوچله برای شما خواهد ساخت. 🎶 چرا این اثر منحصر به فرد است؟ • روایت استاد عزیز نادری: متل‌هایی شیرین که شما را به عمق تاریخ و فرهنگ لری می‌برد. • صدای استاد حشمت رجب‌زاده: آوازی که روح قصه‌ها را زنده می‌کند. • نوازندگی کمانچه: هنرنمایی بی‌نظیر استادان محمد باجلاوند و روزبه استغفاری، که تصویرهایی به‌نظیر، از داستان خلق می‌کنند. 📅 منتظر باشید: در تاریخ ۲۸ / ۹ / ۱۴۰۳ (شب چله)، لینک دسترسی به این شاهکار هنری از طریق پیامک برای خریداران ارسال خواهد شد. 🛒 فرصت را از دست ندهید! همین حالا سفارش دهید: https://b2n.ir/matalelori کانال تلگرام متل لری https://t.me/Lorestan_Farhang

Repost from متل لری
🎉 شوچِله‌ای متفاوت با یک اثر هنری فاخر! 🎉 همین حالا سفارش دهید: https://b2n.ir/matalelori ✨ روایت ناب فرهنگ لری در شوچله با روایت دلنشین و پر احساس استاد عزیز نادری، قصه‌هایی شنیدنی از دل فرهنگ غنی لرستان برای شما زنده می‌شود. همراه با صدای پرمهر استاد حشمت رجب‌زاده و نوای سحرانگیز کمانچه با نوازندگی استادان محمد باجلاوند و روزبه استغفاری، این اثر هنری، خاطراتی به‌یادماندنی از شوچله برای شما خواهد ساخت. 🎶 چرا این اثر منحصر به فرد است؟ • روایت استاد عزیز نادری: متل‌هایی شیرین که شما را به عمق تاریخ و فرهنگ لری می‌برد. • صدای استاد حشمت رجب‌زاده: آوازی که روح قصه‌ها را زنده می‌کند. • نوازندگی کمانچه: هنرنمایی بی‌نظیر استادان محمد باجلاوند و روزبه استغفاری، که تصویرهایی به‌نظیر، از داستان خلق می‌کنند. 📅 منتظر باشید: در تاریخ ۲۸ / ۹ / ۱۴۰۳ (شب چله)، لینک دسترسی به این شاهکار هنری از طریق پیامک برای خریداران ارسال خواهد شد. 🛒 فرصت را از دست ندهید! همین حالا سفارش دهید: https://b2n.ir/matalelori کانال تلگرام متل لری https://t.me/Lorestan_Farhang

#اشعاری_که_ترانه_شدند «۹» #میل_سفر #عزیز_نادری #امیر_رحمان_خسروی میکی میلِ سَفَر گِر گِر وِ هَرجايى كه دِلخوات َ خَوَر نارى كه چَن عاشِق اسيرِ تالِ زِلفياتَ تو اى يارِ سَفَر كِردَه كِرِّ داوات وِ دورِت با اگرچه خُم دِ تو ديرِم دلِ بى طاقَتِم واتَ بيا بَس كو دل آزارى دِ حالِم خُو خَوَر دارى كه سُرمَه چَشِ كَم نيرِم غُوارِ زيرِ پایاتَ تو اى ميخونَ چی بالا بُلِنِ شوخِ دِل صافِم خُمارِم نَه خُمارِ مى حِلاجِم جُمِ چَشياتَ اگر چه وِ مِنِ مجنونِ سَرگَردو نَظَر نارى ولى دونِسو اى دِلوَر هَنى كُنجِ دِلِم جاتَ عزيزِ نيفَ جونِت عُمرِيَه ويلو بى وُ نونَ َ دِكُم كيچَه مَكو دارى خوشالِ وَ كه هُمساتَ عزيز نادرى. ⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜ كِرّ داوات: روايت است كه حضرت داوود دچار بیماری صرع بوده است و هر زمان که حالت غش به او دست میداده خطی به دورش می کشیده اند تا به اصطلاح از آسیب موجودات خیالی به دور باشد, کِرّداوات دراصطلاح لر زبانان محافظی است برای اشخاصی که به سفر میروند. کم نیرِم: كم نورم. 🆔 @AzizNaderi 👈

Repost from متل لری
🎉 شوچِله‌ای متفاوت با یک اثر هنری فاخر! 🎉 همین حالا سفارش دهید: https://b2n.ir/matalelori ✨ روایت ناب فرهنگ لری در شوچله با روایت دلنشین و پر احساس استاد عزیز نادری، قصه‌هایی شنیدنی از دل فرهنگ غنی لرستان برای شما زنده می‌شود. همراه با صدای پرمهر استاد حشمت رجب‌زاده و نوای سحرانگیز کمانچه با نوازندگی استادان محمد باجلاوند و روزبه استغفاری، این اثر هنری، خاطراتی به‌یادماندنی از شوچله برای شما خواهد ساخت. 🎶 چرا این اثر منحصر به فرد است؟ • روایت استاد عزیز نادری: متل‌هایی شیرین که شما را به عمق تاریخ و فرهنگ لری می‌برد. • صدای استاد حشمت رجب‌زاده: آوازی که روح قصه‌ها را زنده می‌کند. • نوازندگی کمانچه: هنرنمایی بی‌نظیر استادان محمد باجلاوند و روزبه استغفاری، که تصویرهایی به‌نظیر، از داستان خلق می‌کنند. 📅 منتظر باشید: در تاریخ ۲۸ / ۹ / ۱۴۰۳ (شب چله)، لینک دسترسی به این شاهکار هنری از طریق پیامک برای خریداران ارسال خواهد شد. 🛒 فرصت را از دست ندهید! همین حالا سفارش دهید: https://b2n.ir/matalelori کانال تلگرام متل لری https://t.me/Lorestan_Farhang

مَش عيسى وا كُمك عصاش نِشِس وِ زمى، دِ خاكيا مين كيچَه ميزَ دِ مينِ سَر خوش، اَسِر* ميوارى وُ ميگُت : روله نازارِم ،كُمى كافِر كُشتِت، روله عزيزم بَنِ جِگِرِم بُرِس، روله نازارِ ناز دارِم. ىِ بيس دِيقِيى چِنو بى، بعد دَس بُرد وُ قوطى سيگارِش دِرآورد، سِيل غَريوى وِ توتون وُ كاغذ سیگاریا کِرد، قطره يى اَسِر اُفتا مِينِ قوطى سيگار، قوطی سیگارِ بَست، بوش كِرد وُ دِ سَر زَ زيرِ گریوَه ،سهراب ميلاوَن* وُ ميگُت : شهيدى آوِردِن بَميرَ دآش* وِريسَ چی هَرگِل رُؤَه وانِهاش وِ يَك بَسته بينَ چَشِ شيرِشِ دِ تَه دِل بَلاونَ لَشُ شيرِشِ فِلَك وَنَ تَشى دِ باغِ دِلِش وِلِش كو بَقارِنَ دِ داغِ دِلِش بَقارنَ بُؤَ رولَه نازارِ،مِ اُميدِ دلِ بى كَس وُ زارِ،مِ سي چی حُفتيى وَختِ خواو تو، نى جِوونى وُ دل كَنِ باو* تو، نى. مَش گوهر اُما وِ هوش، گِرى فكر كِرد، شريقه* یی زِ وُ گُت : باطِنِ نذر و نيازيا فَقيرونَم بار كِرد، ایسه یَخه* كينِ بيرم سی سهرابم؟ بعد چَنگ بُرد دِ مينِ مياشُ دِ سَر غَش كِرد. پروانه هَم مِلاق دِ گُپِش بُرِسى، بُغضى چَن اسپیکو،گیر کِردى دِ چال تشنیش، هى دِ مينِ مَردِم رَت جلو پیایاکَ، وِشُ گُت:دَ يَى چی میهاییت، کارِ خُتونِ كِرديت، پیایاکَ هَم كه دِ راسى وا دين حال مَردِم آبادى پَكَر بينَ ساكت هيسا يین، بعد گِرى يَكيشُ اُما جِلو مَش عيسى وُ وِش گُت: فرداصبح رأس ساعت ۹ درب مسجدصاحب الزمان شهرخرم آباد منتظر شما هستیم برای تشییع جنازه شهید تشریف بیاورید. پروانه وا سُرعت دِ سرازيرى كه دَر حونَه سهراب يِنو بى رَت وِهار وُ نِشِس لُو چشمه چی مارِ زَخمى میپیچِس وِ خوش، نميتونِس بَگِريويَي، تِشنيش* گَن جور گِرتِسى، سيلِ زلالى آو ميكِرد ،اُفتا وِ ويرِش كه ىِ روز وِ سَرِ اى چَشمه دِ چَشيا سهراب حَنى كه او هَم اينِ دوس داره. چَن روز گذشت، هُمسایا زردينَه تِرمُغ* نيایينى سَرِ زَخميا مينِ رى مَش گوهر. چَن ماه بعد مَش عيسى عادت كِردى سَرِ موقع رُؤهَ حقوق سهراب بيرَه ،وَضِشُ بیتر بی اما رنگشُ زردتر. ايسِ هَم كه چَن سالى دِ او موقع ميگذَرَ، هَنى كه هَنيى يادِ سهراب گِرى كورَ حَردَه دِ ويرِ مَردِم آبادى، وِ گِمونِم سى مَش گوهرم و پروانه که بؤه تا دُنيا دُنيائ هی چنو با. چن روز وِرَز سَرچِلَ سهراب، يى روز پروانه اُما و ِتى مَش گوهر وُ وِش گُتی:ميها رازى سيت بوئِم، اما جونِ سهراب وِ تى كَس نوُئيش، عَمَه گوهر ای فِلَك وا شِما تَنيا نَجَنگِس. شِما سهرابِ خاك كِرديت،مِ هَم آرزويامِ، زيتر تنيا آرزوم ىَ بى كه ىِ روز وا لباس عروسى سُوارِ ماديونِ *هيلى* بُؤم كه سَر اُسارِش* وِ دَس سهراب بُؤَ دِِ طالَع رَشِم *سيم چی خیالی که هرشو تا خواوِم نُورَیخه م وِِل نِميكَ، عَمه گوهر وِ خدا مِ هَم سُختِم. شِنَفتِمَ لاله يايى كه بِهار دِرميان دِ خين شهيدیاسر میزنن اما دِ اي بِهار سیكه چی عُمرِ درازى بى، واچَشِ دل وِ تَموم لاله يايى كه دِ زِمى دِر اُمان سیل کردِم، اما هيچکُمِشُ وِ قِشَنگی سهرابم نِوين. مَش گوهَرَم كه بغض سنگینی تِشنيشِ گِرِتى، دَسى بُرد دِ مينِ مى يا شِلالِ * پروانه وُ وا صِدا گِرِتَيى وِش گُت: نَگِريو دَردِت وِ جونم، دِين هَردِكمُ دِ گردِن اى چرخ بی سِتار*. پایان. 📝نویسنده:عزیز نادری

داشت سیل لونه مِلیچَک زیر تیر چوییا ایوون حونه شو میکرد،دآ بؤه بَچ مِلیچکیا چه تَقِلایی میکردِن، هر موقع چیی سی جیجَه یا میاوردن،جیک جَکِشو ایوون میگِرت مین سر،دآکونکه* دِ سَر وِرگشت،ایگِل پاپریکی آوردی وِ کیفی دَش وِ جیجه یا وُ رَت، ساعتی مِوی که چنو بی هیچ حرفی سیل لونه مِلیچکیا میکرد،حرفی نِمیزَه فقط گاهگاهی که دَمِش حُشک مِوی زون بارینش دِر میاورد لویاشِ تَر میکرد،آهی میکشی دِ او آهیا. دیکی* و گُنل* پشمی بغل دَسِش بی، اما او روز ایقه بی حوصلَه بی که اگر مینِشِس وِجا خدا هَم، دِ قیدِ چرخ فِلک هم نوی چه بَرسه وِ دیک. بو کَ،دنگ زنگوله،قدقدمرغ،بونگ کله شیر،هَچه سگ،کورِه گاو،هیچکُم نمیتونِسِن مَش گوهرن بیارن وِ خوش،اصلن وا رَتی،دلشوره داشت،فقط گز بُریی وِ لونه مِلیچَکیا. مَش گوهر پیره زنی نِوی ،تازه پا نیایی دِ سی وهفت سال وِ خاطر دو چی وِش میگوتِن مَش گوهر،یکی وَ که چَن سال پیش رَتی مشهد زیارتی کِردی، دؤم یَه که جُورِ فلک دِ راسی تِکنیش،خانواده نداری بین،چَن سالی بی جومَه یی سی کن شور* نآشت،هی یی جومَه سُرمه ای، رنگ ری رَتیی که گُلیا سفیدی داشت دِ وَرِش بی که دِ سی چِل جا گچ گیر بیی وُ چَن تایی هَم وَصله داشت.پنج بچه داشت،چار کُر وُ یی دختر،کُر گَپِش که اسمش سهراب بی رَتی بسیج،بُردینِش جبهه،دوسه ماه یی گِل که میما سی هرکُم دِشو چیی میاورد،اوگِل جِلویی سی دآش گُلوَنیی آوردی،خیلی وِش میما،یی گِل هم سی رعنا خؤَر کوچکَش عروسکی آوردی،رعنا مؤردِش تی دَس خؤَریاش وا ژستی میگوت: سِیل بَکیت،وَختی مُحُفتَه چَشیاشِ میوَنَه اوسِه اَر وِرداريش چشیاشِ واز میکه،بعد وا فیسی میگوت سهرابمو سیم دِ جبهه آوردشه. سی بؤش هم هَرگِل کاغذ سیگار و توتون میاورد،اَلوَتَه پیل هم وِش میده،بؤش پنجاه وپنج سالی داشت،چَن سال پیش رَتی کوه هیمَه بیارَه دِ کمِری بیی وِگِل، لگنش اِشکِسی،خو بیی اما گورچِنگ* میزَه وِگَز، آیم بد اونقی دِش دراومایی،واخوش هم قهر بی تموم بدبختیان دِچَش زن وبچونش میی،اَلوَتَه چنی میگوت دِ ناحِلاجی. سهراب هَم حونَه بؤه دِرِمِسَه که سهرابی نِوی،مِری خدا خوش نِشسی تِراشنیش،خیلی خوشگل بی،قد بُلِنی داشت،چشیاش دِ سیایی، سیایی شونِ دِ ری بُردین،تازه پُشت لُو بور کردی همیشه لو خنه یی وِ لو داشت،خیلی بامعرفت وُ نَجیم بی،تموم مردم آبادی دوسش داشتِن،پروانه دختر کوچکه کدخدا هم سِفت و سخت عاشقش بی اما فقط خوش دونِس وُ خدا،حتى وِ سهرابم نَگوتی،تَنیا چیی که بار عشق پاک پروانن کمی سُؤک میکرد ،وَ بی که هرموقع مَش گوهر دِ مین آبادی میی، خوشه جَم و جیل میکرد وُ دِ ته دل وِش میگوت سلام عمه،مَش گوهرم چَن گِلی گوتی:ای دختِرکوچکه کدخدا خیلی بامعرفتَ،خوشالِ او بخت بیاری که یه مُؤه وِ بِییش*. دوسال مِوی که سهراب رَتی بسیج،اول چَن ماهی سقا بی ولی بیی وِ دلاوری که ریش حساو میکردِن،دِ ای مدت مَش گوهر و پروانه اولین کسونی بین که پی مؤردِن * ماشینی دِ سَر جَدَ اِسفالت که دوکیلومتری دِ آبادی دیر بی ایسا،مسافری یا چَن نفر دِش پیاده مِوین میمان ویر آبادی. مَش گوهر خیلی دِلش گِرتی،تی خوش میگوت مِلیچَکیا هم دِ ایما بیترن،هان وِ دیار بَچونشو نه چی مِنِ طالع رَش* که عزیز دردونه مِ ها دِ مین او تَش،پی تاپی میگُت:خوشالِتو مِلیچکیا،نه هُمالیی سَرتو مؤه ،نه پیل دار وُ بی پیل دارید،نه دغی نه سغی،هِى داشت واخوش دِ اى حرفيا ميزَ كه ىِ گِل يَكى دِ بَچونِ آبادى اُما مينِ هُوش* وُ گُت:مَش گوهَر دو سه نَفَر اُمانَ وا شما كار دارَن، مَش گُت: روله كيَنِ؟كُرِكَ گُت: نِميشناسِمشُ،فارسَن، خلاصه مَش گوهر وا تَرس وُ لَرزى رَت دَمِ دَر ،دى سه تا پیا ریشو وا قاو عَكس قشنگی که مِنِش آيَه قُراُنيىِ نِوشتَه بى،هان دِ مينِ كيچَه، يَكيشو اُما جلو ، سِلامى كِرد وُ گُت :خواهر شما مادر سهراب هستيد ،مَش گوهر که دَسپاچَه بيى،گُت:بله، پیاکَ وِش گُت: تبريك ميگوییم،الحق که از شیرزنی مثل شما بایستی آنچنان دلاوری بعمل آید، فرزند شما با رشادت و شجاعت در مقابل دشمنان بعثی ایستادگی کرد و دلیرانه به شهادت رسید. وَر چَشِ گوهر زوبَسته سى بى، سَرِش گیج اُما، دِبالا اُفتا وُ شِلال* بى مينِ كيچَه. هُمسايا جَم بين، وِ صدا گال وُ راوشُ*، مَش عيسى بُؤ سهراب دِ حونه دِراُما، كمى ريشا سفيدش دِراُماييني، ىِ دَسِش وِ گورچِنگ بی وُ دَسى هَنيش وِ گیژِنِ* دَر، وا صدا لَرزه دارى پُرسى، چینی بییَ ؟ كسى جُواوِشِ نَده ، سيل اُلا کِرد *** *** دى چَن تا دِ زَنيا دَرِ هُمسا مَش گوهَرِن گِرِتِنَ دارَن شونياشِ وَرزِ وِلا ميَن وُ تُن تُن وا كشيدَ ميزِنَنِش كه بيا وِ هوش، قارَن وُ گُت : وَ چِش بى آسِمو، يَكى دِ پیایاکَ اُما جِلو وُ بازو مَش عيسى نِ گِرِت وُ وازُونِ نرمى وِش گُت : پدر ماهمسنگر سهراب...

هُم وِلاتیِ عزیز و ارجمند: مَتَلی که تقدیمِتُ مُؤه،وِزوونِ لُری مینجایی نِوِشتِسَ، وا توجه وِ یَ که متاسفانه نوشتار لری بسیار
هُم وِلاتیِ عزیز و ارجمند: مَتَلی که تقدیمِتُ مُؤه،وِزوونِ لُری مینجایی نِوِشتِسَ، وا توجه وِ یَ که متاسفانه نوشتار لری بسیار کم داریم ،مخصوصا دقالب نثر،وِ هر لُر زِوونی واجبه دِ ای رابطه سعی وُ کوشش بَکَ، پس سی گُمیا اول خواهش میکِم هی وِحوصله وُ دقت ای مَتَلِ بُحونیت،پایار بوییت،مُخلص همه لُر زوونون وُ تمومِ مردم شریف قومِ گَپ لُر وُ لُرِسونى،عزیز نادری. ⚜️مَتَل "مش گوهر"⚜️

*** دى چَن تا دِ زَنيا دَرِ هُمسا مَش گوهَرِن گِرِتِنَ دارَن شونياشِ وَرزِ وِلا ميَن وُ تُن تُن وا كشيدَ ميزِنَنِش كه بيا وِ هوش، قارَن وُ گُت : وَ چِش بى آسِمو، يَكى دِ پیایاکَ اُما جِلو وُ بازو مَش عيسى نِ گِرِت وُ وازُونِ نرمى وِش گُت : پدر ماهمسنگر سهراب... مَش عيسى وا كُمك عصاش نِشِس وِ زمى، دِ خاكيا مين كيچَه ميزَ دِ مينِ سَر خوش، اَسِر* ميوارى وُ ميگُت : روله نازارِم ،كُمى كافِر كُشتِت، روله عزيزم بَنِ جِگِرِم بُرِس، روله نازارِ ناز دارِم. ىِ بيس دِيقِيى چِنو بى، بعد دَس بُرد وُ قوطى سيگارِش دِرآورد، سِيل غَريوى وِ توتون وُ كاغذ سیگاریا کِرد، قطره يى اَسِر اُفتا مِينِ قوطى سيگار، قوطی سیگارِ بَست، بوش كِرد وُ دِ سَر زَ زيرِ گریوَه ،سهراب ميلاوَن* وُ ميگُت : شهيدى آوِردِن بَميرَ دآش* وِريسَ چی هَرگِل رُؤَه وانِهاش وِ يَك بَسته بينَ چَشِ شيرِشِ دِ تَه دِل بَلاونَ لَشُ شيرِشِ فِلَك وَنَ تَشى دِ باغِ دِلِش وِلِش كو بَقارِنَ دِ داغِ دِلِش بَقارنَ بُؤَ رولَه نازارِ،مِ اُميدِ دلِ بى كَس وُ زارِ،مِ سي چی حُفتيى وَختِ خواو تو، نى جِوونى وُ دل كَنِ باو* تو، نى. مَش گوهر اُما وِ هوش، گِرى فكر كِرد، شريقه* یی زِ وُ گُت : باطِنِ نذر و نيازيا فَقيرونَم بار كِرد، ایسه یَخه* كينِ بيرم سی سهرابم؟ بعد چَنگ بُرد دِ مينِ مياشُ دِ سَر غَش كِرد. پروانه هَم مِلاق دِ گُپِش بُرِسى، بُغضى چَن اسپیکو،گیر کِردى دِ چال تشنیش، هى دِ مينِ مَردِم رَت جلو پیایاکَ، وِشُ گُت:دَ يَى چی میهاییت، کارِ خُتونِ كِرديت، پیایاکَ هَم كه دِ راسى وا دين حال مَردِم آبادى پَكَر بينَ ساكت هيسا يین، بعد گِرى يَكيشُ اُما جِلو مَش عيسى وُ وِش گُت: فرداصبح رأس ساعت ۹ درب مسجدصاحب الزمان شهرخرم آباد منتظر شما هستیم برای تشییع جنازه شهید تشریف بیاورید. پروانه وا سُرعت دِ سرازيرى كه دَر حونَه سهراب يِنو بى رَت وِهار وُ نِشِس لُو چشمه چی مارِ زَخمى میپیچِس وِ خوش، نميتونِس بَگِريويَي، تِشنيش* گَن جور گِرتِسى، سيلِ زلالى آو ميكِرد ،اُفتا وِ ويرِش كه ىِ روز وِ سَرِ اى چَشمه دِ چَشيا سهراب حَنى كه او هَم اينِ دوس داره. چَن روز گذشت، هُمسایا زردينَه تِرمُغ* نيایينى سَرِ زَخميا مينِ رى مَش گوهر. چَن ماه بعد مَش عيسى عادت كِردى سَرِ موقع رُؤهَ حقوق سهراب بيرَه ،وَضِشُ بیتر بی اما رنگشُ زردتر. ايسِ هَم كه چَن سالى دِ او موقع ميگذَرَ، هَنى كه هَنيى يادِ سهراب گِرى كورَ حَردَه دِ ويرِ مَردِم آبادى، وِ گِمونِم سى مَش گوهرم و پروانه که بؤه تا دُنيا دُنيائ هی چنو با. چن روز وِرَز سَرچِلَ سهراب، يى روز پروانه اُما و ِتى مَش گوهر وُ وِش گُتی:ميها رازى سيت بوئِم، اما جونِ سهراب وِ تى كَس نوُئيش، عَمَه گوهر ای فِلَك وا شِما تَنيا نَجَنگِس. شِما سهرابِ خاك كِرديت،مِ هَم آرزويامِ، زيتر تنيا آرزوم ىَ بى كه ىِ روز وا لباس عروسى سُوارِ ماديونِ *هيلى* بُؤم كه سَر اُسارِش* وِ دَس سهراب بُؤَ دِِ طالَع رَشِم *سيم چی خیالی که هرشو تا خواوِم نُورَیخه م وِِل نِميكَ، عَمه گوهر وِ خدا مِ هَم سُختِم. شِنَفتِمَ لاله يايى كه بِهار دِرميان دِ خين شهيدیاسر میزنن اما دِ اي بِهار سیكه چی عُمرِ درازى بى، واچَشِ دل وِ تَموم لاله يايى كه دِ زِمى دِر اُمان سیل کردِم، اما هيچکُمِشُ وِ قِشَنگی سهرابم نِوين. مَش گوهَرَم كه بغض سنگینی تِشنيشِ گِرِتى، دَسى بُرد دِ مينِ مى يا شِلالِ * پروانه وُ وا صِدا گِرِتَيى وِش گُت: نَگِريو دَردِت وِ جونم، دِين هَردِكمُ دِ گردِن اى چرخ بی سِتار*. پایان. 📝نویسنده:عزیز نادری ⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜ *دآكونکه: گنجشک ماده *دیک:وسیله پشم ریسی *گُنل : گلوله *کن شور: جامه یا پیراهنی که در زمان شستن لباسی که کثیف شده میپوشند. *گورچِنگ:عصا *بییش:عروسش *پی مؤردِن: پی بردن، فهمیدن *طالع رَش:سياه بخت *هوش: حياط *گال وُ راوش:همهمه *گیژن:چهارچوب در *اَسِر: اشك *ميلاوَن:برايش مويه ميخواند *دآش: مادرش *باو: باب *شریقه:جیغ وفریاد *یخه:یقه *تِشنيش: گلو *زردینه تِرمُغ:زرده تخم مرغ *ماديُن:اسب ماده *هيلى: قهوه اى *اُسار: افسار *طالع رَشِم: سياه بخت *شلال: نرم و آويزان،و خوش حالت *ستار:آرام و قرار 🆔 @AziNaderi👈

📚 📚 هُم وِلاتیِ عزیز و ارجمند: مَتَلی که تقدیمِتُ مُؤه،وِزوونِ لُری مینجایی نِوِشتِسَ، وا توجه وِ یَ که متاسفانه نوشتار لری بسیار کم داریم ،مخصوصا دقالب نثر،وِ هر لُر زِوونی واجبه دِ ای رابطه سعی وُ کوشش بَکَ، پس سی گُمیا اول خواهش میکِم هی وِحوصله وُ دقت ای مَتَلِ بُحونیت،پایار بوییت،مُخلص همه لُر زوونون وُ تمومِ مردم شریف قومِ گَپ لُر وُ لُرِسونى،عزیز نادری. ⚜مَتَل "مش گوهر"⚜ داشت سیل لونه مِلیچَک زیر تیر چوییا ایوون حونه شو میکرد،دآ بؤه بَچ مِلیچکیا چه تَقِلایی میکردِن، هر موقع چیی سی جیجَه یا میاوردن،جیک جَکِشو ایوون میگِرت مین سر،دآکونکه* دِ سَر وِرگشت،ایگِل پاپریکی آوردی وِ کیفی دَش وِ جیجه یا وُ رَت، ساعتی مِوی که چنو بی هیچ حرفی سیل لونه مِلیچکیا میکرد،حرفی نِمیزَه فقط گاهگاهی که دَمِش حُشک مِوی زون بارینش دِر میاورد لویاشِ تَر میکرد،آهی میکشی دِ او آهیا. دیکی* و گُنل* پشمی بغل دَسِش بی، اما او روز ایقه بی حوصلَه بی که اگر مینِشِس وِجا خدا هَم، دِ قیدِ چرخ فِلک هم نوی چه بَرسه وِ دیک. بو کَ،دنگ زنگوله،قدقدمرغ،بونگ کله شیر،هَچه سگ،کورِه گاو،هیچکُم نمیتونِسِن مَش گوهرن بیارن وِ خوش،اصلن وا رَتی،دلشوره داشت،فقط گز بُریی وِ لونه مِلیچَکیا. مَش گوهر پیره زنی نِوی ،تازه پا نیایی دِ سی وهفت سال وِ خاطر دو چی وِش میگوتِن مَش گوهر،یکی وَ که چَن سال پیش رَتی مشهد زیارتی کِردی، دؤم یَه که جُورِ فلک دِ راسی تِکنیش،خانواده نداری بین،چَن سالی بی جومَه یی سی کن شور* نآشت،هی یی جومَه سُرمه ای، رنگ ری رَتیی که گُلیا سفیدی داشت دِ وَرِش بی که دِ سی چِل جا گچ گیر بیی وُ چَن تایی هَم وَصله داشت.پنج بچه داشت،چار کُر وُ یی دختر،کُر گَپِش که اسمش سهراب بی رَتی بسیج،بُردینِش جبهه،دوسه ماه یی گِل که میما سی هرکُم دِشو چیی میاورد،اوگِل جِلویی سی دآش گُلوَنیی آوردی،خیلی وِش میما،یی گِل هم سی رعنا خؤَر کوچکَش عروسکی آوردی،رعنا مؤردِش تی دَس خؤَریاش وا ژستی میگوت: سِیل بَکیت،وَختی مُحُفتَه چَشیاشِ میوَنَه اوسِه اَر وِرداريش چشیاشِ واز میکه،بعد وا فیسی میگوت سهرابمو سیم دِ جبهه آوردشه. سی بؤش هم هَرگِل کاغذ سیگار و توتون میاورد،اَلوَتَه پیل هم وِش میده،بؤش پنجاه وپنج سالی داشت،چَن سال پیش رَتی کوه هیمَه بیارَه دِ کمِری بیی وِگِل، لگنش اِشکِسی،خو بیی اما گورچِنگ* میزَه وِگَز، آیم بد اونقی دِش دراومایی،واخوش هم قهر بی تموم بدبختیان دِچَش زن وبچونش میی،اَلوَتَه چنی میگوت دِ ناحِلاجی. سهراب هَم حونَه بؤه دِرِمِسَه که سهرابی نِوی،مِری خدا خوش نِشسی تِراشنیش،خیلی خوشگل بی،قد بُلِنی داشت،چشیاش دِ سیایی، سیایی شونِ دِ ری بُردین،تازه پُشت لُو بور کردی همیشه لو خنه یی وِ لو داشت،خیلی بامعرفت وُ نَجیم بی،تموم مردم آبادی دوسش داشتِن،پروانه دختر کوچکه کدخدا هم سِفت و سخت عاشقش بی اما فقط خوش دونِس وُ خدا،حتى وِ سهرابم نَگوتی،تَنیا چیی که بار عشق پاک پروانن کمی سُؤک میکرد ،وَ بی که هرموقع مَش گوهر دِ مین آبادی میی، خوشه جَم و جیل میکرد وُ دِ ته دل وِش میگوت سلام عمه،مَش گوهرم چَن گِلی گوتی:ای دختِرکوچکه کدخدا خیلی بامعرفتَ،خوشالِ او بخت بیاری که یه مُؤه وِ بِییش*. دوسال مِوی که سهراب رَتی بسیج،اول چَن ماهی سقا بی ولی بیی وِ دلاوری که ریش حساو میکردِن،دِ ای مدت مَش گوهر و پروانه اولین کسونی بین که پی مؤردِن * ماشینی دِ سَر جَدَ اِسفالت که دوکیلومتری دِ آبادی دیر بی ایسا،مسافری یا چَن نفر دِش پیاده مِوین میمان ویر آبادی. مَش گوهر خیلی دِلش گِرتی،تی خوش میگوت مِلیچَکیا هم دِ ایما بیترن،هان وِ دیار بَچونشو نه چی مِنِ طالع رَش* که عزیز دردونه مِ ها دِ مین او تَش،پی تاپی میگُت:خوشالِتو مِلیچکیا،نه هُمالیی سَرتو مؤه ،نه پیل دار وُ بی پیل دارید،نه دغی نه سغی،هِى داشت واخوش دِ اى حرفيا ميزَ كه ىِ گِل يَكى دِ بَچونِ آبادى اُما مينِ هُوش* وُ گُت:مَش گوهَر دو سه نَفَر اُمانَ وا شما كار دارَن، مَش گُت: روله كيَنِ؟كُرِكَ گُت: نِميشناسِمشُ،فارسَن، خلاصه مَش گوهر وا تَرس وُ لَرزى رَت دَمِ دَر ،دى سه تا پیا ریشو وا قاو عَكس قشنگی که مِنِش آيَه قُراُنيىِ نِوشتَه بى،هان دِ مينِ كيچَه، يَكيشو اُما جلو ، سِلامى كِرد وُ گُت :خواهر شما مادر سهراب هستيد ،مَش گوهر که دَسپاچَه بيى،گُت:بله، پیاکَ وِش گُت: تبريك ميگوییم،الحق که از شیرزنی مثل شما بایستی آنچنان دلاوری بعمل آید، فرزند شما با رشادت و شجاعت در مقابل دشمنان بعثی ایستادگی کرد و دلیرانه به شهادت رسید. وَر چَشِ گوهر زوبَسته سى بى، سَرِش گیج اُما، دِبالا اُفتا وُ شِلال* بى مينِ كيچَه. هُمسايا جَم بين، وِ صدا گال وُ راوشُ*، مَش عيسى بُؤ سهراب دِ حونه دِراُما، كمى ريشا سفيدش دِراُماييني، ىِ دَسِش وِ گورچِنگ بی وُ دَسى هَنيش وِ گیژِنِ* دَر، وا صدا لَرزه دارى پُرسى، چینی بییَ ؟ كسى جُواوِشِ نَده ، سيل اُلا کِرد ***

Repost from متل لری
🎉 شوچِله‌ای متفاوت با یک اثر هنری فاخر! 🎉 همین حالا سفارش دهید: https://b2n.ir/matalelori ✨ روایت ناب فرهنگ لری در شوچله با روایت دلنشین و پر احساس استاد عزیز نادری، قصه‌هایی شنیدنی از دل فرهنگ غنی لرستان برای شما زنده می‌شود. همراه با صدای پرمهر استاد حشمت رجب‌زاده و نوای سحرانگیز کمانچه با نوازندگی استادان محمد باجلاوند و روزبه استغفاری، این اثر هنری، خاطراتی به‌یادماندنی از شوچله برای شما خواهد ساخت. 🎶 چرا این اثر منحصر به فرد است؟ • روایت استاد عزیز نادری: متل‌هایی شیرین که شما را به عمق تاریخ و فرهنگ لری می‌برد. • صدای استاد حشمت رجب‌زاده: آوازی که روح قصه‌ها را زنده می‌کند. • نوازندگی کمانچه: هنرنمایی بی‌نظیر استادان محمد باجلاوند و روزبه استغفاری، که تصویرهایی به‌نظیر، از داستان خلق می‌کنند. 📅 منتظر باشید: در تاریخ ۲۸ / ۹ / ۱۴۰۳ (شب چله)، لینک دسترسی به این شاهکار هنری از طریق پیامک برای خریداران ارسال خواهد شد. 🛒 فرصت را از دست ندهید! همین حالا سفارش دهید: https://b2n.ir/matalelori کانال تلگرام متل لری https://t.me/Lorestan_Farhang

تقدیم به لرزبانان گرانسنگ🌹🌼🌷

Repost from متل لری
🎉 شوچِله‌ای متفاوت با یک اثر هنری فاخر! 🎉 همین حالا سفارش دهید: https://b2n.ir/matalelori ✨ روایت ناب فرهنگ لری در شوچله با روایت دلنشین و پر احساس استاد عزیز نادری، قصه‌هایی شنیدنی از دل فرهنگ غنی لرستان برای شما زنده می‌شود. همراه با صدای پرمهر استاد حشمت رجب‌زاده و نوای سحرانگیز کمانچه با نوازندگی استادان محمد باجلاوند و روزبه استغفاری، این اثر هنری، خاطراتی به‌یادماندنی از شوچله برای شما خواهد ساخت. 🎶 چرا این اثر منحصر به فرد است؟ • روایت استاد عزیز نادری: متل‌هایی شیرین که شما را به عمق تاریخ و فرهنگ لری می‌برد. • صدای استاد حشمت رجب‌زاده: آوازی که روح قصه‌ها را زنده می‌کند. • نوازندگی کمانچه: هنرنمایی بی‌نظیر استادان محمد باجلاوند و روزبه استغفاری، که تصویرهایی به‌نظیر، از داستان خلق می‌کنند. 📅 منتظر باشید: در تاریخ ۲۸ / ۹ / ۱۴۰۳ (شب چله)، لینک دسترسی به این شاهکار هنری از طریق پیامک برای خریداران ارسال خواهد شد. 🛒 فرصت را از دست ندهید! همین حالا سفارش دهید: https://b2n.ir/matalelori کانال تلگرام متل لری https://t.me/Lorestan_Farhang

غزلی فارسی تقدیم به عزیزان دل

1_13843313988.mp34.12 MB

سخنرانی و شعرخوانی استاد عزیز نادری در مراسم بزرگداشت ایشان ➖سایِقَه شويی دِ حونَ زَم وِ دَر ➖رِکِ رَکِم بی دِ پا تا فَرخِ سَر 🔗 @AzizNaderi | 💜

کجانی دوس شیرینم.mp32.43 MB