en
Feedback
متل لری

متل لری

Open in Telegram

✨ به کانال متل لری خوش آمدید! admin: https://t.me/Seyedamirsotoudeh

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
233
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
February '25
February '25
+166
in 0 channels
January '250
in 0 channels
Get PRO
December '240
in 4 channels
Get PRO
November '24
+67
in 1 channels
Channel Posts
Repost from متل لری
• “پیر خارکِ”، قصه‌ای پر از حکمت، هنر و زیبایی “قصه پیر خارکن” اثری ماندگار از استاد عزیز نادری، شاعر و قصه‌پرداز این داستان
• “پیر خارکِ”، قصه‌ای پر از حکمت، هنر و زیبایی “قصه پیر خارکن” اثری ماندگار از استاد عزیز نادری، شاعر و قصه‌پرداز این داستان کهن، و استاد محمد باجلاوند، آهنگساز، نوازنده کمانچه و خواننده یکی از ابیات این شعر است. این اثر شاعرانه، به زبان لری روایت شده و تصویری بی‌نظیر از فراز و نشیب‌های زندگی را در قالب کلام و موسیقی به تصویر می‌کشد. خلاصه‌ای از داستان: “قصه پیر خارکن” روایت‌گر زندگی مردی زحمتکش است که در مسیری دشوار با رنج‌ها و چالش‌های زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کند. این داستان از ملاقات او با حضرت موسی (ع)، دریافت انگشتری ارزشمند و تجربه معجزه‌هایی حیرت‌انگیز آغاز می‌شود. اما داستان تنها به این نقطه ختم نمی‌شود. پیر خارکن، در مسیری که با فراز و نشیب‌های متعدد همراه است، درس‌هایی بزرگ درباره شکرگزاری، تقدیر و توکل به خداوند می‌آموزد. برای دریافت فایل صوتی این متل‌های لری، با هنرمندی اساتید، عزیز نادری، محمد باجلاوند، روزبه استغفاری و حشمت‌اله رجب زاده در شب چله، به لینک https://icoach.vip/matal مراجعه فرمایید.

2
“کُوک شاهد”، حکایتی از عدالت و زبان رازهای نهان “قصه کُوک شاهد”، روایتی زیبا و پندآموز از استاد عزیز نادری است که با صدای گرم
“کُوک شاهد”، حکایتی از عدالت و زبان رازهای نهان “قصه کُوک شاهد”، روایتی زیبا و پندآموز از استاد عزیز نادری است که با صدای گرم ایشان و نوازندگی دلنشین کمانچه توسط روزبه استغفاری، جان تازه‌ای به این حکایت بخشیده است. این اثر تلفیقی از هنر و حکمت است که مفاهیم عدالت و آشکار شدن حقیقت را به زیبایی بازگو می‌کند. خلاصه‌ای از داستان: علی، کشاورزی بی‌گناه، در لحظه مرگ کبکی را گواه بی‌گناهی خود می‌گیرد. سال‌ها بعد، قاتل در مراسمی با بازگو کردن حادثه و اعتراف ناخواسته، بی‌گناهی علی را تأیید می‌کند. گواهی کبک از زبان قاتل، حقیقت را آشکار کرده و عدالت را برقرار می‌کند. خرید فایل صوتی متل‌های لری، با هنرمندی اساتید، عزیز نادری، محمد باجلاوند، روزبه استغفاری و حشمت‌اله رجب زاده در شب چله https://icoach.vip/matal
254
3
“مار و چوپان” حکایتی پندآموز از طمع و زخم‌های ماندگار “مار و چوپان” یکی از داستان‌های پرمعنا و شنیدنی روایت‌شده توسط استاد عز
“مار و چوپان” حکایتی پندآموز از طمع و زخم‌های ماندگار “مار و چوپان” یکی از داستان‌های پرمعنا و شنیدنی روایت‌شده توسط استاد عزیز نادری، قصه‌ای است درباره اعتماد، طمع، و پیامدهای تصمیم نادرست. خلاصه داستان: چوپانی فقیر هر روز کاسه‌ای شیر کنار تخته‌سنگی می‌گذاشت و با بازگشتش، به‌جای شیر، سکه‌ای در کاسه می‌دید. مار، که نماد سخاوت در این داستان است، شیر را می‌نوشید و به ازای آن سکه‌ای می‌گذاشت. اما وسوسه و طمع، رابطه‌ای که بر پایه اعتماد بنا شده بود را بر هم زد. پسر چوپان که خیال دستیابی به گنجی بزرگ را در سر داشت، به مار حمله کرد. دم مار جدا شد و پسر جان خود را از دست داد، چوپان که از سفر بازگشت، با غم از دست دادن فرزند، سعی کرد رابطه با مار را بازسازی کند. اما مار با گفتاری حکیمانه پاسخ داد: مِ دُم ها وِ ویرِم تو کُر ای بِرار رفیقی، نمیمونَه دِ ای قِرار فایل صوتی متل‌های لری، با هنرمندی اساتید، عزیز نادری، محمد باجلاوند، روزبه استغفاری و حشمت‌اله رجب زاده در شب چله https://icoach.vip/matal
2 100
4
• “پیر خارکِ”، قصه‌ای پر از حکمت، هنر و زیبایی “قصه پیر خارکن” اثری ماندگار از استاد عزیز نادری، شاعر و قصه‌پرداز این داستان
• “پیر خارکِ”، قصه‌ای پر از حکمت، هنر و زیبایی “قصه پیر خارکن” اثری ماندگار از استاد عزیز نادری، شاعر و قصه‌پرداز این داستان کهن، و استاد محمد باجلاوند، آهنگساز، نوازنده کمانچه و خواننده یکی از ابیات این شعر است. این اثر شاعرانه، به زبان لری روایت شده و تصویری بی‌نظیر از فراز و نشیب‌های زندگی را در قالب کلام و موسیقی به تصویر می‌کشد. خلاصه‌ای از داستان: “قصه پیر خارکن” روایت‌گر زندگی مردی زحمتکش است که در مسیری دشوار با رنج‌ها و چالش‌های زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کند. این داستان از ملاقات او با حضرت موسی (ع)، دریافت انگشتری ارزشمند و تجربه معجزه‌هایی حیرت‌انگیز آغاز می‌شود. اما داستان تنها به این نقطه ختم نمی‌شود. پیر خارکن، در مسیری که با فراز و نشیب‌های متعدد همراه است، درس‌هایی بزرگ درباره شکرگزاری، تقدیر و توکل به خداوند می‌آموزد. برای دریافت فایل صوتی این متل‌های لری، با هنرمندی اساتید، عزیز نادری، محمد باجلاوند، روزبه استغفاری و حشمت‌اله رجب زاده در شب چله، به لینک https://icoach.vip/matal مراجعه فرمایید.
43
5
🎉 شوچِله‌ای متفاوت با یک اثر هنری فاخر! 🎉 همین حالا سفارش دهید: https://icoach.vip/matal ✨ روایت ناب فرهنگ لری در شوچله با
🎉 شوچِله‌ای متفاوت با یک اثر هنری فاخر! 🎉 همین حالا سفارش دهید: https://icoach.vip/matal ✨ روایت ناب فرهنگ لری در شوچله با روایت دلنشین و پر احساس استاد عزیز نادری، قصه‌هایی شنیدنی از دل فرهنگ غنی لرستان برای شما زنده می‌شود. همراه با صدای پرمهر استاد حشمت رجب‌زاده و نوای سحرانگیز کمانچه با نوازندگی استادان محمد باجلاوند و روزبه استغفاری، این اثر هنری، خاطراتی به‌یادماندنی از شوچله برای شما خواهد ساخت. 🎶 چرا این اثر منحصر به فرد است؟ • روایت استاد عزیز نادری: متل‌هایی شیرین که شما را به عمق تاریخ و فرهنگ لری می‌برد. • صدای استاد حشمت رجب‌زاده: آوازی که روح قصه‌ها را زنده می‌کند. • نوازندگی کمانچه: هنرنمایی بی‌نظیر استادان محمد باجلاوند و روزبه استغفاری، که تصویرهایی به‌نظیر، از داستان خلق می‌کنند. 📅 منتظر باشید: در تاریخ ۲۸ / ۹ / ۱۴۰۳ (شب چله)، لینک دسترسی به این شاهکار هنری از طریق پیامک برای خریداران ارسال خواهد شد. 🛒 فرصت را از دست ندهید! همین حالا سفارش دهید: https://icoach.vip/matal کانال تلگرام متل لری https://t.me/Lorestan_Farhang
145
6
• “پیر خارکِ”، قصه‌ای پر از حکمت، هنر و زیبایی “قصه پیر خارکن” اثری ماندگار از استاد عزیز نادری، شاعر و قصه‌پرداز این داستان
• “پیر خارکِ”، قصه‌ای پر از حکمت، هنر و زیبایی “قصه پیر خارکن” اثری ماندگار از استاد عزیز نادری، شاعر و قصه‌پرداز این داستان کهن، و استاد محمد باجلاوند، آهنگساز، نوازنده کمانچه و خواننده یکی از ابیات این شعر است. این اثر شاعرانه، به زبان لری روایت شده و تصویری بی‌نظیر از فراز و نشیب‌های زندگی را در قالب کلام و موسیقی به تصویر می‌کشد. خلاصه‌ای از داستان: “قصه پیر خارکن” روایت‌گر زندگی مردی زحمتکش است که در مسیری دشوار با رنج‌ها و چالش‌های زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کند. این داستان از ملاقات او با حضرت موسی (ع)، دریافت انگشتری ارزشمند و تجربه معجزه‌هایی حیرت‌انگیز آغاز می‌شود. اما داستان تنها به این نقطه ختم نمی‌شود. پیر خارکن، در مسیری که با فراز و نشیب‌های متعدد همراه است، درس‌هایی بزرگ درباره شکرگزاری، تقدیر و توکل به خداوند می‌آموزد. برای دریافت فایل صوتی این متل‌های لری، با هنرمندی اساتید، عزیز نادری، محمد باجلاوند، روزبه استغفاری و حشمت‌اله رجب زاده در شب چله، به لینک https://icoach.vip/matal مراجعه فرمایید.
2 159
7
🎉 شوچِله‌ای متفاوت با یک اثر هنری فاخر! 🎉 همین حالا سفارش دهید: https://icoach.vip/matal ✨ روایت ناب فرهنگ لری در شوچله با
🎉 شوچِله‌ای متفاوت با یک اثر هنری فاخر! 🎉 همین حالا سفارش دهید: https://icoach.vip/matal ✨ روایت ناب فرهنگ لری در شوچله با روایت دلنشین و پر احساس استاد عزیز نادری، قصه‌هایی شنیدنی از دل فرهنگ غنی لرستان برای شما زنده می‌شود. همراه با صدای پرمهر استاد حشمت رجب‌زاده و نوای سحرانگیز کمانچه با نوازندگی استادان محمد باجلاوند و روزبه استغفاری، این اثر هنری، خاطراتی به‌یادماندنی از شوچله برای شما خواهد ساخت. 🎶 چرا این اثر منحصر به فرد است؟ • روایت استاد عزیز نادری: متل‌هایی شیرین که شما را به عمق تاریخ و فرهنگ لری می‌برد. • صدای استاد حشمت رجب‌زاده: آوازی که روح قصه‌ها را زنده می‌کند. • نوازندگی کمانچه: هنرنمایی بی‌نظیر استادان محمد باجلاوند و روزبه استغفاری، که تصویرهایی به‌نظیر، از داستان خلق می‌کنند. 📅 منتظر باشید: در تاریخ ۲۸ / ۹ / ۱۴۰۳ (شب چله)، لینک دسترسی به این شاهکار هنری از طریق پیامک برای خریداران ارسال خواهد شد. 🛒 فرصت را از دست ندهید! همین حالا سفارش دهید: https://icoach.vip/matal کانال تلگرام متل لری https://t.me/Lorestan_Farhang
1 736
8
“کُوک شاهد”، حکایتی از عدالت و زبان رازهای نهان “قصه کُوک شاهد”، روایتی زیبا و پندآموز از استاد عزیز نادری است که با صدای گرم
“کُوک شاهد”، حکایتی از عدالت و زبان رازهای نهان “قصه کُوک شاهد”، روایتی زیبا و پندآموز از استاد عزیز نادری است که با صدای گرم ایشان و نوازندگی دلنشین کمانچه توسط روزبه استغفاری، جان تازه‌ای به این حکایت بخشیده است. این اثر تلفیقی از هنر و حکمت است که مفاهیم عدالت و آشکار شدن حقیقت را به زیبایی بازگو می‌کند. خلاصه‌ای از داستان: علی، کشاورزی بی‌گناه، در لحظه مرگ کبکی را گواه بی‌گناهی خود می‌گیرد. سال‌ها بعد، قاتل در مراسمی با بازگو کردن حادثه و اعتراف ناخواسته، بی‌گناهی علی را تأیید می‌کند. گواهی کبک از زبان قاتل، حقیقت را آشکار کرده و عدالت را برقرار می‌کند. خرید فایل صوتی متل‌های لری، با هنرمندی اساتید، عزیز نادری، محمد باجلاوند، روزبه استغفاری و حشمت‌اله رجب زاده در شب چله https://icoach.vip/matal
1 720
9
#اشعاری_که_ترانه_شدند «۹» #میل_سفر #عزیز_نادری #امیر_رحمان_خسروی میکی میلِ سَفَر گِر گِر وِ هَرجايى كه دِلخوات َ خَوَر نارى ك
#اشعاری_که_ترانه_شدند «۹» #میل_سفر #عزیز_نادری #امیر_رحمان_خسروی میکی میلِ سَفَر گِر گِر وِ هَرجايى كه دِلخوات َ خَوَر نارى كه چَن عاشِق اسيرِ تالِ زِلفياتَ تو اى يارِ سَفَر كِردَه كِرِّ داوات وِ دورِت با اگرچه خُم دِ تو ديرِم دلِ بى طاقَتِم واتَ بيا بَس كو دل آزارى دِ حالِم خُو خَوَر دارى كه سُرمَه چَشِ كَم نيرِم غُوارِ زيرِ پایاتَ تو اى ميخونَ چی بالا بُلِنِ شوخِ دِل صافِم خُمارِم نَه خُمارِ مى حِلاجِم جُمِ چَشياتَ اگر چه وِ مِنِ مجنونِ سَرگَردو نَظَر نارى ولى دونِسو اى دِلوَر هَنى كُنجِ دِلِم جاتَ عزيزِ نيفَ جونِت عُمرِيَه ويلو بى وُ نونَ َ دِكُم كيچَه مَكو دارى خوشالِ وَ كه هُمساتَ عزيز نادرى. ⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜ كِرّ داوات: روايت است كه حضرت داوود دچار بیماری صرع بوده است و هر زمان که حالت غش به او دست میداده خطی به دورش می کشیده اند تا به اصطلاح از آسیب موجودات خیالی به دور باشد, کِرّداوات دراصطلاح لر زبانان محافظی است برای اشخاصی که به سفر میروند. کم نیرِم: كم نورم. 🆔 @AzizNaderi 👈
210
10
غار کلماکره
غار کلماکره
234
11
*** دى چَن تا دِ زَنيا دَرِ هُمسا مَش گوهَرِن گِرِتِنَ دارَن شونياشِ وَرزِ وِلا ميَن وُ تُن تُن وا كشيدَ ميزِنَنِش كه بيا وِ هوش، قارَن وُ گُت : وَ چِش بى آسِمو، يَكى دِ پیایاکَ اُما جِلو وُ بازو مَش عيسى نِ گِرِت وُ وازُونِ نرمى وِش گُت : پدر ماهمسنگر سهراب... مَش عيسى وا كُمك عصاش نِشِس وِ زمى، دِ خاكيا مين كيچَه ميزَ دِ مينِ سَر خوش، اَسِر* ميوارى وُ ميگُت : روله نازارِم ،كُمى كافِر كُشتِت، روله عزيزم بَنِ جِگِرِم بُرِس، روله نازارِ ناز دارِم. ىِ بيس دِيقِيى چِنو بى، بعد دَس بُرد وُ قوطى سيگارِش دِرآورد، سِيل غَريوى وِ توتون وُ كاغذ سیگاریا کِرد، قطره يى اَسِر اُفتا مِينِ قوطى سيگار، قوطی سیگارِ بَست، بوش كِرد وُ دِ سَر زَ زيرِ گریوَه ،سهراب ميلاوَن* وُ ميگُت : شهيدى آوِردِن بَميرَ دآش* وِريسَ چی هَرگِل رُؤَه وانِهاش وِ يَك بَسته بينَ چَشِ شيرِشِ دِ تَه دِل بَلاونَ لَشُ شيرِشِ فِلَك وَنَ تَشى دِ باغِ دِلِش وِلِش كو بَقارِنَ دِ داغِ دِلِش بَقارنَ بُؤَ رولَه نازارِ،مِ اُميدِ دلِ بى كَس وُ زارِ،مِ سي چی حُفتيى وَختِ خواو تو، نى جِوونى وُ دل كَنِ باو* تو، نى. مَش گوهر اُما وِ هوش، گِرى فكر كِرد، شريقه* یی زِ وُ گُت : باطِنِ نذر و نيازيا فَقيرونَم بار كِرد، ایسه یَخه* كينِ بيرم سی سهرابم؟ بعد چَنگ بُرد دِ مينِ مياشُ دِ سَر غَش كِرد. پروانه هَم مِلاق دِ گُپِش بُرِسى، بُغضى چَن اسپیکو،گیر کِردى دِ چال تشنیش، هى دِ مينِ مَردِم رَت جلو پیایاکَ، وِشُ گُت:دَ يَى چی میهاییت، کارِ خُتونِ كِرديت، پیایاکَ هَم كه دِ راسى وا دين حال مَردِم آبادى پَكَر بينَ ساكت هيسا يین، بعد گِرى يَكيشُ اُما جِلو مَش عيسى وُ وِش گُت: فرداصبح رأس ساعت ۹ درب مسجدصاحب الزمان شهرخرم آباد منتظر شما هستیم برای تشییع جنازه شهید تشریف بیاورید. پروانه وا سُرعت دِ سرازيرى كه دَر حونَه سهراب يِنو بى رَت وِهار وُ نِشِس لُو چشمه چی مارِ زَخمى میپیچِس وِ خوش، نميتونِس بَگِريويَي، تِشنيش* گَن جور گِرتِسى، سيلِ زلالى آو ميكِرد ،اُفتا وِ ويرِش كه ىِ روز وِ سَرِ اى چَشمه دِ چَشيا سهراب حَنى كه او هَم اينِ دوس داره. چَن روز گذشت، هُمسایا زردينَه تِرمُغ* نيایينى سَرِ زَخميا مينِ رى مَش گوهر. چَن ماه بعد مَش عيسى عادت كِردى سَرِ موقع رُؤهَ حقوق سهراب بيرَه ،وَضِشُ بیتر بی اما رنگشُ زردتر. ايسِ هَم كه چَن سالى دِ او موقع ميگذَرَ، هَنى كه هَنيى يادِ سهراب گِرى كورَ حَردَه دِ ويرِ مَردِم آبادى، وِ گِمونِم سى مَش گوهرم و پروانه که بؤه تا دُنيا دُنيائ هی چنو با. چن روز وِرَز سَرچِلَ سهراب، يى روز پروانه اُما و ِتى مَش گوهر وُ وِش گُتی:ميها رازى سيت بوئِم، اما جونِ سهراب وِ تى كَس نوُئيش، عَمَه گوهر ای فِلَك وا شِما تَنيا نَجَنگِس. شِما سهرابِ خاك كِرديت،مِ هَم آرزويامِ، زيتر تنيا آرزوم ىَ بى كه ىِ روز وا لباس عروسى سُوارِ ماديونِ *هيلى* بُؤم كه سَر اُسارِش* وِ دَس سهراب بُؤَ دِِ طالَع رَشِم *سيم چی خیالی که هرشو تا خواوِم نُورَیخه م وِِل نِميكَ، عَمه گوهر وِ خدا مِ هَم سُختِم. شِنَفتِمَ لاله يايى كه بِهار دِرميان دِ خين شهيدیاسر میزنن اما دِ اي بِهار سیكه چی عُمرِ درازى بى، واچَشِ دل وِ تَموم لاله يايى كه دِ زِمى دِر اُمان سیل کردِم، اما هيچکُمِشُ وِ قِشَنگی سهرابم نِوين. مَش گوهَرَم كه بغض سنگینی تِشنيشِ گِرِتى، دَسى بُرد دِ مينِ مى يا شِلالِ * پروانه وُ وا صِدا گِرِتَيى وِش گُت: نَگِريو دَردِت وِ جونم، دِين هَردِكمُ دِ گردِن اى چرخ بی سِتار*. پایان. 📝نویسنده:عزیز نادری
230
12
داشت سیل لونه مِلیچَک زیر تیر چوییا ایوون حونه شو میکرد،دآ بؤه بَچ مِلیچکیا چه تَقِلایی میکردِن، هر موقع چیی سی جیجَه یا میاوردن،جیک جَکِشو ایوون میگِرت مین سر،دآکونکه* دِ سَر وِرگشت،ایگِل پاپریکی آوردی وِ کیفی دَش وِ جیجه یا وُ رَت، ساعتی مِوی که چنو بی هیچ حرفی سیل لونه مِلیچکیا میکرد،حرفی نِمیزَه فقط گاهگاهی که دَمِش حُشک مِوی زون بارینش دِر میاورد لویاشِ تَر میکرد،آهی میکشی دِ او آهیا. دیکی* و گُنل* پشمی بغل دَسِش بی، اما او روز ایقه بی حوصلَه بی که اگر مینِشِس وِجا خدا هَم، دِ قیدِ چرخ فِلک هم نوی چه بَرسه وِ دیک. بو کَ،دنگ زنگوله،قدقدمرغ،بونگ کله شیر،هَچه سگ،کورِه گاو،هیچکُم نمیتونِسِن مَش گوهرن بیارن وِ خوش،اصلن وا رَتی،دلشوره داشت،فقط گز بُریی وِ لونه مِلیچَکیا. مَش گوهر پیره زنی نِوی ،تازه پا نیایی دِ سی وهفت سال وِ خاطر دو چی وِش میگوتِن مَش گوهر،یکی وَ که چَن سال پیش رَتی مشهد زیارتی کِردی، دؤم یَه که جُورِ فلک دِ راسی تِکنیش،خانواده نداری بین،چَن سالی بی جومَه یی سی کن شور* نآشت،هی یی جومَه سُرمه ای، رنگ ری رَتیی که گُلیا سفیدی داشت دِ وَرِش بی که دِ سی چِل جا گچ گیر بیی وُ چَن تایی هَم وَصله داشت.پنج بچه داشت،چار کُر وُ یی دختر،کُر گَپِش که اسمش سهراب بی رَتی بسیج،بُردینِش جبهه،دوسه ماه یی گِل که میما سی هرکُم دِشو چیی میاورد،اوگِل جِلویی سی دآش گُلوَنیی آوردی،خیلی وِش میما،یی گِل هم سی رعنا خؤَر کوچکَش عروسکی آوردی،رعنا مؤردِش تی دَس خؤَریاش وا ژستی میگوت: سِیل بَکیت،وَختی مُحُفتَه چَشیاشِ میوَنَه اوسِه اَر وِرداريش چشیاشِ واز میکه،بعد وا فیسی میگوت سهرابمو سیم دِ جبهه آوردشه. سی بؤش هم هَرگِل کاغذ سیگار و توتون میاورد،اَلوَتَه پیل هم وِش میده،بؤش پنجاه وپنج سالی داشت،چَن سال پیش رَتی کوه هیمَه بیارَه دِ کمِری بیی وِگِل، لگنش اِشکِسی،خو بیی اما گورچِنگ* میزَه وِگَز، آیم بد اونقی دِش دراومایی،واخوش هم قهر بی تموم بدبختیان دِچَش زن وبچونش میی،اَلوَتَه چنی میگوت دِ ناحِلاجی. سهراب هَم حونَه بؤه دِرِمِسَه که سهرابی نِوی،مِری خدا خوش نِشسی تِراشنیش،خیلی خوشگل بی،قد بُلِنی داشت،چشیاش دِ سیایی، سیایی شونِ دِ ری بُردین،تازه پُشت لُو بور کردی همیشه لو خنه یی وِ لو داشت،خیلی بامعرفت وُ نَجیم بی،تموم مردم آبادی دوسش داشتِن،پروانه دختر کوچکه کدخدا هم سِفت و سخت عاشقش بی اما فقط خوش دونِس وُ خدا،حتى وِ سهرابم نَگوتی،تَنیا چیی که بار عشق پاک پروانن کمی سُؤک میکرد ،وَ بی که هرموقع مَش گوهر دِ مین آبادی میی، خوشه جَم و جیل میکرد وُ دِ ته دل وِش میگوت سلام عمه،مَش گوهرم چَن گِلی گوتی:ای دختِرکوچکه کدخدا خیلی بامعرفتَ،خوشالِ او بخت بیاری که یه مُؤه وِ بِییش*. دوسال مِوی که سهراب رَتی بسیج،اول چَن ماهی سقا بی ولی بیی وِ دلاوری که ریش حساو میکردِن،دِ ای مدت مَش گوهر و پروانه اولین کسونی بین که پی مؤردِن * ماشینی دِ سَر جَدَ اِسفالت که دوکیلومتری دِ آبادی دیر بی ایسا،مسافری یا چَن نفر دِش پیاده مِوین میمان ویر آبادی. مَش گوهر خیلی دِلش گِرتی،تی خوش میگوت مِلیچَکیا هم دِ ایما بیترن،هان وِ دیار بَچونشو نه چی مِنِ طالع رَش* که عزیز دردونه مِ ها دِ مین او تَش،پی تاپی میگُت:خوشالِتو مِلیچکیا،نه هُمالیی سَرتو مؤه ،نه پیل دار وُ بی پیل دارید،نه دغی نه سغی،هِى داشت واخوش دِ اى حرفيا ميزَ كه ىِ گِل يَكى دِ بَچونِ آبادى اُما مينِ هُوش* وُ گُت:مَش گوهَر دو سه نَفَر اُمانَ وا شما كار دارَن، مَش گُت: روله كيَنِ؟كُرِكَ گُت: نِميشناسِمشُ،فارسَن، خلاصه مَش گوهر وا تَرس وُ لَرزى رَت دَمِ دَر ،دى سه تا پیا ریشو وا قاو عَكس قشنگی که مِنِش آيَه قُراُنيىِ نِوشتَه بى،هان دِ مينِ كيچَه، يَكيشو اُما جلو ، سِلامى كِرد وُ گُت :خواهر شما مادر سهراب هستيد ،مَش گوهر که دَسپاچَه بيى،گُت:بله، پیاکَ وِش گُت: تبريك ميگوییم،الحق که از شیرزنی مثل شما بایستی آنچنان دلاوری بعمل آید، فرزند شما با رشادت و شجاعت در مقابل دشمنان بعثی ایستادگی کرد و دلیرانه به شهادت رسید. وَر چَشِ گوهر زوبَسته سى بى، سَرِش گیج اُما، دِبالا اُفتا وُ شِلال* بى مينِ كيچَه. هُمسايا جَم بين، وِ صدا گال وُ راوشُ*، مَش عيسى بُؤ سهراب دِ حونه دِراُما، كمى ريشا سفيدش دِراُماييني، ىِ دَسِش وِ گورچِنگ بی وُ دَسى هَنيش وِ گیژِنِ* دَر، وا صدا لَرزه دارى پُرسى، چینی بییَ ؟ كسى جُواوِشِ نَده ، سيل اُلا کِرد ***
194
13
هُم وِلاتیِ عزیز و ارجمند: مَتَلی که تقدیمِتُ مُؤه،وِزوونِ لُری مینجایی نِوِشتِسَ، وا توجه وِ یَ که متاسفانه نوشتار لری بسیار
هُم وِلاتیِ عزیز و ارجمند: مَتَلی که تقدیمِتُ مُؤه،وِزوونِ لُری مینجایی نِوِشتِسَ، وا توجه وِ یَ که متاسفانه نوشتار لری بسیار کم داریم ،مخصوصا دقالب نثر،وِ هر لُر زِوونی واجبه دِ ای رابطه سعی وُ کوشش بَکَ، پس سی گُمیا اول خواهش میکِم هی وِحوصله وُ دقت ای مَتَلِ بُحونیت،پایار بوییت،مُخلص همه لُر زوونون وُ تمومِ مردم شریف قومِ گَپ لُر وُ لُرِسونى،عزیز نادری. ⚜️مَتَل "مش گوهر"⚜️
201
14
دره شیرز
دره شیرز
210
15
No text...
256
16
✨ دو بیتی از عزیز نادری 🌸 بِهارم رَتی وُ بی‌تو بِهارم بِهاری نی که دِل وِش بَسپارم وِ تنیایی چِنو هوکارهَ بیمَ که وا آیینه هَم ناسازِگارِم 📖 برگرفته از کتاب «تَشِ دل»
284
17
No text...
227
18
✨ پاچا؛ قصه‌های شبانه لک‌ها لک‌ها بین متل و افسانه و قصه و داستان و حکایت،‌ تفاوتی قائل نمی‌شوند، بلکه همه را یک مقوله به حساب می‌آورند و به آن‌ها «پاچا» می‌گویند. پاچا در بین ایلات و عشایر لک بسیار رایج و مستعمل بوده است، شب‌های دراز به دور هم می‌نشستند و گوش جان را به افسانه‌سرایی و متل‌گویی پیری سالخورده می‌سپردند که با مهارتی خاص این شیفتگان و تشنگان قصه‌های دیرین را سیراب می‌کرد. این مجالس تا ساعاتی پس از نیمه‌شب ادامه پیدا می‌کرد و گاه دنباله متلی در شب‌های بعد گفته می‌شد. در اغلب آن پاچاها، حکمتی الهی نهفته بود. مثلاً فقیری به پادشاهی یا ولایتعهدی می‌رسید، کچلی یتیم و بی‌مایه، داماد شاه و یا سپهسالار جنگ می‌شد و به گنجی دست می‌یافت. 📸 اینستاگرام: https://www.instagram.com/khorramabad.world 📢 تلگرام: t.me/Lorestan_Farhang
218
19
✨ نازاره هفت براره روزی روزگاری، در سرزمینی دور، هفت برادر شکارچی کنار مادر پیرشان زندگی می‌کردند. فقر و سختی روزگار، همدم زندگی‌شان بود، اما چیزی که دلشان را گرم می‌کرد، آرزوی داشتن خواهری بود؛ خواهری که با خنده‌هایش، تاریکی شب‌های سختشان را روشن کند. یک روز، مادر به آن‌ها خبر داد که به‌زودی کودکی به دنیا می‌آورد. برادران با شوق آماده شکار شدند و به مادر گفتند: "اگر دختری به دنیا آوردی، سرمه‌دانی به چادر بیاویز، و اگر پسر بود، تیر و کمان." مادر لبخندی زد و برادران با قلب‌هایی پر از امید، راهی شدند. آن روز، فرشته‌ای کوچک به دنیا آمد. دختری زیبا که مادر آرزو می‌کرد روشنی‌بخش خانه‌شان باشد. اما همسایه حسود، که کینه‌ای دیرینه از خانواده‌شان داشت، سرمه‌دان را برداشت و تیر و کمان آویخت. وقتی برادران تیر و کمان را دیدند، غمی سنگین قلبشان را فشرد. با تصور اینکه آرزویشان برآورده نشده است، دیارشان را ترک کردند. سال‌ها گذشت. دخترک بزرگ شد و با گوساله‌ای قرمز، که تنها دوست و همدمش بود، روزهایش را سپری می‌کرد. اما روزی که در جمع دختران دهکده، به جان گوساله سوگند دروغ خورد، گوساله‌اش را از دست داد. مادر که اشک‌های بی‌پایان دخترش را دید، حقیقت را فاش کرد و از هفت برادر گفت. دختر تصمیم گرفت برادرانش را پیدا کند. او با قلبی شکسته و چشمانی پر از امید، راهی سفر شد. روزها بیابان‌های خشک و بی‌پایان را پشت سر گذاشت و شب‌ها زیر آسمان پرستاره استراحت کرد. سرانجام، به خانه‌ای رسید که بوی آشنای برادران را داشت. وقتی مطمئن شد برادرانش در خانه نیستند، وارد شد. خانه را تمیز کرد، آتش روشن کرد و غذایی گرم آماده نمود. برادران که به خانه بازگشتند، از دیدن این معجزه شگفت‌زده شدند. چند روزی این اتفاق تکرار شد تا اینکه یکی از برادران مخفی شد و دید دختری زیبارو خانه را مثل بهشت آراسته است. وقتی راز آشکار شد، اشک‌های شوق در چشم‌هایشان حلقه زد. خواهر و برادران دوباره به هم رسیدند و خانه‌شان از صدای خنده‌هایشان پر شد. اما این شادی دوام نیاورد. نره‌دیوی که عاشق دختر شده بود، او را دید و نقشه‌ای پلید کشید. یک روز، به خانه آمد و از پشت در گفت: "انگشتت را از سوراخ در بیرون بیاور تا انگشتری که برادرانت فرستاده‌اند، به تو بدهم." دختر با بی‌خبری انگشتش را بیرون برد. دیو، خون او را مکید و دختر بی‌هوش به زمین افتاد. وقتی برادران بازگشتند، دیو با نیرنگ گفت: "او کار بدی کرده است." برادران سرزنشش کردند. اما دیو به این هم بسنده نکرد. یک روز دیگر، او را فریب داد و گفت: "اگر واقعاً برادرانت را دوست داری، آب چرک لباس‌هایشان را بخور." دختر برای اثبات عشقش به برادران، آب چرک را نوشید. اما این کار شکمش را متورم کرد. برادران، که فکر می‌کردند او خیانت کرده، خواهرشان را به بیابان بردند و رهایش کردند. دختر که از تنهایی و رنج خسته شده بود، زیر سایه درختی پناه گرفت. همان‌جا بود که پسر پادشاه، او را دید. زیبایی و غم در چشمان دختر، دل پسر را به لرزه انداخت. وقتی داستانش را شنید، او را به قصر برد و درمان کرد. سپس با او ازدواج نمود. چندی بعد، برادران که در بیابان راه گم کرده بودند، به کلبه خواهرشان رسیدند. وقتی حقیقت را فهمیدند، با شرمندگی در آغوشش گرفتند. آن‌ها تصمیم گرفتند برای پایان دادن به این رنج، نره‌دیو را شکست دهند. با شجاعت به سراغ او رفتند و پس از نبردی سخت، او را از پا درآوردند. از آن روز، زندگی آرام و شادی کنار هم آغاز شد و داستانشان، تا همیشه در دل مردم ماندگار گشت. 📖 برگرفته از فرهنگ عامه لَکی (مهدی زینی اصلانی) و سرماونک (داریوش جعفری) 📸 اینستاگرام: https://www.instagram.com/khorramabad.world 📢 تلگرام: t.me/Lorestan_Farhang
242
20
✨ نمونه فال چل‌سِرو دَسِم نَه‌رَسی ئر برزی شانِت قَسَمَه میرمْ وَ عزیزی گیانِت 📜 نتیجه فال: صاحب نیت به خواسته خود نمی‌رسد، زیرا هدف در دسترس نیست و تلاش و کوشش پاک بیهوده است. 📖 برگرفته از کتاب فرهنگ عامه لرستان/۶ (علی‌مردان عسکری‌عالم) برای آشنایی با آداب و رسوم زیبای لرستان، به کانال ما بپیوندید: 🌟 t.me/Lorestan_Farhang
221