نشرموج
Open in Telegram
📚رمان هاي فانتزي و تخيلي 📚 وبسایت : WWW.MOWJBOOK.COM تلفن : 02166495274 02166959925 09124126731 خ انقلاب خ ۱۲ فروردین خ نظری غربی کوچه جاوید ۱ پلاک ۶ واحد ۱
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
519
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
519
🎬 «طغیان (پوچی شرزهها)»
.
.
.
نوشته بنیامین ملکی(-۱۳۷۱) نویسنده جوان و فانتزینویس ایرانی است.
افسانه «طغیان»، در قالب حماسی، کهن و آخرالزمانی خود، فضایی بسیار گیرا را برای مخاطب ترسیم میکند.
در بخشی از متن کتاب آمده است:
سخنرانی چاوشان به درازای لحظات ادامه می یافت بی آنکه حتی یک سرباز تاملی بر جمله ای داشته باشد. همه در خلسه این کوری و کری بودند که ناگهان برای یک آن ،رعد کوتاهی در آسمان زد و در اندک مجالی نور بر محیط افتاد… بعد از آن دوباره تاریکی چیره شد و سیاهی شب،اما به سرعت زمزمه هایی عجیب بر جان سپاهیان افتاد.زیرا گروهی پراکنده در در صفوف نخستین کمانداران بر این باور بودند که در همان مجال کوتاه که روشنایی شد و مقابل را رویت کردند،توده هایی مانند لشکر عاریذات ها را در حال هجوم از دوردست دیده اند…این احتمالی بسیار فجیع و رعب انگیز بود که عاریذات ها در هجومند و سیاهی شب و صدای باران مانع از دیدن و شنیدن آن هاست…
تعداد صفحه : ۴۵۶
قیمت چاپی : ۲۵۰۰۰ تومان
قیمت دیجیتال : ۵۰۰۰ تومان
🌐 www.mowjbook.com
📚 @mowjpub
#طاقچه #نشرموج #فانتزی #وحشت #رمان #رمان_فانتزی
519
«پیشتازان و اربابان مرگ»
.
.
.
.
مجموعه داستانی فانتزی نوشته نیما کهندانی(-۱۳۷۰) نویسنده جوان ایرانی است. جلد حاضر با عنوان هفت، دومین جلد از این مجموعه است.
آریا آرسام و پوریا در ابتدای راه با هیولایی ماوراءالطبیعه مواجه میشوند که این اولین مواجههی آنها با خطرهای سفر طویل و درازشان است و آنها با قطعیت این هیولا را از سر راه بر میدارند. همچنین با معماهای رمزآلودی برخورد میکنند که با بهره گرفتن از قدرت و درایت خود آنها را حل میکنند.
آنها کمکم در مییابند که به «پیشتازان» معروف هستند و وظیفهشان پس گرفتن موجودی به نام «ذهن زیبا» از چنگال اربابان مرگ است. پس گرفتن این موجود نه تنها کل قلمروی آسمان، بلکه کل جهان هستی را تحتالشعاع قرار میدهد و اگر در دست اهریمنان باقی بماند، آنها برای اهداف شومشان از آن سوء استفاده میکنند و پایان خوشی را رقم نخواهند زد.
پیشتازان تحت نظارت قلمروی آسمان به سرپرستی روهام به جنگ با اربابان مرگ میروند. در این بین آنها از فرشتگان صورتی که گونهای دیگر از نیروهای خیر هستند، کمک میگیرند...
نسخه الکترونیکی قیمت ۴۰۰۰ تومان
https://taaghche.ir/book/20881
نسخه چاپی قیمت ۱۵۰۰۰
تلفن سفارش نسخه چاپی ۰۲۱۶۶۴۹۵۲۷۴
519
⚔ جنگ دوازدهرخ ⚔
.
.
.
.
@mowjpub
جنگ دوازده رخ نام یکی از جنگهای ایران و توران است. در شاهنامهٔ فردوسی بطور مفصل به این جنگ حماسی که یکی از مهمترین پیروزیهای دوره پادشاهی #کیخسرو بر توران است پرداخته. جنگ دوازدهرخ در واقع ادامه جنگ میان ایرانیان و تورانیان تا شکست یکی از طرفین بود.
#فردوسی این رویداد را در ۲۵۱۸ بیت شعر وصف کرده است. بعضی کتابهای تاریخی دیگر با اندکی تغییر به این جنگ پرداختهاند اما اساس داستان شبیه هم میباشد. بقول شاهنامه، کیخسرو آگاه شد که افراسیاب، شاه توران، سپاهی بزرگ را برای حمله به ایران گرد آورده است. کیخسرو مجمعی تشکیل داد و سرداران خود را فرا میخواند و به هر کدام مأموریت مناسب داد. #گودرز فرمانده لشکر چهارم ایران مأموریت داشت با گفتگو و عدم توسل به زور مسئله حل نماید. او از پایتخت با لشکری گران بسوی مرز آمد و موقعیتی مناسب در کوه زیبد توقف کرد؛ و با پیام صلح #گیو همانطور که کیخسرو خواسته بود نزد پیران فرستاد و از پیران خواست که دست از جنگافروزی بردارد.
بی آزار لشکر بفرمان شاه
همی رفت منزل بمنزل سپاه
چو گودرز نزدیک زیبد رسید
سران را ز لشکر همی برگزید.
🚩 استقرار سپاه در کوه زیبد
گودرز فرماندهان سپاه را فراخواند و به هر یک دستور داد که عملیات خود را آغاز کنند: نخست فرزند خود گیو را گفت که سپاهی برگیرد و به توران نزد پیران برود و پیام کیخسرو را ابلاغ کند و بگوید از همهٔ بدیها و خیانتهای شما میگذریم و جنگ را پدیدهای زشت و زیانبار میدانیم؛ و بگوید: «ای پیران! میدانی که ایرانیان از تو خیانتها دیدهاند و من به فرمان کیخسرو، به نزد تو آمدهام تا با تو بگویم که پادشاه همهٔ جرائم تو را خواهد بخشید و به خاطر مهربانیهایی که با سیاوش و کیخسرو و فرنگیس در توران کردی، بدیهای تو را فراموش کرده است و نمیخواهد که تو در این جنگ، به دست ایرانیان، جانت را از دست بدهی .
گیو پس از مذاکرات طولانی با پیران در کنار رود جیحون در شهر ویسه گرد از اراضی بلخ نا امیدانه به اردوگاه لشکر در کوه زیبد برگشت. و به پدرش گودرز گفت که تورانیان فقط جنگ را انتخاب کرده شرط را نمیپذیرند و با لشکری بس گران در حال حرکت به بطرف کوه کنابد هستند. افراسیاب به پیران فرمان داده است که همه پهلوانان ایرانی را نابود کند و سوگند خورده است:
نه گودرز باید که ماند نه گیو
نه فرهاد و گرگین نه رهام نیو
گودرز دانا که انتظار چنین پاسخی را از پیران، چشم داشت. لشکر ایران را در دامنه کوه زیبد آماده رویارویی کرد و با رسیدن لشکر پیران جنگ سختی درگرفت.
@mowjpub
پنج روز آرایش جنگی دو لشکر در مقابل هم ایرانیان در کوهزیبد و تورانیان در کوه کنابدگناباد هر دو طرف را خسته کرد در نهایت تصمیم میگیرند نبرد تن به تن که یازده تن از دلیران هر طرف انتخاب شود و دوئل کنند تا نتیجه نبرد معلوم شود. به این ترتیب، یازده سردار ایرانی و یازده سردار تورانی داوطلب جنگ میشوند.
در ابتدا بیژن گیو از سپاه ایران، هومان، برادر پیران، از سپاه توران را در نبردی تن به تن میکشد. سپس، یازده نبرد تن به تن رخ میدهد که در همه آنها سرداران ایرانی به پیروزی میرسند.
⚔فریبرز کاوس در مقابل کلباد ویسه
⚔گیو گودرز و گروی زره
⚔گرازه و سیامک تورانی
⚔ فروهل و زنگله
⚔ رهام گودرز و بارمان
⚔ بیژن گیو و رویین پسر پیران
⚔ هجیر دلاور و سپَهرَم
⚔ زنگه شاوَران و اَخواشت تورانی
⚔ گرگین میلاد و اندریمان
⚔ بَرته دلاور ایرانی و کُهرَم تورانی
⚔ گودرز و پیران ویسه
⚔ گستهم با لهاک و فرشیدورد
در این جنگ رهام، پهلوان ایرانی بارمان پهلوان تورانی را از پای درآورد. پیران وزیر افراسیاب نیز در همین جنگ کشتهشد. سرانجام جنگ با پیروزی سپاه ایران به رهبری عالی کیخسرو و فرماندهی میدانی گودرز و با کشته شدن پیران پایان مییابد؛ لذا جشن عظیمی در ایران برپا میشود. این مهمترین جنگ ایران و توران است که ایران با هزینه کم سپاه مهاجم تورانی را تار و مار میکند. بیژن، نوهٔ گودرز هم در زیبد به او میپیوندد و در نبردی سخت هومان، برادر پیران، را میکشد. این جنگ به نوعی به خونخواهی سیاوش مرتبط بود.
پس از پیروزی هر یازده رخ (پهلوان) ایرانی، در نبرد تن به تن با پهلوانان تورانی، دوازدهمین نبرد نیز میان گستهم با لهاک و فرشیدورد تورانی وقوع یافت که این بار نیز پهلوان ایرانی پیروز گشت.
📚 @mowjpub
🌐 www.mowjbook.com
519
⚔ کیخسرو فرزند اسب
.
.
.
.
«کیخسرو فرزند اسب» داستانی از محمدرضا یوسفی (-۱۳۳۲) درباره کیخسرو به روایت اسب سیاوش است. در اساطیر و حماسههای ایرانی و شاهنامه فردوسی، کیخسرو پسر سیاوش و فریگیس(فرنگیس) و نوه کیکاووس و افراسیاب و یکی از نامدارترین شهریاران و دلاوران است. واژه کیخسرو به معنی «شاه نیکنام» است. کیخسرو در عدالت و شهامت سرآمد شاهان دیگر کیانی است و به نسبت از کیکاووس خوشنامتر است. زیرا کیکاووس در شاهنامه اعمالی موذیانه (از قبیل ندادن نوشدارو به رستم برای بهبودی سهراب) انجام میدهد اما کیخسرو به عنوان پادشاهی عادل و شجاع باقی میماند. در شاهنامه و همچنین متون پهلوی کیخسرو نمادی از یک شاهنشاه آرمانی است. دستور مرگ سیاوش را افراسیاب صادر میکند و کیخسرو انتقام پدر را از افراسیاب میگیرد. ...فرنگیس سرش را تاب داد. نفسی تازه کرد و زین را دو دستی به سینه فشرد. اسبش با موجها رفت. سپاهیان به رود نزدیکتر میشدند، میتاختند... شبرنگ شیهه کشید و چون نهنگی سر از میان موج ها بیرون آورد، کیخسرو درفش کاویانی را دید. از آن سو کشتی افراسیاب و کرجیهای دور تا دور آن سراسیمه با موجها میآمدند...
#محمدرضا_یوسفی
#نشرموج
تعداد صفحه : ۱۷۸
قیمت نسخه چاپی : ۱۵۰۰۰ تومان
قیمت نسخه دیجیتال : ۳۰۰۰ تومان
برای سفارش نسخه چاپی می توانید به کتاب فروشی های معتبر و شهر کتاب ها مراجعه کنید یا با دفتر نشر موج برای ارسال به تمام نقاط ایران تماس بگیرید.
۰۲۱۶۶۴۹۵۲۷۴
برای خرید نسخه دیجیتالی
🌐 www.mowjbook.com
🌐 https://taaghche.ir/book/20762
519
⚠️طغیان (پوچی شرزه ها )
.
.
.
.
جلد نخست / فصل گهواره اهریمن
#فانتزی #ترسناک
مردم چیزی را که در مقابل خودشان میدیدند باور نمیکردند، همچنین باور نمیکردند که در حین تماشای چنین تصویری بر سر جای خود ایستادهاند! پیرمرد با حالاتی وحشیانه، جسد کودک را به خاک و خون میکشید. رشتههای خون بر هوا و دانههای شکسته دندان به زیر دیوار میریخت.
زنی از یکی از خانههای کوچه بیرون آمده و درحالی که از ترس جیغ میکشید، بر زمین افتاده بود. از خانهای دیگر مردی چوب به دست، و از میان جمعیت، کاسبی قداره بهدست خارج شد.
پیرمرد با دیدن مردم، پاهای کودک را از دست رها کرد و ابتدا آرام، سپس سریع و با توحش بسیار، نعره زنان و جامه دران به سمت آنها دوید. مردم ترسیدند و در جنب وجوش شدند اما در همین لحظه مرد چوب به دست از پشت سر به پیرمرد رسید و ضربه محکمی بر فرقِ سرِ او وارد آورد بهطوریکه چوب شکست و پیرمرد بر زمین افتاد...
پیرمرد بر زمین افتاد اما نعرههایش تمام نشد، کمی بر زمین بهخود پیچید و ددگون و متوحش بر سر و روی خود کوفت و موی کند. سپس دندان به زمین فرو کرد و دمی بعد دوباره از جا برخاست و به سمت ضاربش حمله کرد...
مردم دوباره جیغ کشیدند. کاسب قداره بهدست هم از راه رسید و در نزدیکی پیرمرد ایستاد... پیرمرد چشمانش را به غضب میدرانید و نعره سرمیداد، با دیدن مرد دیگر، به سمت او دوید. مرد خود را پس کشید و قدارهاش را بر سرِ پیرمرد کوفت. قداره در استخوان سر پیرمرد ماند و از دستِ مرد رها شد. پیرمرد دندانهایش را که هنوز گوشت خام درمیانشان آویزان بود بارِ دیگر به قصد جان مرد گشود که اینبار نیزهای در هوا صدا کرد و از میان تن پیرمرد گذشت. خونی سیاه از تنش جهید و در آنی به زمین دوخته شد.
نیزه متعلق به یکی از سربازان امنیتی بود که سرانجام خود را از میان جمعیت به ماجرا رسانده بود. پیرمردِ دیوانه و درّنده خو، دیگر جان کنده بود و مردم با اطمینان از این موضوع، با بهت و اندوه به محل فاجعه و اجساد پاره پاره سه کودک، نزدیک شدند. عدهای میگریستند و عدهای هنوز متعجب و مرعوب بودند. زمزمههای بهت و عجب در جمع بالا میگرفت... هرکس در پی فهمیدن جریان، مشغول به کاری بود که سربازان مردم را از نزدیک شدن منع کردند. همچنان که به صدای شیون و فغان افزوده می شد، و افرادی پیدا شدند که هویت اجساد را میدانستند... گویا پیرمرد از پیران همین محله بوده که در این اواخر حال و روزش به وخامت میرفته و در بستر موت بوده. همه خیره به صورت آن کودک بودند. سربازی سنگ ریزههایی را که به اجزای له شده و خونین چهرهاش چسبیده بود، را با شال کمر پاک میکرد اما دیگر حتی مادرش هم در شناختن او ناتوان خواهد بود چه برسد به مردم.
در همین حال، یکی از کودکان که گویا آسیب کمتری دیده بود، اصوات مغشوشی را از گلو خارج کرد و بهسختی از جا برخاست...
نوشته : #بنیامین_ملکی
قیمت ۲۵۰۰۰ تومان
ارسال به سراسر ایران تلفن سفارش ۰۲۱۶۶۴۹۵۲۷۴
قیمت نسخه الکترونیکی ۵۰۰۰ تومان دانلود از وب سایت #نشرموج و #طاقچه
#معرفی-کتاب #رمان_فانتزی
📚 @mowjpub
🌐 www.mowjbook.com
519
🎬 مردمک های قرمز
.
.
.
تو نمیتونی انسان ها رو تحت کنترل خودت داشته باشی تا زمانی که اونو گزیده باشی، وقتی یه نفر رو می گزی سمی وارد بدن اون می شه که بعد از هوشیاری، تمام خاطرات شکار شدنش رو فراموش می¬ کنه. اوایل برات سخته که شکارتو زنده ول کنی اما به مرور یاد می گیری.
خونآشام با بی حوصلگی مَشکی آورد و گفت:
- این آخرین مرحلة تبدیلته باید اینو بخوری...
خم شد و محتوای مَشک را درون دهان جرن خالی کرد.
خون بود!
جرن تهوع داشت و سعی کرد مانع او شود اما نمی توانست از خوردن اجتناب کند.
باید نفس می کشید، پس آن را فرو داد. نمی توانست باور کند چیزی با چنین قدرتی بتواند دردهایش را تسکین دهد. انگار آبی روی آتش ریخته باشند. تمام بدنش تمنای آن مایع غلیظ و لذت بخش را داشت.
خونآشام مَشک را از دهان او دور کرد و درد دوباره به وجودش حمله ور شد.
مرد خون آشام گفت:
- من باید برم. بعد از غروب ماه باید تغذیه کنی و اولین شکارت رو انجام بدی.
بعد نگاهی به جرن انداخت و به سرعت از آنجا دور شد....
#مردمک_های_قرمز #نشرموج
📚 @mowjpub
🌐 www.mowjbook.com
519
اگر نویسنده ادبیات فانتزی هستید و اثر کامل و تمام شده دارید آن را برای ما ارسال کنید.
پس از بررسی اگر مناسب بود حتما آن را چاپ خواهیم کرد.
📚 @mowjpub
🌐 www.mowjbook.com
519
⚔ ادبیات فانتزی چیست ؟
.
.
.
بعضیها معتادش شدهاند و هرچه فیلم و کتاب فانتزی و جادویی و عجیب باشد میخرند و اصلا به غیر از آن را داخل ادبیات حساب نمیآورند. در دنیا لابد شنیدهاید که به خاطر منتشر شدن یک اثر جدید از اینگونه ادبی، پشت در کتابفروشیها صف میکشند. اینجا هم خیلیها منتظرند مترجمی کار تازهای در این سبک را ترجمه کند و زود آن را بخرند، اما راستی ادبیات فانتزی چیست که خیلی از نسل سومیها دربهدر دنبالش هستند؟
ادامه مطلب ....
🌐 http://mowjbook.com/index.php/85-2017-08-07-09-08-18
📚 @mowjpub
519
📚 آغاز شد
#طرح_تابستانه_کتاب
۲۰ تا ۲۵ درصد تخفیف در کتابفروشیها و شهرکتابها
از ۱۵ مرداد تا ۱۵ شهریور
http://ketab.ir/tabestane
کتابهای #نشرموج را از کتابفروشیهای معتبر و شهرکتابهای سراسر کشور بخواهید
🌐 https://t.me/mowjpub
519
🎬 کیخسرو فرزند اسب
.
.
.
.
.
اهريمن با چشمان گرسيوز به سپهسالار نگاه کرد و در گوش گرسيوز گفت: «آن مرد از خورشيد و روزي شوم سخن مي گويد. به نزد افراسياب شاه برويد و بگوييد که در چنين روزي بايد سياوش را کشت، فردا دير است، ايرانيان با خبر مي گردند.»
گرسيوز از آن سوي سپاه اسب تاخت، آمد در ميان سپهسالار و افراسياب ايستاد و به افراسياب گفت: «در چنين روزي بايد سياوش را کشت، فردا دير است، ايرانيان با خبر مي گردند.»
افراسياب سردار آهنين از جاي تکان نخورد. گُروي، سياوش را کشان کشان مي برد. سروشي که زنان و مردان سياوشگرد او را به التماس و زاري صدا کرده بودند، از ميان ابرها آمد. در دست راستش يک شاخه گل نيلوفربود و در دست چپش يک حلقه ي زرين، او گفت: «به گل نيلوفر سوگند و به اين حلقه ي زرين که نشان اهورمزداست، سياوش نخستين انسان خوب چهر و زيباي جهان است و مهربان ترين انساني که فرشتگان آسماني به نام او سوگند مي خورند.»
صداي سروش آسماني را مردم سياوشگرد شنيدند، اما افراسياب و سپاهيانش نشنيدند.پيرزني اشک ريزان به سوي اسب افراسياب رفت. افسار اسب را به دست گرفت و آسمان و سروش آسماني رابه او نشان داد، اما افراسياب به سنگ تيره و سياهي خيره بود و گرسيوز، پيرزن را دور کرد.
#کیخسرو_فرزند_اسب
#محمدرضا_یوسفی
#نشرموج
🌐 www.mowjbook.com
📚 @mowjpub
519
🔸«اسرار هاگوارتز»
.
.
.
این کتاب نوشته جی.کی. رولینگ(-۱۹۶۵) نویسنده مجموعه آثار ماندگار «هری پاتر» است. رولینگ در این کتاب ناگفتههایی از مدرسه جادوی هاگوارتز را بیان میکند.
چیزهای زیادی درباره هاگوارتز میدانیم. هاگوارتز مدرسهای است برای ساحرهها و جادوگرانی که با نامهای که جغد برایشان میفرستد، به آن دعوت میشوند. هاگوارتز صدوچهلودو پلکان مختلف دارد که با خواست خودشان جابهجا میشوند. این مکان را گودریک گریفیندور، رووِنا ریونکلاو، هِلگاهافلپاف و سالازار اسلیترین تأسیس کردند و گروههای مدرسه نیز به این اسامی نامیده شدند.
در هاگوارتز حتی یک گذرگاه مخفی زیر مجسمه ساحره یک چشم وجود دارد که به یک شخص کاملاً لاغر اجازه میدهد تا از آنجا به سردابه مغازه دوک عسلی بگریزد. اما با اینحال پروفسور آلبوس پرسیوال وولفریک برایان دامبلدور میگوید حتی او هم همه رازهای هاگوارتز را نمیداند، خب، حقیقت این است که هیچ کدام از ما نمیدانیم.
فقط یک فرد وجود دارد که از همه چیز درباره هاگوارتز مطلع است. در این مجموعه نوشتهها، جی.کی. رولینگ، اسرار مخفی و حقایقی عجیب از مدرسه بریتانیایی علوم و فنون جادوگری را فاش میکند...
🌐 https://taaghche.ir/book/21599
📚 @mowjpub
519
آشنایی با آرمان آرین نویسنده سه گانه "پارسیان و من" و مجموعه" اشوزدنگهه" ، جوان ترین برنده کتاب سال ایران.
🌐 http://www.mowjbook.com/index.php/14-2017-06-25-17-33-34/82-2017-07-30-06-18-41 🌐
519
🎬
"ماردوش در سکوت نگاهش کرد و پرسید: آیا به راستی من ستمگرترین بودم؟
اشوزد زمزمه کرد: پس از تو نو به نو کسانی آمدند که نامشان در ستمگری، اسطوره نشد! اما اگر روزی با آنها رودررو شوی خواهی دید که آنها استادند و تو شاگردی بیش نبوده ای...
ماردوش نگاه از مغِ بیرون رونده برگرفت و سرش دوباره بر سینه افتاد. مارهایش آرام شدند و رنگ موهایش، آهسته آهسته بیرنگ شد..."
از فصل "ملاقات با مرد طلسم شده"
کتاب "اشوزدنگهه ۳"
نشر موج - آ.آ
📚 @mowjpub
🌐 www.mowjbook.com
519
📚 @mowjpub
«پیشتازان و اربابان مرگ - جلد نخست -طلوع تاریکی» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.ir/book/21305
519
🎬 معرفی بنیانین ملکی
.
.
.
.
نویسنده رمان #طغیان
نوشتن تفریح لذت بخشی بود، تا زمانیکه برایم تبدیل به وظیفه شد. و دقیقا در همین بزنگاه زمانی بود که لذت جای خود را به درد و رنج می داد و تفریح و سرگرمی، به کمالگراییِ بیمار گونه ای در من بدل شد. درست در لحظه ای که احساس می کنید، حروف الفبا بعنوان موادِ ساخت کافی نیستند و عجزِ لغت و جمله را برای شرح برخی مفاهیم احساس می کنید. به انسان دیگری برای اطرافیان تبدیل می شوید که در نگاه آنها، درمانده، نیازمند یاری و بهبود روح و روان است. این مسائل شاید سوژه جذابی برای یک فیلم یا داستان به نظر بیایند اما، حرف من را سندی بر نفیِ این فرایض بدانید. من در طیِ دریافت و خلق افسانۀ طغیان، چیزی جز زوالِ مطلق رو برای خود نخواستم.
اینکه هرچه می گذرد باور می کنم، کسی در درون من است ...
ادامه مطلب ....
http://mowjbook.com/index.php/79-2017-07-23-10-34-24
🌐 www.mowjbook.com
📚 @mowjpub
519
جشن رونمای و نقد بررسی کتاب وش وش وشی وشان سیاوش در فرهنگ سرای بهمن .
📚 @mowjpub
🌐 www.mowjbook.com
519
#نشرموج
شنبه ۳۱ تیر ماه ساعت ۱۰:۳۰
فرهنگ سرای بهمن
رونمایی از کتاب وش وش وشی وشان سیاوش
با حضور نویسنده محمدرضا یوسفی .
📚 @mowjpub
🌐 www.mowjbook.com
