نشرموج
Open in Telegram
📚رمان هاي فانتزي و تخيلي 📚 وبسایت : WWW.MOWJBOOK.COM تلفن : 02166495274 02166959925 09124126731 خ انقلاب خ ۱۲ فروردین خ نظری غربی کوچه جاوید ۱ پلاک ۶ واحد ۱
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
519
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
519
☀️«خورشید نفرین شده»
.
.
.
.
بهرام از میان صخره ها به پایین راه باز می کرد و سبک و سرحال از روی تخته سنگ ها می پرید و به سمت غار می رفت.آن قدر از بین تخته سنگ های ریز و درشت گذشت که سرانجام با نفسی گرفته به نزدیکی
دهانه ی غار رسید.از نور گردن بندش به آرامی کاسته می شد و این دلهره ی کوروش را
لحظه به لحظه بیشتر می کرد...ناخواسته نگاهی به آسمان گرفته ی بالای سرش انداخت و در دل نجوا کنان از اینکه چرا امشب ماه خیال بیرون آمدن ندارد،گله و شکایت کرد.
بهرام چند لحظه ای با دقت به درون غار که حتی نور گردن بند داخلش را نشان نمی داد،خیره
ماند و وقتی نفسش کاملا جا آمد با صدای رسا و بلندی گفت:
ساوول من آمدم!از خواب بیدار شو...
کوروش با نفسی در سینه حبس شده نگاه می کرد که به یکباره غرشی مهیب و خوفناک از دهانه غار شنیده شد و تمام تن کوروش را یکپارچه به لرزش وا داشت.صدای غرش لحظه به لحظه
بالاتر می رفت و باعث شد که کوروش گوش هایش را بگیرد و چهره در هم بکشد.
هوا لحظه به لحظه سردتر می شد و بند بند تن کوروش از سرما می لرزید و دندان هایش به
هم میخوردند.اما بهرام با آرامش ایستاده بود و گوش می سپرد.باد ردایش را به شدت تکان
می داد اما او استوار و محکم ایستاده بود.به یکباره صخره ی زیر پای کوروش به لرزه در آمد.
کوروش به اجبار دست از گوش هایش برداشت و با دستانش از صخره ی پناه گاهش گرفت تا
به پشت سرش نیفتد.زمین لرزه هر لحظه بیشتر می شد و کوروش دریافته بود که این صدای
پای ساوول است که با غرور از غارش بیرون می آید.کوروش داشت از وضعیت بغرنجی که
پیش آمده بود و همزمانی زمین لرزه و غرش دیو کلافه و مشوش می شد و به زحمت چشمانش را باز نگه
داشته بود که به ناگاه هم باد از حرکت ایستاد و هم تمام صداها از میان رفت...
کوروش هم اکنون با حیرتی بی اندازه برای نخستین بار شاهد دیدن یکی از دیو هایی بود که
کیان برای ساخت گردن بندش از قدرتش استفاده کرده بود...
نویسنده : #زهرا_افشار_زیبا
به زودی در #نشرموج
#رمان #فانتزی #رمان_فنتزی #تخیلی #اسطوره
📚@mowjpub
🌐 www.mowjbook.com
519
معرفی 📖
📚 راز كوه پرنده، پارسيان و من📚
🔴درباره کتاب 🔴
◾️«راز کوه پرنده» جلد دوم از سه گانه «پارسیان و من» نوشته آرمان آرین است. در این جلد سیاوش، دومین نوجوان امروزی است که پای در سفر و حرکت در زمان مینهد.او مسافر عرصه حماسهها با همراهی مرغ دانای پارسیان است. مقرر است که سیاوش همراه با رستم دستان هفت خوان را طی کند، مقرر است که در نبردهای پهلوانان و رنجها و شادیهایشان شریک باشد، و مقرر است که تا واپسین لحظهها، بزرگترین پهلوان تاریخ را تنها نگذارد. این گونه است که سیاوش نیز راهی تدارک خویش برای رستاخیزی میشود که دیگر چیزی تا فرا رسیدنش نمانده است.
این سه گانه اسطورهای فانتزی جوایز زیادي را دریافت کرده است
✏️نویسنده: آرمان آرين
📢معرفی کننده: سعید فیضی، مسئول كتابخانه عمومی عطاملك جوینی شهر نقاب
📕شما هم با ما همراه شوید و تجربه لذت بردن از کتابخوانی را در پویش کتاب خوان مجازی با دیگران به اشتراک بگذارید
http://www.aparat.com/v/xD5Ua
519
فهرست كتاب هاي #فانتزي چاپ شده در نشرموج 📚📚📚
#پارسيان_و_من كاخ اژدها جلد ١
#پارسيان_و_من راز كوه پرنده جلد٢
#پارسيان_و_من رستاخيز فرا مي رسد جلد ٣
#اشوزدنگهه جلد ١ اسطوره هم اكنون
#اشوردنگهه جلد ٢ اهريمنان يكه تاز
#اشوزدنگهه جلد ٣ حماسه نجات بخش
#اشوردنگهه جلد ٤ دست نوشته ها
#طغيان جلد ١ پوچي شرزه ها
#طغيان جلد ٢ زمين زمان
#تاريك_روشنا
#نبرد_خدايان جلد١ فرستاده اهريمن
#مردمك_هاي_قرمز
#كيخسرو_فرزند_اسب
#پيشتازان_و_اربابان_مرگ
#هري_پاتر فرزند نفرين شده
#هري_پاتر اسرار هاگوارتز
🌺🌺🌺🌺🌺
منتظر كتاب هاي جديد ما باشيد
www.mowjbook.com
519
مجموعه پارسيان و من
.
.
.
پارسیان و من نام رمانی است در سه جلد که بیانکنندهی اسطوره ، حماسه و تاریخ ایران است. آرین برای نوشتن این سه گانه از شاهنامه فردوسی و نوشتارهای کهن ایرانی الهام گرفتهاست. او بارها در مصاحبه هایش گفته است که در تمامی آثارش از منابع تاریخی، حماسی و اسطوره ای ایرانی همراه با کتابهای مقدّس و آسمانی بهره می بَرَد و همزمان با داستان نویسی، به نگارش متون ادبی، دراماتیک، فلسفی، عرفانی و حِکمی نیز می پردازد.
#پارسيان_و_من #آرمان_آرين #نشرموج #فانتزي #رمان_فانتزي #اسطوره #معرفي_كتاب #معرفي_كتاب_فانتزي
📚 www.mowjbook.com
519
«تاریک روشنا»
.
.
.
تاريك روشنا نام داستانی علمی-تخیلی، نوشته آرمان آرین (-۱۳۶۰) است. این داستان، نخستین داستان بلند ایرانی با بنمایههای معنوی- اسطورهای است و در آیندهای دور، در سال ۳۰۰۰ میلادی میگذرد. در این زمان، اعتقاد به خدا که «شخصیتی خیلی قدیمی و از مد افتاده» است، افسانه پنداشته میشود و تنها قدرت حاکم بر ذهن و روح انسانها، قدرت علم است. در کهکشانی دوردست با سیارههایی ناشناخته و مردمانی دگرگون شده و غریبه که شاید برآیندی از همین امروز ما باشند، پزشک روانشناسی که کارش پژوهش دربارهی بخشی از سلولهای مغز است که مسئول بهیادآوردن در حافظهی انسان است، در آزمایشگاهی درباره «خواب» تحقیق میکند. تحقیقی که او را وا میدارد تا به افسانههای قدیمی رجوع کند بخشی از داستان: امروز از آن روزهای مزخرف بود! صبح روی ذهن سه نفر کار کردم که تصویرهای ذهن و خوابشان وحشتناک بود. نمیدانم چرا این روزها اینطور شده... مثل اینکه موجی عظیم و ناپیدا، یک سونامی بزرگِ اقیانوسی آمده و در یک لحظه با دهانِ باز، همهی ساحلنشینان بیچاره را نیست و نابود کرده است! این روزها همهی مردم از زن و مرد، خوابهای عجیبی میبینند؛ خوابهایی مثل همان که کمی قبل گفتم یا خوابهایی که پر از اتفاقهای قدیمی است. انگار چیزی توی ژن آدمها بیدار شده، که میخواهد یک تکامل جدید را بهوجود بیاورد. چیزی مثل آن تکامل اولیه، که داروین باستانی اثباتش کرده بود و همان، نقطهی آغازی شد بر اینکه آدمها به خودشان بیایند و فکرهای موهوم را کنار بگذارند. فکرهایی مثل دنیاهای ندیدنی و سیستمهای نامعلوم عذاب و پاداش و از همه بدتر، فکر یک موجود وَهمآلود به اسم «خدا»! همان سالها دانشمندان بزرگی، برای نابود کردن این توهمات، همهی سعیشان را کردند و انصافاً هم خوب موفق شدند ریشهی این خیالها را بخشکانند. بنابراین تا پایان عصر «آخرین انسانگراهای زمینی» کلک همهی این فکرها کنده و آدمیزاد برای همیشه خلاص شد! البته من خودم اهل این سیاره ـ «سی. آر. ۲۰۰» ـ هستم و نه من که تا چندین نسل قبل از من هم سیارهی زمین را ندیدهاند. اجداد ما از مهاجران ماجراجویی بودند که به سوی جنوب کائنات به راه افتادند و در
«سی. آر. ۲۰۰» مقیم شدند.
www.mowjbook.com
@mowjpub
#معرفي_كتاب #آرمان_آرين #تاريك_روشنا #نشرموج #رمان_فانتزي
519
تاريك روشنا نخستین داستان علمی تخیلی ایرانی در عصر فضا با بن مایه های اسطوره ای نوشته #آرمان_آرين
در كتاب فروشي هاي معتبر سراسر كشور.
@mowjpub
www.mowjbook.com
#نشرموج #تاريك_روشنا #فانتزي #رمان
519
📚 معرفی کتاب 😊👌
.
.
مجموعه «پارسیان و من» نخستین رمان سهگانه فانتزی ایرانی که بر اساس اسطورهها، حماسهها و تاریخ ایران نوشتهشده نهتنها ستایش منتقدان را برانگیخته بلکه مخاطبان بسیاری را نیز با خود همراه کرده است.
این کتاب بازآفرینی خلاقانه از شاهنامه فردوسی است که با الهام از ساختار سهبخشی آن، برشهایی از سه دوره اسطوره، حماسه و تاریخ ایران را بازگو میکند:
جلد نخست این کتاب با نام «پارسیان و من: کاخ اژدها» بیانکنندهٔ داستان ضحاک ماردوش است.
جلد دوم «پارسیان و من: راز کوه پرنده» نام دارد و پهلوانیهای رستم و شرح هفتخوان او را در قالب داستانی جذاب به رشته تحریر درآورده.
و کتاب سوم نیز با نام «پارسیان و من: رستاخیز فرامیرسد» بیانکنندهٔ داستان کوروش بزرگ است.
این کتاب توسط نشر موج منتشرشده، و نویسنده آن آرمان آرین، پژوهشگر و رماننویس ایرانیست که آثارش گونه ادبی و سبکهای پیچیده و متنوع را دربرمیگیرند. او دانش حوزه سینما را با اسطورهها، تاریخ، و ادیان ایرانی درهمآمیخته و اثری تصویری، دراماتیک و خیالانگیز خلق میکند.
کتاب «پارسیان و من» جایزههای بسیار ملی و بینالمللی برای این نویسنده ارمغان آورده:
جایزه بنیاد هانس کریستین اندرسون ۲۰۰۸
جایزه بیست و سومین دوره کتاب سال ایران ۱۳۸۴
لوح تقدیر از جشنواره مهرگان ادب ۱۳۸۴
جایزه پنجمین دوره کتاب سال شهید غنیپور ۱۳۸۴
جایزه شورای کتاب کودک ۱۳۸۵ بهعنوان «داستان تألیفی برگزیدهٔ سال»
لوح تقدیر از جشنواره مهرگان ادب ۱۳۸۵
.
پارسیان و من را بخوانیم، برای آشنایی با اساطیر و تمدن سرزمینمان، برای رفتن به سفری خیالانگیز در ایران باستان و مهمتر از همه برای لذت بردن از داستانی پرفرازونشیب و ماجراهای هیجانانگیز.
.
.
برگرفته از صفحه اینستاگرام fantasy.scifi.book
برای اطلاعات بیشتر
👇👇👇👇👇👇👇👇
www.mowjbook.com
519
#طغیان #بنیامین_ملکی #نشرموج #فانتزی جلد اول (پوچي شرزه ها ) جلد دوم ( زمين زمان) دانلود از #طاقچه و #فيديبو موجود در كتاب فروشي هاي معتبر www.mowjbook.com
519
🔥طغیان 🔥
.
.
.
.
پیر حواسِ او را بخود خواست و درحالیکه با ترکه ای، هیزم ها را در آتش تکان می داد، گفت:
- آتش، یکی از مهمترین عناصر طبیعت است.
و سپس با لبخند به نسلار نگاه کرد و دیگر چیزی نگفت. نسلار خیره به زبانه کشیدن شعله ها بود که پیر ادامه داد:
- گفتنِ همین جمله به یک انسان، کافیست تا برای همیشه دانش خود را در مورد آتش به کمال رسیده بداند و دیگر هیچگاه به چشم چیستی به آن ننگرد... بیا و آن را یک موجود یگانه در هستی تصور کنیم. یک گونۀ مطلق و قادر، که هر بار که چیزی او را فرا بخواند، درگاه زمان و مکان را می شکافد و حاضر می شود. و برای این حضور، بهایی می طلبد از ماده ای که بسوزد و هوایی که مصرف شود. افروختنِ شعلۀ حقیقت در وجود آدمی نیز، بهایی می طلبد.
ترکه اش را به درون آتش انداخت و با نگاه به نسلار ادامه داد:
- پیش ازین تمام آنچه در زندگی داشتی، در کولباری چنین کوچک جمع نمی آمد. نام، مقام، کلام. فکر هر آنچه باختی را از سر رها کن که در پی تبدیل شدن به آنچه در تقدیر توست، بیش از اینها خواهی باخت. تمام موجودیت تو، بسته به حفاظت از مرزی بود که برای گستردنِ تعلقت به زمین، ایجاد سرحد می کرد.
#طغیان #بنیامین_ملکی #نشرموج #رمان #اسطوره #فانتزی
🌐 www.mowjbook.com
📚 @mowjpub
519
اشوزدنگهه کیست ؟
.
.
.
.
در بندهش آمده که اَشوَزدَنگهِه از هفت تن جاودانانی بوده است که در "وَر جَم کَرد" هستند و در رستاخیز به یاری سوشیانت برخواهند خاست...
آرمان آرین نویسنده و پژوهشگر ایرانی شخصیت اسطوره ای اشوزدنگهه را در رمانی به سبک تخیلی ( فانتزی) و حماسی به تحریر در آورده است که این رمان داستان زندگی این ابر مرد جاودانه ایرانی را با زبانی شیوا و جذاب روایت می کند.
در این رمان اشوزدنگهه مغی جوان است که در سیلک کاشان (شش هزار سال پیش ) نزد استاد خود در حال یادگیری درس های پزشکی و کیمیاگری است. استاد او به دستور ساخت نوشیدینی جاودانگی دست می یابدو اشوزدنگهه به صورت اتفاقی این معجون جاودانگی را پس از به قتل رسیدن استادش به دست نیرو های شر می نوشد.
او با خوردن این معجون هر سال تنها یک روز پیر می شود.
اَشوَزدَنگهِه از عصر سیَلک کاشان، زندگی پرماجرایی را طی می کند تا به عصر معاصر در امروز تهران می رسد و هم اینک نیز بطور ناشناس در جایی از این شهر زندگی می کند.
او تمامی سلسله های تاریخ ایران را زیسته و با بزرگانِ تاریخ و فرهنگ آن نشست و برخاست داشته و همچنین شاهد ماجراهای مهمی از تاریخ جهان بوده است.
به همین ترتیب، مهم ترین اشیاء گمشده و آثار تاریخ ایران و جهان نیز هم اینک در موزه ی شخصی اَشوَزدَنگهِه نگهداری می شوند و غول چراغ نیز پس از علاءالدین در اختیار اوست.
داستان بلند و پرفراز و نشیب اَشوَزدَنگهِه بصورتی غیرخطی و با ضرباهنگی پرشتاب از میان خاطره ها و عشق ها، نبردها و شخصیت ها بازگو می شود تا روایتی هزار و یک شب گون و رازآلود از جانِ ایران زمین برخیزد و بر دل و اندیشه ی مخاطبان امروزی اش بنشیند.
سه گانه ی اَشوَزدَنگهِه را "نشر موج" همراه با جلد چهارم آن، که پیوستی فلسفی و عرفانی از دست نوشته های این مرد شش هزار ساله است، منتشر کرده که تاکنون افتخارات زیر را با خود همراه نموده است:
کتاب برگزیده ی سال در جشنواره ادبی استاد جعفر پایور ۱۳۹۴
کتاب برگزیده ی تالیفی سال ۱۳۹۴ شورای کتاب کودک
دریافت لوح تقدیر و جایزه از نخستین جشنواره ادبی مهدی آذر یزدی ۱۳۹۴
🌐 www.mowjbook.com
📚 @mowjpub
519
نمیدانم چرا این موضوع عجیب و غریب را برای تِزَم برداشتهام؟! موضوعی که قرنهاست کسی به آن نگاه نکرده... و خب، این برای منی که دوست دارم در همهچیز اولین نفر باشم، فرصت خوبیست! در واقع موضوعی را برداشتهام که در دنیای امروز ما، مسئله ای بسیار قدیمی و بیارزش به حساب میآید؛ ولی خب، همیشه از شنا کردن خلاف جهت آب، لذت بیشتری بردهام تا همراه آن شدن. البته رشتهی من نه افسانهشناسیست و نه افسانهپردازی! من پزشک هستم؛ یکجور «خواب -روانپزشک»، که کارم پژوهش دربارهی آن بخش از سلولهای پشت مغز است که مسؤول به یاد آوردن در حافظهی انسانهاست. همانجایی از مغز که مثل یک چاه شیشهای عمیق و بیانتهاست و همهچیز از گذشته تا امروز توی آن سرازیر و تلنبار میشود. بعد هم یک اشاره یا جرقّه باعث میشود که چیزی وسط آن همه اعماقِ از یاد رفته، روشن و برجسته شود و کسی مثلاً بگوید «آها! یادم آمد...» یا بگوید «واااای! این مرا یاد آن انداخت».
البته بین کار یادآوری مغز و آن افسانهی قدیمی، ارتباط کمی وجود دارد، ولی همان باریکه هم از وقتی که در ذهن من افتاده مرا ول نمیکند!
بنابراین گرچه پرداختن به موضوعاتی نظیر این افسانه و خرافههای قدیمی دیگر، خلاف قانون سیّارهی ما و سیّارات دیگر است، به هر بیچارگی که بود چند مکتوب خیلی خیلی قدیمیِ ممنوعه را پیدا کردم تا کارم را شروع کنم. بعد هم با یک دستگاه مترجم باستانی، مربوط به عصر «پیش انسانگراها» از دوران منظومهی شمسی اول، آنها را به ترجمهی دست و پا شکستهای که بشود فهمید نزدیک کردم. این کتابها همگی به همان موجود افسانهای، که این روزها خیلی ذهنم را به خودش مشغول کرده و در واقع سرِّ همهی خیالبافیهای معنوی و قدیمی به حساب میآید، مربوطند. دیوانگی محض بود که در این وضع و زمانه بخواهم حتی به آنها نزدیک بشوم؛ ولی به هرحال به یک دوست در سیارهی «سی. آر. 207» که با فرقهی «دیوانگان» ارتباطی داشت و میتوانست آن کتابها را پیدا کند، رو انداختم. در واقع او بود که توانست چند نسخه از مهمترینهایشان را برایم پیدا و مخابره کند.
#تاريك_روشنا #آرمان_آرين
#نشرموج #معرفي_كتاب
🌐 www.mowjbook.com
📚 @mowjpub
519
#مردمک_های_قرمز .
.
.
تو نمیتونی انسان ها رو تحت کنترل خودت داشته باشی تا زمانی که اونو گزیده باشی، وقتی یه نفر رو می گزی سمی وارد بدن اون می شه که بعد از هوشیاری، تمام خاطرات شکار شدنش رو فراموش می¬ کنه. اوایل برات سخته که شکارتو زنده ول کنی اما به مرور یاد می گیری.
خونآشام با بی حوصلگی مَشکی آورد و گفت:
- این آخرین مرحلة تبدیلته باید اینو بخوری... خم شد و محتوای مَشک را درون دهان جرن خالی کرد.
خون بود!
جرن تهوع داشت و سعی کرد مانع او شود اما نمی توانست از خوردن اجتناب کند.
باید نفس می کشید، پس آن را فرو داد. نمی توانست باور کند چیزی با چنین قدرتی بتواند دردهایش را تسکین دهد. انگار آبی روی آتش ریخته باشند. تمام بدنش تمنای آن مایع غلیظ و لذت بخش را داشت.
خونآشام مَشک را از دهان او دور کرد و درد دوباره به وجودش حمله ور شد.
مرد خون آشام گفت:
- من باید برم. بعد از غروب ماه باید تغذیه کنی و اولین شکارت رو انجام بدی.
بعد نگاهی به جرن انداخت و به سرعت از آنجا دور شد....
دانلود رایگان فصل اول کتاب در کانال نشرموج
#خوناشام
#رمان #فانتزي #رمان_فانتزی #داستان #کتاب_فانتزی
#مردمک_های_قرمز #نشرموج 📚 @mowjpub 🌐 www.mowjbook.com
