en
Feedback
پیام شهید | فرج اللهی

پیام شهید | فرج اللهی

Open in Telegram

📒گاه‌نوشت‌های سیاسی و تاریخی "محمدامین فرج‌اللهی" "پیام شهید" نام نشریه شهید محمد منتظری در ابتدای انقلاب بود.

Show more
2 564
Subscribers
-224 hours
-17 days
+930 days
Posts Archive
تاریخ در میدان، متولیان در پارکینگ 🔹در این چندسال اخیر که موج تبلیغی ضدانقلاب، حول رضا پهلوی و جریان سلطنت‌طلب پررنگ شد؛ عملا "تاریخ" به یکی از بازوها و ابزارهای این جریان تبدیل شد. به مدد تاریخ و نام تاریخنگاری، هم باید تصویر ذهنی منفی و سیاه ذهن ایرانی از پهلوی، تحریف و ترمیم می‌شد و هم تاریخِ جمهوری اسلامی تحریف و بدنام می‌شد. مستندهای کوتاه و بلند اینترنشنال و منوتو، پادکست‌ها، میزگردها و گفتگوهای متعدد، همه و همه بخشی از این عملیات سیاسیِ به ظاهر تاریخی بودند. یعنی عملا با یک تهاجم تحریف تاریخی و بمباران شبهات تاریخی روبرو شدیم. جالب اینکه چهره‌ای چون عباس میلانی یکی از کسانی بود که وجهه آکادمیکش را پای کار این عملیات آورد و همیشه یکی از پایه‌های ثبت اینترنشنال  بود. او در این جنگ، نه یک سرباز یا چریک تازه کار، بلکه یک افسر معروف است که شنیدن خیلی از دروغها از زبانش، آنها را برای مخاطب عام، باورپذیرتر می‌کند. بودن او در کنار حجم پرفشار تولیدات تاریخی جریان سلطنت‌طلب در توییتر و اینستاگرام و یوتیوب، عملیات برندینگ پهلوی را تقویت می‌کرد. 🔹در چنین فضایی و در این تهاجم تاریخیِ دوسه سال اخیر، جبهه انقلاب در چه وضعی به سر می‌بُرد؟ در حالی که جبهه مقابل کسی مثل عباس میلانی را در عملیاتی ترین و رادیکالترین رسانه خود یعتی اینترنشنال نشانده و توپخانه اش مدام فعال بود، این سمت کسی میدان‌دار مبارزه و مقابله بود؟ مثلا موسسه مطالعات تاریخ معاصر که n سال است کلی اسناد انحصاری دوره پهلوی را زده زیربغل و رئیسش آقای موسی حقانی است کَکَش گزید و احساس تکلیف کرد؟ راستی می‌دانستید سالها است یک "مجمع هماهنگی مراکز تاریخ پژوهی و بانک‌های اسناد ایران" داریم که دبیرخانه دارد و آنها هم n سال است جلسات کلیشه‌ای دارند؟ این دوستان که مهمترین خروجیشان پیشنهاد تصویب روز ۲۵ دی به عنوان روز تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی است چطور؟ حس نمی‌کنند باید کار خاصی بکنند؟ اصلا میانگین سنی بالای هفتاد سال اعضایشان اجازه می‌دهد ابعاد آن تهاجم رسانه‌ای تاریخی را درک کنند؟ 🔹کل این مراکز تاریخیِ بودجه خوار که در راس مدیریتشان، یک پیشکسوتِ ول نکنِ چسبیده به صندلی ریاستِ فاقد ایده جدید رسوب کرده؛ چه فهمی از این آرایش جنگی دشمن در عرصه تاریخ دارند؟ در حالی که نسل جوانِ دارد تاریخ را از یوتیوبرها و پادکست‌های زرد ولی پرکار و البته با قرائت ضدنظام می‌شنود، آن موسسات و آن رؤسا و پژوهشگرانشان چه نسبتی با این میدانِ جدید دارند؟ در بهترین حالت جز چاپ چند کتاب کلیشه‌ای و یک سایت کلیشه‌ای تر از آن، چه خروجی موثری داشته‌اند؟ 🔹در حالی که آن طرف کسی مثل عباس میلانی دارد خودش را آنطور خرج می‌کند، این طرف بروید ببینید کسانی مثل آقای موسی حقانی و سلیمی نمین و امثالهم جز چند حضور کلیشه‌ای مناسبتی در رسانه‌ها و تکرار حرفهای کلیشه‌ای، چه فعالیتی دارند؟ 🔹هرچقدر نسل جوان تاریخنگار دغدغه و تکاپو دارد و هرکس هرکاری از دستش برمی‌آید انجام می‌دهد، این حضرات کلیشه‌ای و موسسات عریض و طویل زیردستشان انگار نه انگار! واقعا نمی‌دانم چطور از شدت عذاب وجدان نمی‌میرند؟ چطور علیرغم این مسئولیت و آن انفعال، شب سرِ راحت بر بالشت می‌گذارند؟ واقعا نمی‌فهمم مثلا وقتی مستند پنج قسمتی پرویز ثابتی منتشر شد، این دوستان احساس نکردند که احتمالا مسئولیتی متوجهشان است؟  چند سال قبل‌تر که کتاب خاطراتش درآمد چطور؟ 🔹در ماجرای منافقین که رهبری رسما گفتند در افکار عمومی به خاطرکمکاری ما، جای جلاد و شهید عوض شده، در قضیه پهلوی هم چندین بار در سال‌های قبل نسبت به تلاش‌ها برای تحریف و بزک پهلوی هشدار دادند. دیگر چه اتفاقی باید بیفتد تا این خواب عمیق زمستانی این حضرات به هم بریزد و حس کنند یا باید کاری کنند یا کنار بروند؟

دعواهای زرگری و دست‌اندرکاران همیشگی 🔹جوان که بودم تا یک تیتر تاریخی از رسانه‌های اصلاحطلب می‌دیدم با خودم می‌گفتم عه عجب! بگذار بروم به این شبهه/ادعا یک جواب متقن تاریخی بدهم، گره قضیه را باز کنم و تبیین‌ کنم تا همگان بدانند واقعیت چیست. 🔹بزرگتر که شدم دیدم دوستان نه اینکه جواب حرفشان را ندانند، خوب هم می‌دانند و جوابِ جوابشان را هم بلدند. اصلا پَک استدلال‌های مخالفان و موافقان را هم حفظ هستند و در چند دهه اخیر چند دور این دومینو را جلو رفته‌اند. ولی کارشان این است. بنایشان اصرار بر حاشیه‌سازی های تکراری و سر نیروهای سیاسی را گرمِ این دعواهای زرگری کردن است. مثل یک پینگ پنگ باز که سرویس شروع بازی را می‌زند و طرف مقابل را مجبور به واکنش می‌کند. 🔹الان در ۱۴۰۴ به بهانه حرف علی‌اکبر صالحی، سال ۱۴۰۰ بعد از پلمپ شدن کافه حسین دهباشی به خاطر نصب این آرم بر سردرش، سال ۹۳ بعد از دفاع علی یونسی از شیروخورشید، اواسط دهه هشتاد به بهانه خبر نصب و بازگشت احتمالی دومجسمه شیروخورشید سنگی مجلس. 🔹یعنی شصت بار در نشریه و سایتهایشان تیتر زده‌اند و مقاله نوشته‌اند که از نظر تاریخی، شیروخورشید نماد حکومت صفویه و شیعگی آنها بوده و شیر نماد اسداللهی امام علی(ع) است و از فلان سال شمشیرش هم ذوالفقار شده و اینها. بعد طرف مقابل رفته صحبت‌های امام‌خمینی در اسفند ۵۷ درباره برچیده شدن "این شیر و خورشید منحوس از ادارات" را بازخوانی کرده، بعد دوباره اینها رفته‌اند مطلب نوشته‌اند که آن حرف را باید در بستر زمانی خودش فهم کرد و در شرایط فعلی نباید از هر مساله‌ای، عامل اختلافی ساخت. 🔹یعنی کل سناریو را حفظ هستند،. هر دفعه هم همان حرفها و استدلال‌های تکراری و جوری ژست می‌گیرند که مخاطب جوانِ امروزِ رسانه شان که آن تیتر و مقالات سال‌های قبل را ندیده، فکر می‌کند این دوستان از چه جنبه جدید و زاویه بدیعی به مساله نگریسته اند و عجب استدلالهای تازه‌ای دارند. این عادت سیاسی_ ژورنالیستی مختص به این موضوع هم نیست، شیروخورشید یک مثالش است. یک موضوع تکراری را داغ می‌کنند، تا چندوقت سرِ مخالف و موافق را گرم می‌کنند، آن دوقطبی نخ نمای قدیمی را با قلموی ژورنالیسم مجددا پررنگ می‌کنند و به سرعت، آن موضوع را حل نشده رها می‌کنند. 🔹بیچاره مخاطب های جوانی که در هر دوره زمانی، بی خبر از این سیاسی کاری، این دوستان و حرفها را جدی می‌گیرند. @payamshaheed

اغتشاشات دی ۱۴۰۴ و منطق پرویز ثابتی

چند تجربه تلخ و یک انتخاب 🔹شاید برای خیلی‌ها سوال باشد که چرا در بین گزینه‌های مختلفی که بهمن ۵۷ پیشِ روی مردم بود، «سرنگونی شاه» پذیرفته شد. شاید خیلی‌ها بپرسند امکان انتخاب گزینه‌های دیگری مثل «اصلاحاتِ درون‌ساختاری»یا «شاه سلطنت کند، نه حکومت» نبود؟ سوالی که پرسیدنش راحت، ولی رسیدن به جوابش پرزحمت است. برای فهمیدن یک واقعیتِ تاریخی، باید به آن زمانه پرتاب شد، خود را جای مردم آن روزگار گذاشت، وهمه متغیرهای پیش روی آنها را دید و بررسی کرد. به نظرم علت یک انتخاب تاریخی مردم را باید در «حافظه تاریخی مردم» جستجو کرد. واقعیت آن است که سایر گزینه‌ها، یک بار آزموده شده و رد شده بودند. 🔹تجربه اول: سلسله پهلوی، با «کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹» روی کار آمده بود. بیست سال «دیکتاتوری رضاشاه» آنقدر غیرقابل دفاع بود که وقتی پسرش در شهریور ۱۳۲۰ بر تخت نشست، خیلی از اقدامات پدرش را صریحا رد کرد. کارنامه رضاشاهِ مستبد برای مردم ایران، با «عدم مقاومت در برابر دشمن خارجی» و «اشغال ایران» در شهریور ۱۳۲۰ تمام شده بود. فضای سیاسی ده دوازده سال ابتدای سلطنت محمدرضا، چندان برای مردم تلخ نبود. از بهار ۱۳۳۰ دولت مصدق و تلاشش برای ملی‌شدن صنعت نفت، داشت حال مردم را خوب می‌کرد و به آنها حس دخالت در سرنوشت کشور را می‌داد؛ اما ناگهان یک «مشت آهنین» همه امیدها را به ناامیدی و یأس کشاند: کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲. آمریکا و انگلیس، «اراده ملی» ایرانی‌ها را پس زده بودند و با کودتا، هم مصدق و دوستانش منزوی شدند و هم شاه دیگر آن شاه سابق نبود. شاه همه کاره مملکت شده بود، مردم از سیاست کنار گذاشته شده بودند و جایشان چند حزب فرمایشی مشغول بازی بودند. «کودتای ۲۸ مرداد» در حافظه تاریخی ایرانی‌ها یک نقطه عطف خیلی تاثیرگذار بود و خیلی‌ها را ناامید کرد؛ نه از اصلاحات، بلکه از سیاست و کار سیاسی. 🔹تجربه دوم: آیت‌الله بروجردی از ۱۳۲۳ تا فروردین ۱۳۴۰ که درگذشت، مرجع تقلید ایرانیان و زعیم حوزه علمیه قم بود. ایشان هرچند شاه و رژیم شاه را «طاغوت» می‌دانست، ولی مشی سیاسی‌اش، «عدم ستیز با طاغوت» بود. بعد از فوت ایشان رژیم شاه چند پروژه حساسیت‌زا که قبلا متوقف شده بود را کلید زد که منجر به واکنش علما و مراجع شد. روندی که به ماجرای ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و شهادت تعدادی از مردم منجر شد. این اولین بار بود که رژیم شاه به روی مردم آتش گشوده بود. «خونِ ریخته شده‌ی مردم در خرداد ۴۲» مثل «مشت آهنینِ کودتای مرداد ۳۲» خیلی‌ها را شوکه کرده بود. هم ملی‌ها و هم مذهبی‌ها. 🔹تجربه سوم: ۱۱ اسفند ۱۳۵۳ شاه در یک کنفرانس خبری، همه احزاب را منحل اعلام و تشکیل تک حزب کشور به نام «رستاخیز» را اعلام کرد. او در این مصاحبه صراحتا گفت «هر کسی مردانه باید تکلیف خودش را در این مملکت روشن بکند. یا موافق این جریان هست، یا نیست. اگر گفتم جنبه خائنانه دارد، که تکلیفش روشن است. اگر جنبه خائنانه نداشته‌باشد، از لحاظ فکری، یک جریان دیگری دارد، او آزاد است در این مملکت. اما توقعاتی دیگر، نداشته‌ باشد.» حزب رستاخیز و لبیک‌های فرمایشی برای پیوستن به آن، فاصله مردم و حکومت را بیش از پیش بیشتر کرد. آنهایی که روزگازی فکر می‌کردند می‌توان از طریق فعالیت سیاسی و کار حزبی و انتخاباتی، اصلاحات را در کشور رقم زدند، حساب کار دستشان آمد. 🔹لحظه‌ی انتخاب: پاییز و زمستان ۵۷، بوی تغییر اوضاع به مشام می‌رسید. اما همچنان گزینه‌های مختلفی به مردم پیشنهاد می‌شد. بعضی‌ها دنبال این بودند که شاه را به پذیرش قانون اساسی مشروطه وادار کنند و او بپذیرد که «سلطنت کند، نه حکومت»، بعضی‌ها دنبال عبور از شاه و یک حکومت ائتلافی بودند، اما یک پیشنهاد جدی‌تر، گزینه آیت‌الله خمینی بود: «شاه باید برود و سلطنت باید سرنگون شود.» این، مردم بودند که به پشتوانه آن حافظه تاریخی، باید انتخاب می‌کردند. آیا باید باز به پهلوی که رضاشاهش با کودتا روی کار آمده بود و پسرش هم سابقه کودتای ۳۲ را داشت، اعتماد می‌کردند؟ باید چشم روی تجربه مشت آهنین مرداد ۳۲ و تیغِ خونینِ خرداد ۴۲ می‌بستند؟ می‌پذیرفتند کسی که ایده‌ سیاسی‌اش، تک‌حزبی است، صدای مردم را می‌شنود؟ می‌پذیرد که به خواست مردم تن بدهد؟ می‌پذیرفتند کسی که در این چنددهه به مدد استبداد ساواک حاکم بوده، امور را اصلاح خواهد کرد؟ اگر می‌پذیرفتند و اوضاع بدتر از قبل می‌شد، نسل‌های بعدی آنها را شماتت نمی‌کردند که چرا وقتی «استقلال» و «آزادی» در دسترس بود، به آن پشت پا زدید؟

گزارش ساواک از یک جلسه محرمانه در پاریس: امام خمینی گفت حق ندارید به نیروهای نظامی را بکُشید

FARHIKHTEGAN-GAP.mp341.95 MB

چرا شعار «پهلوی باید برگردد» کار نکرد؟ محمدامین فرج‌اللهی، نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر در قسمت بیست‌و‌سوم فرهیختگان‌گپ توضی
چرا شعار «پهلوی باید برگردد» کار نکرد؟ محمدامین فرج‌اللهی، نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر در قسمت بیست‌و‌سوم فرهیختگان‌گپ توضیح می‌دهد.
📺 #فرهیختگان_گپ کاری از مجله تصویری فرهیختگان
ویدیو کامل را در یوتیوب و آپارات ببینید. @FarhikhteganMag

در فضیلتِ شرف 🔹آقای عماد باقی را شاید امروزی‌ها کمتر بشناسند. یکی از پیشکسوتان و روزگاری از برندهای مخالفت با جمهوری اسلامی بوده است. به اصطلاح افشاگری‌هایش در دوران اصلاحات و ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای، اصرارش بر حمایت‌های قلمی و عملی از جریان آيت‌الله منتظری و نقد جمهوری اسلامی از موضع حقوق بشری؛ او را در مسیر و جایگاهی می‌نشانَد که کسی مثل من، در اغلب ایستگاه‌ها و بزنگاهای تاریخی، با او اختلاف نظر و مرزبندی داشته باشم. 🔹او می‌توانست سال‌ها پیش وقتی شهر اینقدر شلوغ و پر از جوجه قورباغه‌های هفت تیرکش نبود، مثل شیرین عبادی با ژست حقوق بشری پناهنده شود، برود پای ثابت شبکه‌های ماهواره‌ای و کمپین‌های حقوق بشری ضد مردمش بشود. اما انتخابش این نبود. چرا؟ من معتقدم چون گِلَش متفاوت بود. می‌توانست به نام مبارزه با جمهوری اسلامی، پروژه وردارد و جیبش را پر کند. ولی نکرد. 🔹مواضعش را مدام رصد می‌کنم، به خصوص از بعد ماجرای هفت اکتبر و نبرد دوازده روزه. شرافتش در مرزبندی با دشمنِ خارجیِ متجاوز و محکوم کردن او، باقی ماندنش بر دشمنی با نجاستی به نام اسرائیل، و محکوم کردن اپوزیسیون انگلیِ آویزان که دارند برای دشمن و بمباران خاک ایران آغوش باز می‌کنند ستودنی است. آقای باقی! مرحبا به آزادگی ات.

خندقِ تقیه و خدای بن‌بست‌شکن 🔹شهریور و مهر ۱۳۵۳ آقای خامنه‌ای۳۵ ساله دارد در مسجد امام‌حسن(ع) مشهد به مناسبت ماه رمضان، آیاتی از قرآن را تفسیر می‌کند. دو سالی است که امام‌جماعت این مسجد کوچک و تازه تاسیس شده است. این روحانی ۳۵ ساله، چندسالی است که از سوژه‌های اصلی ساواک مشهد است. او از مریدان و مروجان آیت‌الله خمینیِ تبعیدشده، یکی از سه مقسّم وجوهات شرعی او در مشهد و از افراد محوریِ تشکیلات او در خراسان است. علاوه بر اینها جزو معتمدین و مرتبطین بیت آیت‌الله سیدحسن قمی، مرجع مبارز مشهدی و با افراد و کانونهای سیاسی مشهد و تهران و قم هم مرتبط است. به همین خاطر است که از سال ۴۲ تا حالا پنج سابقه بازداشت دارد. همین حالا که دارد در مسجد امام‌حسن سخنرانی می‌کند هم، نمی‌داند که اداره‌کل سوم ساواک پیش از ماه رمضان به ساواک خراسان نامه زده که مدارک و مستندات محکمه‌پسند از او جمع کنید تا بازداشت شود. از قضا گزارش همین سخنرانی‌های ماه رمضانش، دی ماه او را راهی کمیته مشترک ضدخرابکاری می‌کند و هشت ماه سخت را در آن جهنم برایش رقم می‌زند. 🔹از سال ۵۰ و دستگیری سران مجاهدین‌خلق، تب مبارزه مسلحانه در جوانان مسلمان و متدین فراگیر شد. مسیری که امام خمینی، رهبرِ در تبعید به آن اعتقادی نداشت. چون عمومِ جامعه و مردم را با خود همراه نمی‌کرد و نسل جوان با انگیزه را از کفِ جامعه به خانه‌های تیمی و زندگی زیرزمینی و از آنجا نهایتا راهی زندان یا گورستان می‌کرد. اگر قرار بود اتفاقی بیفتد، این مردم بودند که باید کاری بکنند. بذرِ مبارزه را نه در خانه‌های تیمی و فقط ذهن جوانان مبارز، بلکه درخانه‌های مردم و ذهن همه جامعه-از کاسب و زن خانه‌دار و جوان دانشگاهی -باید کاشت. اسلام و تشیع، اگر آنگونه که هست برای مردم بیان شود، قوی‌ترین موتور محرّک جامعه است. این کاری بود که آقای خامنه‌ای می‌خواست با سخنرانی و جلسات تفسیر و عقایدش بکند. 🔹در ادبیات چریکی جمله معروفی وجود دارد که می‌گوید عمر مفیدچریک شش ماه است. چون بالاخره شناسایی و کشته می‌شود. اما مشی مبارزاتی آیت‌الله خمینی و شاگردانش، تدریجی و زمان‌بر و شرط موفقیتش استمرار بود. شرط استمرار چه بود؟ ضربه نخوردن. برای همین سیدعلی خامنه‌ای سعی کرد جوری فعالیت کند که به قول معروف رو بازی نکرده باشد. بی‌محابا رفتار نکند و بهانه دست ساواک ندهد، تا بتواند کار اصلی یعنی نیروسازی را پیش ببرد. به همین خاطر است که پنج بار بازداشت شده، ولی محکومیت سنگین نگرفته بود. چرا؟ چون آقای خامنه‌ای، یک مدرّس حوزه، امام‌جماعت و سخنران است که برخلاف خیلی از مبارزین، در منبر و سخنرانی‌هایش خبری از مواضع حاد و صریح سیاسی نیست؛ هرچه هست تبیین و تشریح مبانی دینی و اعتقادی است. هیچ‌وقت درباره فلان سیاست حکومت یا فلان اقدام دولت صریحا موضع نمی‌گیرد، برعلیه سران مملکت سخنِ آشکار و صریحی از او نمی‌شنوید؛ از سال ۵۰ که مجاهدین‌خلق دستگیر شده‌اند و در بدنه روحانیون حامی امام‌خمینی هم به آنها نگاه مثبتی وجود دارد، آقای خامنه‌ای حتی تلویحا هم مشی مسلحانه را تایید نکرده است. اگرچه هم مخاطبانش و هم ساواک، ارادتش به آیت‌الله خمینی و نسبتش با تشکیلات او را می‌دانند، ولی در سخنرانی‌هایش حتی نام ایشان را هم نمی‌برد. بلکه گاهی اگر کسی برای سلامتی آیت‌الله خمینی صلواتی از جمع می‌گیرد، در جمع به او تذکر می‌دهد. این مشی و مدل، موفق بود و نه در علن و نه در خفا، دست ساواک چندان از او پر نشد. 🔹بعدها درباره این مشی گفت «ما از دستگاه حاکم تقیه می کردیم و از این موضوع خیلی ناراحت بود. تقیه خندقی بود کشیده شده میان ما و دستگاه حاکم. حکومت از مقابله با آن عاجز بود.» درست می‌گفت. او همه کارش را در سخنرانی‌ها و درس‌هایش می‌کرد. با فعالیت‌های حاد و رادیکال زمان خود ارتباطی نداشت، ولی جوانان پای درس‌هایش همه مبارز بودند، مسجد و درسش کانون پرشور جوانان مبارز بود. حرفهایی از او می‌شنیدند که خیلی دنبالش بودند ولی کمتر جایی می‌یافتند. اسلام و تشیعی که او توصیف می‌کرد، ایمان و تعبدی که تعریف می‌کرد، صبر و انتظار، ابتلاء و امتحان، ولایت و برائت، ظالم و مظلوم؛ توحید و نبوت و امامت و معادی که می‌گفت،التقاطی و ذوقی نبود، مبنایی و مبارزپرور بود. 🔹مشی مسلحانه، در نتیجه سرکوب‌های بی امان ساواک، در سالهای ۵۵ به تدریج به یأس و افسردگی انجامید و خیلی از کسانی که به آن معتقد و پس از چندسال در بن‌بست گیر افتاده بودند، در کارآمدی ودرستی‌اش تردید کردند. اما خدایی که آقای خامنه‌ای از دلِ داستانِ موسی و فرعون و نبرد اُُحد تا مشهد دهه پنجاه ترسیم می‌کرد، خدای بن‌بست‌شکنی بود که هیچ‌وقت اجازه ناامیدی نمی‌داد. بهمن ۵۷ وقتی شاه سقوط کرد، مجاهدان و چریک‌های مسلح در زندان بودند و مردم درخیابان. خدای بن‌بست‌شکن، پیروز شده بود.

Khamenei.Tavakkol.mp35.75 MB

رضا پهلوی و سفیدشویی خیانت به کشور 🔹یکی از خیانتهای اخیر جریان پهلوی، سفیدشویی «جاسوسی و خیانت به کشور» است. جنگ ایران و اسرائیل به کنار؛ اصلا بحث جمهوری اسلامی هم به کنار؛ اساسا دادن اطلاعات کشور به بیگانه؛ در هر نظام سیاسی امری نامذموم و جرمی تعریف شده است. سازمان افسری حزب توده یا احمد مقربی و علینقی ربانی در دوران پهلوی، اطلاعات ایران را به شوروی می‌دادند؛ ولی آیت‌الله خمینی و مبارزین مسلمان هیچ‌وقت حاضر نشدند به خاطر دشمنی با رژیم پهلوی، جاسوسی و جاسوس را سفیدشویی کنند. هیچ‌وقت «جاسوس» را «زندانی سیاسی» لقب ندادند و برایش اشک تمساح نریختند. فارغ از اینکه چه نظام سیاسی بر کشور حاکم است، جاسوسی، خیانت به کشور است، چه زمان شاه باشد و چه زمان جمهوری اسلامی، چه احمد مقربی سال ۵۶باشد، چه محمدرضا سعادتیِ مجاهدین خلق سال ۵۸ و چه علیرضا اکبری با آن سوابق، فرقی نمی‌کند. 🔹البته این «سفیدشویی جاسوسی و خیانت به کشور»، بخشی از یک پازل و پروژه‌ی بزرگترِ جریان رضا پهلوی یعنی سفیدشویی «وابستگی علنی به یک نیروی خارجی» است. جریانهای برانداز در دهه اول و دوم انقلاب، اگرچه در پشت پرده با پول و پشتیبانی کشورهای خارجی و سرویس‌های اطلاعاتیشان فعالیت داشتند، ولی ویترین العامی‌شان این نبود. برایشان ننگ بود که بخواهند رسما اعلام کنند به فلان کشور متکی هستند و سعی داشتند خود را وطن‌پرستان نگرانی معرفی کنند که برای آزادی ایران مبارزه می‌کنند. به همین خاطر وقتی مجاهدین‌خلق از سال ۶۵ رسما در عراقِ در حال جنگ با ایران مستقر شدند، اغلب نیروهای برانداز به خاطر نفرت عمومی از این اقدام، با آنها مرزبندی جدی‌تری کردند. چرا که «اپوزیسیون وابسته به دولت خارجی» همیشه زیر سوال و فشار افکار عمومی بود. در همین اتمسفر، جاسوسیِ منافقین برای رژیم صدام هم نه یک اقدام قابل دفاع موجه، بلکه از طرف همه به عنوان یک خیانت تلقی می‌شد. 🔹اما رضا پهلوی در چند سال اخیر، رسما این مرز را هم درنوردید و با اسرائیل دست دوستی داد. حتی در جنگ ۱۲ روزه هم سمت اسرائیل ایستاد و سعی کرد این جنگ را جنگ اسرائیل با جمهوری اسلامی-و نه ایران- معرفی کند. از این نظر، طبیعی است که جاسوسِ اسرائیل را هم سفیدشویی کند. ایران‌اینترنشنال هم رسما همه جاسوس‌های اسرائیل که در این چندسال دستگیر و مجازات شده‌اند را روتوش می‌کند و سعی می‌کند قبح جاسوس‌بودنشان را کم کند. هرکدامشان که پرونده‌شان علنی می‌شود، حساب توییتر فرزندانشان به راه می‌افتد و مدام توسط ایران‌اینترنشنال پوشش داده می‌شود؛ جنبه‌های عاطفی زندگیشان پررنگ می‌شود و جرم و جاسوسی‌شان هم یک اتهام دروغین معرفی می‌شود. یعنی رسما با یک فرآیند منظم و حساب‌شده‌ی سفیدشویی «خیانت به میهن» روبرو هستیم. 🔹رضا پهلوی امروز دربرابر این تناقض قرار دارد که اگر وابستگی به بیگانه برای مبارزه با یک نظام سیاسی و دادن اطلاعات کشور به آنها مذموم نیست، چرا ساواک همیشه تلاش می‌کرد به مبارزین مسلمان انگ و برچسب وابستگی به عراق و پول‌گرفتن از این و آن را بچسباند؟ چرا ضدجاسوسی ساواک در مبارزه با جاسوسان بلوک شرق آن همه فعال بود و با افتخار آنها را به مجازات می‌رساند؟ کدام درست بود و کدام غلط؟ ان مدل حکومت‌داری یا این مدل اپوزیسیونی؟

#یادداشت_اختصاصی|📌یک مستند پرنکته محمدامین فرج‌اللهی پژوهشگر تاریخ انقلاب اسلامی در یادداشتی اختصاصی درباره مستند عبای سوخته نکاتی را مطرح کرد که در ادامه می‌خوانید: 🔹شاید اگر بخواهیم در حیات سیاسی شهید بهشتی پس از انقلاب، چند نقطه عطف و بزنگاه در نظر بگیریم، همان سه نقطه‌ای باشد که مستند «عبای سوخته» رویش دست گذاشته: بهشتی و نهضت آزادی، بهشتی و بنی‌صدر و از همه مهمتر بهشتی و سازمان مجاهدین خلق. 🔹«عبای سوخته» جزو معدود مستندهایی است که می‌شود تلاش تیم پژوهشش را در طول کار، حس کرد. تلاشی که گاه خیلی خوب به بار نشسته و گاهی در نیمه راه متوقف مانده است. اما در بین مستندهای تاریخیِ این سال‌ها، حتما نمره قابل قبولی می‌گیرد. پرداختن به سه برش تفصیلی ازحیات سیاسی شهید بهشتی در حدود دو ساعت، زحمت سختی است که این مستند تا حد خوبی از پسش برآمده و آن را در دسته‌ی مستندهای پرنکته‌ای قرار داده که دیدنش برای مخاطبین، درس‌آموز است. علاوه بر آن، انتخاب قاب‌های هماهنگ و هم‌نشین با متن نریشن هم، یکی دیگر از ویژگی‌های «عبای سوخته» است که در کمتر مستندی اینقدر خوب رعایت شده است. 🔹اما دو نکته هم به نظرم خیلی مهم است که باعث می‌شود مستندهای تاریخی، از اشتباهات محتوایی دورتر بشوند: تقلیل اختلافات جریانی به دوقطبی‌های فردی: واقعیت آن است که شهید بهشتی، مهندس بازرگان، بنی‌صدر و رجوی؛ هرکدام نماینده یک جریان فکری-سیاسی در زمان خود بوده‌اند. خیلی از منازعات سیاسی و اندیشه‌ای آن دوران نه اختلاف بین نظر و نگاه دو فرد مثلا دکتر بهشتی و مهندس بازرگان، بلکه در واقع تفاوت دو نوع بینش در نیروهای سیاسی آن زمان بوده است. 🔹مثلا در موضوع مذاکره با آمریکا یا بقای سلطنت مشروطه، نهضت آزادی به عنوان یک جریان منسجم و متشکل، به اینها معتقد و مهندس بازرگان نماینده‌ی این نوع نگاه و آن تشکل بود. در مقابل نیز، نگاهِ معتقد به عدم سازش با آمریکا و سقوط سلطنت، مورد حمایت همه‌ی جریان مبارزین تابع امام‌خمینی بود و دکتر بهشتی نیز نماینده‌‌ی آن جریان بود. همین مساله در اختلافات بعدی ائتلاف «بنی‌صدر-رجوی» با شهید بهشتی نیز صادق است. خیلی از کنش و واکنش‌های این افراد، در بستر گسترده‌ی مناسبات حزب جمهوری و سازمان مجاهدین‌خلق شکل گرفته و قابل فهم است. 🔹آفتِ تجزیه‌ی تاریخ: واقعیت آن است که اتفاقات و پدیده‌های سیاسی و تاریخی، در آنِ واحد؛ چند ضلع و چند وجه دارند. مثلا وقتی شما درباره حیات سیاسی شهید بهشتی در بازه سالهای57 تا 60 صحبت می‌کنید، یعنی یک بستر زمانی که همزمان چند بازیگر در آن در حال کنش هستند: حزب جمهوری اسلامی، نهضت آزادی، سازمان مجاهدین‌خلق، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، منفردینی مثل بنی‌صدر و قطب‌زاده و محمد منتظری، جامعه روحانیت مبارز تهران، دفتر امام، دادگاه‌های انقلاب و ... . هر موضوع و اتفاقی هم که رویش دست بگذاریم، همه‌ی این‌ها درباره‌اش موضوع و کنش داشته‌اند. 🔹حال در نظر بگیرید چند دهه بعد قرار است یکی از آن پدیده‌ها یا یکی از آن کنشگران را روایت کنیم. آیا می‌توان آن در هم‌تنیدگی و همزمانی را نادیده گرفت و آنها را مجزا روایت و ارزیابی کرد؟ اگر چنین انتخابی کنیم، تصویر توصیفیِ ما با آن واقعیتِ در هم‌تنیده و البته پیچیده چه نسبتی خواهد داشت؟ @owj_Contacts

اندر مواضع جدید عبدالله شهبازی و رونمایی از ورژن جدید او. کسی که چند دهه به شهادت پدرش توسط رژیم شاه افتخار می‌کرد و حالا خود
اندر مواضع جدید عبدالله شهبازی و رونمایی از ورژن جدید او. کسی که چند دهه به شهادت پدرش توسط رژیم شاه افتخار می‌کرد و حالا خودش مفتخر به حمایت از رضا پهلوی است.

روایت شبکه تفرشی‌ها-خانبانی که نخستین‌بار در ویژه‌نامه سطرهای ناخوانده روزنامه ایران در اسفندماه ۱۴۰۲ منتشر شد، به همت «رادیو
روایت شبکه تفرشی‌ها-خانبانی که نخستین‌بار در ویژه‌نامه سطرهای ناخوانده روزنامه ایران در اسفندماه ۱۴۰۲ منتشر شد، به همت «رادیوچه» در قالب پادکست منتشر شد. از اینــجا بشنوید

🎧 ماجرای عفت غنی‌پور را به روایت پادکست "رادیوچه" از اینجا بشنوید
🎧 ماجرای عفت غنی‌پور را به روایت پادکست "رادیوچه" از اینجا بشنوید

روایت پادکست "رادیوچه" از ماجرای عفت غنی‌پور را از اینجا بشنوید
روایت پادکست "رادیوچه" از ماجرای عفت غنی‌پور را از اینجا بشنوید

دوستان عزیز به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی ، کتاب «سایه‌سرخ» با 20درصد تخفیف و با ارسال رایگان قابل خریداریه. از این لینک

بهشتی.mp318.67 MB