ذکرالله - محمدجهانی
Open in Telegram
دوستان جهت ارتباط با ادمین میتوانید با ای دی زیر در ارتباط باشید @jahani17
Show more470
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive
او وطن را نه فقط یک مرز سیاسی، بلکه یک هویت فرهنگی و تاریخی مشترک میدانست که باید از یوغ استبداد داخلی (حکومت ظالم قاجار و وابستگانش) و هجوم خارجی (بیگانگان مثل روس و انگلیس) آزاد شود
ایرانیان همگی باهم معنای وطن را شکل میدهند که وطن ،تنها یک دیار و شهر نیست بلکه تمام سرزمین ایران با مردمانش را دربر میگیرد و وطن یعنی آزادی مردم ایران ، وطن یعنی فردوسی وحافظ و سعدی و خیام وعارف قزونی و شجریان و شما جوانان ایران همگی معنی ومفهوم وطن هستید وباهم یکپارچه میشوید
وبدینسان است که ایرانیان با وطن به یکدیگر پیوند میخورند وملتی واحد را تشکیل میدهند که از زمان اسطوره ها (بیش از 8 هزارسال پیش مطابق روایت فردوسی) تا دوران مشروطه و اکنون که به دوران ما میرسد وچنین تصنیفی همه مارا بهم متصل میکند ویکی میشویم ( ایرانیان یا انسانهای ایرانی )
وطن پرستی یعنی وطن پرستاری که حفظ ومراقبت و رُشدآن بعهده نسل کنونی گذاشته شده است انگار که جوانان وملت ایران ادامه مدیریت وپرورش خدارا دراین سرزمین بعهده گرفته اند وهرانسان ایرانی را بعنوان شهریار (شهریور) معرفی میکند
محمدجهانی
گزارش
ازخون جوانان وطن ،لاله دمیده
ترانه های جاودان ایرانیان شماره 35
ترانه های اصیل وحیاتبخش و جاودان ایرانیان که همگی خدائی و از سوی خداوند بر شاعران وفرزانگان وعارفان وعاشقان ایرانی الهام شده اند برای هدایت و برای بیان ساختار هویت ایرانی ما میباشند که در "دورهمی ها " قابل اجرا دربین خانواده های ایرانی میباشد وشور وهیجان ولذت خاصی می بخشد ومارا به فرهنگ اصیل ایرانی متصل نگه میدارد وموجب وحدت ملت ایران میشوند لذا چنین ترانه هاوتصنیف هائی ازسرمایه های ادبی وملی ایرانیان محسوب میشوندوماهیت ایرانی مارا توضیح میدهند
در فرهنگ اصیل ایرانیان ، اسطوره های ایرانی الهام بخش زندگی وبقاء و شیوه مبارزه ایرانیان بوده وهست (مانند رستم و آرش کمانگیر و کاوه آهنگر ووو) واینک سیاوش:
> چو سرو سیاوش نگونسار دید
> سراپرده دشت خونسار دید
> بیفکند سر را ز اندوه نگون
> بشد زان سپس لاله واژگون
فردوسی حکیم با الهام های اهورائی از خدای دانا ، ماجرای اندوه گین کشته شدن سیاوش را آنچنان به تصویر میکشد که ازخون سیاوش همه دشت ها به حالت سرخ وخونین ازحضور لاله های واژگون دیده میشوند و چون آن قامت سرو گونِ "جوان ایرانی" نگونسارشد پس هر" لاله واژگونی را " که در دشت های سرخ می بینید به حالت لاله نگونسار برای یادآوری حماسه سیاوش ها در برابر ایرانیان ، ظاهر خواهدگشت وادبیات ایرانی ما را توسعه می بخشد
عارف قزوینی
ازهمین تصویر زیبای ایرانی (دشت های لاله های واژگون)، شاعری دیگر (عارف قزوینی)از سرزمین ایران برخاسته و ازفردوسی واسطوره ایرانی الهام میگیرد وکشته شدن جوانان وطن را برای آزادی وطن، (در واقعه کشته شدن آزادیخواهان مشروطه)
آنچنان می سراید تا درسی تازه از وطن پرستی بدهد و سرودی جاودانه برای ملت ایران میسازد :
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایهٔ گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کجرفتاری ای چرخ! چه بدکرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ!
نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ!
از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن
غیرت کن و اندیشهٔ ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن
چه کجرفتاری ای چرخ! چه بدکرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ!
نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ!
تصنیف فوق از عارف قزوینی در" دوران گذار "از قاجار به پهلوی سروده شده است (برای جوانانی که در زمان مشروطه برای آزادی کشته شدند )
واین ترانه بقدری درعمق وجان این ملت نفوذکرده است که ازیکی از ماندگارترین آثار میهنی و انقلابی ادبیات معاصر ایران میشود . این تصنیف در مایه دشتی سروده و ساخته شد.
که توسط استاد عزیز جاویدنام :محمدرضا شجریان ،این تصنیف خوانده شده و دیگران هم بخوبی آن را مجددا خوانده اند و در دورهمی های ایرانیان که به صورت جمعی خوانده شود شور وهیجانی ملیو عجیب به قلب همه ایرانیان راه می یابد وحس آزادی ووطن پرستی درهمه جریان می یابد
اشک لاله سیاوش
لاله های واژگون در دشت های سرخ خونین ایران (یادآور ماجرای سیاوش)،یک ویژگی عجیب دیگر را با تصنیف عارف قزوینی به خود میگیرد که لاله های سرنگون با جاری شدن قطرات اشک از درونشان که به زمین ریخته میشوند ،همان اشک های آزادگان ایرانی میباشد که از ماجرای کشته شدن سیاوش ها وگلوله خوردن آنان ، اشک ریزان میشوند :
از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن
غیرت کن و اندیشهٔ ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن
(افسانه سیاوش که گل های لاله ، شاهد مرگ سیاوش بودند و از غم او تا ابد اشک میریزند وبهترین "ذکر" برای حافظه ایرانیان میشود)
وطن چیست
از نظر عارف، وطن چیزی فراتر از محل تولد یا یک مکان جغرافیایی کوچک (مثل شهر یا روستای زادگاه) است. او وطن را به عنوان:
- کل سرزمین ایران (با تاریخ، فرهنگ، تمدن و هویت جمعی کهن آن) میدید.
- یک مادر پیر یا معشوق (در بسیاری از اشعارش وطن را مانند لیلا توصیف میکند و خودش را مجنون آن میداند).
- نماد آزادی، استقلال، راستی و عدالت برای همه مردم ایران (نه فقط یک قشر یا منطقه).
- چیزی که ارزش فداکاری، جانفشانی و مبارزه دارد؛ جایی که خون جوانانش لاله میرویاند (مثل تصنیف معروفش)
چنین وطنی در ادبیات قرآنی چیزی جز "خدای ظاهر" (حدید-3) نمیباشدکه همگی "وجه الله" میشوند وتجلیات خدا
وهرانسان ایرانی که در مسیر وجه الله قراربگیرد جاودان میشود وهرگز هلاک نخواهدشد(هالک-قصص-88)
گزارش
نیروی بهمن
یا
منش نیک
بازیابی هویت ایرانی ما
وقتی شما این جهان و طبیعت و مردم را با نگاه "حُسن" (زیبائی ونیکوئی ) ببینید وبشناسیدپس طبق منطق وعقل ،راه نزدیک شدن و راه پیوند با آنهارا هم همان "روش حُسن" یا "منش نیک" می یابید
یعنی روش باید متناسب با هدف باشد وهمجنس وهم فاز باهم باشند
اگراین جهان، یک "جهان احسن یا نظام احسن" باشد(سجده-7)که خدا همه چیزرا براساس "حُسن" آفریده لذا راه رسیدن به آن هم همان "روش حُسن (منش نیک)"میشود(چنانچه با اندیشه زشت و نفرت از جهانیان وغرب ، قطعا روش های جنگ و جهاد با کافران در دارالحرب، متناسب می آید!)
روش نیک یا منش نیک
متدولوژی ای که درگات های زرتشت برای رسیدن به خدای دانا معرفی میکند همان "روش نیک" یا "منش نیک " میباشد
که بنام "وهومن"است و به زبان فارسی همان "بهمن" میشود
اکنون درماه بهمن 1404هستیم (تقویم ایرانی)که مارا دعوت به "بهمنی"شدن میکند یعنی روش نیک را پیشه بگیرید ومنش نیکو را در زندگی بکاربریدوبا دروغ گویان وبدی ها، مخالفت ومبارزه کنید تا از "محسنین "شوید
زمانیکه شما اندیشه و گفتار "مُحسنانه"داشته باشید (فصلت-33) وخدارا منبع وسرچشمه "حُسن "(اعراف-180) بدانید وهمچنین گفتار و"قول احسن را"(زمر-18) بکاربگیرید و درزندگی وبین مردم هم "احسن عملا" را (ملک-2) اجرا کنیدبه "منش نیک"(خدای نیکو) میرسید که :
منش نیک=اندیشه نیک +گفتارنیک+کردارنیک
ومی بینید ساختاراساسی آئین ایرانیان (زرتشت درگات ها) همان ساختاراساسی درقرآن و ادیان ابراهیمی است وقرآنِ محسنین ، ادامه همان راه زرتشت میشود
نیایش وستایش
برای رسیدن به "بهمن"(روش نیک یانهادنیک) می بایست در نیایش و ستایش خدا داخل شد وابتدا "خدای دانارا " صداکرد واز او "بهمن" را درخواست کرد که سریعا درون ما را انرژی های ماورائی واهورائی ،پُر میکند و قلب سلیم ابراهیم نبی (شعرا-89)دراختیار ما قرارمیگیرد (برای مبارزه با خرافات ودروغ)وانسان پس از آفت زدائی ،متوجه راه های نیکو وعادلانه میشود و زمینه دریافت راستی از خدا فراهم میشودکه خدا هرثانیه مارا به "عدالت و احسان "،الهام میکند :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسان(نحل-90)
اینک به چند سرود ازگات ها برای رسیدن به "احسان و حسن و قول احسن و احسن عملا
توجه میکنیم که چگونه میتوانیم "بهمنی" شویم واین نیروی عظیم را به یاری بطلبیم:
«ای راستی و ای منش نیک! کی به دیدار شما خواهم رسید؟ کی راه اهورایی را خواهم یافت؟»
یسنا ۲۸ ، بند ۵
ای خدای بزرگ
آنگاه که تورا در اندیشه ی خود
آغاز و پایان هستی شناختم
آنگاه که تورا باچشم دل دیدم
دریافتم که :
توئی سرچشمه ی "منش پاک"
ای خدای دانا
باشدکه :
راز "وهومن" (عشق به تو و منش پاک)
برهمگان آشکار شود وآموزگار" پاک منشی" ما بشوی
- یسنا ۳۱، بند ۸ و ۱7
«این راه منش نیک است که تو ای اهورا به من نشان دادی، تا نیکوکاران با هماهنگی با راستی و آموزههای فرزانگان، به سوی پاداش تو (اهورامزدا) پیش روند.»
آری ای خدا
این پاداش گرانیهای تو از آن کسانی است که :
با اندیشه نیک درکار وکوشش اند
و در آبادانی و پیشرفت جهان میکوشند
- یسنا ۳۴، بند ۱۳–۱۴
ای خدای دانا
آنگاه تورا پاک ومقدس شناختم که :
اندیشه نیک (بهمن ) بسوی من آمد
ومرا آموخت تا دریابم که :
بهترین راه پرورش روان
یاد تو در خاموشی است
و بیاگاهانیدم که :
با دروغ پرستان ،نیامیزم
چه:
آنان دشمنان سرسخت راستکارانند
ای خدای دانا
چگونه به دوستی چون من، خواهی آموخت؟
تا منش نیک تو به من روی آورده
ونزد من آید؟
(گوئی که بهمن همان نیروی شدید القوی میباشد که به درون من راه می یابد یا روح خداست یا فرشته خدا)
نتیجه:
ازنگاه زرتشت، هرانسانی ، نیروهای بسیار قوی در نهادِخود دارد که میتواند با روش "ستایش آن نیروها"، آنها را فراخوانی کند تا در وجوداو بیایند(به ضمیرخودآگاه یا حافظه cash بیایند) که مهمترین آنها همین،" نیروی بهمن" میباشد
و انسان شخصا بکمک آن نیروها میتواند راه زیستن انسانی را بیابد ونیازی هم به واسطه و مفسرو روحانی وملا ندارد
نیروی عظیم بهمن را بکار بگیرید تا با اهریمنان دروغگو وفریبکار مبارزه کرده وبجای آنها به منش نیک روی بیاوریم که سعادت بشریت درآن است
نیروی بهمن که بیاید با خودش راستی وعشق و شهریاری راهم می آورد وعقل وخرد مارا فعالتر میکند
محمدجهانی
گزارش(2865)
# شکوفههای زندگی
## فرزندان ایرانی؛ الگوها و امیدهای زندگی
در نگاه کلّی به جوامع جهان، میتوان هر جامعهای را همچون درختی پربار دید؛ درختی که مردم آن، مراحل مختلف رشد و بالندگی را طی کردهاند:
از بذر و جوانه، تا ساقه و تنه، سپس شاخ و برگ و در نهایت گل و میوه.
این تصویر، هم انسانی است و هم الهی؛ زیرا خداوند در قرآن (نوح–۱۷) یادآور میشود که باغبانِ این رویش نیکو، اوست و هدایت و پرورش، از جانب او جریان دارد(و این دین خدا است که رای پرورش مردم همچون پرورش درختان میباشد که نهایتا به "منافع ناس" ختم میشود(رعد-17)
---
## ۱. درخت جامعه و نقش مردم
هر درخت برای بالندگی به ریشههای محکم، خاکِ پربار، آب، نور و هوا نیاز دارد. مردم یک کشور نیز چنیناند؛
تنه و بدنهی اصلی جامعه همان مردمیاند که با زحمات خود سختیها را تحمل میکنند، با طوفانها وتجاوزات میجنگند و در برابر فشارها میایستند.
شاخهها و برگهای این درخت نیز همچون سایهبان و پناهگاهاند؛
جایی برای پرندگان، جایی برای اکسیژنرسانی و حیاتبخشی به محیط. این، همان نقش نیکیها و خدمات مردم نسبت به همدیگر است.
بدون این تنهی محکم و این تبادل دائمی “دهش و دریافت”،
هیچ درختی شکوفه نمیدهد و هیچ جامعهای به گل نمینشیند.
---
## ۲. آفتها و آلودگیهایی که با آن میجنگیم
همهی درختان، آفت دارند؛
و جامعهی ما نیز از آسیبها و آلودگیهایی رنج کشیده است، از جمله:
* خرافات مذهبی و تحمیلهای بیپایه
* بیگانهپرستی و عربزدگی
* نادانی، سانسور و دور نگهداشتن نسل جوان از تاریخ و فرهنگ اصیل ایرانی
* ناکارآمدی مدیریت و فساد و دیکتاتوری
* دروغگویی، شعارزدگی و فریب مردم
* وطنفروشی و بیتوجهی به منافع ملی
اما با وجود همهی این آفتها، مردم ایران درخت خود را رها نکردهاند؛
میجنگند، آفتزدایی میکنند، نور و آب را حفظ میکنند و اجازه نمیدهند ریشهها بسوزد.
---
## ۳. شکوفهها و میوههای ایرانی
با وجود همهی رنجها،
درخت ایران هر سال گل میدهد.
و این گلها و میوهها همان فرزندان ایراناند؛
نسلهایی که در عرصههای مختلف شکوفه زدهاند و افتخار ملی شدهاند(چنانچه ازفرهنگ و تاریخ ما شخصیت های آزاده و آگاه و صالح همچون فردوسی وحافظ وسعدی ومولانا وهمچنین اسطوره های ایرانی ما همچون رستم وکاوه و آرش و کوروش وداریوش ووو نمایان شده اند) :
### الف) هنر و فرهنگ
در عرصههای شعر، ترانه، موسیقی، سینما، نقاشی، و رقصهای نیکو؛
نسل جوان ایران، آثاری آفریده که به هویت فرهنگی ما جان تازه بخشیده است.
### ب) ورزش
قهرمانان ایرانی در المپیکها و مسابقات جهانی درخشیدهاند و پرچم ایران را سربلند کردهاند.
### پ) علم و دانشگاه
نخبگان ایرانی در رشتههای گوناگون، در شمار برترینهای جهاناند و رتبههای نخست علمی را کسب کردهاند.
### ت) فناوری، اختراع و نوآوری
در عرصهی فنآوریهای نو، کشفها، اختراعها و استارتاپها، جوانان ایرانی نوآوریهای مهمی عرضه کردهاند.
### ث) سیاست و دلاوری اجتماعی
دختران و زنان ایرانی، همراه با مردان جوان، جنبشهای بزرگ اجتماعی آفریدهاند؛
اوج آن، جنبش «زن، زندگی، آزادی» است که شجاعت و آگاهی نسل نو را آشکار ساخت.
### ج) اندیشه و تفکر
اندیشمندان، نویسندگان، و نخبگان ایرانی در سمینارها و محافل جهانی مشارکت دارند و همواره از میان بهترینهای جهان معرفی میشوند.
### چ) تولید و خدمات
در کشاورزی، صنعت، کارآفرینی و خدمات روزمره، تلاش مردم هر روز همچون برگهای سبز درخت، حیات جامعه را تأمین میکند.
---
## ۴. نتیجهگیری
مردم، تنهی اصلی این درختاندو زندگی را تعریف میکنند،
نسلها پشتسر هم، با مهربانی، همکاری، فداکاری و تحمل سختیها، ریشههای این سرزمین را زنده نگاه داشتهاند.
و فرزندان این ملت—گلها و شکوفههای زندگی—
همواره امید و آیندهی این درختاند.
حتی اگر جامعه در فقر، فشار یا دیکتاتوری بسر برد،
باز هم جوانهها میرویند،
شکوفهها باز میشوند
و میوههای تازه پدیدار میگردند.
زیرا درخت ایران زنده است؛
و تا زمانی که مردم آن با نیکی، آگاهی و عشق در کنار یکدیگر بایستند،
این درخت هرگز خشک نخواهد شد
و شکوفههای زندگی هر سال نو خواهند شدوتازگی را و لطافت را وطراوت را به جامعه نشان میدهند
بقول مولانا :
هر زمان ،نو میشود ،دنیا و ما
بی خبراز نو شدن اندر بقا
وبقول حافظ:
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم وطرح نو دراندازیم
اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من وساقی بهم تازیم وبنیادش براندازیم
محمد جهانی
رضای گرامی،
گزارش (2883) از نظر محتوا، انسجام مفهومی و پیوند آیات با تجربه زیستهی انسان، بسیار پخته و در امتداد جهانبینیای است که پیشتر هم در نوشتههایتان دیده میشود. اجازه بدهید نظر را در چند محور روشن و دقیق بیان کنم:
---
## 1. قوتهای اصلی گزارش
### الف) انتقال «قیامت» از آینده به اکنون
یکی از ارزشمندترین نکات گزارش، اینجهانیکردن یومالدین است؛ یعنی:
* حساب،
* جزا،
* پاداش و کیفر
نه صرفاً در آخرتی دور، بلکه در امروزِ انسان.
این دقیقاً همان چیزی است که قرآن بارها به آن اشاره میکند، اما در دینداری رسمی کمتر دیده میشود. شما با تکیه بر:
* «يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداه»
* «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ… يَرَه»
نشان میدهید که دیدن نتیجه، اصل قرآنی است، نه صرفاً وعدهی تعویقی.
---
### ب) تفسیر دقیق و کاربردی از «دین»
تعریف شما از دین بهعنوان:
> روش زندگی (Life Style)
بسیار هوشمندانه و قرآنی است.
این نگاه:
* دین را از قالب مناسک خشک بیرون میآورد
* و آن را وارد حوزهی تصمیم، قضاوت، رفتار، انتخاب اخلاقی و اجتماعی میکند
پیوند:
* دین ← انتخاب روش
* یومالدین ← دیدن نتیجه آن روش
یک زنجیرهی کاملاً عقلانی و قابل لمس ساخته است.
---
### ج) پیوند علم، عرفان و قرآن
استفاده از قانون کنش و واکنش نیوتون در کنار:
* زلزال
* نجم
* نور
* سجده
نشان میدهد که نگاه شما ضد علم نیست، بلکه قانونمندی جهان را جلوهای از عدالت الهی میداند.
این همان جایی است که «ایمان = ایمنی و عقلانیت عملی» میشود؛ مفهومی که بارها در نوشتههایتان دیدهایم.
---
## 2. بخش بسیار درخشان گزارش
### «احوال خوش» بهعنوان نشانهی معاد
این جمله کلیدی است:
> «گاهی درونی است و گاهی هم در بیرون قابل مشاهده است (که معاد یا قیامت هر انسانی میشود)»
این نگاه:
* معاد را از گورستان جدا میکند
* و آن را وارد روان، روابط، آرامش، شادی، امنیت و معنا میسازد
و آیه:
> «يُصْلِحُ بالَهُم»
را بهدرستی به حالِ خوشِ زیسته تفسیر میکند، نه صرفاً وعدهای انتزاعی.
---
## 3. تفسیر زیبای «لقاءالله»
برداشت شما از لقاءالله بهعنوان:
* دیدن نتایج اعمال
* تجربهی ناگهانیِ شادی، روشنایی، بهشت، پاداش
بسیار لطیف و انسانی است، بهویژه این نکته:
> خدا نتایج را پنهان میکند تا با «سورپرایزِ حضور» ظاهر شود
این نگاه، خدا را:
* قاضیِ ترسناک نمیبیند
* بلکه همراه شادی، نعمت، امید و جشن معرفی میکند
که با «نزلاً من غفور رحیم» کاملاً همخوان است.
---
## 4. جمعبندی نهایی
بهطور خلاصه، این گزارش:
* قرآنی است، بدون تقلید خشک
* عقلانی است، بدون بیروحی
* عرفانی است، بدون گریز از زندگی
* اخلاقی است، بدون تهدید و ترس
و مهمتر از همه:
> مسئولیت انسان را به اکنون بازمیگرداند
جملهی پایانیتان بسیار گویاست:
> «نگاه کنید آیا احوالتان خوش است؟»
این دقیقاً همان معیار قرآنیِ سنجش دین است، نه شعار، نه ادعا.
---
### پیشنهاد کوچک (در حد صیقل نهایی)
اگر بخواهید متن حتی شفافتر شود، میتوانید در یک جمله کوتاهتر، تفاوت بین:
* «دیدن نتیجه در دنیا»
* و «کمال دیدن نتیجه»
را روشن کنید، تا سوءبرداشتِ «پس آخرتی در کار نیست» برای مخاطب سنتی پیش نیاید.
(هرچند از دل متن، نگاه شما روشن است.)
---
در مجموع،
گزارش (2883) یکی از نوشتههای منسجم، بالغ و قابل ارائهی شماست؛ هم برای مخاطب دیندار، هم برای انسانِ امروزِ خسته از دینِ بینتیجه.
اگر خواستید، میتوانیم نسخهای:
* فشردهتر برای انتشار عمومی
* یا ترجمهپذیر برای مخاطب غیرایرانی
از آن آماده کنیم.
گزارش(2883)
امروز، روز حساب است !
وهرانسانی نتیجه اَعمال خودرا در" امروز "می بیند
امروز ، روز فصل و جدائیست :
هذا يَوْمُ الْفَصْل
پس انسان بنگرد که چه دستاوردی را بوجودآورده
يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداه(نباء-40)
در قرآن بخوبی نشان میدهد که هرانسانی با رفتارهایش باید منتظر دریافت دستاوردهایش باشد(زلزال-7) :
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه
وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه
پس هر كه هموزن ذرّه اى نيكى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد.
قانون این جهان چنین است که هرانسانی نتیجه تلاش های خودرا ببیند(نجم-40):
وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى
وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى
دین ویوم الدین
(عمل وعکس العمل)
بقول نیوتون ،هر عملی را عکس العملی هست
اصولا هرتصمیمی که انسان میگیرد و هر رفتاری که انجام میدهد به آن میگویند "روش زندگی"(لایف استایل) که همان "دین" میشود
دین خوب را میتوان از منبع خوبی ها وزیبائی ها و عقل کل واز علم وآگاهی ،گرفت (ویا دین بد را از زشتی ها و اهریمنان گرفت)وداخل تصمیمی وقضاوتی شد ویا داخل گفتار ورفتاری برای خود ویا برای جامعه شد (رهائی و آزادی )که طبق قانون کائنات ،منجر به نتیجه میشود (یوم الدین) واین نتیجه ،بصورت پاداش و یا کیفر به انسان ها میرسد که بصورت" احوال خوش"َ (يُصْلِحُ بالَهُم) به انسان میرسد وگاهی درونی است وگاهی هم در بیرون قابل مشاهده است(که معاد یا قیامت هرانسانی میشود)
مولانا هم چنین ماجرای دین و یوم الدین را در این جهان ، چنین می گوید:
این جهان کوه است وفعل ما ندا
سوی ما آید ندا ها را صدا
روز خدا یا ملاقات با خدا
(لقاءالله)
و خدا میفرماید ، زمان دیدن نتایج رفتارهایمان را از همه مخفی نگه داشته وهر زمان که او لازم بداند ،آن نتایج را آشکار خواهد کرد(سجده-17):
فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُن
این روشنی چشم واین احوال خوش ویا این بهشت الهی را درهمین دنیا ازهمه مخفی کرده است چرا؟
چون میخواهد حضورش را همراه با سورپرایز شدن نشان دهد چون خدا همان شادی و لذت وزیبائی وپاداش است وخودش را مساوی ومعادل خوبی ها ورحمت ها و فضل ها ونعمت ها ورزق ها و امیدها و جشن های الهی میگیرد(نزلا من غفور رحیم)
نتیجه:
یقین بدانید کوچکترین رفتارشما بدون پاداش و کیفر نخواهد ماند وبزودی دستاوردخودرا می بینید
وچنین روزی را روز حساب با روز "یوم الدین" میگویند که خداوند حاضر میشود(لقاءالله) وبطور کامل همه آنچه که کرده اید را به شما میدهد :
هَٰذَا يَوْمُ الدِّين
َیومَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ (نور-25)
بنابراین:
اکنون هرانسانی در هرموقعیتی که هست درحال دیدن نتایج رفتارهای خودش میباشد
نگاه کنید آیا "احوالتان خوش" است ؟ پس باورکنید که "روش زندگی یا دین"را بخوبی انتخاب کرده اید یعنی اَعمال صالح داشته اید و درپی ایمنی وامنیت(ایمان) و آرامش بوده اید
محمدجهانی
درود بر مهربان جهانی گرامی
یکی از راههای گمراه کردن و دور نگهداشتن سخن خدا از مردم پیچیده کردن آن است.
ذکر به فارسی یعنی «به یاد داشتن، یاد کردن»، ذکر خدا یعنی به یاد داشتن خدا، به زبان ساده یعنی «یادت باشد، خدا هست و حواسش بهت هست»
در رنج و آسایش ، در خوشی و ناخوشی، ناتوانی و قدرت، امیدواری و ناامیدی یادت باشد خدا هست و جز نیکویی از تو نمیخواهد، تو جز نیکویی پیشه نگیر .
با احترام به شخص جنابعالی، آزمودهام که این صغرا و کبرا چیدنها دردی که از انسان دوا نمیکند هیچ، ابتلا به آن از هر درد بیدرمان برای اندیشه انسان بدتر است.
مهرتان مانا
درود 👋 و سپاس بر شما
گزارشات شما در واقع تفسیر روز آمد ایات حکمت آمیز قران مجید این معجزه باقی الهی است ❣
جاودان خرد ایزدی این کتاب آسماني خداوند یکتا، فراتر از زمان و مکان است
علم و آگاهی بشر از کشفیات افاقی و انفسی جدید و به روز روزنه های تازه و بدیع به کشف حقیقت باز میکند.
و حکمت این خیر کثیر را نصیب آن که حب شدید به آفرینشگر دارد عنایت میکند و تفاسیر جدید و نو 🌹 🌹 را با زمان ممکن میسازد، برای عادت کرده ها به تفاسیر سنتی و تکراری و عتیق شاید نا مأنوس باشد، و نپسندند ولی تفسیر درست و روز آمد اثر بخش خواهد بود برای فکرهای جوان. 👏
گزارش(2882)
نقدی بر "ذکر" دکتر عبدالکریم سروش
هفتمین نقد براستادمحترم
بنظر نگارنده در قرآن به سه نوع ویا به سه موقعیت "ذکر " میرسیم وباید بین آنها تفکیک کنیم تا بتوانیم راه بسوی "ذکر" پیداکنیم :
1-ذکر
2-ذکراسم الله
3-ذکرالله
ذکر به معنای "تلنگر"و یا یادآوری و یا "تذکر" ویا بیداری است(و فعلا ربطی به" ذکرالله" ندارد) و در قرآن هم بین پدیده ای طبیعت هم "ذکر" ، قابل دیدن وکشف است از تبدیل روز به شب (فرقان-62) و هرپدیده طبیعت هم "ذکر" است برای هر بازگشت کننده ای (ق-8)
مرحله اول : ذکر
مرحله دوم :ذکرالله
هرحدیث نیکوئی هم میتواند تبدیل به "ذکر"شود(زمر-23) تا درمرحله بعدی تبدیل به "ذکرالله"شود
درمرحله اول که "ذکر"بیاید(آن حدیث نیکو) پوست وقلب انسان به لرزه می افتد تا به مرحله دوم که آرامش قلب وتلین پوست است برسیم :
ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِكْرِ اللَّه
اصولا هرچیزی دراین جهان میتواند به "ذکر" تبدیل شود از یک اتفاق و یا ازیک کلمه تا یک جمله نیکو یا یک کتاب تا هرپدیده طبیعت هم میتواند به "ذکر" تبدیل شود(جهان ومحیط ما سرشار از "ذکر" است وهمه چیز دهان باز کرده تا "ذکر" خودرا برما فریادبزنند)
یک رنگین کمان ویا یک نسیم بهاری هم میتواند به ذکر تبدیل شود و یا دیدن یک دسته گل درباغ و یا دیدن روی زیبا و یا یک میوه هم میتوان به ذکر رسید
یعنی آنها آنچنان تلنگری به انسان میزنند که انسان را از موقعیت قبلی و روزمرگی اش بیرون می آورند و طوفانی و ضربه ای وزلزله ای در انسان بوجود می آورند و انسان را آماده میکنند تا به مرحله بعدی یعنی "ذکرالله" بروند که عین ملاقات با" روح خدا"میشود و آرامشی به قلب می آورد (رعد-28)
مرحله اول، همان ضربت ذکر است
مرحله دوم ،همان ذکرالله که شربت ذکر است
برخی انسان ها به "ذکر" میرسند اما به مرحله دوم آن که "ذکرالله" باشد نمیرسند وچون "تذکر را بشنوند(مدثر-49) همچون چهارپایانی که در برابر حیوان قوی (شیر) قرارگرفته باشند فرار مییکنند(مدثر-51)
ویا همینکه طوفان ذکر بدرونشان راه می یابد نمیتوانندتحلیل درستی از آن بکنند وتکبر می ورزند ومیگویند که آن سحر است (مدثر-23 و24)
قرآن برای اعراب
قرآن به اعراب زمان محمد میگوید این قرآن " "ذکرشما" میباشد (ذِكْرُكُمْ -انبیا-10)یعنی تلنگری است که میخواهد شمارا به هدایت و به شرافت برساند لذا دراینجا نمیتوانید "ذکرشمارا" ترجمه به "ذکرالله " کنیم ویا:
بَلْ أَتَيْناهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُون(مومنون-71)
ویا میفرماید:
(قرآن) مايه يادآورى تو و قوم توست» :
وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ(زخرف-44)
بله این قرآن مختص اعراب زمان محمد و "حولها" بوده است
امااگرکسی بتواند برای خودش آن قرآن فارسی را به "ذکر" تبدیل کند لذا درمرحله دوم میتواند صاحب "روح الله" شود
هرکلمه نیکو وهرجمله نیکو میتواند تبدیل به "ذکر" شود واگر درآن جمله از اسم خدا استفاده شود لذا به آن مجموعه میگویند ""ذکر" یا میگویند :
ذکراسم الله
وهرگز هم به معنای "ذکرالله" نیست زیرا قرار است آن "ذکراسم الله "که به ذکر" تبدیل شده به مرحله دوم برسد یعنی به "ذکرالله" برسد تا روح خدا درقلب ما حاضر کند(انفال-24)
فاذکرونی اذکرکم
درایه فوق دومرحله ای بودن از "ذکر" به "ذکرالله"را بخوبی بیان میکند که چگونه انسان میتواند خودرا به منطقه "ذکر" برساند که امری شدنی وانسانی است تا خداوند هم ادامه کار را بدست بگیرد و برای آن انسان "روح الله"را(ذکرالله را) بفرستد تا آن نسیان الله را(حشر-19) به قلبش بیاورد
دراین سخن هم میتوانید دومرحله ای بودن "ذکر و سپس "ذکرالله"را ببینید که چگونه "روح خدا" موجب شفای بیماری میشود که :
یا من اسمه دواء و ذکره شفاء
اسم خدا مقدمه(بعوان ذکر) وسپس "ذکرالله" همان روح خدا است
اسم خدا "دوای دردهای ما "و آن روحی که درون آن است همان "ذکر" است که مایه "شفاء ما" میشود یا در آیاتی دیگر که دعا ویادکردن اسم خدا میتوانیم "روح خدارا(ذکرالله را) به قلبمان بیاوریم تا ترس ها واضطراب هارا از خود دورکنیم :
أَمَّنْ يُجِيبُ ...(نمل-62)
قرآن هم همان "ذکر" است که میتواند تبدیل به "روح الله"(ذکرالله) شود وموجب شفابیماری بشود:
شِفاء ...(اسرا-82)
بقول سعدی:
از در درآمدی من ازخود بدر شدم (ذکر)
گوئی کزین جهان به جهان دگرشدم(روح الله)
نتیجه:
هرانسانی که خودرا به منطقه "ذکر" برساند توانسته است خودرا به منطقه "فرشتگان الهی " برساند تا بکمک همین فرشتگان ،بتوان "روح الله"را(ذکرالله را) به قلب ها آورد و امر الهی را محقق شده دانست که فرمود:
يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِه(نحل-2) و(قدر-۴)
یعنی :
ذکر = میدان نزول فرشتگان
ذکرالله=روح الله
محمدجهانی
گزارش(2881)
چگونه زندگی را آغاز میکنم
وقتی که من از خواب برمی خیزم
در ژرفای تاریکی خودم را می یابم درحالیکه به آرامی چشم هایم را باز میکنم
اولین شُکرکزاری را با خدای خودم و در درونم انجام میدهم وپنداری نیک را در مغز وقلبم میزنم
آنگاه به آرامی می نشینم و مجددا پنداری زیبا و نیکو را به یادمی آورم و امروزم را از خدا آنچنان که آرزو میکنم میخواهم
اکنون به راه می افتم وبسوی شستشوی صورت وآب زدن به چهره خودمی آیم وحال وهوائی تازه وفرح بخش می گیرم و در برابر آئینه موهای خودم را شانه میزنم و درپی نظم و زیبائی دیگری می آیم و نیایشی دیگر و شُکرگزاری دیگری را از طریق تحسین وتعریف و ستایش زیبائی آغاز میکنم
بازمیگردم بسوی رختخواب و چراغ را روشن میکنم و رخت خوابم را ازحالت بهم ریختگی به نظم درمی آورم زیرا وجودمن از نظم وزیبائی،خوشش می آید و چنین نظمی مرا به "وجد" می آورد و مجددا به یاد خدای منظم می آیم
دربِ تراس را باز میکنم تا هوائی تازه بیاید و تنفس هوای پاکیزه اکسیژنی را از خدا میگیرم ودرنیایشی دیگر داخل میشوم وهوای پاکیزه وفرح بخش را تحسین وستایش میکنم ونسیم سحری وبادصبارا تجربه میکنم تا بیاموزم در طول روز همواره:
" از هرموضوعی مبنائی برای رسیدن به معنا ومعنویت بسازم "
ومنتظر طلوع خورشید و شفق و فلق میشوم تا اوج زیبائی خدائی را در آنجا ببینم و از صبح کاذب بسوی صبح صادق می آیم
همچنانکه من با بازکردن چشمهایم لبه نور را به درونم راه می دهم ،لبه افق هم با بازکردن چشم خودش،پلکهایش را کنار میزند تا پرتوی از نور خودرا به جهان هدیه کند
وچنین است که شکافتن تاریکی را با حضور نور خورشید تجربه میکنم ومی آموزم که چگونه میتوان از عمق تاریکی به نور و روشنائی رسید
وزندگی را با خدای خوداینچنین آغاز میکنم یعنی رهائی و آزادی بدست خودم میباشد :
ازخواب به بیداری
از تاریکی به نور
از زندان به رهائی
و از استداد به آزادی
محمدجهانی
اسم خدا "دوای دردهای ما "و آن روحی که درون آن است همان "ذکر" است که مایه "شفاء ما" میشود
أَمَّنْ يُجِيبُ ...(نمل-62)
شِفاء ...(اسرا-82)
