en
Feedback
شعر آیینی

شعر آیینی

Open in Telegram

هر روز یک شعر آیینی ارتباط با ادمین👇 @hosi_kalan

Show more
928
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+530 days
Posts Archive
#۲۲۳۰ 1404/3/10 دل از فراق تو خون است ای امید جهان کجاست صبح وصالت؟ چه دیر آمد زمان گرفته غربت تو جان خسته ما را که کس نمانده به فکر طلوع جمکران هزار جمعه گذشت و هنوز نیامدی‌ چو ماه پشت نقابی نهان‌تر از نهان دعا ز سینه برآمد به آسمان نرسید کجاست پنجره‌ای باز سوی آسمان؟ زمین ز عدل تو خالی‌ست ای منجی من و تیر ظلم نشسته به قلب هر اذان بیا که روح جهان بی‌تو در عذاب افتاد بیا که خسته شد این دل ز انتظار گران #محسن_جلیلی @religious_poems

#۲۲۳۰ 1404/3/10 دل از فراق تو خون است ای امید جهان کجاست صبح وصالت؟ چه دیر آمد زمان گرفته غربت تو جان خسته ما را که کس نمانده به فکر طلوع جمکران هزار جمعه گذشت و هنوز نیامدی‌ چو ماه پشت نقابی نهان‌تر از نهان دعا ز سینه برآمد به آسمان نرسید کجاست پنجره‌ای باز سوی آسمان؟ زمین ز عدل تو خالی‌ست ای منجی من و تیر ظلم نشسته به قلب هر اذان بیا که روح جهان بی‌تو در عذاب افتاد بیا که خسته شد این دل ز انتظار گران #محسن_جلیلی @religious_poems

#۲۲۲۹ 1404/3/9 کس نیست که شور تو نجوشد ز وجودش من معتقدم عشق تو آقا همه‌گیر است #سلاله_عباسی @religious_poems

#۲۲۲۸ 1404/3/4 یک شروری دلش برایت رفت یک شبی تا سحر به گریه نشست ناگهان یاد روضه‌ای افتاد شست از مستی و‌ شرارت دست روضه قتلگاه و بزم شراب روضه یک زن و سپاهی مست دائما با تو درد و دل می‌کرد دلش از روزهای بی‌تو شکست با خودش گفت زیر لب ‌ارباب خستم از هر چه بود‌ و هر چه که هست تو ز من دست بر نمی‌داری گر مرا عالمی بخواند پست‌ #محمد‌مهدی_محمدی_آذر @religious_poems

#۲۲۲۷ 1404/2/31 تو مرد بودى هميشه به پاى شير خدا تو وقف كردى خودت را براى شير خدا نبود غير تو محرم به رازهاى على نديد غير تو كس گريه‌هاى شير خدا تو ياد دادى به ما پشت حق بمانيم و فداى حق بشويم اى فداى شير خدا #آرمان_صائمی @religious_poems

#۲۲۲۶ 1404/2/30 فاطمه جلوه‌ خدا دارد نفسش عطر ربنا دارد نیمه‌شب در قنوت بارانش گریه گریه دعا دعا دارد در کرامات او همین بس بود پسری مثل مجتبی دارد با وجود حسین معلوم است دامنش بوی کربلا دارد جان حیدر به جان او بند است خانه با بودنش صفا دارد ماند پنهان مزار او امّا حبّ او بین سینه جا دارد #وحید_محمدی @religious_poems

#۲۲۲۵ 1404/2/29 فرشته‌ها همه مدهوش ربناى تو ملائكه همه محتاج یک دعاى تو زمان خلقت آدم خدا سفارش كرد شفاعت همه باشد به دست‌هاى تو خدا كند كه مرا از قلم نيندازى منم اسير شهيدان كربلاى تو براى حضرت حق عين و شين و قافى تو به روى عرش معلاست رد پاى تو #آرمان_صائمی @religious_poems

#۲۲۲۴ 1404/2/27 سرّ واللیل و روح قرآن است سیره‌اش وصف صبر و ایمان است خلقت از برکت وجودش بود همه‌ خلق جسم و او جان است یکی از معجزات او فضّه خادم اوست هر که سلمان است آب مهریه‌اش زمین ملکش عالم از برکتش مسلمان است روزی سال ماست در دستش برکت سفره‌اش فراوان است نان این سفره را به ما بدهید جای دستان او بر این نان است چادرِ مشکیِ پر از نورش پرچم انقلاب ایران است فاطمه مادر حسینی‌هاست فاطمه مادر شهیدان است مطمئنم دعاش پشت سر رهبرم سید خراسان است #وحید_محمدی @religious_poems

#۲۲۲۳ 1404/2/26 به معجزات تو بانو نگاه بايد كرد و چشم‌هاى مرا فرش راه بايد كرد من از تو غير تو بانو مگر چه می‌خواهم؟ بدون عشق تو عمرم تباه بايد كرد اگر پرستش تو اشتباه باشد هم خوشم به اين نظرم اشتباه بايد كرد اگر كه سجده به پاى تو كفر هم باشد بر اين عقيده‌ام اصلاً گناه بايد كرد #آرمان_صائمى @religious_poems

#۲۲۲۲ 1404/2/25 می‌دهد بوی گل شمیم گلاب جاری از عطر او بهشتی ناب رو گرفته ز چشم نابینا داده او آبرو به حجب و حجاب نور خورشید صورتش هر روز نیمه‌شب نور چهره‌اش مهتاب اول و آخرین سلام رسول پشت این درب می‌رسد به جواب پشت این باب می‌زنم زانو می‌رسم به بهشت از این باب هر کسی فاطمه نگاهش کرد نفسش می‌شود دلیل ثواب بس که بی‌بی گرفته دستم را رفته از دست من حساب و کتاب فاطمه غرق در توسّل بود همه شهر جز علی در خواب #وحید_محمدی @religious_poems

#۲۲۲۱ 1404/2/19 دوباره فاصله افتاده بين فاصله‌ها نسيم ياس رسيده ميان سلسله‌ها دوباره بر سر سجاده قبله گم كردم تويى بهانه عالم براى نافله‌ها به هر كجا بروى بوى عشق مى‌پيچد تو ماه و اختر و شمسى براى قافله‌ها تويى كه مريم عذرى شده ثناگويت تويى كه راز خدايى جواب مسئله‌ها #آرمان_صائمی @religious_poems

#۲۲۲۰ 1404/2/14 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا شود که روزی ما کربلا کنند ما را که بین روضه به آتش کشیده‌اند فردای حشر وارد دوزخ چرا کنند؟ اول مرا به نیمه‌نگاهی کشانده و بعدش به آه و گریه مرا مبتلا کنند غیر از قبیله علی و فاطمه کجا شاهان به حال و روز گدا اعتنا کنند؟ دور از مرام و مسلک این خانواده است یوم‌الحساب نوکر خود را رها کنند با اذن مادرش به محرم رسیده‌ایم او گفته است تک‌تک ما را صدا کنند آنان که حر گم‌شده را هم خریده‌اند آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟ درد نهفته‌ای که مداوا نمی‌شود باید ز تربت حرم او دوا کنند سالی گذشت تیره شدم منتظر شدم تا که مس وجود مرا هم طلا کنند اصلا در این حسینیه‌ها در محرمش ما را به دین و شرع و خدا آشنا کنند در محضر خدا و ائمه میان عرش جمع ملائکه همه روضه به پا کنند که کوفیان چگونه جلو چشم فاطمه سر از تن عزیز پیمبر جدا کنند ای کاش خواهرش به روی تل نبود و یا لشگر کمی ز شرم نگاهش حیا کنند از بوسه‌گاه زینب او چون نمی‌شود پس ناگزیر خنجرشان از قفا کنند در قتلگاه بر سر راس بریده‌اش دعوا شده است تا به روی نیزه جا کنند #یاسر_مسافر @religious_poems

#۲۲۱۹ 1404/2/13 تا که من یاد تو کردم زبان گفت حسین چشم ابری شد و با اشک روان گفت حسین قاب عکس حرمت دیدم و بیچاره شدم این دلم پر زد و با هر ضربان گفت حسین دل من تنگ شده بهر شلوغی حرم زائرت کیست که با آه نهان گفت حسین گنه نوکر تو داغ فراقش زده است به تو از دور سلام با دل و جان گفت حسین گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید توبه‌ام ریخت به هم مرثیه‌خوان گفت حسین عالمی ریخت به هم وقت فراق سر و تن مادری با قدّ خم گریه‌کنان گفت حسین ز بلندای حرم خواهر او می‌بیند عصمه الله علی لطمه‌زنان گفت حسین ز کدام داغ بگویم غم تیر و دشنه سم اسب و تن مجروح جهان گفت حسین #علی_مطهری‌فر @religious_poems

#۲۲۱۸ 1404/2/5 به رسم عشق حتی با خودم خلوت نخواهم کرد که جز در سایه‌ات احساس امنیت نخواهم کرد به تقدیری که دارم راضی‌ام ای عشق حرفی نیست ولی هرگز به دوری از نجف عادت نخواهم کرد نمی‌خواهم بشر بشمارمت عقلم پذیرا نیست نمی‌گویم خدا می‌دانمت جرئت نخواهم کرد تهی‌دستم بیا و بی‌حساب این جام را پر کن که ای ساقی ندیده می‌خرم قیمت نخواهم کرد من دل‌تنگ را از تنگنای قبر باکی نیست اگر با مرگ می‌آیی بیا وحشت نخواهم کرد برادر می‌شوم با هر مسلمانی به حکم شرع ولی در اعتقاداتم دمی وحدت نخواهم کرد در آخر هر که با من دشمنی کرده‌ست می‌بخشم کسی جز دشمنت را یاعلی لعنت نخواهم کرد مگر دست کسی را جز تو بالا برد پیغمبر؟ من اهل سنتم با دیگری بیعت نخواهم کرد #جعفر_حیدری @religious_poems

#۲۲۱۷ 1404/2/4 از فاطمه اکتفا به نامش نکنید نشناخته توصیف مقامش نکنید هر کس که در او محبت زهرا نیست علامه اگر هست سلامش نکنید #حسن_خوشزاد @religious_poems

#۲۲۱۶ 1404/2/1 حیات در شریان جهان تویی بانو نشانه‌دارترین بی‌نشان تویی بانو تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند نهان در آینه دیگران تویی بانو بلندمرتبه اولیاء مقام عالی قدر نشان سروری سروران تویی بانو ظهور اشهد انّ در اوج مرتبه حق و رسول و ولی در اذان تویی بانو برای فهم مقام تو مصرعی کافی‌ست همین که اسوه صاحب زمان تویی بانو #ناشناس @religious_poems

#۲۲۱۵ 1404/1/22 از جمع زائرانت هر چند ما جداییم پیوسته در هوای رفتن به کربلاییم بوسیدن ضریحت رویای هر شب ما دریاب دردمان را بسیار بی‌نواییم شاید که کربلایت روزی نصیب‌مان شد شب‌های جمعه با هم محتاج این دعاییم هستیم تا قیامت مدیون لطف ارباب چون جزو نوکران آن یار آشناییم ای کاش مرگ‌مان هم باشد میان هیئت زیرا به روضه‌هایت عمری‌ست مبتلاییم #محسن_زعفرانیه @religious_poems

#۲۲۱۴ 1404/1/14 مثل عشاقی که هر‌ ساعت دم از او می‌زنند در حرم آیینه‌ها بانگ هوالهو می‌زنند روی یوسف‌ها کجا و روی سلطان رئوف از قضا این بار با هم دلبران مو می‌زنند بعد یک ساعت نشستن با تو دانای عرب رومیان لبخند بر علم ارسطو می‌زنند در صف میزان کبوترهای مشهد می‌رسند سنگ عفوت را به شاهین ترازو می‌زنند فرشبافان در پی کسب ضمانت‌نامه‌ات نقشه قالیچه‌ها را طرح آهو می‌زنند وه چه تصویری‌ست هر شب آبشاران بهشت روبروی حوض گوهرشاد زانو می‌زنند هر سحر کوه گناهان را که می‌ریزد زمین خادمانت از حیاط صحن جارو می‌زنند خسته از درهای بسته دست‌های ناامید عاقبت بر پنجره فولاد تو رو می‌زنند #میلاد_حسنی @religious_poems

#۲۲۱۳ 1404/1/13 همین که درد ز چشم تو خواب می‌گیرد تمام جان مرا اضطراب می‌گیرد بیا به همسر خود لحظه‌ای تبسم کن دلم از این همه حال خراب می‌گیرد گشوده دختر تو آیه‌های قرآن را نشسته روی سر خود کتاب می‌گیرد عوض شده است در این خانه کارها امشب حسین پیش لبت ظرف آب می‌گیرد مواظب نفست باش ای ترک‌خورده یواش‌تر که تنت را عذاب می‌گیرد خدا کند که نبینند پهلوانی را که آستین روی رد طناب می‌گیرد سلام می‌کند اما علی از این مردم فقط ز خنده‌ قنفذ جواب می‌گیرد ببین به خاک سیاهم نشاند آن نامرد که خانمم به رخ خود نقاب می‌گیرد کسی به سینه‌ دیوار و در فشارت داد شبیه آن که ز گل‌ها گلاب می‌گیرد #حسن_لطفی @religious_poems

#۲۲۱۲ 1403/12/29 چو ماه غم گرفته بی‌صدا بود علی در غربت کوفه تنها بود پس از فراق یار آن شمع روشن جهانش غرق اشک و ابتلا بود سلامش را کسی پاسخ نمی‌داد شهر کوفه پر از دیوارها بود دلش را با خدا تنها گشود او که چاهش رازدار ماجرا بود نه یاری داشت جز چاه و ستاره که همدم در دل شب آشنا بود #محسن_جلیلی @religious_poems