دلمشغولیها
Open in Telegram
کتابها (ترجمه): هایدگر واپسین؛جولیان یانگ،حکمت درآمدی بر فهم هرمنوتیک؛لارنس اشمیت،ققنوس آزادی حیوانات؛پیترسینگر،ققنوس فلسفه قاره ای و معنای زندگی؛جولیان یانگ،حکمت حق حیوان، خطای انسان؛تام ریگان،نشرکرگدن درآمدی به فهم فایدهگرایی،نشرطه @BeKhod87
Show more462
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-530 days
Posts Archive
462
Repost from مکتوبات
وضعیت ساحل دریاچه ارومیه را مشاهده می کنید که غرق در زباله و کثافت است.
این فقط دریاچه ارومیه نیست. هرجا طبیعتی هست در کنارش موجی از زباله و آشغال دیده می شود.
با قاطعیت می شود گفت فرهنگ عمومی مردم در یکی دو دهه گذشته به طور چشمگیری رو به افول رفته است. این وضعیت در دهه های قبل به این وضع فاجعه بار نبود.
مردمی که به طبیعت خود رحم نمی کنند حتی در برابر اشغال سرزمین توسط بیگانه هم بی تفاوت خواهند بود.
@maktubaaat
462
ابنسینا و مِی
نظرات ضد و نقیضی درباره نسبت شیخالرئیس بوعلی سینا با مِی و شراب ابراز شده است. برخی کوشیدهاند شراب و واژگان مرتبط با آن را در آثار او به معنایی غیر از نوشیدنیهای مستیآور تعبیر کنند، با این تفسیر که شیخ شخصی مؤمن و نمازخوان و معتقد بوده که این اَنگها به او نمیچسبد. اما واقعیت اینجاست که ابنسینا در آثار گوناگون خود به شراب در معنای مِی یا همان نوشیدنیهای سکرآور اشاره دارد و نه نوشیدنی در معنای عام آن، و هم از محاسن و معایبش هردو سخن گفته است.
بعنوان مثال، شیخ رساله مختصری دارد با عنوان «سیاسة البدن و فضائل الشراب و منافعه و مضاره»، که دکتر یحیی مهدوی در کتابشناسی ابنسینا این اثر را بعنوان یکی از آثاری که به احتمال زیاد به ابنسینا تعلق دارد نسبت داده است. در این رساله مختصر، ابنسینا به سازوکار اثرگذاری مِی یا شراب در بدن انسان پرداخته و عنوان میکند که شراب با اثرگذاری روی روح (یا اوج طبق حکمت هندی) میتواند بدن را در حالتی خوب یا بد قرار دهد؛ به این صورت که، طبعِ روح/اوج که جایگاه آن در قلب یا دل قرار دارد بر سکون و سردی است، درحالیکه طبع شراب بر گرمی و حرارت. مصرف مقدار کمی از مِی میتواند مزاجِ ساکن و سرد روح یا اوج را بسوی حرکت و گرمی متغیر سازد و بتعبیری نیروبخش و نشاطآور باشد. هرچند زیادهروی در آن نیز میتواند زیانبار باشد. سپس به بیان اینکه چه کسانی باید و چه کسانی نباید مِی مصرف کنند میپردازد، و اینکه اصولن چرا انسانها به مصرف مِی تمایل نشان میدهند. همچنین راههایی برای ترک و یا شروع مِیخواری بیان میکند.
متن رساله چنین آغاز میشود:
«شیخالرئیس که خداوند روان پاکش را مقدس بدارد، فرمود: این کتابی است در تدبیر بدن و فضایل شراب، منافع آن، مضرات آن، آنچه برای زیادهرویکننده پدید میآید، آنچه برای عقل سودمند است و آنچه از هر بیماری ناشی از آن عارض میگردد.»
او سپس توضیح میدهد که تمام شادمانیهای دنیای مادی با پنج حس و پنج اندام به دست میآید و پایهٔ همهٔ اینها، روح یا «اوج» است؛ همان هفت قطره خون در میان دل که وزن هر قطرهاش به اندازهٔ دوازده دانه جو است. ویژگیهای این روح، سکون، سردی، نرمی و لطافت است و شراب دقیقاً ویژگیهای متضاد دارد: گرمی، حرکت، خشکی و قبض.
ابنسینا در ادامه مینویسد که شراب را میتوان سم دانست و هم غذا؛ به شرط آنکه اعتدال رعایت شود. درواقع، تمام غذاها و نوشیدنیها هرگاه مردم در آن زیادهروی کنند سم هستند؛ و تمام سمها هرگاه انسان در مصرف آنها اعتدال رعایت کند، غذا به شمار میروند.
از فضایل شراب نیز چنین میگوید: اگر به اندازهٔ توان و همراه با غذا نوشیده شود، باعث خوشی دل، صفای رنگ رخسار، فزونی نیرو و شجاعت، روانی زبان، تقویت عقل، از بین رفتن کینه، دوری بخل، تیزی ذهن و یادآوری دوستان میشود.
با این حال، او هشدار میدهد که اگر نوشیدن آن از حد بگذرد، شخص از مرز انسانیت خارج میشود. به این صورت که، شراب عقلِ مصلحتاندیش را غایب میکند و هرچند بدن را از اندوه و شرمهای تکلفآمیز میرهاند، اما انسان را در معرض از دست دادن دنیا و آخرت قرار میدهد. از پیامدهای اعتیاد به آن نیز کاهش عقل، پنهانکاری، فریاد زدن، فروگذاشتن شرم و ارتکاب گناه را برمیشمارد.
سپس به گروههایی که نباید شراب بنوشند اشاره میکند: پادشاهِ سیاستمدار، قاضی، فقیهی که به او اقتدا میشود، دبیر، پزشک، خدمتکار، افراد گرممزاج، گرسنه، تشنهٔ ناشتا و بیماران خاص. و در مقابل، کسانی که شراب برایشان حکم دارو دارد که باید آنرا مصرف کنند: افراد سردمزاج، فلجشده، بیمار تازهبهبودیافته، مبتلایان به سل، دچار سوءهاضمه و کسانی که در اندوه و تفکرات بد غوطهورند.
در پایان، ابنسینا راهکارهایی برای ترک شراب ارائه میدهد: چند روز گرسنگی، سپس نان خیسانده در شراب به تدریج، و پرهیز از گوشت در طول دورهٔ ترک. همچنین برای بازگشت به شراب، آمیختن آن با آب و مصرف تدریجی را توصیه میکند.
462
Repost from شکفتن در آفتاب
انسان خوب در شاهنامه چگونه کسی است؟
انسانی است که به زحمت میشود گفت که با امروز مناسبت دارد. کما آن که حتی در آن زمانها هم کسانی که در شاهنامه به خوبی شناخته شدهاند، جای محکمی در زندگی نیافتهاند. تقریبا همه آنها خیلی زود مردهاند و آن تعداد کسانی هم که زندگی کردهاند زندگی آنها با کشمکش و رنج همراه بوده است. به هر حال برای ما که در کار وداع کردن با گذشته هستیم، خالی از فایده نیست که ببینیم گذشتگان نسبت به انسان خوب و انسان بد چه نظری داشتهاند، زیرا شاهنامه چکیده فرهنگ و فرزانگی ایران پیش از اسلام است و تنها در این کتاب است که ما میتوانیم به ذخیرهای از تجربهها و آموختههای پدران خود در طی سالیان دراز دست یابیم. به طور کلی انسان خوب شاهنامه دارای این صفات است:
۱- خردمندی: هیچ صفتی برای مرد و زن بالاتر از خردمندی نیست کسی که از خرد برخوردار است میداند که چگونه باید زندگی کند. هرگز زیان نمیبیند و به راه کژ نمیافتد، خرد، گوهر زندگی است، چون آن را یافتی رستگاری این جهان و آن جهان با تست.
۲- فرهنگ: پس از خرد فرهنگ میآید. در واقع این دو به هم وابستهاند. خردمند به فرهنگ روی میبرد، و با فرهنگ از خرد نصیب مییابد. خاصیت فرهنگ آن است که به ما راه و رسم زندگی میآموزد و انسانیت ما را میشکفاند. فرهنگ اکتسابی است، هر چند برای دست یافتن به آن، آمادگی ذاتی لازم است. مرد با فرهنگ از اعتدال و آهستگی و رفتار برخوردار است.
۳- صلحطلبی: با آنکه شاهنامه کتاب جنگها است، با اینحال مرد خوب کسی است که صلح طلب باشد. تنها در یک مورد جنگ رواست، و آن جنگ بر ضد بدی است. جنگهای کینخواهی نیز از این جهت واجب است که برای مجازات گناهکار است.
۴- بیآزاری: انسان خوب به کسی آزار نمیرساند. مصراع معروف «میازار موری که دانه کش است»، همه حکمت شاهنامه را در خود خلاصه کرده است. فریدون به پسرش ایرج میگوید:
نباید ز گیتی تو را یار جست
بیآزاری و راستی یار تست
بیآزاری جنبهٔ خودداری دارد، جنبه مثبت آن خدمتگزاری است، و همه مردان خوب شاهنامه سعی داشتهاند که خدمتگزار مردم باشند.
۵- نام نیک: این درست نیست که انسان به هر قیمتی شد زندگی کند، باید با نیکنامی و سربلندی عمر بسر برد. در نظر پهلوانان خوب شاهنامه، مرگ بهتر از بد نامی است، چنانکه در این بیت آمده است:
بنام ار بریزی مرا گفت خون
به از زندگانی به ننگ اندرون
نوشتههای بیسرنوشت - اسلامی ندوشن
@shekoftandaraftab
462
تشیع، هویت و مقاومت ایرانی
به شخصه، تشیع بیش از جنبههای الهیاتی و کلامیاش، از نظر عنصر هویتبخشی به هویت ایرانی برایم حائز اهمیت است. به نظر میرسد که ایرانیان از تشیع بهعنوان یکی از ابزارهای مقاومت و ایستادگی در برابر سلطه سیاسی اعراب و ایدئولوژی برتریجویانه سیادت عرب بر عجم استفاده کردند و در بستر تاریخی ایران، قرائتی از اسلام شکل گرفت که رنگوبوی ایرانی پررنگی به خود گرفت. اگر نگوییم تشیع نسخهای ایرانی از اسلام است، دستکم میتوان گفت ایرانیان در صورتبندی تاریخی، فرهنگی و آیینی آن نقشی بنیادین ایفا کردند و برخی مؤلفههای باوری و فرهنگی ایرانِ پیش از اسلام نیز در این فرایند بازتفسیر و جذب شدند.
درباره مولفههای احتمالی ایرانی تشیع میتوان به نمونههای گوناگونی اشاره کرد: از میان آنها میتوان به احتمال ورود آموزههای زرتشتی درباره روز رستاخیز و زندگی پس از مرگ که بروشنی در کتاب ارداویرافنامه بیان شده است؛ یا تقدس عدد دوازده و امامان دوازدهگانه که چه بسا بازتابی از دوازده سپهبد نیک در آیین زرتشتی باشند؛ یا امر امامت که همچون مفهوم فرّه ایزدی امری اکتسابی نیست؛ یا شباهتهای بسیار ماجرای کربلا با داستان سیاوش–از حیث مظلومیت، شهادت و سنت سوگواری—و حتی عدد هفتاد و دو تن که چه بسا بازتابی از هفتاد و دو بخش یسناهای کتاب اوستاست–عددی که دوباره در تعداد رشتههای تشکیل دهنده کمربند مقدس زرتشتیان، یعنی کُستی، تکرار میشود؛ و یا مفهوم منجی که بنظر بازتابی از مفهوم سوشیانت در سنت زرتشتی است.
میتوان گفت ایرانیان که بتازگی اسلام آورده بودند بجای آنکه اسلام را آنگونه بپذیرند که اعراب بدانها تحمیل کرده بودند، به مرور از قرائت رسمی اسلامِ خلافت فاصله گرفتند و در بستر فرهنگی و سیاسی ایران، قرائتی متمایز از اسلام را در «مقاومت» نسبت به اسلام سنی گسترش دادند.
از اینرو، اتفاقی نیست که شماری از نخستین حکومتهای ایرانی در دوره اسلامی که تلاش کردند حکومتی مستقل از دستگاه خلافت عباسی را در بغداد تشکیل دهند، حکومتهای شیعه یا شیعهگرا بودند: علویان طبرستان (زیدیان مازندران) که نخستین حکومت شیعی مستقل ایرانی در قرن سوم بودند و در برابر خلافت عباسی مقاومت کردند؛ گزارشهایی از گرایشهای شیعی در سلسله زیاران وجود دارد که مرداویج زیاری بعنوان بنیانگذار این سلسله، که آرمان بازپسگیری تیسفون و احیای پادشاهی ساسانی را در سر میپروراند، هدفش تسخیر بغداد بود، هرچند نهایتن به هدف خود نرسید و در یک توطئه به قتل رسید؛ آل بویه که نهایتن عضدالدوله دیلمی توانست بغداد را تسخیر کرده و خلیفه را عزل کند و خلیفه دست نشانده قرار دهد، شیعه بودند؛ آل کاکویه در اصفهان و همدان با گرایش شیعی؛ در روایاتی نیز صفاریان و شخص یعقوب لیث صفاری نیز که همواره سر نزاع با خلافت بغداد را داشت شیعه دانسته میشوند؛ سپستر نیز این سربدارانِ شیعه بودند که در مقابل ظلم و جور مغولان مقاومت کردند و حکومتی شیعی را در منطقه خراسان بنیان نهادند؛ تا سپستر زمانی که صفویان که خود را در مواردی احیاکننده پادشاهی ساسانیان میدانستند در مقاومت نسبت به اسلام سنی عثمانی، تشیع را بعنوان عامل وحدتبخش بعنوان دین رسمی برسمیت شناختند. در واقع، یکی از عوامل مهمی که موجب شد ایران برخلاف بسیاری از سرزمینهای فتحشده، همچون مصر، هویت زبانی و فرهنگی متمایز خود را حفظ کند، همین ظرفیتهای مقاومت سیاسی و فرهنگی بود که تشیع در دورههایی یکی از حاملان اصلی آن شد. البته این تنها عامل نبود و عواملی چون تداوم زبان فارسی، میراث دیوانسالاری ایران و احیای فرهنگی در دورههایی مانند سامانیان نیز نقش بسیار مهمی ایفا کردند.
براین اساس، جمهوری اسلامی را نیز بعنوان حکومتی شیعه باید میراثبر همین حکومتهای ایرانی دانست که در طول تاریخ عنصر مقاومت را برای حفظ هویت ایرانی در مقابل متجاوزین برگزیدند. مقاومتی که اگر نمیبود، احتمالن چیزی بنام ایرانِ یکپارچه پس از سه جنگ تحمیلی همهجانبه دیگر وجود نمیداشت.
@BeKhodnotes
462
با توجه به خاصیت تکرارپذیری تاریخ، جنگ اخیر به نظرم میتواند در کنار ناکارآمدیهای حکمرانی، در رمزگشایی شرایط اجتماعیِ شکست ایرانیان در تجاوزهای مهم تاریخی نکات بسیار مهمی را آشکار سازد: نخست اینکه، در وادادگی و شکستهای ایرانیان در تجاوزهای مهم تاریخی، از تجاوز اسکندر یونانی ـ که مردم بابل و شوش بدون مقاومت دروازهها را گشودند و او را چون شاهنشاه پذیرفتند ـ گرفته، تا تجاوز اعراب - که دهقانان عراق دستهجمعه برای حفظ املاک خود با فاتحان کنار آمدند و راه مدائن را باز گذاشتند - و اقوام مغول - که اعیان و فقهای بخارا و سمرقند مردم را به تسلیم ترغیب کردند - و افغانها - که زرتشتیان کرمان مسیرهای مخفی شهر را به مهاجمان افغان نشان دادند، اگر خیانتها و وادادگیهای داخلی از سوی توده مردم نبود، احتمالاً هیچکدام از این جنگها روی نمیداد، همچنانکه جنگ اخیر، خائنانی که نهایتن توسط همین متجاوزین در اکثر موارد قتل عام شدند. از سوی دیگر نیز، برغم خیانتها در مقیاس کلان، اگر کشور دارای یک نیروی نظامی متحد و با آرمان مقاومت و ایستادگیِ ملی-مذهبیِ «ایران به مثابه حرم» بود، احتمالاً کشور هیچگاه به راحتی تسلیم متجاوزان یونانی و عرب و مغول و پشتون نمیشد. اینکه کشور در همه این تجاوزها سر تسلیم فرود آورد، به گمانم نشان از همراهی عامل نخست با فقدان عامل دوم بوده است.
@BeKhodnotes
462
با توجه به خاصیت تکرارپذیری تاریخ، جنگ اخیر به نظرم میتواند در کنار ناکارآمدیهای حکمرانی، در رمزگشایی شرایط اجتماعیِ شکست ایرانیان در تجاوزهای مهم تاریخی نکات بسیار مهمی را آشکار سازد: نخست اینکه، در وادادگی و شکستهای ایرانیان در تجاوزهای مهم تاریخی، از تجاوز اسکندر یونانی ـ که مردم بابل و شوش بدون مقاومت دروازهها را گشودند و او را چون شاهنشاه پذیرفتند ـ گرفته، تا تجاوز اعراب - که دهقانان عراق دستهجمعه برای حفظ املاک خود با فاتحان کنار آمدند و راه مدائن را باز گذاشتند - و اقوام مغول - که اعیان و فقهای بخارا و سمرقند مردم را به تسلیم ترغیب کردند - و افغانها - که زرتشتیان کرمان مسیرهای مخفی شهر را به مهاجمان افغان نشان دادند، اگر خیانتها و وادادگیهای داخلی از سوی توده مردم نبود، احتمالاً هیچکدام از این جنگها روی نمیداد، همچنانکه جنگ اخیر، خائنانی که نهایتن توسط همین متجاوزین در اکثر موارد قتل عام شدند. از سوی دیگر نیز، برغم خیانتها در مقیاس کلان، اگر کشور دارای یک نیروی نظامی متحد و با آرمان مقاومت و ایستادگیِ ملی-مذهبیِ «ایران به مثابه حرم» بود، احتمالاً کشور هیچگاه به راحتی تسلیم متجاوزان یونانی و عرب و مغول و پشتون نمیشد. اینکه کشور در همه این تجاوزها سر تسلیم فرود آورد، به گمانم نشان از همراهی عامل نخست با فقدان عامل دوم بوده است.
@BeKhodnotes
462
Repost from مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی
زنجیرۀ محبّتِ حسین(ع)
▪️دبا: در آستانۀ عاشورای حسینی (ع)، در پی، فرازی از مدخل «زَنْجیرْزَنی»، یکی از شیوههای عزاداری گروهی شیعیان و بیشتر رایج در ماه محرم، در دانشنامۀ فرهنگ مردم ایران نوشتۀ عمادالدین باقی را میخوانیم.
▪️«چون زنجیرزنی پیشینهای مثل سینهزنی و حتی تعزیه ندارد، میتواند از ابداعات سدههای اخیر باشد. در منابع و اسناد موجود، هیچ خبری دال بر اینکه تا پیش از صفویه، زنجیرزنی بهعنوان یک سبک عزاداری رواج داشته است، مشاهده نمیشود و نخستین خبرها دربارۀ زنجیرزنی به پس از تشکیل دولت صفویه بازمیگردد. پیترو دلا واله که در سالهای ۱۰۲۶-۱۰۳۲ ق / ۱۶۱۷-۱۶۲۳ م در اصفهان بوده، ضمن گزارشهای خود از سوگواری محرم، از زنجیرزنها سخنی نگفته است. هنوز روشن نیست که این سبک عزاداری نخستینبار از میان کدام مردم و چگونه ابداع شد و شیوع پیدا کرد. اوژن فلاندن که در سالهای ۱۲۵۶-۱۲۵۷ ق / ۱۸۴۰-۱۸۴۱ م در ایران بوده، گزارشی از زنجیرزنی مردم تهران ارائه داده است که نشان میدهد در میان مردم آن روزگار زنجیرزنی مرسوم بوده است.
▪️به گزارش سرنا، زنجیرزنی در ۱۲۹۴ ق / ۱۸۷۷ م هم وجود داشته است و ساکنان محلۀ بربرهای تهران، در هنگام زنجیرزنی قسمت بالای بدن و سر و پایشان را برهنه میکردند. آنها زنجیرها و اشیاء نوکتیز دیگری همراه داشتند و آنقدر خود را میزدند تا خون جاری میشد؛ در این حالت، از شدت هیجان ازخودبیخود میشدند. از برخی گزارشها نیز استنباط میشود که زنجیرزنی کار درویشها بوده و یا دستکم در گروه آنان زودتر مقبول و معمول گردیده است. درویشان همواره در سوگواریها، همراه تودۀ مردم حضور فعال داشتند.
▪️رواج سنت زنجیرزنی در میان بربرهای تهران را در گزارشهای سیاحان دیگر نیز میتوان پی گرفت. پولاک در شرح وقایع ۱۲۶۷-۱۲۷۷ ق / ۱۸۵۱-۱۸۶۰ م، شاهد یکی از مجالس عزاداری بربرهای تهران بوده و در سفرنامهاش نوشته است.
▪️در دورۀ ناصرالدین شاه قاجار نیز زنجیرزنی وجود داشت. معیرالممالک، داماد ناصرالدین شاه، مینویسد: ظاهراً دستههای زنجیرزن در روزهای تاسوعا و عاشورا راه میافتادند. از روز هفتم محرم، دستههای سینهزن، زنجیرزن، قمهزن و جز اینها در شهر تهران به راه میافتادند و شبها با مشعل و شیپور و موزیک، ولولهای برپا میکردند.
▪️با توجه به مدارک تاریخی، اگرچه زنجیرزنی از دورۀ صفویه رواج یافته، اما اوجگیری آن از زمان قاجاریه به بعد بوده است.»
▪️متن کامل این نوشتار را در صفحات ٢٧ تا ٣١ از جلد پنجم دانشنامۀ فرهنگ مردم ایران و همچنین پیوند آن در تارنمای مرکز بخوانید:
https://www.cgie.org.ir/fa/article/257521/%D8%B2%D9%86%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D9%86%DB%8C
@cgie_org_ir
462
هرچند بنابر تقویم مَهی (قمری)، فردا به عنوان روز دهم محرم و عاشورای حسینی شناخته میشود، اما چرخشی بودن ماهها در این تقویم باعث میشود که شرایط آبوهوایی و فصلیِ روزِ حقیقی رویدادها پنهان بماند. در مقابل، در تقویم خورشیدی (شمسی) که بر مبنای چرخش زمین به دور خورشید تنظیم شده، این جابهجایی وجود ندارد و فصول همیشه ثابتند.
استاد احمد بیرشک در کتاب ارزشمند خود «گاهشماری ایرانی»، بسیاری از وقایع مهم تاریخی را بنابر تقویم خورشیدی محاسبه کردهاند. بر این اساس و طبق محاسبات دقیق ایشان، روز واقعی که امام حسین در آن به شهادت رسیدند، به احتمال بسیار زیاد ۲۱ مهرماه بوده است؛ روزی در اوایل پاییز.
@BeKhodnotes
462
Repost from حسین قتیب
این بار اسکندر از تنگه نگذشت تا آتش به جان تختجمشید بزند.
این بار سعد بن ابیوقاص به تیسفون نرسید تا فرش بهارستان را پارهپاره کند و به غارت ببرد.
این بار نه گنجه رفت، نه شوشی، نه بادکوبه، نه هرات و نه بحرین.
ما ماندیم.
زخمی، داغدیده، خسته، اما ماندیم.
و همین ماندن، در روزگاری که با تحریم و جنگ و نامردمی، همه چیز برای فروپاشی آماده شده بود، خود نوشتن تاریخ بود.
#سرو_ایران
462
دیشب داشتم گشتی در شبکههای تلویزیونی فنلاندی میزدم که ببینم آیا برنامه درخوری برای تماشا پیدا میکنم؛ ولی هیهات! همینکه کانال را چرخاندم ناگهان با صحنهای آشنا از فیلمی به ظاهر تاریخی مواجه شدم که اول فکر کردم احتمالن فیلم گلادیاتور باشد! اما اشتباه میکردم؛ صحنه مربوط به فیلم ضد-ایرانی ۳۰۰ بود و دقیقن لحظهای را نشان میداد که لئونیداس یونانی نیزهای را به سوی آن موجود کذایی و چندشآور که نقش خشایارشاه را بازی میکند پرتاب کرده و نیزه گوشه دهان او را میشکافد!
اینکه در بحبوحه جنگ ایران و غرب، یک شبکه اروپایی یک فیلم قدیمی ضد-ایرانی را از آرشیو در میآورد و به نمایش میگذارد خیلی عجیب نیست. به یاد دارم دقیقن در اوج بمباران غزه و راهپیماییها علیه جنایات صهیونیستها در سرتاسر جهان، ازجمله در همین فنلاند، نیز همین شبکهها مستندهایی از هلوکاست نشان میدادند! (حتی در زمانی که به ظاهر جنگ هم نبود، فیلمهایی که از جامعه ایرانی به نمایش گذاشته میشد همه فیلمهایی بودند که در پی ارائه تصویری تیره و تار از جامعه ایرانی هستند: مثل فروشنده، عنکبوت مقدس و ...) عجیب اما آنهایی هستند که مدام این تصویر را القا میکنند که صداوسیمای ج.ا.ا بدترین و ایدئولوژیکترین صداوسیما در دنیاست! خواستم فقط گوشهای از صداوسیمای شادترین و آزادترین کشور دنیا را بدون پرده گفته باشم!
@BeKhodnotes
462
Repost from Khosousi - خصوصی
پرواز عشق
به یاد محمدرضا #لطفی
تار: بهاره #فیاضی
نی: زمان #خیری
کانال موسیقی #خصوصی
🎶 @Khosousi 🎶
462
Repost from جواد موگویی|حرف بیحساب
ماجرای جنگ۲
بهروایت جواد موگویی
روایت هجدهم:
لامرد ۷۲۰k
(فیلم کامل)
https://t.me/javadmogoei
462
Repost from نسخ خطّی فارسی در کتابخانههای جهان
نصایح خواجهعبداللّٰه انصاری
دستنویس شمارهٔ ۷۲۵ کتابخانهٔ حالت افندی، نستعلیق، کاتب شاهمحمود نیشابوری، کتابت ۹۶۵ هق، ۶گ، ۷س.
@n_kh_f_j
462
نصایح خواجه عبدالله انصاری
تصحیح: بهنام خداپناه
پندنامهنویسی، یا نصیحتنامهنویسی را میتوان یکی از ایرانیترین اسلوبهای نگارشی دانست که قدمت آن به ایران پیش از اسلام میرسد. بعنوان مثال، پندنامههای گوناگونی از دوران ساسانیان، همچون اندرز آذرباد مهراسپندان، اندرز خسرو قبادان، اندرز وهزاد فرخ فیروز، اندرز اوشنر دانا، دینکرد ششم و ...، به زبان فارسی میانه یا همان پهلوی برجای ماندهاند که همه محتواهای آموزشی و حِکمی دارند. جالب اینجاست که این سنت اندرزنامهنویسی در ایران پس از اسلام نیز همچنان با قدرت ادامه پیدا کرد؛ که از میان انبوه آنها میتوان به آثاری همچون قابوس نامه، سیاستنامه یا سیرالملوک، نصیحتالملوک و ... اشاره کرد.
چندماه پیش، در روزهای پیش از شروع جنگ، به یک نسخه خطی فارسی کوتاه برخورد کردم با عنوان نصایح خواجه عبدالله انصاری، که درست در همان سنت پندنامهنویسی است. تصمیم گرفتم که متن آنرا به همراه تصحیح مختصری به صورت تایپ شده پیاده کنم و در اینجا قرار دهم. اما با شروع تجاوز تحمیلی ۴۰ روزه، و قطعی اینترنت فرصت این کار پیش نیامد. اکنون متن را در زیر قرار میدهم. به امید آنکه نصایح پیر هرات، خواجه عبدالله انصاری، را سرلوحه زندگی خود قرار دهیم.
متن رساله منسوب به خواجه عبدالله انصاری:
حضرت خواجه عبدالله انصاری علیه الرحمه و المغفره و الرضوان، در نصیحت فخرالوزرا خواجه نظام الملک طوسی –قدَّس سرّه– در مشافهه فرموده که:
یا نظام! سرمایه عمر عزیز غنیمت شمار و اوقات شریف بغفلت مگذار.
در رعایت دلها کوش و عیب مردم بپوش و دین بدینی مفروش.
هرکه این ده خصلت شعار خود سازد، در دنیا و آخرت کار خود سازد:
با خدای بصدق؛ با خلق بانصاف؛ با نفس بقهر؛ با درویشان بلطف؛ با بزرگان بخدمت؛ با خُردان بشفقت؛ با دوستان بنصیحت؛ با دشمنان به حلم؛ با جاهلان بخاموشی؛ با عالمان بتواضع.
پرسید که: در حق دنیا چگویی؟ گفت: چگویم در حق چیزی که برنج بدست آرند، و بخَست نگاه دارند، و بحسرت بگذارند!
دیگر گفت: طاعت حق غنیمت شمار و از آموختن ننگ مدار.
نجاتِ نفس در عبادت جوی.
وقت مرگ را یاد کن، نفس را مراد مده که بیشتر خواهد.
نادان را زنده مدان.
بزاهدِ جاهل اعتقاد مکن.
خویشتنشناسی سرمایه بزرگ دان.
در هر کاری یاری از حق طلب.
از دشمنِ دوسترو بر حذر باش.
از نادانِ مغرور اجتناب نمای.
نادیده و ناشنیده مگوی.
عیب کسان مجوی؛ بعیب خود بینا باش.
در راستی که دروغمانند بود، مبالغه مکن.
در جواب تعجیل منمای.
قول از راستی باز مگیر.
تا نپرسند مگوی، تا نخوانند مرو.
سرمایه عمر، توحید دان.
بلندی به صبر جوی.
دنیاپرست مباش که دشمن خدا را پرستیده باشی.
از آموختنِ علم میاسای.
از راستی شفیعانگیز سخن از شهادت گوی.
گذشتن از خود، رسیدن بحق دان.
اگر راحت خواهی، رنج کش.
مردم را بافراط مستای.
در نهان بهتر از آشکار باش.
درگذر تا درگذرانند.
از خود لاف مزن.
بلا را نتیجه هوا دان.
هرچه ننهادهای، بر مگیر.
ناکرده جوکرده مشمر.
دل را بازیچه دیو مساز.
تا از محاسبه نفس خود نپردازی، در دیگران شروع مکن.
هرچه بخود روا نداری، بدیگران مپسند.
بنده حرص مباش.
جمع مال را اقبال دان و خرج ناکردن ادبار.
تا توان نان کس مخور، و نان از هیچکس دریغ مدار.
از داده خدای خور که هرگز کم نشود.
دهنده خدا را دان.
از درویشی مترس.
از فرمان نفس حذر کن.
سرمایه بسود بسیار از دست مده که در آخرت زیان دارد.
خود را اسیر شهوت مساز.
عافیت را به فرمان نفس از دست مده.
دشمن اگرچه حقیر باشد خوار مدار.
از دشمنِ خانگی بترس، با ناشناخت همسفر مباش.
اندکِ خود را بهتر از بسیارِ دیگران دان.
غم بیهوده بخاطر راه مده.
هرجا که باشی خدای را حاضر دان.
مگو آنچه نتوانی شنید.
از دوست به یک جفا باز مگرد.
یار را در وقت خشم و غضب بیازمای.
با دوستان در همه کار مواسا نمای.
تا توانی نیاز خود بر مخلوق عرضه مکن.
امانت نگاه دار.
خاموشی را شعار ساز.
بیهوده گویی سر همه آفتها دان.
دوستی خدا در کم آزاری شناس که سعادتِ دنیا و آخرت در کم آزاری بود.
از صحبت نادان دامن درکش.
حرمت همه کس نگاه دار تا تو را حرمت باشد.
در همه حال خدای را حاضر دان، کاری نکنی که در نظر خدای تعالی از آن خجلت زده و شرمسار گردی.
توفیق رفیق باد.
مشقه العبد المذنّب، محمود النسابوری، غفَّر الله ذنوبه و ستر عیوبه فی سنه ۹۶۵.
@BeKhodnotes
462
ابریشم، نفت، یمن؛ رقابت ایران و غرب بر سر تجارت جهانی
استراتژیِ استفاده از کشوری همچون یمن در نبردهای اخیر، یکی از استراتژیهای مهمی است که در تاریخ این مرز و بوم ریشه دارد و قدمت آن به ایرانِ پیش از اسلام باز میگردد. از سوی دیگر، استراتژیِ دشمنان در منزوی ساختن و دور زدن ایران نیز استراتژیِ جدیدی نیست و این نیز ریشه در تاریخِ دشمنیهای دیرینه با این خاک دارد. بعلاوه، مسدودسازی گلوگاههای تجارت جهانی توسط ایران، که این روزها بخصوص با بستن تنگه هرمز توسط ایران دنبال میشود نیز استراتژی کهنی است. در جنگ فعلی نیز ما شاهد هرسه این رویکردها هستیم که خود نشانهای از این است که نبردِ فعلی، ادامه همان نبردهای سابقِ ایران به نمایندگی از شرق و آمریکا و اسرائیل به نمایندگی از غرب است. همان اسرائیلی که صدراعظم آلمان آنرا نماینده انجام کار کثیف برای غرب معرفی کرد. و ایرانی که بسان اژدها و آتشفشانی خفته به یکباره فوران کرد و منطقه را به آتش کشید.
گزارش تاریخی زیر از خسرو انوشیروان یا خسرو اول، همو که با لقب انوشیروان دادگر نیز شناخته میشد، نمونهای تاریخی از هردوی این رویکردهاست:
در زمان خسرو انوشیروان، ابریشم یکی از گرانبهاترین کالاها در امپراتوری بیزانس بود. بخش مهمی از تجارت آن از مسیرهای زمینیِ جاده ابریشم میگذشت؛ مسیرهایی که زیر نفوذ ایران ساسانی قرار داشتند. همین موقعیت، به ساسانیان قدرت اقتصادی و سیاسی مهمی میداد.
بیزانس برای کاهش وابستگی به ایران، به مسیرهای دریایی نیز تکیه کرد: کالاها از شرق آسیا و هند، از راه اقیانوس هند و دریای سرخ به مصر و مدیترانه میرسیدند. در این میان، یمن اهمیت راهبردی ویژهای داشت؛ زیرا یکی از گرههای مهم تجارت دریایی بود.
در سده ششم میلادی، یمن به دست حبشیان مسیحی (پادشاهی اَکسوم، متحد بیزانس) افتاده بود. در این زمان، شاهزادهای یمنی به نام سیف بن ذییزن از خسرو انوشیروان یاری خواست. ساسانیان با فرماندهی وهرز به یمن لشکر کشیدند و نفوذ حبشیان را پایان دادند. از آن پس، ایران نفوذی مهم در جنوب شبهجزیره عربستان به دست آورد و بر یکی از مسیرهای کلیدی تجارت دریایی نیز اثرگذار شد.
اما رقابت فقط از جنوب نبود؛ از شمال هم تهدیدی تازه پدید آمد. در دهه ۵۶۰ میلادی، ترکان گوکترک و بازرگانان سُغدی برای دور زدن واسطهگری ایران، مستقیماً با بیزانس وارد مذاکره شدند. هدف این بود که ابریشم از آسیای مرکزی به قفقاز و دریای سیاه منتقل شود، بدون آنکه از قلمرو ساسانی بگذرد.
در همین دوره، جنگ مهمی میان ایران و بیزانس بر سر کنترل قفقاز و سواحل دریای سیاه جریان داشت: جنگ لازستان (۵۴۱–۵۶۲ میلادی). این جنگ حدود ۲۱ سال ادامه یافت و بر سر منطقه لازیکا (غرب گرجستان امروزی) بود؛ منطقهای که برای کنترل راههای تجاری و نفوذ در دریای سیاه اهمیت فراوان داشت.
به بیان دیگر، رقابت ایران و بیزانس تنها جنگی نظامی نبود؛ بلکه نبردی بر سر کنترل شریانهای تجارت جهانیِ آن روزگار نیز به شمار میرفت.
@BeKhodnotes
462
ابریشم، نفت، یمن؛ رقابت ایران و غرب بر سر تجارت جهانی
استراتژیِ استفاده از کشوری همچون یمن در نبردهای اخیر، یکی از استراتژیهای مهمی است که در تاریخ این مرز و بوم ریشه دارد و قدمت آن به ایرانِ پیش از اسلام باز میگردد. از سوی دیگر، استراتژیِ دشمنان در منزوی ساختن و دور زدن ایران نیز استراتژیِ جدیدی نیست و این نیز ریشه در تاریخِ دشمنیهای دیرینه با این خاک دارد. بعلاوه، مسدودسازی گلوگاههای تجارت جهانی توسط ایران، که این روزها بخصوص با بستن تنگه هرمز توسط ایران دنبال میشود نیز استراتژی کهنی است. در جنگ فعلی نیز ما شاهد هرسه این رویکردها هستیم که خود نشانهای از این است که نبردِ فعلی، ادامه همان نبردهای سابقِ ایران به نمایندگی از شرق و آمریکا و اسرائیل به نمایندگی از غرب است. همان اسرائیلی که صدراعظم آلمان آنرا نماینده انجام کار کثیف برای غرب معرفی کرد. و ایرانی که بسان اژدها و آتشفشانی خفته به یکباره فوران کرد و منطقه را به آتش کشید.
گزارش تاریخی زیر از خسرو انوشیروان یا خسرو اول، همو که با لقب انوشیروان دادگر نیز شناخته میشد، نمونهای تاریخی از هردوی این رویکردهاست:
در زمان خسرو انوشیروان، ابریشم یکی از گرانبهاترین کالاها در امپراتوری بیزانس بود. بخش مهمی از تجارت آن از مسیرهای زمینیِ جاده ابریشم میگذشت؛ مسیرهایی که زیر نفوذ ایران ساسانی قرار داشتند. همین موقعیت، به ساسانیان قدرت اقتصادی و سیاسی مهمی میداد.
بیزانس برای کاهش وابستگی به ایران، به مسیرهای دریایی نیز تکیه کرد: کالاها از شرق آسیا و هند، از راه اقیانوس هند و دریای سرخ به مصر و مدیترانه میرسیدند. در این میان، یمن اهمیت راهبردی ویژهای داشت؛ زیرا یکی از گرههای مهم تجارت دریایی بود.
در سده ششم میلادی، یمن به دست حبشیان مسیحی (پادشاهی اَکسوم، متحد بیزانس) افتاده بود. در این زمان، شاهزادهای یمنی به نام سیف بن ذییزن از خسرو انوشیروان یاری خواست. ساسانیان با فرماندهی وهرز به یمن لشکر کشیدند و نفوذ حبشیان را پایان دادند. از آن پس، ایران نفوذی مهم در جنوب شبهجزیره عربستان به دست آورد و بر یکی از مسیرهای کلیدی تجارت دریایی نیز اثرگذار شد.
اما رقابت فقط از جنوب نبود؛ از شمال هم تهدیدی تازه پدید آمد. در دهه ۵۶۰ میلادی، ترکان گوکترک و بازرگانان سُغدی برای دور زدن واسطهگری ایران، مستقیماً با بیزانس وارد مذاکره شدند. هدف این بود که ابریشم از آسیای مرکزی به قفقاز و دریای سیاه منتقل شود، بدون آنکه از قلمرو ساسانی بگذرد.
در همین دوره، جنگ مهمی میان ایران و بیزانس بر سر کنترل قفقاز و سواحل دریای سیاه جریان داشت: جنگ لازستان (۵۴۱–۵۶۲ میلادی). این جنگ حدود ۲۱ سال ادامه یافت و بر سر منطقه لازیکا (غرب گرجستان امروزی) بود؛ منطقهای که برای کنترل راههای تجاری و نفوذ در دریای سیاه اهمیت فراوان داشت.
به بیان دیگر، رقابت ایران و بیزانس تنها جنگی نظامی نبود؛ بلکه نبردی بر سر کنترل شریانهای تجارت جهانیِ آن روزگار نیز به شمار میرفت.
@BeKhodnotes
462
مدتی این مثنوی تاخیر شد
مدتی بایست تا خون شیر شد!
به یاد همه سرداران و سربازانی که در این جنگ همه جانبه علیه ایران عزیز بسان کوهی استوار ایستادند، خون و جان دادند اما حاضر به دادن یک وجب از این خاک نشدند. همانهایی که دشمن زبون با دستگاه عریض و طویل پروپاگاندا و جنگ رسانهایاش، از صبح تا شام، عملیات دروغ و فریب را علیه این عزیزان القا میکرد.
میگفتند: آیتالله خامنهای همین که احساس خطر کرد از طریق تونلهای زیرزمینی بیت رهبری خود را به هواپیمای شخصیاش میرساند و از آنجا به مسکو میگریزد! در همین اتفاقاتِ برنامهریزیشده دیماه نیز همینها شایعه کشته شدنش را در حین گریختن از فرودگاه به مسکو در بنگاههای خبرپراکنیشان پخش کردند.
میگفتند: سرداران سپاه و امیران ارتش همه گرینکارتشان در جیبشان است و تقّی که به توقّی خورد با اولین احساس خطرها از کشور میگریزند!
میگفتند: نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران؛ که البته منظورشان از ایران، انیرانِ صهیونی بود!
میگفتند: ما آریایی هستیم، عرب نمیپرستیم؛ اما همینها از سیلی های جانانه خوردن قبیلههای عرب حاشیه خلیج فارس توسط شیرمردان ایرانی بستوه آمده بودند و از امارات و قطر و بحرین و کویت و سعودی طرفداری میکردند!
اینها و صدها دروغ و شایعه دیگر، که همه تکههای پازلِ پروژه به زانو درآوردن و نهایتن تجزیه ایران بود، فارغ از اینکه، «و مکروا و مکر الله، و الله و خیرالماکرین»!
@BeKhodnotes
