en
Feedback
﮼‌مبینافراهانی

﮼‌مبینافراهانی

Open in Telegram

میریم دریا🦕🤍 آیدی اینستاگرام: moob1na

Show more
2 547
Subscribers
No data24 hours
-167 days
-10530 days
Posts Archive
میدونم ک مقصر اصلی قصه خودم بودم 😉

Youna - Movazi.mp36.95 MB

استوری پیج @mobina_farahanii

بهش گفتم این داستانرو شنیدی؟ خیلی سال پیش، یه شاعرو بخاطر شعر ضد حکومتی ای که نوشته بود میندازن زندان، شاعره هر روز موقع هواخوری پای دیوار یه برجک وایمیستاده شعراشو میخونده، یکی ازین مامورای زندان شیفته ی شعرای این میشه، کم کم با هم حرف میزنن، رفیق میشن. یه روز صبح شاعره تصمیم میگیره فرار کنه، از همون دیواری که رفیقش زندانبانه. راه میفته، از دیوار بالا میره و اونطرف شروع میکنه به دویدن، زندانبانه میبینه، دلش نمیخواد شلیک کنه ولی یه چیزی جلوشو میگیره، جلوی دل نخواستنشو، شلیک میکنه. اون طرفم میمیره فرداشم ماموره ارتقا درجه میگیره گفت خب؟ گفتم هیچی بنظرم من همون شاعرمو آدمای اطرافم اون زندانبانه میزنن از بینت میبرن که خودشون برن بالا گفتش منم؟ گفتم نمیدونم امیدوارم اینجوری نباشی اما اگرم باشی اشکال نداره عشق اینجوریه دیگه که حال دلتو میدی دست یکی دیگه حالا اینکه توش حموم کنه یا به عنوان توالت فرنگی ازش استفاده کنه ربط به معرفت اون داره اما اگرم بد باشه من دلم میخواد تو قلبمو بشکونی تا کس دیگه +تالا دلتو شیکوندم؟ -بیشتر از اون نگهبانه #مبینافراهانی از کتابی که چاپ میکنم: (داستانهای مااا گاو همسایمان زهرا خانم) @mobina_farahanii

یه گربم ندارم بشینم حداقل با اون حرف بزنم دلمون وا شه یه مشت بی کس کنارهم جمع شدیم بنظرم

قصد دارم پادکستشم درست کنم و قسمت بندی کنم که یادتون باشه اسم کتابم قراره چی باشه (داستانهای مااا گاو همسایمان زهرا خانم)

سرشو گذاشته بود لب دیوار، بیدارش کردم گفتم برو اونور بخواب، گردنت درد میگیره :|
سرشو گذاشته بود لب دیوار، بیدارش کردم گفتم برو اونور بخواب، گردنت درد میگیره :|

مثلا از همون اول کار اینجاشو حذف میکنن: این یه داستانه شایدم چنتا راجب ما البته ‌"ما" برای من و اون جز صدای گاو زهرا خانوم معنایی نداشت مثل "مای" #۲۴ابان۱۳۹۸ ک خالی شد پشتمون مثل بیمه ما که فقط تو حوادث کنارمونه مثل ماااااسکایی که با اینکه زدیم اما عزیزامونو گرفت

خب اگر بخوام باهاتون حرف بزنم امروز هیچ کار مفیدی نکردم البته نه اینکه روزای دیگه خیلی کارای مفیدی میکنم😒 اخخخخخخ چی چی کار مفیدی نکردم دارم کتاب چاپ میکنم که باز برم پیش یه انتشاراتیو بهم بگن خیر مجوز بی مجوز

بچه ها من میخوام یه کتاب بنویسم که داستاناش تو این مایه هاست اسمشم میذارم : داستانها ماااااااااااااااااااا گاو همسایمان زهراخانم

اونشب خیلی قشنگ شده بود لباسش چسبیده بود به بدنش بعدا که رفتم خونشون لباسرو پیدا کردمو دکمه هاشو از اول تا اخر با قیچی پاره کردم یه درزم انداختم زیر بغلش که اومد تو اتاق گفت دیوونه چیکار میکنی منم یهو مثل بچه ها زدم زیر گریه که اگه یروزی بری بیرون با این لباس منم نباشم خیلی قشنگی دلم نمیخواد جایی تنت ببینن خداروشکر میکنم که الان نگرانی اون لباسرو نداره @mobina_farahanii #مبینافراهانی

یه بار یادمه تو یه پارک نشسته بودیم سوار تاب شدم هی رفتم بالا هی اومدم پایین ازین تاب اهنیام بود از پشت تاب افتادم هنوز تو هوا بود که برگرده پایین منم که خابیده نفهمیدم تاب هنو اون بالاس تا اومدم بشینم تاب مستقیم خورد‌ تو سرم تا خود درمونگاه گریه میکرد بیشتر از من محکم بغلم کرده بود و یه ریز قربون صدقم میرفت منم زیر چشمی نگاش میکردمو داشتم از ذوق میمردم انگار نه انگار یه تاب اهنی خورده تو سرم ۲هفته بعدش صابونو گذاشتم کف حمومو مثلا ۲ساعت بعد رفتم که دوش بگیرم حواسم نبود که پام لیز خوردو افتادم رو سنگای حموم همه جا یهو شد قرمز تو همون حالت زنگ زدم به رفیقم که بگو بیاد بیمارستان پیشم من هنوز نفهمیدم چرا اونکارو کردم شایدم دنبال اون مهربونی کردن بعدش بودم که کلی بوس داشت #مبینافراهانی @mobina_farahanii

یه بار یادمه تو یه پارک نشسته بودیم سوار تاب شدم هی رفتم بالا هی اومدم پایین ازین تاب اهنیام بود از پشت تاب افتادم هنوز تو هوا بود که برگرده پایین منم که خابیده نفهمیدم تاب هنو اون بالاس تا اومدم بشینم تاب مستقیم خورد‌ تو سرم تا خود درمونگاه گریه میکرد بیشتر از من محکم بغلم کرده بود و یه ریز قربون صدقم میرفت منم زیر چشمی نگاش میکردمو داشتم از ذوق میمردم انگار نه انگار یه تاب اهنی خورده تو سرم ۲هفته بعدش صابونو گذاشتم کف حمومو مثلا ۲ساعت بعد رفتم که دوش بگیرم حواسم نبود که پام لیز خوردو افتادم رو سنگای حموم همه جا یهو شد قرمز تو همون حالت زنگ زدم به رفیقم که بگو بیاد بیمارستان پیشم من هنوز نفهمیدم چرا اونکارو کردم شایدم دنبال اون مهربونی کردن بعدش بودم که کلی بوس داشت #مبینافراهانی @mobina_farahaniip

بنظرم که قشنگ شده اگر سین کنه کسی۴صبی یکمشو میذارم🥸

تا الان بیدار بودم و داشتم متن جدیدو مینوشتم و از امروز تصمیم گرفتم هر اتفاقی که میوفترو‌ بنویسم براتون هر اتفاقی😎

@mobina_farahanii استوری پیج