1 122
Subscribers
-124 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
1 122
چاپ شده در روزنامه شرق
(نسخه الکترونیکی روزنامه شرق پولی شده و دیگر امکان گذاشتن لینک مطلب وجود ندارد.)
درباره کدام هویت اصیل حرف میزنیم؟
ابراز تاسف در مورد " هویت افریقایی تیم ملی فرانسه" و لزوم پرهیز از "حریمشکنیهای خانواده ستیز" برای رقم نخوردن "چنین عاقبت ننگینی برای ایران عزیز" در نامه هشدارآمیز سردار نقدی به معصومه ابتکار، نشان داد علی مطهری تنها کسی نیست که با اظهارات عجیب خود در مورد "آوردن غولهای افریقایی" در تیم ملی فرانسه، بابت از بین رفتن "هویت اصیل فرانسوی" نگران است.
اگر آقایان سردار نقدی و یا علی مطهری در ایران دویست سال پیش قدم میزدند میتوانستند در کوچه، بازار، اندرونیها و گاه زمینهای کشاورزی و معادن، صدها زن و مرد سیهچرده را ببینند که از کشورهای سومالی، تانزانیا، اتیوپی، کنیا و سودان به شکل کنیز و بنده(اغلب خواجه) به ایران آورده شده بودند. به گواهی محمد ابراهیم کازرونی در اواخر دوران محمدشاه تعداد سودانیها در بندرلنگه آنقدر زیاد بود که زبان سودانی در بیشتر خانهها به وفور شنیده میشد و در خاطرات لیدی شیل، همسر وزیر مختار انگلیس در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه، ثبت شده که سالیانه دو الی سه هزار برده افریقایی از دریای سرخ و زنگبار وارد ایران میشده است. از طرفی بین حجاج و زائران ایرانی مرسوم بود که قبل از بازگشت به ایران از بازار غلامان و کنیزان مکه یا کربلا برده خریداری کنند. در نامهای که سال 1266 ق، خطاب به امیرکبیر، صدراعظم وقت، در باب خرید و فروش غلام و کنیز سیاه در بنادر جنوب ایران نوشته شده شرح روشنی از فروش غلام و کنیز سیاه در این مناطق به دست میآید. این درست است که بردگان در ایران معمولا به عنوان عضوی از خانواده پذیرفته میشدند و حتی امروزه بسیاری بهکاربردن لغت "برده" را در ایران -با توجه به مغایرت واقعیت با ذهنیتی که در مورد این کلمه وجود دارد- غیرمنصفانه میدانند اما چه این اشخاص خریداری شده را برده بنامیم و چه خدمتکار خانگی، زمانی آنقدر زیاده بودهاند که ردپای آن را هنوز میتوان در فرهنگ عامه ایرانیان در شخصیتها و اصطلاحاتی مانند "حاجی فیروز" و "کاکا برزنگی" پی گرفت.
عاقبت شوم حریمشکنیهای خانوادهستیز برای ایران عزیز در آن زمان به کرات اتفاق میافتاد. چنانچه مردی در حدی متمول بود که میتوانست کنیزی افریقایی ابتیاع کند- این امر شامل تعداد کثیری از تجار و بازاریان میشد- آن زن را عقد موقت 99 ساله میکرد و زن بختبرگشته تنها در صورتی میتوانست پس از مرگ صاحبش از عاقبت آواره شدن در کوچه و خیابان بگریزد که از او بچهدار شده باشد تا بتواند به واسطه فرزند خود وارث باشد. وضعیت در مورد غلامان بهتر بود. داشتن القابی مانند "حاجی" و "آغا" در مورد برخی از تجار و افراد موفق سیاهپوست( بیشتر از نسل دوم) در اواخر دوران قاجار نشان میدهد که آنها فارغ از رنگ پوست، به واسطه جنسیت خود بیشتر از زنان افریقاییتبار میتوانستند تحرک اجتماعی داشته باشند. اگرچه باید این نکته را درنظر داشت که بسیاری از زنان و مردان افریقاییتبار که به عنوان خدمتکار خانگی، لَهلِه یا دَدِه کودکان به خانوادهای وارد میشدند معمولا تا آخر عمر با احترام و محبت در آن خانواده جا داشتند. اما چه اتفاقی برای چند هزار برده افریقایی که در برههای از زمان در این سرزمین سکنی گزیدند افتادهاست؟ آیا آنها ناگهان دستهجمعی و چندهزار نفری از ایران غیب شدهاند؟ حالا کجا هستند؟
دکتر بهناز میرزایی، استاد تاریخ دانشگاه براک کانادا، که بیش از بیست سال در مورد ایرانیهای افریقایی تبار مطالعه کرده درمصاحبهای با نشریه Middle East Eyeتخمین میزند که حدود ده تا پانزده درصد جمعیت جنوب ایران میتواند به عنوان ایرانی افریقاییتبار شناخته شود. درست است که برخی شواهد تاریخی قبل از دوران اسلامی به وجود ساکنان سیاهپوست خوزستان و استانهای ساحلی دلالت دارد اما اغلب سیهچردگان جنوب ایران از بازماندگان بردگان افریقایی هستند که در همان حوالی دروازههای ورودیشان به ایران سکنی گزیدهاند. بنابراین تیرگی رنگ تمام ساکنان جنوب ایران برخلاف تصور به دلیل گرما یا آفتاب شدید نیست و البته آنها بازمانده تسلط صدساله پرتغالیها در جنوب ایران نیستند. امروزه ما روستاهای صددرصد سیاهپوست و افریقاییتبار در استانهای سیستان و بلوچستان، هرمزگان و بوشهر داریم و پراکندگی گسترده جمعیت افریقاییتبار در استانهای جنوبی به راحتی قابل مشاهده است.
تاریخ نشان میدهد که تنها فرانسه مهاجر سیاهپوست ندارد. ما هم سیاهپوست داشته و هنوز داریم. آنها ایرانی هستند. بیش از دو قرن در این سرزمین زندگی کردهاند، با فارسها و دیگر اقوام ایرانی وصلت کردهاند، امتزاج، تاثیر و تاثر فرهنگی فراوانی اتفاق افتاده است ولی هنوز هم رجل سیاسی ما وجودشان را به عنوان یک ایرانی به رسمیت نمیشناسند.
1 122
http://www.anvari.org/cols/Safar_Nameh_Iran.html
سفرنامه "بونا الخاص" به ایران
#بوناالخاص #سفرنامه
#مهزادالیاسی
@mahzadelyassi
1 122
جنبشی به پهنای اقیانوس ترومن شو
مهزاد الیاسی
یکشنبه، هشتم اردیبهشت، روزنامه شرق
اعتراف میکنم به اشتباه جنبش #metoo را جدی گرفتم و نباید با حرفزدن از تجربهی شخصی #من_هم_همینطور، دکور ویترین سطحی آن را به هم میزدم. شما احتمالا نمیدانید درباره کدام تجربه شخصی حرف میزنم؛ چون به احتمال زیاد مطلبی که در این مورد در ستون هاشور روزنامه شرق نوشتهام را نخواندهاید و حتی از وجود آن بیخبرید. افشای آزار و مزاحمت جنسی، تبعیض جنسیتی و صحبت آشکار درباره سوءاستفاده از قدرت برای برقراری رابطه جنسی تنها زمانی موثر خواهد بود که به تمام قربانیان (صرفنظر از نژاد، ثروت، طبقهاجتماعی و قدرت رسانهای) برای به اشتراکگذاری تجربه مشابه، قدرت و جسارت ببخشد. نادیده گرفتن و سکوت جامعه در قبال کسانی که شجاعت بلند کردن صدایشان را داشتهاند، به خالیکردن پشت کسی میماند که بدون نگاه به عقب سر، خود را به امید پشتوانهای در فضای خالی رها کرده است.
من از تجربهی شخصی تست بازیگری برای کارگردانی نوشتم که تنها به دلیل قرار گرفتن در موقعیت قدرتمندتر، به خود اجازه داد بعد از آن برای من تا مدتها مزاحمت ایجاد کند ولی انگار کن که تک و تنها در کویری رو به باد فریاد زده باشم و تا به حال کوچکترین واکنشی درباره به اشتراکگذاری تجربهام نگرفتهام. معلوم نیست تجربههای مشابه زنان در سینمای ایران که تنها در جمعهای خصوصی روایت میشود در کدام بزنگاه تاریخی به طور آشکار بروز خواهد کرد اما به نظر میرسد وقت آن هنوز نرسیده است. تا آن زمان حتی فعالان اجتماعی و حقوق زنان نیز، ترجیح میدهند به نوشتن کلی در این باره و زدن هشتگی تنگ آن بسنده کنند و نسبت به روایت شخصی در مطبوعات واکنشی نشان ندهند.
یک لحظه صبر کنید! سادهانگارانه است اگر تصور کنیم برخورد با این موضوع در غرب، تفاوت زیادی با ایران دارد. "ه. ب"، در یکی از کشورهای اسکاندیناوی زندگی میکند اما در این مورد تجربهی مشابهی دارد. مراجعهاش به وکلا و مطبوعات اروپا برای شکایت یا بازگوکردن تجربهی آزارجنسی به جایی نرسیده است. او میگوید: "به محض شروع جنبش #metoo امیدی در قلبم زنده شد. امید به حرفزدن از اتفاقی که بعد از گذشت ده سال هنوز هم من را به شدت آزار میدهد و زندگیام را تحتتاثیر قرار داده است. فکر کردم میتوانم بالاخره دربارهی مردی که خود را به عنوان نماد اپوزیسیون معترض سینمای ایران در جهان معرفی کرده و همهجا چهرهاش را میبینم حرف بزنم و بگویم فیلمهایی که به عنوان مدافع حقوق زنان میسازد دروغی بیش نیست اما به هرجا مراجعه کردم کسی رغبتی برای انتشار یا بازتاب حرفهایم نشان نمیداد. هیچکس تمایلی نداشت شمایلی را که غرب از یک سینماگر روشنفکر ایرانی ساخته تخریب کند. احساس میکردم گولخوردهام و مثل فیلم ترومنشو، وسط اقیانوسی در یک استودیو در حال پاروزدن هستم. من قدرتی نداشتم و به همین دلیل حرفهایم در اروپا، مهد ادعای حقوقبشر خریداری نداشت. از این درد و رنج که سالها آزارم میداد در شبکههای اجتماعیام پستی نوشتم که حداکثر پنج یا شش نفر نسبت به آن عکسالعملی نشان دادند. یک روز بعد، دویست نفر عکس پرترهای را که گذاشته بودم لایک کردند. کسی واکنشی نسبت به خود رنج نشان نداد ولی چهرهی دختر رنج کشیده دیده شد." به جز دیدن هوراکشیدن روشنفکران ایرانی و اروپایی، برای سینماگری که عمل و سخنش درباره حقوقبشر متضاد است، چیزی که "ه.ب" را ناراحت میکند دروغ بزرگیست که رسانهها به اسم حقیقت در حال به فروش رساندن آن هستند و تنها چیزی که نصیبش شده دیدن تبلیغ تیشرتهای تخفیفخورده با هشتگ #metoo در صفحهی اینستاگرامش است.
اپرا وینفری در سخنرانی شورانگیز گلدن گلوب امسال گفت: "آنچه به آن اطمینان دارم این است که صحبتکردن درباره حقیقت قدرتمندترین ابزاری است که در دست داریم." اما او به این نکته اشاره نکرد که بستگی دارد چه کسی درباره کدام مرد سوءاستفادهگر و از چه طریقی درباره حقیقت صحبت کند و در صورت حرفزدن از حقیقت، در چه شرایطی شنیده میشود و جایزه پولیتزر میگیرد. کافیست نیمنگاهی به نقشآفرینان اصلی جنبش#metoo بیندازیم تا متوجه شویم اغلب آنها سفیدپوست، مشهور، ثروتمند و دارای قدرت رسانهای هستند. این جنبش در حال حاضر خوب میفروشد و شما تنها زمانی در آن جای دارید که مانند داستان "ه.ب"، از لحاظ تجاری ضررده نباشید. فرقی نمیکند بودن در چرخهی قدرت را به معنی بده بستان در توئیتر و شبکههای اجتماعی بدانیم یا داشتن قدرت رسانهای و تجارت هالیوودپسند؛ داستان شما از تجربه آزار جنسی تنها در صورتی شنیده خواهد شد که بتوان تیشرتهای تخفیفخورده بهتری از آن فروخت.
#مهزادالیاسی
#ستون_هاشور
#روزنامه_شرق
@mahzadelyassi
http://www.sharghdaily.ir/fa/main/detail/186368/جنبشی-به-پهنای-اقیانوس-ترومنشو
1 122
آیین دیدار با عوامل فیلمهای #اکران_سراسری_فیلمکوتاه
دوشنبه، 3اردیبهشت، ساعت 18، پردیس سینمایی باغ کتاب
منتظر شما عزیزان هستیم😊
خرید بلیط در سینماتیکت
http://bit.ly/2F4G4ET
1 122
مانده تا بفهمیم مهمترین مسئلهی الان ما نه فیلترشدن تلگرام است نه دعوای زرگری اصلاحطلب و اصولگرا و نه موضوعاتی که هر چند وقت یکبار برای سرگرم کردنمان مینشانند صدر اخبار؛ تا وقتی حفظ محیطزیست و طبیعت این سرزمین اولویت همهمان نباشد ول معطلیم.
نازنینترین فرزندان ایران را سه ماه است به همین جرم گرفتهاند. ببینی متوجه چه شده بودند که با وجود گمنام بودن، لازم بود متوقف شوند و خودکشی شوند و زندانی محروم از ملاقات. در مسیر حفظ گونههای جانوری و گیاهی از کدام راز سر در آورده بودند و به کجای منافع نیروهای اهریمنی که مشغول نابودی این سرزمیناند ضربه زدهاند و کجا را که نباید از نابودی نجات دادهاند؟
الله اعلم
پیشقراولان ما را آزاد کنید
#anyhopefornature
#امید_برای_طبیعت
#امیرحسین_خالقی
#هومن_جوکار
#طاهر_قدیریان
#نیلوفر_بیانی
#سام_رجبی
#سپیده_کاشانی
#علیرضا_فرهادزاده
#محمد_زارع
#عارف_زارع
#حسن_راغ
#عبدالرضا_کوهپایه
#مرتضی_آریانژاد
@mahzadelyassi
1 122
#anyhopefornature
#امید_برای_طبیعت
#امیرحسین_خالقی
#هومن_جوکار
#طاهر_قدیریان
#نیلوفر_بیانی
#سام_رجبی
#سپیده_کاشانی
#علیرضا_فرهادزاده
#محمد_زارع
#عارف_زارع
#حسن_راغ
#عبدالرضا_کوهپایه
#مرتضی_آریانژاد
1 122
نئولیبرالیسم یعنی سرمایهداری لایکها
سرمایهداری در عصر نئولیبرال فهمید، بهجای سختگیری، باید اغواگر باشد
سایت ترجمان
هان، فیلسوف کرهای ساکن برلین، استدلال میکند سرمایهداری در عصر نئولیبرال فهمید که، بهجای سختگیری، باید اغواگر باشد. او اسم این را «هوشسیاست»۳میگذارد. این پدیده، بهجای نه گفتن، آری میگوید؛ بهجای آنکه با فرمان و انضباط و کمبود ما را محروم کند، گویا به ما اجازه میدهد هر چه را میخواهیم -در زمانی که میخواهیم- بخریم، آنچه میخواهیم بشویم، و رؤیای آزادیمان را محقق کنیم. «این پدیده، بهجای ممنوعسازی و محرومسازی، از طریق لذتبخشی و کامیابسازی عمل میکند. بهجای آنکه مردم را تمکینگر کند، دنبال آن است که آنها را وابسته کند».
به نظر هان، گوشی هوشمندتان از این جهت ضروری است چون ابزار چندکارهای برای استثمار خودکار ماست. اکنون همۀ ما برادر بزرگ هستیم. این ابزار، تا حدی، کاتولیسیسم همراه با یک فناوری مدرن است: ترکیب دانههای مدرن تسبیحِ اعتراف با دستگاهِ نظارتی مؤثر در یک قطعه. او اینطور توضیح میدهد: «هم تسبیح و هم گوشی هوشمند، در خدمت پایش و کنترل خویشتن هستند. قدرتْ زمانی مؤثرتر عمل میکند که وظیفۀ نظارت را به افراد مجزا از هم تفویض میکند». و ما شبها صف میکشیم تا آخرین مدل را بگیریم: ما میل داریم که تحت سلطه باشیم. پس تعجبی ندارد که درس کتاب هانْ شعار جنی هولزر (هنرمند ویدئوساز آمریکایی) است: «مرا از شرّ آنچه میخواهم، حفظ بفرما».
از نگاه هان، شکل قدیمی سرمایهداریِ سرکوبگر که تجسم آن در «برادر بزرگ» بود دریافته است که پرطنینترین جلوهاش در مفهوم «سراسربین» است که بنتام معرفی کرده بود: یک پاسبان منفرد میتواند ناظر همۀ افراد دربند آن مکان باشد، بدون آنکه بدانند آیا در هر لحظه تحت نظارتاند یا خیر. آن ابداع بنتام، الهامبخش تأملات میشل فوکو دربارۀ قدرت انضباطدهنده و تنبیهگری شد که با سرمایهداری صنعتی اوج گرفت، و او را به ابداع واژۀ «زیستسیاست»۴ کشاند. هان استدلال میکند که چون بدن همان نیروی محوری در تولید صنعتی است، لذا میشود درک کرد که چرا سیاستِ انضباط، تنبیه و کمالبخشی به بدنْ نقشی محوری در فهم فوکو از سازوکار قدرت بازی میکند. ادامه در لینک...
http://m.tarjomaan.com/"http://tarjomaan.com/barresi_ketab/8884//"
@mahzadelyassi
#ترجمان
1 122
پایان عصر شبکههای اجتماعی دور از تصور نیست
قسمت دوم
زیرا سر زدن به شبکههای اجتماعی مرا غمگین یا خشمگین یا مضطرب میکند. دیگر به یاد نمیآورم که آخرینبار چه زمانی سرزدن به شبکههای اجتماعی مرا شاد یا توانمند کرده است. شاید مهم به نظر نرسد ولی کسی این را میگوید که آنقدر توییتر را دوست داشت که کتابی دربارۀ آن نوشته است.
بله تمام اینها را پیشتر نیز شنیدهایم، اینکه مردم شبکههای اجتماعی را ترک میکنند و اینکه پلتفرمها کارشان تمام است. نیویورکتایمز نسخههای مختلفی از این داستان را نوشته است و پرداختن به این موضوع در بخش اقتصادی این روزنامه مثل یک ستون ثابت شده است. ولی باور دارم اینبار اوضاع فرق دارد و این شروع یک چرخش بزرگ است و تقصیر بر گردن همین شبکههای اجتماعی است.
یکی از مشکلات این است که این شبکههای اجتماعی شباهت زیادی به مواد مخدر دارند. فیسبوک و سایر شبکهها بهخوبی این موضوع را میدانند. گوشیهایمان چندبار در ساعت از لایکها و کامنتها و ریتوئیتها میگویند. تلاش همهشان یکی است، اینکه ما را دوباره آنجا بکشند تا آمار و ارقامشان برای گزارش درآمد سهماهۀ بعد بهتر شود. شان پارکر، یکی از نخستین سرمایهگذاران فیسبوک و نخستین رئیس فیسبوک، چیزی را به زبان آورد که همگی میدانستیم: قصد فیسبوک این است که مثل مواد مخدر عمل کند با «دادن گاهبهگاه دوزهای پایین دوپامین ازاینطریق که کسی برای عکسی یا برای نوشتهای لایکی یا کامنتی گذاشته است». پارکر گفت که این کار عامدانه و با نقشۀ قبلی بوده است. این شرکتها «از نقطهضعفی در روانشناسی انسان سوءاستفاده میکنند». این نکته را چامات پالیهاپیتیا، از مدیران سابق فیسبوک، نیز بازتاب داده است. در برنامهای در تلویزیون سی.ان.ان، که دربارۀ نقش فیسبوک در جامعه بود، او از خود پرسید «آیا خودم را مقصر میدانم؟» و پاسخ داد «قطعاً خودم را مقصر میدانم».
و درنهایت بزرگترین دلیلی که منجر میشود مردم شبکههای اجتماعی را کنار بگذارند: وعدۀ ارتباط ختم شد به واقعیتِ گسست. همگی دیدیم دونالد ترامپ چگونه از شبکههای اجتماعی بهره گرفت تا بین ما تفرقه بیندازد، چگونه مشکلات درونی تاریک و رقتانگیز خود را به جهانیان توییت کرد، چگونه توجه نکرد که عواقب برچسبزدنهای بچهگانه روی یک دیکتاتور کمونیست، که بهاندازۀ خود او مشکلات درونی دارد، ممکن است ما را در آستانۀ یک جنگ هستهای قرار دهد. دیدن همۀ این اتفاقات بهصورت زنده موجب میشود از خود بپرسید با این عمر گرانقدر چه میکنم؟ درمورد گفتوگو با سایر شهروندان نیز چنین است. همۀ ما تلاشی منجر به شکست برای گفتوگو با سایرین در این شبکهها داشتهایم که بهسرعت تبدیل به جنگ و دعوا شده است یا افرادی غریبه به شما حملهور شدهاند چون عقایدتان با آنها متفاوت است. سالها پیش، یکی از مدیران فیسبوک به من گفت اختلافنظر سر یک مسئله اصلیترین دلیل قطع دوستی در فیسبوک است. او بهشوخی گفت «کی میدونه، اگه این وضع ادامه پیدا کنه، شاید آخرسر کاربرهایی داشته باشیم که فقط چندتا دوست تو فیسبوک دارن». ازهمهبدتر، همگی دیدیم روسیه بهگونهای این شبکههای اجتماعی را علیه ما آمریکاییها به کار گرفت که ده سال پیش کسی نمیتوانست فکرش را هم بکند.
اصلاً بیایید این شبکههای اجتماعی را بدهیم به روسها. روسیه از شبکههای اجتماعی ما استفاده کرد تا تفرقهافکنی کند...
@mahzadelyassi
#ترجمان
http://m.tarjomaan.com/neveshtar/8925/
1 122
پایان عصر شبکههای اجتماعی دور از تصور نیست
بسیاری آمریکای پیش از جنگ داخلی را یک فانتزی پیشرو تصور میکنند: مردانی با سبیلهای چخماقی که در سالنهای گردوخاکگرفته لم دادهاند و عرق ذرت بالا میاندازند و صدای پیانو هم در پسزمینه میآید. ولی در واقعیت، زندگی در آن روزگار کثیفتر از این حرفها بود: آمریکاییها پس از فراغت از کار وقت خود را در شیرهکشخانههای کاملاً قانونی با کشیدن هروئین میگذراندند. در سال ۱۸۸۵ میلادی تریاک و کوکائین را حتی به بچهها هم میدادند تا مرهمی باشد بر درد دندان درآوردن. «قطرۀ کوکائین برای دنداندرد»، که با شعار «تسکین فوری» تبلیغ میشد، بستهای ۱۵ سنت فروخته میشد. امروزه، در میانۀ بحران مواد مخدر، وقتی این را میشنویم، بیبروبرگرد تعجب میکنیم و میپرسیم: «واقعاً چه فکری پیش خودشون میکردن؟»
من نیز غالباً همین تعجب و سؤال را دارم وقتی به شبکههای اجتماعی و تسلط فعلیشان بر جامعه فکر میکنم. آیا نسلهای آینده در ده یا بیست یا صد سال آینده به امروز ما خواهند نگریست و با سردرگمی خواهند پرسید درست است که این شبکههای اجتماعی فوایدی داشتند ولی با وجود شواهدی مبنیبر اینکه این پلتفرمها در حال نابودکردن جامعه بودند، چرا نسلی از انسانها اینقدر به آنها باور داشتند؟ شواهدی همچون اینکه تروریستها از این شبکهها برای عضوگیری استفاده میکنند، این شبکهها باجگیری را تسهیل میکنند، اضطراب را افزایش میدهند و انتخاباتمان را خراب میکنند. البته برخی از افرادی که این شبکههای اجتماعی را ایجاد کردهاند امروز مطمئن نیستند که اینها اصولاً فایدهای هم دارند. یک ماه پیش، نوشتهای منتشر کردم که بهتفصیل شرح میداد برخی از نخستین کارمندان فیسبوک اینک هیولایی را میبینند که خودشان خلق کردهاند. چنانکه یکی از نخستین کارمندان فیسبوک به من گفت: «شبها در جایم دراز میکشم و به چیزهایی فکر میکنم که در آن روزهای نخستین خلق کردیم و اینکه چه کاری میتوانستیم بکنیم تا از این محصول اینطور استفادههایی نشود».
پس از انتشار آن نوشته، منتظر ایمیلها و پیامهای خشمناک کارمندان سابق و فعلی فیسبوک و توییتر و اینستاگرام بودم. ولی چنین نشد و درعوض ایمیلهای بسیاری از کارکنان سابق (حتی فعلی) این شبکههای اجتماعی دریافت کردم که اعتراف میکردند همین حس را دارند. حتی برخی از آنها گفتند که خودشان دیگر از این پلتفرمها استفاده نمیکنند. کسانی که با من تماس گرفتند از ردههای مهندسی بودند تا مدیران ارشد. برخی از سرمایهدارانی که در روزهای نخستین این شبکهها یا رقبایشان از آنها حمایت مالی کردهاند به من گفتهاند که دیگر از این شبکهها استفاده نمیکنند یا خیلی کم استفاده میکنند. ماه پیش، مارک ساستر از شرکت آپفرانت ونچرز نوشت که پس از مشاهدۀ استفادۀ ترامپ از شبکههای اجتماعی، فیسبوک و توییتر را از گوشی خود پاک کرده است. او نوشت: «اینکار موجب بهبودی عظیم در هر روز از زندگی من شد، بهبودی که نمیتوانم توصیف کنم و باید خودتان هم اینکار را بکنید تا بفهمید». این کار او بهموازات تعداد بیشمار روزنامهنگارانی است که به من گفتهاند حساب کاربری خود را حذف کردهاند یا اپلیکیشن شبکههای اجتماعی را در گوشی خود پاک کردهاند یا اینکه بدون حذفکردن حساب کاربری یا اپلیکیشن دنیای رسانههای اجتماعی را ترک گفتهاند.
وقتی دریافتم یکی از این سرمایهگذاران خطرپذیر، که عشقی الهی به توییتر داشت، مدتی است در این شبکه غیرفعال شده است، ایمیلی به او زدم تا حالش را بپرسم. چنین پاسخ داد: «بهسختی میتوانم تصور کنم چرا باید به توییتر برگردم. مانند یک بیماری عفونی و اعتیادآور است که بر آن غلبه کردهام و اینک سیستم ایمنی بدنم رضایت بیشتری دارد». همانطورکه همکارم، مایا کوزوف، چند روز پیش نوشته است، رونق شبکههای اجتماعی، که به لطف رشد صنعت موبایل شکل گرفت، به پایان رسیده است. اشارۀ درستی میکند: «اینکه آیا صنعت فناوری اطلاعات بتواند ورای بهرهگیری از اضطرابهای اجتماعی ما بهقصد فروش آگهی یا ورای خشمگینترکردن ما به سمتِ افزایش مشارکت [اجتماعی] ما برود، شاید نیازمند درانداختن طرحی نو در رابطۀ میان خلیج سانفرانسیسکو۱ با بقیۀ کشور باشد». این حس، همزمان، در بخشهایی از خلیج سانفرانسیسکو و بقیۀ کشور وجود دارد.
حالا (البته چندماهی میشود) خودِ من هم بخشی از این گروهم. اینستاگرام و فیسبوک و اسنپچت را از گوشی پاک کردهام. ماهی یکبار، حتی شاید هم کمتر، سری به فیسبوک میزنم تا اگر کسی پیغامی برایم فرستاده باشد ببینم و لایک و کامنت هم نمیگذارم. بیشتر از یک سال است که وارد اسنپ نشدهام. روزی سهبار در اینستاگرام عکس میگذاشتم ولی اکنون سالی سهبار عکس میگذارم.
@mahzadelyassi
http://m.tarjomaan.com/neveshtar/8925/
1 122
https://sg.news.yahoo.com/wave-iranian-globetrotters-hits-road-030527892.html
قسمتی از مصاحبه خبرگزاری فرانسه با من و تعدادی بکپکر دیگر در گزارشی در مورد متداول شدن سفرهای ارزان قیمت در ایران
@mahzadelyassi
1 122
ایهاالناس! وبسایت هوا کردم www.mahzad.me
یعنی فکر کردم یه سر و سامونی بدم به نوشتههایی که از ده سال پیش توی مطبوعات مختلف از جمله همشهری داستان و همشهری ماه و بیست و چهار و روزنامهی نشاط و مجله روایت و دنیای اقتصاد و بقیه چاپ کردم و یه گزیدهای ازشون بیارم تو سایتم. بعضی از مطالب ستون هفتگی فعلیام در روزنامه شرق هم هست. هیچکدوم از متنهایی رو که زمان روزنامه اعتماد دبیر صفحهی دانش بودم به اسم خودم نزده بودم و الان دیگه پیدا کردنشون خیلی سخته به خاطر همین از همینجا براشون بوس و بای بای میفرستم. فهرستش ادامه مییابد.
اون موقع که دو سه سال پیش، سفرنامهی نپال رو تو اینستاگرام شروع کردم، نوشتن اتفاقات روزمره زیر پستهای اینستاگرام خیلی باب نبود. یادمه کامنت میگرفتم که چرا اطلاعات جامع نمیدی؟ به ما چه که امروز چی خوردی؟! ولی خب الان شیوهی پذیرفتهای شده و خیلیها سفرنامه مینویسند زیر عکسهاشون. از این نظر، سفرنامهی نپال رو که میخونم به نظرم خیلی خام است متن و اتفاقات سفرم اما همین خام بودن بامزهاش کرده. خلاصه اینکه تمام سفرنامه نپال اینستاگرام رو به همراه عکسها، آوردم تو سایتم به امید اینکه از مرداب محتوای اینستاگرام نجاتش بدم.
پیمان عبداللهی عزیز، بهترین طراح سایت مازندران و دریایخزر و حومه، چند ماه با صبوری به من کمک کرد تا سایتم رو دوست داشته باشم و توی طراحی سایت کم نذاشت. ازش متشکرم.
سفرنامههای اینستاگرام رو به تدریج میذارم تو سایت و بعضی مطالب تلگرامم و مطالب چاپ شده قبل و بعد از این. امیدوارم لذت ببرید از خوندن. آدرس رو میذارم تو بیوی اینستا که بتونید کلیک کنید. نظر بدید. خوشحال میشم که بتونم بهترش کنم
بعضی از لینکها رو میذارم که مستقیم روش بتونید کلیک کنید
http://mahzad.me/%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86/
http://mahzad.me/%db%8c%da%a9-%d8%b9%da%a9%d8%b3-%db%8c%da%a9-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87/
http://mahzad.me/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/
http://mahzad.me/سفرنامه-نپالقسمت-اول/
www.mahzad.me
@mahzadelyassi
1 122
بسیاری از کاربران بهدرستی به این نکته اشاره میکردند که اعتراض نمادین سالار عقیلی بهعنوان خواننده گروهی که یکی از اعضایش فقط بهدلیل جنسیت متفاوت از اجرا منع شده است و اعلام همبستگی نوازندگان مرد با همکار خود، حداقل میتوانست از عادی و طبیعی برگزارشدن روند حذف نوازندگی خانمها جلوگیری کرده و موضوع را در سطح عمومیتری مطرح کند؛ کاری که به جای یک شخص یا گروه، یک عکس و یک نگاه انجام داد.
#روزنامه_شرق
#ستون_هفتگیـهاشور
#مهزادالیاسی
http://sharghdaily.ir/News/150918/%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%DA%A9%D8%B3/-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%86%D8%B3%D8%B1%D8%AA
1 122
یک عکس/ یک کنسرت
مهزادالیاسی
دوشنبه دوم بهمن
شاید اگر «احمدرضا قربانی» نگاه حسرتبار «المیرا رحمانی»، نوازنده ویلنسل ارکسترملی اصفهان، را در عکسی ثبت نمیکرد، ما متوجه نمیشدیم که او تقریبا در بیشتر اجراهای شهر اصفهان، از رفتن روی سن منع میشود و مجبور است در کنسرتها ساززدن همکارانش را با نگرانی از پشت صحنه نظاره کند؛ البته اگر او را وادار نکنند که از پشت پرده ساز بزند!
المیرا رحمانی که از ششسالگی موسیقی را با زدن پیانو آغاز کرده است، در ١٥سالگی وارد هنرستان موسیقی شده و با مدرک کارشناسی موسیقی، از سال ٨٩ به شکل حرفهای در ارکسترهای گوناگون ایران به سبکهای مختلف ساز میزند. او درباره عکسی که از او در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود، میگوید: «از قبل میدانستم که مجوز ساززدن به خانمها داده نشده، اما خیلی وقتها بهعلت کمبود نوازنده ویلنسل تا لحظه آخر برای تمرین و هماهنگی با گروه میایستم که بتوانند نوازنده مرد را جایگزین کنند. البته آن روز، همانطور که در عکس معلوم است، کارت اجرائی انداخته بودم و پشت صحنه ایستاده بودم تا بتوانم اجرا را ببینم». از او میپرسم معمولا چقدر قبل از اجرا متوجه میشود که مجوز ساززدن برای او و بقیه خانمها داده نشده است؟ پاسخ میدهد: «یکبار، دو ساعت پیش از اجرا، متوجه شدم اما بهطورکلی معمولا از یکی، دو هفته قبل از اجرا، بعد از دادن ویدئوی اجرا به ارشاد، متوجه میشویم که مجوز برای ساززدن خانمها داده شده یا نه. بعضی مواقع مجوز در صورتی داده میشود که ما معلوم نباشیم و از پشت پرده ساز بزنیم. این اتفاق بارها افتاد است». این در حالی است که به اعضای گروه برای تمرین دستمزدی پرداخت نمیشود و «رحمانی» تنها برای بهدردسرنیفتادن گروه و از روی معرفت، تا لحظه جایگزینی نوازنده، گروه را همراهی میکند. نوازنده مردی که بیشتر اوقات از تهران در لحظات آخر برای اجرای کنسرت همراه گروه میشود. او دقیقا نمیداند دلیل مجوزندادن به نوازندگی خانمها چیست: «من خودم اهل اصفهان هستم. اجرای گروه کُر خانمها و حتی تئاتر در اصفهان مشکلی ندارد. من واقعا نمیدانم مشکل از کجاست. این اتفاق خیلی سلیقهای است و قاعده مشخصی ندارد؛ یکبار مجوز میدهند و یکبار نمیدهند».
سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در حاشیه جشنواره موسیقی فجر، در واکنش به ممانعت اجرای نوازندگان خانم در اصفهان، با ابراز امیدواری برای تدوین دستورالعملهایی شفاف از سوی سیدمحمدمجتبی حسینی، معاون هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و ضمن تأکید بر اینکه همه مدیران ادارات کل استانها نیز باید پای این دستورالعملها بمانند، به خبرنگاران گفت: «حتما اگر مسئلهای خلاف دستورالعمل و رویه عمومی باشد؛ مورد نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیست. قطعا از نظر ما حضور نوازندگان خانم روی صحنه کنسرتهای ارکسترال اشکالی ندارد و همهجا هم باید با همین رویه نسبت به حضور هنرمندان خانم روی صحنه اقدام کنند». روند حذف نوازندگان خانم در چند سال اخیر بهتدریج در شهرهای مختلف آغاز شده و هنوز ادامه دارد و تنها امیدواری ما میتواند این باشد که حرفهای وزیر ارشاد وعده جذاب دیگری نباشد که مسئولان دیگر هم در طول این سالها به زبان آوردهاند؛ چراکه همهچیز در ظاهر درست به نظر میرسد. منع قانونی درباره نوازندگی خانمها وجود ندارد، وزیر ارشاد مخالف است و مجوزهای لازم از ارشاد صادر میشود، اما گویا اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان (و چند شهر دیگر) در این زمینه به شکل خودمختار عمل میکنند. درعینحال، شایعه مخالفت امامجمعه اصفهان با نوازندگی خانمها در شهر اصفهان وجود دارد که مبنای شرعی آن مشخص نیست و این سؤال مطرح است: «اگر همخوانی خانمها و ساززدن آقایان در شهرهای دیگر بدون مشکل برگزار میشود، دلیل منطقی منع نوازندگی خانمها در اصفهان چیست و اصولا چهچیز ساززدن زنها را استثنا میکند؟».
از طرفی گروه ارکستر ملی اصفهان، به رهبری مرتضی شفیعی، در اجرای کنسرت سالار عقیلی در اصفهان، کوچکترین واکنشی به نبود امکان اجرای نوازنده خانم گروه نشان نداد و این موضوع، اعتراض کاربران شبکههای اجتماعی و بحثهای مختلفی را در پی داشت. بسیاری اعتقاد داشتند نشاندادن اعتراض نمادین گروه، از جمله سکوت یکدقیقهای یا خواندن متن اعتراضی میتواند برخورد سلیقهای را که در خفا و بهآرامی در جریان است، به روی صحنه بیاورد و در معرض قضاوت عمومی قرار دهد. به قول هانا آرنت، هرجا قدرت اجتماعی وجود دارد، مسئولیت اجتماعی نیز هست.
1 122
📣نوازنده زن ارکستر ملی اصفهان که از رفتن روی سن منع شده اجرای همکاراناش روی صحنه را نظاره میکند.
@roozarooz_news
1 122
در دفاع از حق اشتباه
مهزاد الیاسی
روزنامه شرقٰ؛ سهشنبه 5 دی
زادی اسمیت، نویسنده انگلیسی، اخیرا در مصاحبهای اعلام کرده بود که به این دلیل عضو توییتر نیست که دوست دارد «حق اشتباه» را برای خودش محفوظ نگه دارد. او میگوید: «من تقریبا تمام مدت در حال اشتباهکردن هستم. اشکالی ندارد که اشتباه کنی. متوجه هستم که باید در فضای عمومی و سیاسی واکنش «مناسبی» داشته باشم، اما اگر قرار بود از همان ابتدا نظر آدمها را در مورد نوشتههایم بدانم، نمیتوانستم بنویسم».هرکس یکبار در توییتر بهخاطر واکنش «اشتباه» مورد حمله قرار گرفته باشد، احتمالا با اسمیت موافق است؛ هرچند شاید افراد معدودی بتوانند به اندازه اسمیت از حق اشتباهکردن دفاع کنند یا با اعتراف به اشتباه، خود را از مهلکه خشم و نفرت کیبوردبهدستان بیرون بکشند؛ چراکه در بسیاری مواقع حتی هدف اصلی، اصلاح اشتباه یا اعتراف به آن نیست. ترولهای خشمگین، بسان زامبیهای بویخونشنیده از همهجا روی سر اشتباهکننده میریزند و بدون توجه به واکنش او، تکهتکهاش میکنند. این یک واقعیت است که با وجود گستردگی اطلاعاتی که در شبکههای اجتماعی ردوبدل میشود، کانالهای ورود اطلاعات کمابیش برای افراد بیشماری یکسان است و همین امر به یکدستشدن «واکنش مناسب» به یک موضوع منجر میشود. در این شرایط، خلاقیت و تفاوت در نوع نگاه به موضوعات مختلف، مستلزم تلاش بیشتری برای حفظ استقلال فردی است؛ موقعیتی که بسیار امکان تبدیلشدن به لجبازی و عکسالعمل عصبی دارد و هیچچیز به اندازه عصبیبودن، ترولها را به اوج لذت نمیرساند. گاهی مواقع حمله به اسامی مشخص «ترند» میشود و ما بدون توجه به دنبالهروی تودهوار، وارد مسیری میشویم که از قبل موفقیت تضمینشدهای دارد و احتمال دیدهشدن آن بیشتر است. موضع بیشتر افراد نسبت به آزار خیابانی، پرخاشگری در محیط کار یا جلسه سخنرانی، دعوا و خشونت فیزیکی در بحث مشخص است، اما چرا نسبت به پرخاشگری و تخریب در فضای مجازی تا این حد مسامحهگر هستیم و بار تخریبگر کلماتی را که خطاب به شخصی واقعی در توییتر نوشته میشود به اندازه کافی سنگین در نظر نمیگیریم؟ اکانتهای خشمگین به ظاهر فرهیخته، احتمالا در دنیای واقعی به این موضوع توجه میکنند که با تمسخر و تحقیر، چهره نامطلوبی از خود به نمایش میگذارند، اما چرا نوع دیدگاه اخلاقیشان پشت مانیتوری که آنها را از نگاه خیره دیگران محافظت میکند، ناگهان تغییر میکند؟ تنها کسی میتواند حتی در فضای مجازی دست به تحقیر و تمسخر بزند که خود در دنیای واقعی مورد تحقیر و تمسخر واقع شده باشد؛ ازاینرو حدسزدن این موضوع چندان سخت نیست که بسیاری از اکانتهای پرخاشگر، در دنیای واقعی احتمالا مأخوذبهحیا و خجالتیتر از چهره مجازی خود باشند. بودن در شبکههای اجتماعی موقعیتی امن را در اختیار شخص تحقیرشده قرار میدهد که بتواند دیگران را با خشم و عصبانیت تحقیر کند؛ دیگر فرقی نمیکند که شخص تحقیرکننده تا چه اندازه روشنفکر و «ژورنالیست» و کتابخوان و فاضل باشد و بهظاهر از موضع بالا و مطمئن دست به تخریب دیگران بزند. واکنشهای تودهای حمله به صحبتهای گیریم نهچندان قابلقبول یک روزنامهنگار قدیمی، نویسنده باسابقه یا کارگردان و بازیگر جاافتاده سینما (که احتمالا از بسیاری از حملهکنندگان، آثار واقعی بیشتری تولید کرده است)، با دیگر واکنشهای کورکورانه جمعی در طول تاریخ چندان متفاوت نیست. لگدزدن به شخصی که بهخاطر موضع اشتباه یا متفاوت گوشه رینگ افتاده، اخلاقی نیست و پیوستن به جمع کثیری که در حال زدن او هستند افتخاری ندارد. به نظر میرسد که زمان تعریف اخلاق جدید برای واکنشهای احساسی گروهی در فضای مجازی فرارسیده است و باید در مورد اعمال سانسور جمعی بر نگاههای متفاوت، بیشتر از این حرف بزنیم.
#روزنامه_شرق
#ستون_هفتگی_هاشور
#مهزادالیاسی
@mahzadelyassi
http://www.sharghdaily.ir/News/148974/%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D9%82-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-
