1 122
Subscribers
-124 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
1 122
كنسرت جالبوت
در سى و سومين جشنواره موسيقى فجر
🔹
دوشنبه ٢٥ دى
ساعت ١٨:٣٠
برج آزادی
🔻
تهيه بليت:
https://www.iranconcert.com/?ebuy=6957&t=جالبوت
1 122
هوای شفاف، دیدن این منظره رو هدیه داد. خلیج گرگان(شروع دریای خزر) از ارتفاعات کردکوی @mahzadelyassi
1 122
آقامون ویگن در فیلم آرامش قبل از توفان ساخته خسرو پرویزی با شرکت ناصر ملکمطیعی، سال 1339
1 122
در #اپیزود_چهارم
قراره از ماجراهای انتخاب مقصد و ویزا بگیم
#رادیوجولون
#پای_در_راه
#ویزا
👇👇👇
@RadioJoloun
1 122
برنامه این قسمت رادیو جولون درباره ویزا است. بچههای رادیو جولون درباره موضوع ویزا و کمپین #حق_سفرداریم با من صحبت کردند و ما از موضوعات مختلف از جمله ارائه مدرک برای گرفتن ویزا، ماجرای VFS و نقد به ذهنیتی که درباره ویزا وجود داره گفتیم. قسمت مصاحبه من از دقیقه 17 شروع میشه اما در کل این اپیزود اطلاعات مفیدی درباره ویزا خواهید شنید.
@mahzadelyassi
#رادیوجولون
1 122
به یاد نازنین و تلاشهای فردیاش
مهزاد الیاسی
روزنامه شرق، دوشنبه 29 آبان
اولینباری که نازنین دیهیمی را دیدم، آخرین روز روزنامه نشاط در سال ١٣٩٢ بود. ماشاءالله شمسالواعظین هنوز آنقدر امیدواری داشت که بگوید: «ازتون خواهش میکنم مطالبتون رو محض احتیاط، فقط تا یک هفته دیگه نگه دارید»، اما چاپنشدن روزنامه بعد از مدتها سردرگمی، دیگر قطعی شده بود و همهمان به رسم یادبود، در دفتر روزنامه، بالاتر از پل کریمخانزند جمع شده بودیم تا نشاط را تشییع کنیم.
پیششماره مطالب سیاسی و اجتماعی از دست رفته بود، اما ادبیات جهان، گذشت زمان نمیشناسد. هنوز میشد با متنهای جمعشده صفحه ادبیات روزنامه، حداقل یک فصلنامه چاپ کرد. من که کارهای نبودم و فقط مطلب داده بودم، اما حال روزنامهنگارهای ثابت حسابی گرفته بود. در حیاط روزنامه نشسته بودیم و بحث میکردیم که چهکار میشود کرد. یکی از بچهها، خطاب به دختری قدبلند که در بالکن طبقه بالا سیگار میکشید، گفت: نازنین بیا اینجا یهدقیقه... نازنین دیهیمی با همان حالت همیشگی در چهره که نمیشد خواندش، به ما پیوست. بالاخره تصمیم گرفتیم تمام متنهای ادبی رودستمانده را در سایتی منتشر کنیم و نازنین که انگار سرش برای چنین کارهایی درد میکرد، پیشنهاد داد برای جلسات هفتگی در خانه او جمع شویم. ماههای بعد به تلاش ما برای سرپا نگهداشتن سایت سرخ و سیاه و تولید جستهوگریخته مطالب جدید گذشت. من و نازنین با وجود دیدارهای هفتگی تقریبا منظم در طول چندماه، هیچوقت با هم صمیمی نشدیم. او همیشه به نظرم دختری غمگین میرسید و من احتمالا به نظر او زیادی الکیخوش بودم، اما به خاطر دارم که هرچقدر زمان بیشتر میگذشت، از میزان اطلاعات و دانش او درباره تقریبا همهچیز، شگفتزده و شگفتزدهتر میشدم.
به خواندن قصههای سیندرلایی روزنامهنگاران قدیمی؛ از چگونگی سردبیر و نویسنده و خبرنگارشدن علاقهمندم، بهخصوص آنجای روایت که بهخاطر اعتماد سردبیر کارکشتهای برای زدن تیتر، تهیه گزارش یا چاپ مطلبی متهورانه، ناگهان حرفهشان در مطبوعات از اینرو به آنرو میچرخد و به مرور زمان میشوند یک سردبیر و روزنامهنگار کارکشته و بنام دیگر که قرار است خودشان، در حکایتی، دست روزنامهنگار جوانی را بگیرند و بالا بکشند. نسل ما به این داستانها نرسید. ما انگار زور میزدیم یک خاطره شیرین را دوباره زندگی کنیم. روزهای آخر دوران طلایی مطبوعات چاپی بود اما اگر این قصه میتوانست تکرار شود، ردایی بود دوختهشده برای نازنین دیهیمی. بزرگشدن در یک خانواده فرهیخته، کتابخواری بیحدومرز، دانش گسترده و تسلط هنرمندانهاش به ادبیات، از او موقعیتی یگانه میساخت. اتفاقات زیادی باید دست به دست هم دهند تا یک جامعه، سرمایهای فرهنگی مثل نازنین دیهیمی تولید کند؛ سرمایهای که باید در بستری مناسب، ببالد و متکثر شود. حالا میدانیم که فرصت ما اندک بود و در همین فرصت اندک راه پرش او در مطبوعات مسدود شد. تلاشهای فردی نازنین برای تولید فرهنگ، استعارهای از کوشش برای نفسکشیدن در شهری پر از دود و دم بود. تا جایی میشود هوای آلودهای که ریهات را اشغال کرده نادیده بگیری، تا جایی میتوان برای داشتن اکسیژن جنگید. زمانی میرسد که وا میدهی و تمام.
اینهمه نوشتم و فراموش کردم به مرگ او اشاره کنم. نازنین دیهیمی، مترجم و روزنامهنگار، ٢٠ آبان ١٣٩٦ در ٢٩سالگی در اثر حمله آسم درگذشت و به دنبال سایت سرخ و سیاه نباشید. این سایت دیگر بالا نیست.
#روزنامه_شرق
#نازنین_دیهیمی
@mahzadelyassi
http://sharghdaily.ir/News/146462/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%8A%E2%80%8C%D8%A7%D8%B4-
1 122
مرثیهای برای ببرهای میانکاله
مهزاد الیاسی
روزنامه شرق، سهشنبه 9 آبان
کتاب تاریخ این مرزوبوم، بخش پروپیمانی در زمان ظلالسطان، پسر ناصرالدینشاه، دارد. او عقدههای فرزند صیغهای شاه بودن و نرسیدن به ولیعهدی را علاوه بر کشتن، فلککردن انسانها و ازبینبردن عمارتهای تاریخی، بر سر حیوانات خالی میکرد. اکنون میدانیم که شکارهای سادیستیک ظلالسطان، دليل انقراض بسیاری از حیوانات ایران بهویژه در منطقه میانکاله است. او آنقدر صدتا صدتا ببر و شیر کشت تا بهتدریج در چندین سال، مملکت را از این حیوانات خالی کرد. قبح ازبینبردن انسانها بیشتر بود وگرنه اگر دستش میرسید، بیشتر مردم را هم منقرض میکرد.
ظلالسطان در کتاب خاطراتش مینویسد: «در کوه الوند جرگه عام انداختیم. مثل یک جنگ بزرگ دولتی صدای تفنگ، دو هفته در این کوه بلند بود... به قرب ٦٠٠ شکار زدند. تقریبا مدت ده سال دیگر در آن کوهها شکار دیده نشد. مخصوصا این کار را میکردم که این وضع ما و شکارکردن ما شهرت کرده چشم مردم را بترساند». شعور جمعی فضایی که ظلالسطان در آن میزیست، نهتنها او را بابت کشتار حیوانات بازخواست نمیکرد بلکه آن را نشانهای از قدرت و توانایی میپنداشت. هنوز هم شاید شکار یک حیوان وحشی را نشانه قدرت بدانیم و نگرانی بابت محیط زیست را نشانه شکمپری. به جز دوران متأخر، بعید است عریضهای جمعی برای اعتراض به ازبینرفتن محیط زیست، در تاریخ مکتوب ایران وجود داشته باشد. حتی اگر اعتراضی وجود داشت، سازوکاری برای آن تعریف نشده بود. این یک واقعیت است که بدون توافق جمعی مردمان یک سرزمین، امکان تقدیم دودستی قدرت بیچونوچرا برای ازبینرفتن طبیعت، وجود نخواهد داشت.
نزدیک یک قرن از شکارهای وحشیانه ظلالسطان و اطرافیانش گذشته است بااینحال هنوز هم از دیدن چشمانداز کلی و طولانیمدت محیط زیست سرزمینمان عاجزیم. خشکشدن دریاچهها، ازبینرفتن درختها، رودخانهها و گونههای جانوری، ریزگردهایی که زندگی را در نقاطی از ایران غیرقابل تحمل میکند، کمبود آب، تولید انبوه و بیرویه پلاستیک و آشغال و گرمشدن تدریجی هوا هنوز هم زنگ خطر توجه ما را به صدا درنیاورده است و برای حل آن، حال بسیج عمومی به خود نگرفتهایم. پسر ناصرالدینشاه نمونهای استثنائی نیست. ذهنِ گیرکرده در خود، با طبیعت بیگانهتر از آن است که جریان هماهنگ زمین و موجوداتش را حس کند تا به جای حس مالکیت بر طبیعت، خود را جزء حقیری از کل بداند.
ظلالسطان آنقدر قدرت (بخوانید عقده حقارت) داشت که برای نابودی طبیعت لشکرکشی کند، دیگری برای منافع اقتصادی کوتاهمدت، ذخایر آب را از بین میبرد، ویلاسازی انبوه میکند و آن یکی مافیای قطع غیرقانونی درختان میشود؛ یکی هم که دستش به هیچجا نمیرسد، پلاستیک و آشغالش را پرت میکند در خیابان و جنگل و دریا. همه اما در یک چیز مشترکاند: عدم توانایی دیدن آینده طولانیمدت و چشمانداز کلیتر از موقعیتی که به شکل فردی در آن قرار دارند. افسوسخوردن به حال طبیعت وحش ایران در زمان قاجار سخت نیست. سخت این است که بپذیریم هنوز هم در حال تکرار نفرین نابودی طبیعت ایران هستیم. تعارف نداریم! ما قسمتی از کتابهای تاریخی نسلهای آینده خواهیم بود که سرآغازش با ظلالسطان شروع میشود.
@mahzadelyassi
#روزنامه_شرق
http://www.sharghdaily.ir/News/144982/%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%87
1 122
رضا جمیلی:
«من چهار ساله سردبیر هفتهنامه هلالاحمر هستم. یه نکاتی هست که بارها تکرار شده اما باز حتی همکاران خبرنگار ما هم بهوقتش رعایت نمیکنن. اونا رو مینویسم شاید به درد کسی بخوره. بهخصوص رسانهایها که جریان خبری توی دستشونه باید حواسشون باشه به این نکات.
اولین اصل در کمکرسانی بحران اینه: به نیروهای تخصصی امدادرسان اعتماد کنید. برای نمونه «حمایتهای روانی» یک تخصص ویژه است که تنها معدودی از روانپزشکها و نیروهای متخصص هلالاحمر و اورژانس امکان و اجازه انجامش را دارند. مداخلهگری در بحران یک تخصص است.
نمیتوان از شهروندانی که در رشتههای خاصی برای پوشش نیازهای روزمره شهری تخصصی کسب کردهاند خواست که خود را به کانون بحران برسانند تا به بحرانزدگان کمک کنند.
در مورد نیازهای کالایی هم باید منتظر اطلاعیههای سازمانهای امدادرسان و ستاد مدیریت بحران کشور ماند. نباید با توصیههای مبتنی بر تجربه شخصی مدیریت چنین حوادثی را دچار تشتت تصمیمگیری و مداخلهگری فردی کرد. این سازمانها هرچقدر فشل باشن تجربه چند زلزله و بحران طبیعی رو دارن.
سنگینترین محموله توی زلزله بم رو میدونید چه کشوری فرستاد؟ تاجیکستان!! چی بود؟ هرچی بخاری هیزمی از دوره جنگ جهانی مونده بود رو به عنوان کمکهای مردمیشون قالب کردن به ایران. کلی هلالاحمر ایران دردسر کشید تا از شرشون خلاص شد. نیازهای زلزلهزدگان رو فقط از مراجع موثق بپرسید
یکی از بزرگترین چالشهای زلزله بم اسکان افرادی بود که برای کمک اومده بودند و توی سرما بدون سرپناه مونده بودن. کلی چادر به اسکان این افراد اختصاص داده شد. کسانی که کل کمکشون رسوندن یه صندوق کنسرو یا ده تا پتو بود اما سه روز جای خواب و غذا نیاز داشتند.
یکی از وظایف نیروهای امدادرسان، مدیریت «انبوه خلق» و واکنش اونها به موقعیتهای خاص هیجانی است. هرچقدر این جمعیت کمتر باشه کنترل و مدیریت اون راحتتره. حتی تعداد بالای خبرنگار و عکاس (بیشتر از حد ضرورت و بهویژه کسانی که خبرنگاری بحران رو نمیشناسن) این چالش رو نشدید میکنه.
بدترین نوع کمک غیرنقدی مواد غذاییه. کنترل سلامت این کمکها و تاریخ انقضای اونها عملا غیرممکنه توی شرایط بحران.
آدرس جهت دریافت کمک های غیرنقدی تهرانیها: میدان انقلاب خیابان کارگر جنوبی کوچه شهید مهدیزاده جمعیت هلال احمر شهرتهران
شماره تلفن: 66923040
تمرکز اصلی اما جمع آوری کمک های نقدی است تا بتوان براساس نیازهای مردم آسیب دیده اقلام مورد نیاز را تهیه و ارسال کرد.
اینا شمارهحسابهای تاییدشده هلالاحمره:
شماره حساب 99999 به نام هلال احمر نزد بانکهای ملی، ملت، صادرات، رفاه، مسکن، دی، تجارت، سپه، پارسیان، شهر، آینده و رسالت.
702070 (ارزی دلار) 800300 (ارزی یورو) بانک ملی
1404440(ارزی دلار) بانک ملت
کد #112*3*741* پرداخت آسان موبایلی
و شماره کارت 6104337770064606 برای دریافت و ارسال کمک های نقدی به زلزلهزدگان.»
https://twitter.com/jamilireza/status/930028215283912709
1 122
#من هم همینطور
مهزادالیاسی
روزنامه شرق، چهارشنبه هفده آبان
اول قرار بود فقط هاروی واینستین، تهیهکننده سرشناس هالیوود، باشد، اما کمکم ماجرا جدیتر شد و پای یکی از وزرای کابینه ترزا می، بعد نمایندگان پارلمان انگلیس، صلیب سرخ و اتهام تجاوز سربازان حافظ صلح، بعدتر هم کوین اسپیسی و داستین هافمن و... به موضوع رسوایی جنسی کشیده شد.
هاروی واینستین تا پیش از گزارش افشاگر نیویورکتایمز مبنیبر آزار جنسی زنان هنرپیشه آمریکا از سوی او، بدجوری بر خر مراد سوار بود، اما پس از افشای رسوایی اخلاقی، یکشبه همهچیز را از دست داد و برای مدتها سرتیتر مهمترین جراید جهان شد. بنابر گزارشهای نیویورکر، نیویورکتایمز و فهرستی که گاردین از روایت هنرپیشگان زن منتشر کرد، واینستین شکارهایش را از میان دختران جوان جویای نام هالیوود انتخاب میکرده؛ احتمالا به این دلیل که دستردزدن به سینه اَبَرتهیهکننده سینمای دنیا، برای یک دختر ٢٠ساله کمتجربه سختتر است. وقتی به نامهای آنجلینا جولی و گوئینت پالترو در فهرست متهمکنندگان آقای واینستین برمیخوریم، متوجه میزان سوءاستفاده از قدرت از سوی او میشویم. این دو هنرپیشه، با وجود دورنبودن از حوزه قدرت و داشتن خویشاوندان درجهیک در سینمای آمریکا، از آزار جنسی واینستین محفوظ نبودند.
این موضوع من را به یاد خاطرهای میاندازد. به اصرار دوست هنرپیشهام، در ٢١ سالگی برای تست بازیگری در سریالی به دفتر یک کارگردان مطرح رفتم. دو روز بعد، تماسی از شخص کارگردان داشتم که میگفت تستهای بازیگری من را دیده است و به نظرش من پدیده سینمای ایران خواهم بود! از آن روز تماسهای تلفنی آقای کارگردان شروع شد. بیتجربهتر و بهتزدهتر از آن بودم که متوجه شوم طرح موضوع استعداد شگرف هنرپیشگی، تنها یک بهانه است. قلقلک شهرت و سینما به اندازه کافی وسوسهانگیز بود؛ بااینحال آنقدر هوشیار بودم که برای حلاجی موقعیت، وانمود کنم تهران نیستم و خودم را از او دور نگه دارم. تماسها زیادتر و حرفها خصوصیتر شده بود. دوستانم در خوابگاه که در جریان موضوع بودند، هرازگاهی موقع تماس او در اطرافم جمع میشدند. یکبار با خندیدن تصادفی یکی از آنها، آقای کارگردان متوجه شد که حرفهایش شنیده میشود. حالا که به گذشته نگاه میکنم میبینم آن خنده، خوششانسی محض من بود؛ چون در آن سنوسال، آنقدر قدرت نداشتم که برای دفاع از خود در برابر کارگردان مطرحی که حداقل ٢٠، ٣٠ سال از من بزرگتر بود، دست به عمل مشخصی بزنم یا به او منتقل کنم که از حرفهایش آزار میبینم. از آن روز، تماسها قطع شد و من از پدیدگی سینما درآمدم!
بعدها با کسب تجربه بیشتر، متوجه شدم که این موضوع مختص سینما نیست و ریشههای آن را در تمام مشاغل و حرفههای مختلف در مردسالاری مزمن، ولع و زیادهخواهی، شیءانگاری جنس مقابل و ... میتوان یافت. مهم این است که آزار جنسی یا سوءاستفاده از قدرت برای نزدیکی جنسی بههیچعنوان امری طبیعی در نظر گرفته نشود. یکی از بهترین راهها برای مقابله با آزار جنسی، علاوه بر همدلی و همراهی با قربانیان، متهمنکردن آنها به «رفتاری که باعث آزار جنسی شده»، برخورد بدون اغماض با آزاردهندگان و بازگوکردن تجربه آزار جنسی است. سخنگفتن از تجربه آزار جنسی علاوه بر کاستن از فشار روحی قربانیان، میزان آگاهی جامعه و قربانیان احتمالی بعدی را افزایش میدهد. در پی رسوایی اخلاقی واینستین، هشتگ#metoo
(#من_هم_همینطور) در شبکههای اجتماعی، از تمامی قربانیان آزار جنسی دعوت میکند تجربه ناخوشایند خود را با دیگران در میان بگذارند و آن را در جایی در اعماق عذا وجدان ذهن پنهان نکنند.
با بالاگرفتن تب افشای رسوایی جنسی در هالیوود کوین اسپیسی هم متهم شده است و به او حداقل ششونيم ميليون دلار خسارت وارد شده است. تفاوتی نمیکند که مردسالاری را به معنی قدرتطلبی جنسی در رابطه با زنان تعریف کرد یا مردان و کودکان. دستاندرکاران سریال House of cards اعلام کردهاند فصل بعدي ساخته نمیشود و پيش تر قرار بود نقش اول سریال را به همسرش واگذار کنند: موقعیتی کنایهآمیز از کمشدن قدرت مردسالاری در کشاکش روزگار؛ جایی که مردسالاری، از زنان و قربانیان قدرتمند و توانمندی که آنها را دستکم گرفته،
رودست میخورد.
@mahzadelyassi
#روزنامه_شرق
#مهزادالیاسی
http://www.sharghdaily.ir/News/145473/#-من-هم-همینطور
