en
Feedback
Philosophy Cafe ♨️

Philosophy Cafe ♨️

Open in Telegram

مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت 1. @NaderiOmid66 2. @Ali_soltanzadeh 3. @khadem_ar 4. @M_H_Tavassoli 5. @AmiraliEbrahimzadeh 6. @Amin_sbu telegram.me/PhilosophyCafe ♨️

Show more
3 307
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1230 days
Posts Archive
Repost from Sharif Sophia
💢گزارش تصویری اولین جلسه از سلسله جلسات «اندیشه پیشرفت» ⏰۲۴ آذرماه ۱۴۰۴ 🔈 ارائه کننده: علی سلطان‌زاده (دانشجوی دکتری فلسفه
+3
💢گزارش تصویری اولین جلسه از سلسله جلسات «اندیشه پیشرفت» ⏰۲۴ آذرماه ۱۴۰۴ 🔈 ارائه کننده: علی سلطان‌زاده (دانشجوی دکتری فلسفه علم دانشگاه شریف) #علی_سلطانزاده #اندیشه_پیشرفت

🌸دوستان عزیز به کانال لیست برگزیدگان خوش‌آمدید🌸 کانال لیست برگزیدگان، متشکل از معتبرترین کانال‌های علمی و آکادمیک تلگرامی ا
🌸دوستان عزیز به کانال لیست برگزیدگان خوش‌آمدید🌸 کانال لیست برگزیدگان، متشکل از معتبرترین کانال‌های علمی و آکادمیک تلگرامی ایران در حوزه‌های فلسفه و منطق، علوم‌شناختی، روان‌شناسی، علوم اعصاب، هوش مصنوعی و … است. این کانال به شما این امکان را می‌دهد تا بتوانید از مطالب معتبر در حوزه‌های مختلف علمی بهره ببرید و بنابر علاقه‌ خود در رویدادهای علمی مرتبط شرکت نمایید. لطفا برای پیدا کردن کانال معتبر مورد علاقه خود، روی لینک دعوت‌نامه کلیک کنید. ⭐️پ.ن: محتمل است کانال شما نیز برگزیده باشد اما تاکنون افتخار ارتباط حاصل نشده باشد. بدین منظور به آیدی مدیر تبلیغات پیام دهید تا عضو برگزیدگان شوید: 👨🏻‍💼@advertis_manager 📌 لینک دعوت‌نامه تقدیم‌تان ⬇️: 💌 https://t.me/addlist/Qlzp4l_mmVs2NmE0

🖋 «قصه» قدرتمندترین ابزار برای سامان‌دهی اطلاعات است و به کمک آن دیگر مردم مجبور نمی‌شوند کالری زیادی برای طبقه‌بندی اطلاعات بسوزانند. ... قصه وسیلۀ فهم است. قصه هدفی عالی برای ما تعیین می‌کند، چالش‌های رسیدن به آن را برایمان مشخص می‌کند و برنامۀ عبور از آن مشکلات را در اختیارمان می‌گذارد. وقتی اجزای قصۀ مرتبط با برندمان را تعریف می‌کنیم، نقشه‌ای درست می‌کنیم که مشتری با کمک آن از محصولات و خدمات‌مان استفاده می‌کند. ... روایتی که از کسب‌وکار به بیرون (و البته داخل محیط کارتان) ارائه می‌شود، باید واضح باشد. در قصه‌ها، مخاطب همیشه می‌داند قهرمان کیست، چه می‌خواهد، برای رسیدن به خواسته‌هایش باید بر چه کسی غلبه کند، اگر پیروز نشود چه اتفاق غم‌انگیزی می‌افتد و اگر پیروز بشود چه اتفاق مسرت‌بخشی رخ خواهد داد. اگر مخاطب نتواند به این سؤال‌های اساسی پاسخ دهد، از سینما بیرون می‌رود و فیلم هم فروش نمی‌کند. اگر فیلمنامه‌نویس از این قواعد تخطی کند، احتمالاً دیگر هیچ وقت کاری گیرش نمی‌آید. 🖋 این موضوع دربارۀ برندتان هم صدق می‌کند. مشتری‌ها سؤال‌هایی دارند که درون‌شان شعله می‌کشد و اگر به آن‌ها پاسخ ندهیم، به سراغ برند دیگری می‌روند. اگر ندانیم مشتری چه می‌خواهد، این خواسته چه دردی از او دوا می‌کند و بعد از استفاده از محصولات و خدمات ما زندگی‌اش چه شکلی می‌شود، باید بی‌خیال موفقیت در کارمان شویم. چه موقع نوشتن قصه و چه هنگام فروش محصول، باید پیام‌مان واضح باشد. همیشه. ... اگر گیج‌شان کنی، می‌بازی. کسب‌وکار دشمنی درنده و موذی دارد که اگر آن را شناسایی نکنیم و شکست ندهیم، دمار از روزگارمان در می‌آورد. این دشمن همان همهمه یا نویز است. همهمه بیش از مالیات، رکود، شکایت‌های حقوقی، افزایش نرخ بهره و حتی طراحی نامرغوب محصول، ایده‌ها و محصولات و خدمات را نابود کرده است. منظورم همهمۀ درون شرکت نیست؛ بلکه آن همهمه‌ای است که در جایگاه کسب‌وکار ایجاد می‌کنیم. 📚 از کتاب «هر برند یک قصه است»، نوشتۀ دانلد میلر، ترجمۀ رسول بابایی 📚 @philosophycafe

🖋 اولین اشتباه برندها این است که بر آن جنبه‌هایی از محصول‌شان که به مردم برای بقا و رشد کمک می‌کند، تمرکز نمی‌کنند. همۀ قصه‌های بزرگ دربارۀ بقا هستند؛ بقای فیزیکی، عاطفی، ارتباطی یا معنوی. قصه‌هایی که دربارۀ این موضوع‌ها نباشند توجه مخاطب را جلب نمی‌کنند. کسی به این قصه‌ها علاقه ندارد. این یعنی اگر محصولات و خدمات شما به بقا، بالیدن، پذیرفته‌شدن، یافتن عشق، کسب هویت آرمانی یا پیوند با اجتماعی که از نظر فیزیکی و اجتماعی از افراد دفاع می‌کند کمک نکند، بعید است موفق شوید چیزی بفروشید. این چیزهایی است که برای مردم اهمیت دارد. ... مغز ما پیوسته اطلاعات را مرتب می‌کند و روزانه میلیون‌ها دادۀ غیرضروری را دور می‌ریزد. اگر ساعتی را در تالار رقص بزرگی سپری کنیم، مغزمان هرگز به تعداد صندلی‌های تالار فکر نخواهد کرد. با این حال، همیشه می‌دانیم که درهای خروجی کجا قرار دارند. چرا؟ چون مغزمان، برای تضمین بقا، نیازی به دانستن تعداد صندلی‌های تالار ندارد، اما دانستن محل خروجی‌ها می‌تواند موقع آتش‌سوزی جان‌مان را نجات دهد. 🖋 ضمیر ناخودآگاه ما همیشه در حال طبقه‌بندی اطلاعات و سامان‌دادن به آن‌هاست و وقتی از قصه‌های بی‌ربطی از گذشته یا اهداف داخلی شرکت صحبت می‌کنیم، داریم خودمان را جای صندلی‌ها قرار می‌دهیم، نه درهای خروجی تالار. ... اما این کار یک مشکل ایجاد می‌کند. مغز برای پردازش اطلاعات باید کالری بسوزاند و سوزاندن کالری زیاد، خلاف وظیفۀ اصلی مغز است: کمک به بقا و بالیدن. دومین اشتباه برندها این است که مشتری‌هایشان را مجبور می‌کنند برای شناخت محصولات‌شان بیش از حد کالری بسوزانند. ولی وقتی افراد مجبور شوند اطلاعات بی‌ربط زیادی را پردازش کنند، کم‌کم منبع آن اطلاعات بی‌فایده را نادیده می‌گیرند تا کالری‌شان را ذخیره کنند. به عبارت دیگر، در مغز مخاطب‌هایمان سازوکار بقایی وجود دارد که باعث می‌شود هر وقت آن‌ها را سردرگم می‌کنیم، ما را نادیده بگیرند و به حرف‌مان توجه نکنند. 📚 از کتاب «هر برند یک قصه است»، نوشتۀ دانلد میلر، ترجمۀ رسول بابایی 📚 @philosophycafe

Repost from Sharif Sophia
🔸شرح مختصر از سلسله جلسات «اندیشه پیشرفت»: اندیشۀ پیشرفت را در ساده‌ترین تعریف می‌توان به این صورت در نظر گرفت: «وضعیت انسان در طول تاریخ و به طور کلی رو به بهبود بوده است.» این باور را که در اروپای سدۀ هجدهم میلادی و با اوج‌گیری عصر روشنگری شکوفا شد، می‌توان یکی از شالوده‌های اصلی مدرنیته دانست. اما در مواجهه با این باور، دو رویکرد عامیانه و معروف وجود دارد: رویکرد اول که همدل با این باور است، به پیشرفت‌های علمی و تکنولوژیک و دستاوردهای سیاسی مثل دموکراسی اشاره می‌کند و معتقد است بشریت در طول تاریخ وضع بهتری پیدا کرده است؛ رویکرد دوم به مسائلی مانند جنگ‌های جهانی، مشکلات زیست‌محیطی، اختلافات طبقاتی و بی‌معنایی زندگی در عصر مدرن اشاره می‌کند و معتقد است که زندگی انسان دچار پسرفت شد. در این دوره و طی ۶ جلسه و با استفاده از اندیشه‌های تئودور آدورنو، پل فایرابند، هانس بلومنبرگ و ادوارد سعید می‌خواهم به زوایای مختلف اندیشۀ پیشرفت نگاه کنم و تلاشم این است که از نگاه‌های عامیانه به تاریخ فاصله بگیرم. سعی من این است که با استفاده از اندیشه‌های این چهار نفر، نگاه جدیدی به مقولات روشنگری، علم، سکولاریزاسیون و استعمار بیندازم. علی سلطان‌زاده

Repost from Sharif Sophia
سلسله جلسات «اندیشه پیشرفت» 🔈 ارائه کننده: علی سلطان‌زاده (دانشجوی دکتری فلسفه علم دانشگاه شریف) ⏰ زمان: دوشنبه‌ها ۲۴ آذرماه
+2
سلسله جلسات «اندیشه پیشرفت» 🔈 ارائه کننده: علی سلطان‌زاده (دانشجوی دکتری فلسفه علم دانشگاه شریف) ⏰ زمان: دوشنبه‌ها ۲۴ آذرماه ۱۴۰۴ ۱ دی‌ماه ۱۴۰۴ ۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ ۱۵ دی‌ماه ۱۴۰۴ ۲۲ دی‌ماه ۱۴۰۴ ۲۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۸:۳۰ 📍مکان: مجتمع خدمات فناوری دانشگاه شریف- واحد ۳۰۵ 💢جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام به آیدی تلگرام @SharifSophia مراجعه فرمایید.

🗯 به نظرم یکی از اتفاقات نامبارکی که توی عرصۀ پادکست فارسی (شاید به تبعیت از پادکست انگلیسی) داره رخ میده، اینه که حوزۀ پادکست داره تقلیل داده میشه به موضوع توسعۀ فردی (همونی که خیلی‌ها به اشتباه میگن «روان‌شناسی»). از این موضوع می‌گذرم که چرا معتقدم چنین پدیده‌ای تبعات منفی‌ داره. فکر می‌کنم توی این وضعیت باید به معرفی پادکست‌هایی پرداخت که خلاف این جریان دارن شنا می‌کنن. توی این پست می‌خوام دربارۀ سه قسمت از پادکست «ماجرای مشروطه» (ساختۀ امیر خادم) بنویسم و توصیه کنم به دوستداران تاریخ معاصر ایران که این سه قسمت رو گوش بدن. من قبلاً هم به معرفی یه قسمت از این پادکست پرداخته بودم و به خاطر همین اون حرف‌هام رو تکرار نمی‌کنم. 🗯 قسمت دوم «ماجرای مشروطه» دربارۀ باب و جنبش بابیه در ایرانه. چرا فکر می‌کنم این قسمت مهمه؟ جنبش بابیه مهم‌ترین جنبش ایران در سدۀ پیش از مشروطه بود. در اهمیت تأثیر جنبش بابیه روی شکل‌گیری انقلاب مشروطه به جمله‌ای از فاطمه صادقی (پژوهشگر علوم سیاسی) اکتفا می‌کنم که توی گفتگویی گفته بود: «کسی که جنبش بابیه رو نشناسه، در واقع انقلاب مشروطه رو نمی‌تونه بشناسه» (نقل به مضمون). این رو در نظر داشته باشیم که مشروطه حدود 60 سال بعد از شروع بابیه رخ داد و وقتی به خیلی از چهره‌های مهم مشروطه نگاه می‌کنیم، یا خودشون بابی بودن، و یا با بابی‌ها معاشرت داشتن. و یکی از دلایل مخالفت مشروعه‌خواه‌ها با جریان مشروطه همین حضور پررنگ بابی‌ها توی انقلاب بود. 🗯 قسمت سوم «ماجرای مشروطه» دربارۀ دو برادره: میرزا حسینعلی نوری و میرزا یحیی. بعدها اولی به «بها» معروف شد و دومی به «صبح ازل». بعد از اینکه باب با تلاش‌های امیرکبیر اعدام میشه، مسئلۀ جانشینی باب بین شاگردان درجۀ اول باب پیش میاد و عده‌ای بها رو به عنوان جانشین به رسمیت می‌شناسن و عده‌ای صبح ازل رو. امیر خادم یه جایی توی این قسمت به نقل از لرد کرزن (از چهره‌های مهم توی سیاست ایران‌پژوهی) نقل می‌کنه که در سال 1265 (یعنی بیست سال قبل از مشروطه) حدود نیم میلیون نفر در ایران پیرو بها و صبح ازل بودن. کل جمعیت ایران در اون زمان بعید می‌دونم از 10 میلیون نفر بیشتر بوده باشه. قسمت سه رو باید در ادامۀ قسمت قبل شنید که از دو شاخه‌شدنِ جنبش بابیه حرف می‌زنه. 🗯 قسمت پنجم «ماجرای مشروطه» دربارۀ رویه‌ای به اسم «تنظیمات» هست که در دورۀ میرزا حسین‌خان سپهسالار انجام شد. شنیدنِ این قسمت هم از این جهت خوبه که این تصورِ رایجِ «رضاشاه، پدر ایرانِ مدرن» رو کمی تعدیل کنه و هم از این جهت خوبه که با یکی از مهم‌ترین (و به تعبیر بعضی‌ها «دغل‌کارترین») روشنفکرهای ایران آشنا میشیم: میرزا ملکم‌خان. اهمیت ملکم‌خان از یه جهت دیگه برای من اینه که اون رو میشه به لحاظ عقاید دینی حد وسط دونست؛ جایی بین سیدجمال‌الدین اسدآبادی و میرزا فتحعلی آخوندزاده. ملکم‌خان جزو اولین نفراتی بود که تقلید از اروپایی‌ها رو برای ایرانی‌ها تجویز کرد؛ منتها تقلید مدنظر ملکم‌خان، تقلید «از صفر تا صد» نبود. برای مثال اون به تفاوت‌های بین جوامعی مثل روس و اتریش از یه طرف، و انگلیس و فرانسه از طرف دیگه واقف بود و به لحاظ سیاسی، تقلید از روس‌ و اتریش رو به مصلحت می‌دونست. 📢 مشروطه به نظرم یکی از مهم‌ترین اتفاقات تاریخ معاصر ایرانه که شبیه به یک چهارراه، مسیر ما رو به اتفاقات مختلف وصل می‌کنه. کمتر از 20 سال بعد از مشروطه، رضاخان با کودتا به قدرت می‌رسه؛ آیا این رو باید به معنای شکست مشروطه در نظر بگیریم؟ یکی از دلایل حائری یزدی برای تأسیس حوزۀ علمیۀ قم، این بود که بعد از مشروطه دیدگاه‌های مردم نسبت به روحانیت خیلی منفی شده بود؛ چرا مشروطه دیدگاه عموم جامعۀ ایران رو به روحانیت منفی کرده بود؟ آیا مشروطه یه خیزش از پایین بود، یا یک نبرد بین صاحبان قدرت؟ و از همه مهم‌تر اینکه چرا فضای ایران در دورۀ منتهی به انقلاب مشروطه، با مثلاً صد سال پیش زمین تا آسمون متفاوته؟ روزنامه هست، بعضی زن‌ها از حق آزادی پوشش حرف می‌زنن، مدرسه‌های مدرن دایر شده، حرف از قانون و دموکراسی گفته میشه، تفاسیر جدیدی از اسلام ظهور می‌کنن و غیره. آیا همۀ این پدیده‌ها به همین سادگی قابل تبیین هستن که از غرب وارد شدن؟ مدرنیته مثل آب پشت سدّه که فقط کافی بود دریچۀ سد باز شه تا وارد مرزها بشه؟! یا به تبیین جدی‌تری نیاز هست؟ ✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh «کدوم اجتماعه که موند مثل سابق؟ دست می‌کشم رو کله‌م، غول بشه ظاهر؛ نور بشه ساطع، تا که چشمات کور بشه کامل؛ مظلوم نبودم، نتونست زور بگه ظالم» (بشنو / بهرام نورایی) @philosophycafe

🗞 انجمن علمی دانشجویی فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه تهران از علاقه‌مندان دعوت می‌کند برای نخستین شمارهٔ روزنامهٔ سوفیا، با عنو
🗞 انجمن علمی دانشجویی فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه تهران از علاقه‌مندان دعوت می‌کند برای نخستین شمارهٔ روزنامهٔ سوفیا، با عنوان ویژه‌نامهٔ این ماه: همه چیز درباره ما بدون ما، نوشته‌ها و تأملات خود را ارسال کنند. این شماره، هم‌زمان با هفتهٔ زن، از منظری فلسفی به پرسش‌هایی می‌پردازد که تجربه، صدا و بدن زنانه را نه سوژه‌ای بیرونی، بلکه بخشی از خودِ میدان اندیشیدن می‌بیند. 📝پاره‌ای از محورهایی که میخواهیم به آن‌ها بپردازیم: • فشار زیبایی؛ نقدی اگزیستانسیالیستی بر «زیبا بودن» به‌مثابه وظیفه • زن در اندیشهٔ فلاسفهٔ مسلمان؛ بازخوانی انتقادی • زنان در تاریخ علم و فراموش‌شدگی نظام‌مند • بدنِ زن به‌عنوان میدان سیاست • نقد سیاست‌گذاری زنان بدون حضور زنان • محدودیت زن در جوامع علمی: سقف شیشه‌ای یا دیوار نامرئی؟ • بحران زمان برای زنان • مردسالاری چگونه به مردان هم آسیب می‌زند؟ 📌برای ارسال آثار و دریافت اطلاعات بیشتر، با انجمن در ارتباط باشید. @philosophy_anjoman @philosophyisl

ابوصالح حَمْدون بن احمدبن عمارة القصّار نشابوری را دوستی بمرد و بر بالین وی بود چون او فرمان یافت چراغ بکشت گفتند اندرین وقت چراغ زیادة کنند گفت تا اکنون روغن چراغ آن او بود، اکنون نصیب ورثه است. #رساله_قشیریه(ص۵۰) #ابوالقاسم_عبدالکریم_بن_هوزان_قشیری @PhilosophyCafe🕯️

🖋 برای این‌که بفهمم چرا بسیاری از بازاریابی‌ها و برندسازی‌ها ناکام می‌مانند به دوستم مارک هارگو زنگ زدم. ... در ایوان پشتی خانه‌ام نشستیم و کوهی از سؤال روی سرش خالی کردم. ... مایک در حالی که پایش را روی میز جلوی مبل دراز می‌کرد، گفت «دلیلی دارد که بیشتر ابزارهای بازاریابی جواب نمی‌دهند. بازاریابی‌شان بیش از حد پیچیده است. مغز نمی‌داند این اطلاعات را چطور پردازش کند. هر چه ارتباط ساده‌تر و پیش‌بینی‌پذیرتر باشد، درک آن برای مغز راحت‌تر است. قصه به این کار کمک می‌کند، چون سازوکاری منطقی دارد. اساساً قصه به همه چیز نظم می‌دهد و در نتیجه، مغز برای فهمیدن اتفاقات به زحمت نمی‌افتد.» مایک در ادامه توضیح داد که وظیفۀ اصلی مغز، از بین میلیون‌ها کاری که خوب انجام می‌دهد، این است که به بقا و شکوفایی فرد کمک کند. هر کاری که مغز انسان در طول روز انجام می‌دهد به نوعی به فرد و آدم‌های مهم زندگی او کمک می‌کند تا در زندگی پیشرفت کنند. 🖋 مایک پرسید سلسله‌مراتب نیازهای آبراهام مازلو را که در دبیرستان آموختیم یادم هست و یادآوری کرد که وظیفۀ اولیۀ مغز استقرار سیستمی است که در آن بتوانیم بخوریم و بیاشامیم و جسم‌مان را زنده نگه داریم. در اقتصاد مدرن و جهانِ‌اولی ما [آمریکایی‌ها]، این به معنای داشتن شغل و درآمدی قابل اتکا است. در مرحلۀ بعد، توجه مغز معطوف به امنیت می‌شود که لازمۀ آن داشتن سقفی بالای سر و حس بهروزی و قدرتی است که از ما محافظت کند. پس از تأمین غذا و سرپناه، مغز به فکر روابط می‌افتد که چیزهای بسیاری را دربر می‌گیرد: از تولیدمثل و رابطۀ جنسی گرفته تا داشتن رابطه‌ای عاشقانه و پیداکردن دوستانی (قبیله‌ای) که در مخاطرات اجتماعی کنارمان باشند. ... مایک کمک کرد بفهمم که بشر بدون اینکه بداند، پیوسته محیط خود (حتی تبلیغات) را در پی اطلاعاتی می‌کاود که در ارضای نیاز ابتدایی و ریشه‌دار بقا به او کمک می‌کند. 📚 از کتاب «هر برند یک قصه است»، نوشتۀ دانلد میلر، ترجمۀ رسول بابایی 📚 @philosophycafe

🖋 بیشترِ شرکت‌ها پول‌های هنگفتی را صرف بازاریابی می‌کنند. همه می‌دانیم هدردادن پول‌هایی که با عرق جبین به دست آمده، برای روش‌های جدید اما بی‌نتیجۀ بازاریابی تا چه حد ناراحت‌کننده است. وقتی گزارش‌ها را می‌بینیم، حیرت می‌کنیم که کجای کار می‌لنگد، یا حتی بدتر، شک می‌کنیم که نکند محصول‌مان آن‌قدرها هم که تصور می‌کردیم خوب نباشد. ولی اگر مشکل از محصول نباشد چه؟ اگر مشکل از شیوۀ حرف‌زدن ما دربارۀ محصول باشد چه؟ مسئله ساده است. گرافیست‌ها و طراحانی که برای طراحی وب‌سایت و بروشورهایمان استخدام می‌کنیم مدرک طراحی دارند و فتوشاپ را خوب بلدند، اما چند نفرشان حتی یک کتاب دربارۀ نوشتن متن مناسب برای فروش محصول خوانده‌اند؟ چند نفرشان می‌دانند که چطور باید پیام کسب‌وکارتان را شفاف بگویید تا مخاطب‌ها به آن توجه کنند؟ و بدتر از آن، چنین شرکت‌هایی فقط به پول شما چشم دارند و اهمیتی نمی‌دهند که در قبال پرداخت این پول چیزی عاید شما می‌شود یا نه. 🖋 واقعیت این است که وب‌سایت‌های خوشگل محصولات را نمی‌فروشند. این کلمات هستند که کالاها را می‌فروشند. اگر پیام‌مان را واضح بیان نکنیم، مشتری‌ها به ما توجه نمی‌کنند. پرداخت پول به شرکت‌های طراح، پیش از روشن‌کردن پیام، فقط هدردادن پول و آب در هاون کوبیدن است. مشتریان بالقوه فقط صدایی نامفهوم می‌شنوند. و اما شفاف‌کردن پیام هم کار راحتی نیست. یکی از مشتری‌ها این کار را مثل خواندن برچسب روی بطری از داخل بطری توصیف می‌کرد؛ همان‌قدر مشکل. قابل درک است. ... وقتی کسب‌وکارها پیام‌شان را صاف و پوست‌کنده می‌گویند، می‌توانند وب‌سایت‌هایی با کیفیت بسازند و مطالب راهنمای فوق‌العاده بنویسند، مشتریان ایمیل‌های آن‌ها را باز می‌کنند و به نامه‌های فروش‌شان پاسخ می‌دهند. 📚 از کتاب «هر برند یک قصه است»، نوشتۀ دانلد میلر، ترجمۀ رسول بابایی 📚 @philosophycafe

بیش از نیمی از نوآوری‌های علوم کاربردی جهان در دست چین است - زومیت https://share.google/KUbEZiaE5KmzPAI94

🗯 «ناسیونالیسم» اسم مقاله‌ای از جورج اورول هست که سال 1945 منتشر شد و امسال نشر پارسه این مقاله رو با ترجمۀ سودابه قیصری به فارسی چاپ کرد. گرگوری کلایز (استاد بازنشستۀ تاریخ توی دانشگاه لندن و نظریه‌پرداز سیاسی) این مقالۀ اورول رو یه منبع کلیدی برای فهم رمان «1984» می‌دونه که 4 سال بعدش منتشر شد. توی این مقاله اورول از واژۀ «ناسیونالیسم» برای توصیف یه گرایشی بین آدم‌ها استفاده می‌کنه؛ گرایشِ تفکر بر حسب «وجهۀ رقابتی». استدلال اورول اینه که این نحوۀ تفکر باعث میشه که آدم‌ها از عقل سلیم دور بشن و واقعیات اجتماعی و سیاسی رو به راحتی نادیده بگیرن. البته اورول خودش هم تذکر میده توی این مقاله که اون داره واژۀ «ناسیونالیسم» رو به معنایی متفاوت با عرف به کار می‌بره. 🗯 اورول در واقع یه پدیدۀ اجتماعی‌ای رو توی جوامع مختلف مشاهده کرده که بسیار شایع شده و اسمی براش وجود نداره. به خاطر همین کلمۀ «ناسیونالیسم» رو اخذ کرده و روی این گرایش فکری شایع در کشورهای مختلف گذاشته. به سرعت هم مقالۀ اورول به زبان‌های مختلف مثل فرانسه، هلندی، ایتالیایی و فنلاندی ترجمه شد و فکر می‌کنم این نشون میده که گویی این حرف‌ها مخاطب خودش رو خیلی زود توی اروپا پیدا کرد؛ هر چند بعضی از جزئیات این مقاله که عموماً برای مخاطب انگلیسی‌زبان مناسب بود، توی ترجمه‌های این مقاله نیومد و حذف شد. این رو در نظر داشته باشیم که این مقاله توی آخرین روزهای جنگ جهانی دوم نوشته شد و زمانی بود که اروپا داشت تأثیرات مخرب جنبش‌های سیاسی رو با چشم‌های خودش مشاهده می‌کرد. 🗯 توی فضای فکری اون زمان اروپا و امریکا، نازیسم به عنوان یه مثال شایع و رایج استفاده می‌شد در توضیح این مطلب که ناسیونالیسم چطور می‌تونه باعث ویرانی بین گروه‌های مردم بشه و جهل رو بین اون گروه‌ها تحریک کنه. به نظرم کار اصلی‌ای که اورول توی این مقاله می‌کنه اینه که نازیسم رو کنار شکل‌های دیگۀ ایدئولوژی‌های «ناسیونالیستی» (به معنایِ اورولیِ کلمه) میذاره تا یه جمع‌بندی کلی انجام بده و کارکرد ناسیونالیسم رو زیرسوال ببره. اورول ناسیونالیسم رو از نظر خودش اینطور تعریف می‌کنه: «خوی یکی‌پنداشتنِ خود با یک ملت یا واحدی دیگر... و قراردادنِ آن ورای خیر و شر و اینکه وظیفۀ دیگری جز پیش‌بردنِ منافع آن نداری». اگه این تعریف ناسیونالیسم از اورول رو بپذیریم، صفحات تاریخ پر از انسان‌هاییه که ناسیونالیست بودن؛ فرقی نمی‌کنه تاریخ مدرن یا پیشامدرن، غرب یا شرق، توسعه‌یافته یا توسعه‌نیافته، چپ یا راست. 🗯 منظور اورول از ناسیونالیسم، وفاداری صرفاً به هویات سیاسی نیست، بلکه شامل هویاتی مثل دین، نژاد، ایدئولوژی یا هر ایدۀ انتزاعی دیگه‌ای هم میشه. خود اورول برای اینکه منظور خودش رو بهتر برسونه، این مثال‌ها رو می‌زنه که از نظرش ناسیونالیسم شامل این مکاتب هم میشه: کمونیسم، کاتولیک‌گرایی سیاسی، صهیونیسم، یهودستیزی، تروتسکیسم و صلح‌گرایی. اورول تذکر میده که منظورش از «ناسیونالیسم» متفاوته با اون چیزی که دیگران تحت عنوان «میهن‌پرستی» (یا میهن‌دوستی) می‌دونن. اورول می‌نویسه: «میهن‌پرستی ذاتی دفاعی ... دارد. برعکس آن، ناسیونالیسم ذاتاً میل به قدرت دارد». اورول از این جهت از واژۀ «ناسیونالیسم» برای توصیف این گرایش استفاده می‌کنه که واژۀ بهتری برای نام‌گذاری این گرایش پیدا نکرده. 📢 جالب‌ترین ویژگی یه ناسیونالیست از نظر من اینه که تشابه بین مجموعه‌ای همسان از واقعیت‌ها رو نادیده می‌گیره. مثلاً یه محافظه‌کار بریتانیایی از خودمختاری بریتانیا توی اروپا دفاع می‌کنه و همزمان بدون اینکه احساس تناقض کنه، با خودمختاری هندوستان مخالفت می‌کنه. یه روسوفیل (طرفدار روسیه) وقتی آلمان‌ها روس‌ها رو دار زدن، این رو سندی از بربریت و توحش می‌دونه، ولی وقتی همین کار رو روس‌ها با آلمان‌ها کردن، خیلی پرشور و با حس «حقشون بود» با این پدیده روبه‌رو میشه. وقتی حکومت مورد تأیید من هزاران نفر رو می‌کشه، من کوچیک‌ترین انتقادی نمی‌کنم، چون معتقدم این هزاران نفر باید کشته می‌شدن تا اون آرمان بزرگ محقق بشه؛ ولی وقتی حکومتی که باهاش مخالفم صد نفر رو بکشه، شروع می‌کنم داد و بیدادکردن که «چرا طرفدارهای فلان حکومت لال شدن؟». ✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh «من بهت گفتم رشد سهم اونه؛ که همیشه شعورش بچربه به اصولش؛ چون راه خیلی سخته، مقصد هم خیلی دوره» (غیر اینه مگه؟ / بهرام نورایی) @philosophycafe

وقتی برای همه چیز از هوش مصنوعی استفاده می‌کنید. @PhilosophyCafe ♨️

⚜️گروه تلگرامی دانش و اندیشه برگزار می‌کند ⚜️ ⭐️عنوان کنفرانس: امکان عقلانیت انتقادی از نگاه آدورنو 👤 سخنران: آقای علی سلطان
⚜️گروه تلگرامی دانش و اندیشه برگزار می‌کند ⚜️ ⭐️عنوان کنفرانس: امکان عقلانیت انتقادی از نگاه آدورنو 👤 سخنران: آقای علی سلطان زاده دانشجوی دکترای فلسفه ی علم 🗓زمان: 🗓سه شنبه ۱۴۰۴/۹/۱۸ 🔜ساعت ۲۱ ✨ محل برگزاری: گروه تلگرامی دانش و اندیشه 🔗لینک حضور در جلسه: https://t.me/danesh_va_andishe

🖋 داوری‌های زیبایی‌شناختی و به ویژه داوری‌های ادبی مانند داوری‌های سیاسی و به همان شیوه غالباً تحریف‌شده و معیوب‌اند. برای ناسیونالیستی هندی، لذت‌بردن از خواندن کیپلینگ [شاعر و نویسندۀ انگلیسی، سدۀ بیستم] یا برای محافظه‌کار سنتی، دیدن ارزش‌ها در آثار مایاکوفسکی [شاعر و هنرمند روس، متعلق به جنبش آینده‌گرایی، سدۀ بیستم] دشوار خواهد بود و همیشه این وسوسه وجود دارد که ادعا کنیم هر کتابی که ما با گرایش‌اش مخالفیم، از نظر ادبی باید کتاب بدی باشد. افرادِ با نگرش به شدت ناسیونالیستی غالباً ناخودآگاهانه این تردستی را اجرا می‌کنند. اگر تعداد افرادی را که به چنین ترفندی متوسل می‌شوند در نظر بگیریم، در انگلستان احتمالاً وطن‌پرستی متعصبانه و ازمُدافتادۀ بریتانیایی شکل غالب ناسیونالیسم خواهد بود. بی‌تردید هنوز هم چنین ناسیونالیسمی گسترده است و خیلی بیشتر از چیزی است که ناظران ده سال پیش باور داشتند. 🖋 اما... من عمدتاً نگران واکنش روشنفکرانی‌ام که وطن‌پرستی متعصبانه و حتی وطن‌پرستی از نوع قدیمی میان آنان تقریباً از بین رفته است، هرچند اکنون به نظر می‌رسد در میان اقلیتی از نو احیا می‌شود. ضرورت دارد گفته شود که در میان روشنفکران، کمونیسم فُرم غالب ناسیونالیسم است -با استفاده از این واژه [کمونیسم] به مفهومی نه‌چندان محکم و دقیق تا صرفاً فقط شامل اعضای حزب کمونیست نباشد بلکه سمپات‌ها و روسوفیل‌ها [دوستداران روسیه] را هم دربر گیرد. برای منظور و مقصود من در اینجا، کمونیست کسی است که اتحاد جماهیر شوروی را سرزمین مادری‌اش می‌داند و توجیه سیاست روسیه و پیش‌بردنِ منافع آن را به هر قیمتی وظیفۀ خود می‌داند. به وضوح چنین افرادی در انگلستان امروز فراوانند و تأثیر مستقیم و غیرمستقیم آنان بسیار بالاست. اما دیگر اَشکال ناسیونالیسم نیز به سرعت در حال رشدند و با دقت در بین جریان‌های مختلف و حتی ظاهراً مخالف فکری است که می‌توان به بهترین شکل همۀ زوایای مسئله را بررسی و مقایسه کرد. 📚 از کتاب «ناسیونالیسم»، نوشتۀ جورج اورول، ترجمۀ سودابه قیصری 📚 @philosophycafe

🖋 این سؤال را در نظر بگیرید: کدام یک از سه متحد بزرگ، اتحاد شوروی، بریتانیا و ایالات متحد، بیش از دیگران در شکست آلمان نقش داشته است؟ در تئوری شاید بتوان به این سؤال پاسخ منطقی و حتی قاطع داد. اما در عمل، نمی‌توان ارزیابی‌های ضروری را انجام داد زیرا هر کسی که احتمالاً ذهن خود را برای چنین سؤالی به زحمت بیندازد، به شکلی اجتناب‌ناپذیر آن را بر حسب رقابتی می‌بیند. بنابراین با تصمیم‌گیری به نفع روسیه، بریتانیا یا امریکا از این زاویه شروع می‌کند و فقط پس از این مرحله، در پی استدلال‌هایی می‌رود که موردِ انتخابی او را تأیید می‌کنند. و زنجیره‌ای کامل از سؤالات مشابه وجود دارد که جواب صادقانه را می‌توانید فقط از کسی بگیرید که نسبت به موضوع مورد بحث بی‌تفاوت باشد و نظرش در این باب احتمالاً در هر صورت بی‌ارزش است. در نتیجه، شکست قابل‌ملاحظۀ محاسبۀ سیاسی و نظامی در دوران ما به همین دلیل است. 🖋 غریب است که از میان همۀ «کارشناسانِ» همۀ مکاتب، حتی یک نفر قادر نبود رویدادی آن‌قدر محتمل مانند پیمان [عدم تجاوز] روسیه-آلمان سال 1939 را پیش‌بینی کند (معدودی نویسنده با گرایش محافظه‌کارانه، مانند پیتر دراکر توافق بین آلمان و روسیه را پیش‌بینی کردند، اما توقع اتحاد یا ائتلافی واقعی را که دائمی باشد داشتند). وقتی خبر این پیمان درز کرد، ناهمگون‌ترین توضیحات دربارۀ آن ارائه و محاسباتی انجام شد که تقریباً بی‌درنگ غلط از آب درآمد و تقریباً همۀ آن‌ها نه بر اساس بررسی احتمالات بلکه بر اساس میل کارشناسان برای خیر یا شر، قوی یا ضعیف جلوه دادنِ اتحاد جماهیر شوروی انجام شده بود. مانند ستاره‌شناسان، مفسران نظامی یا سیاسی می‌توانند از تقریباً هر اشتباهی جان به در برند، زیرا پیروانِ وفادارشان از آن‌ها انتظار ارزیابی واقعیت‌ها را ندارند بلکه انتظار دارند وفاداری ناسیونالیستی را در پیروان برانگیزانند. 📚 از کتاب «ناسیونالیسم»، نوشتۀ جورج اورول، ترجمۀ سودابه قیصری 📚 @philosophycafe

📜 انتقام مسیحی از روم. احتمالاً هیچ چیز ملال‌آورتر از دیدن فاتحی همیشه پیروز نیست. به مدت دو قرن، جهان شاهد این بود که روم اقوام را یکی پس از دیگری مطیع خود می‌کرد، راه فراری نبود، سراسر آینده به نظر معین می‌آمد، همه چیز طوری سامان یافته بود که گویی تا ابد می‌پاید. زمانی که امپراتوری ساخته شد، در واقع با تصور «سخت‌تر از سنگ» ساخته شد. ما که تنها «اندوه ویرانه‌ها» را می‌شناسیم به سختی می‌توانیم اندوه عمارت ابدی را بفهمیم؛ آن اندوه کاملاً متفاوتی که باید تقلا می‌کردند به نحوی از انحا_مثلاً مانند هوراس، با عیش و نوش_خود را از آن رها کنند. دیگران پادزهرهای دیگری برای این ملال نزدیک به نومیدی پیدا کردند؛ ملالی هم‌مرز با آگاهی مرگ‌بار از این که بعد از این هر حرکتِ ذهن یا دل بیهوده است، که عنکبوت بزرگ همه جا حاضر است و هر جا خون ببیند تا ته می‌نوشد. این نفرت خاموشِ چندصدساله‌ی ناظران به‌ستوه‌آمده‌ی روم از آن، که به هر جا روم حکومت می‌کرد تسری می‌یافت، سرانجام خودش را در مسیحیت خالی کرد، چون مسیحیتْ روم، «جهان» و «گناه» را در یک مفهوم واحد به هم پیوند می‌داد. مسیحیت انتقام خودش از روم را با به تصویر کشیدن نابودی جهان در آینده‌ای نزدیک گرفت. مسیحیت انتقامش را از روم با بازسازی آینده‌ای دیگر گرفت. روم می‌دانست چه‌طور همه چیز را به تاریخ گذشته و حال خویش تبدیل کند_ و به آینده‌ای که در مقایسه با آن روم دیگر مهمترین چیز به نظر نمی‌رسید. مسیحیت با تصور واپسین داوری از روم انتقام گرفت و یهودی مصلوب، به عنوان نماد رستگاری، ژرف‌ترین ریشخند سلسله‌ی شکوهمند حکام رومی بود، چون اکنون آنها نماد شوربختی و «جهان» در آستانه‌ی نابودی به نظر می‌رسیدند. ---------------- 📚📚 «سپیده‌دم» / نیچه / ترجمه: رضا ولی‌یاری / دفتر اول پاره‌ی ۷۱ ---------------- ✅ @PhilosophyCafe

🔻صوت جلسه «دولت و جامعه در ایران از نگاه همایون کاتوزیان»🔻 دوازدهم خردادماه ۱۴۰۴ #دولت_و_جامعه #همایون_کاتوزیان #علی_سلطانزاده #شریف_سوفیا

🗯 خرداد امسال بود که ارائه‌ای توی دانشگاه شریف داشتم با عنوان «دولت و جامعه در ایران از نگاه کاتوزیان». دغدغۀ اولیۀ من برای ارائۀ چنین موضوعی از صحبت با یکی از دوستانم شکل گرفته بود دربارۀ این موضوع که آیا مطالعۀ تاریخ نیاز به دونستن فلسفه داره یا نه. من فکر می‌کنم یه برداشت خیلی رایجی که دربارۀ تاریخ وجود داره (هم در بین دانشجویان فلسفه که من دیدم و هم در بین عموم مردم) اینه که تاریخ، مجموعه‌ای از حکایت‌ها و داستان‌هاست و به همین دلیل تاریخ رو نه به عنوان یه دانش یا علم، بلکه به عنوان اطلاعات عمومی می‌بینن. گویی تاریخ صرفاً مجموعه‌ای از جنگ‌ها و انقلاب‌ها و تأسیس نهادها و غیره ست و مطالعۀ تاریخ یعنی صرفاً بدونیم که چه افرادی با چه ویژگی‌ها و انگیزه‌هایی در چه دورانی چه کارهایی انجام دادن. 🗯 یه مثال بزنم دربارۀ پیچیدگی مطالعۀ تاریخ. ما پنج علم‌پژوه مهم در سدۀ بیستم داریم: کوهن، لاکاتوش، فوکو، فایرابند و دیوید بلور. هر پنج علم‌پژوه معتقدن که ما علم رو نمی‌تونیم بشناسیم، مگر اینکه به تاریخ علم رجوع کنیم. اما نکتۀ جالب اینه که همین پنج متفکر دربارۀ اینکه تاریخ علم رو چطور باید مطالعه کنیم با هم اختلاف‌نظر دارن. مثلاً فایرابند توی نوشته‌های خودش آورده که کتاب «ساختار انقلاب‌های علمی» (نوشتۀ کوهن) چیزی جز یه مشت «آشغال» تحویل مردم نمیده و از طرف دیگه همین فایرابند معتقد بود که پژوهشگرهای مکتب ادینبورا (از جمله دیوید بلور) چیزی از علم نمی‌فهمن. اگه از ادبیات تند فایرابند بگذریم، چیزی که به نظرم باید توجه خودمون رو بهش جلب کنیم اینه که اختلافات مبنایی وجود داره دربارۀ اینکه تاریخ علم و به طور کلی‌تر، تاریخ رو چطور باید روایت کنیم و بخونیم. 🗯 مورخ‌های مختلف برای خوانش تاریخ، نظریات متفاوتی رو به کار می‌برن؛ به همون ترتیبی که طبیعت‌شناس‌ها برای شناخت طبیعت (از مغز و نورون گرفته تا سیاه‌چاله) با استفاده از نظریه، «مشاهده می‌کنن». یه مثال خیلی معروف میشه در این زمینه زد: تا قبل از سدۀ هفدهم میلادی، ستاره‌شناس‌ها با مشاهدۀ جابه‌جایی خورشید در پهنۀ آسمون، اعتقاد به حرکت خورشید داشتن؛ ولی بعد از سدۀ هفدهم همین مشاهده حاکی از حرکت زمین هست. همون‌طور که توی مطالعۀ طبیعت، نظریه به ما میگه که چی رو ببینیم، چرا ببینیم و اصلاً اون چیزهایی که می‌بینیم حاکی از چی هست، توی مطالعۀ تاریخ هم نظریه همینقدر مهمه. به نظرم توی مطالعۀ تاریخ، نظریه سه تا کار مهم انجام میده؛ چه مورخ به این کارکرد نظریه آگاه باشه، چه نباشه. 🗯 اولین کارکرد نظریه توی مطالعۀ تاریخ اینه که توضیح میده چرا پدیده‌های تاریخی رخ دادن: چرا بین روسیه و ژاپن در ابتدای سدۀ بیستم جنگ شد؟ چرا جنگ جهانی دوم رخ داد؟ چرا در سال 57 توی ایران انقلاب شد؟ و غیره. دومین کارکرد نظریه اینه که ارتباط بین پدیده‌های تاریخی رو توضیح بده: ارتباط بین جنگ روسیه و ژاپن و انقلاب 1917 روسیه چی بود؟ ارتباط بین جنگ جهانی دوم و اندیشه‌های سدۀ نوزدهم اروپا چی بود؟ ارتباط بین سیاست حجاب اجباری (در جمهوری اسلامی) و کشف حجاب (در پهلوی اول) چیه؟ و غیره. و سومین کارکرد نظریه اینه که باید توضیح بده چرا «ما» (ایرانی‌ها، آسیایی‌ها، انسان‌ها، و غیره) الان در این شرایط فعلی هستیم. همایون کاتوزیان با نظریۀ «حکومت استبدادی» سراغ تاریخ ایران میره و سعی می‌کنه این سه تا کارکرد رو از دل این نظریه بیرون بکشه. 📢 ارائۀ من دربارۀ نظریات کاتوزیان در مورد دولت و جامعه در ایران دقیقاً یازده روز قبل از شروع جنگ 12روزه انجام شد. به نظرم یکی از معیارهای سنجش نظریات تاریخی و اجتماعی اینه که بعد از رویدادهای مهم سیاسی و اجتماعی (مثل جنگ، انقلاب، اعتراضات و غیره) بریم سراغ این نظریات و ببینیم هنوز هم برای توصیف و تبیین کارایی دارن یا نه. یکی از حرف‌های مهمی که کاتوزیان دربارۀ تاریخ ایران میگه (و من توی این ارائۀ خودم توضیحش دادم) اینه که به کرّات در تاریخ ایران پیش اومده که بسیاری از ایرانی‌ها در برابر تهاجم خارجی نه تنها مقاومت نکردن، بلکه استقبال هم کردن. اینقدر این پدیده زیاد توی تاریخ ایران تکرار شده که کاتوزیان این رو یکی از قواعد 14 گانۀ تاریخ ایران می‌دونه و سعی می‌کنه اون رو با نظریۀ «حکومت استبدادی» توضیح بده. یک خواهش دارم: خواهشم اینه که لطفاً اگه این ارائه رو می‌شنوین، با ذهنیتی دور از محتوای رسانه‌های خبری و «آزادی‌خواهان تلویزیونی» و «چگواراهای توییتری» گوش بدین. ✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh «با صدای نحس اخبار، از نیویورک و لندن تا تهران؛ گیرِ یه مشت نابازیگر نابلد، از تلویزیونا تا تو زندان؛ همه بدبین، بی‌اعتماد بهم، دورو، تلقبی، بددهن؛ همه پرادعا و توخالی، همه تنها تو فکر ضرر به همن» (همه / شاهین نجفی) @philosophycafe