574
Subscribers
+1424 hours
+407 days
+9630 days
Posts Archive
576
این حرومزادهها اگه قبول نکنن کارشو میرم تو خط تولید به هر ماشین یه دیلدوی مبارز اضافه میکنم
576
حاجی خدایی کسخلی هر چند روز یه بار از چشمت میوفتم خب چرا برمیگردونی تو چشمت شاشیدم تو عنبیهات ولمون کن
576
گافمن در میزنه
هیچ صدایی از پشت در نمیاد. چند لحظه بیشتر صبر میکنه
سکوت...
دوباره دست مرددش رو بالا میاره و چند ضربهی دیگه به دری که انگار قصد باز شدن نداره میکوبه.
ـ "بنیامین...؟"
بغضش رو پشت صداش پنهان میکنه، اما نگرانیش واضحتر از هر زمان دیگهای شنیده میشه.
ـ "بنیامین، درو باز کن... ده ساعته اون تو خودتو حبس کردی. ما بهت نیاز داریم... ارتش... همهی ارتش چشمش به توئه. من..من هر دستوری بدی اجرا میکنم، فقط بذار بیام تو"
بالاخره صدایی خفه از پشت در به گوش میرسه:
ـ "بس کن، رومن... برو پی کارت."
گافمن سرش رو بالا میاره و با تمام وجودش به بارقهی امیدی که تازه تو قلبش روشن شده چنگ میزنه:
ـ "بنی... هیچی تموم نشده. بهت قول میدم، جاسوسهامون هنوز لو نرفتن. فقط بذار بیام تو و کامل گزارش بدم. من..."
در باز میشه
گافمن با تردید و شوقی که سعی داره پنهانش کنه وارد اتاق میشه.
بنیامین رو کنار شومینه نشسته میبینه؛ شونههاش افتاده و نگاه خستهاش جایی دور، فراسوی شعلههای آتش، گم شده.
تهریش نامرتبش و چینهای تازهای که روی پیشونیش نشستن، بیشتر از هر کلمهای نشون میدن که خیانت ترامپ چه زخم عمیقی به قلبش گذاشته؛ انگار چندین سال پیرتر شده باشه.
گافمن پاهای سست شدهاش رو به سمت نتانیاهو میکشونه و خودش رو قوی میگیره: "خدای من بنیامین..چی به سرت اومده؟"
نتانیاهو یه لبخند خشک تحویل میده و با صدای خسته و خش دارش پاسخ میده:"مگه برای کسی مهمه؟"
گافمن کنار صندلی نتانیاهو زانو میزنه و دستش رو به سمت دستهی صندلی، جایی که دست لرزون و بی قرار نتانیاهو قرار داره میبره:" برای مردمت مهمه، برای ارتشمون، برای نیروهامون...برای م..برای من.."
نتانیاهو نگاهش رو از آتیش میگیره و به چشمای گافمن خیره میشه:" اگه فقط اون بلوند عوضی هم براش مهم بود.."
576
دمو هنوزم جالبه عرزشیارو بولی کنی~
یکی از همکارای قسمت روابط عرزشیه و برای ساختن صبحم رفتم پیشش گفتم دیدی؟؟؟ با قاتل رهبرمون بستن. خونش چقدر بیارزش بود برای هیچی مرد و.. داشت اشکش درمیومد
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
