en
Feedback
کبوتر حرم

کبوتر حرم

Open in Telegram

خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام khademaneh.ir @ahmadmehneh

Show more
245
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
- حاج‌آقا! به ما گفتَه‌ن ای خادمایی که چوب‌پر آبی دِرَن، خیلی پولدارن! - درست گفتَه‌ن! - گفتَه‌ن تو جیباشا همیشه شکلات دِرَن!
- حاج‌آقا! به ما گفتَه‌ن ای خادمایی که چوب‌پر آبی دِرَن، خیلی پولدارن! - درست گفتَه‌ن! - گفتَه‌ن تو جیباشا همیشه شکلات دِرَن! - بله! بفرمِن اى يم شكلات!
ترفند نوجوانان مشهدی برای گرفتن شکلات از خادم‌ها!😉 ۱۴ فروردین ۱۴۰۳ شب ۲۳ رمضان ۱۴۴۵ 📷 سیدحمیدرضا حسینی #شب_قدر • #چوب‌پر • #شکلات • #پول 💠 | بفرمایید زیارت | @kaboutarharam

- حاج‌آقا! یعنی درسته ما چل‌وپَن سال مِشَد زندگی کنِم، یَگ بار غِذایْ حضرت نِخورِم؟! - نِه! درست نیست حاج‌خانم!😄 بست پایین (
- حاج‌آقا! یعنی درسته ما چل‌وپَن سال مِشَد زندگی کنِم، یَگ بار غِذایْ حضرت نِخورِم؟! - نِه! درست نیست حاج‌خانم!😄
بست پایین (شیخ حر عاملی) ۲۵ دی ۱۴۰۲ #غذای_حضرت • #غذای_حضرتی • #بست_پایین‌خیابان • #بست_پایین • #بست_شیخ_حر_عاملی 💠 | بفرمایید زیارت | @kaboutarharam

پس از مدت‌ها گذارم به دارالولایه افتاد. دلم برای آن واوها تنگ شده بود. از دبیرستان عاشقشان بودم. ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ #دارالولایه
پس از مدت‌ها گذارم به دارالولایه افتاد. دلم برای آن واوها تنگ شده بود. از دبیرستان عاشقشان بودم. ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ #دارالولایه • #خوشنویسی • #ثلث • #آینه‌کاری • #رواق • #دبیرستان 💠 | بفرمایید زیارت | @kaboutarharam

#خاطرات_خدمت_افتخاری حرم‌شناسی! صبح تا وارد آسایشگاه شدم، آموزگار «حرم‌شناسی تاریخی» را دیدم که نشسته و با حوصله و دقت، تخته
#خاطرات_خدمت_افتخاری حرم‌شناسی! صبح تا وارد آسایشگاه شدم، آموزگار «حرم‌شناسی تاریخی» را دیدم که نشسته و با حوصله و دقت، تخته را پر می‌کند. تختۀ پروپیمانش را پیش‌تر دیده بودم، اما خودش را نه. جلو رفتم و خدمتش مفصل دست‌مریزاد گفتم. خبر داد که از ساعت ۱۰:۱۵ تا ۱۱ برایمان حرم‌شناسی خواهد گفت.
به‌به! ان‌شاءالله می‌رسیم خدمتتون.
و رفتم گرفتم خوابیدم که سخت خسته بودم!😅 ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳ #حرم‌شناسی • #آسایشگاه • #خواب 💠 | بفرمایید زیارت | @kaboutarharam

پسر نوجوان به‌دنبال جایی در حرم می‌گشت تا با خودش خلوت کند. ۱۶ فروردین ۱۴۰۳ 💠 | بفرمایید زیارت | @kaboutarharam
پسر نوجوان به‌دنبال جایی در حرم می‌گشت تا با خودش خلوت کند. ۱۶ فروردین ۱۴۰۳ 💠 | بفرمایید زیارت | @kaboutarharam

#خاطرات_خدمت_افتخاری داغ - سلام حاج‌آقا. خانوادۀ شهدا چطور می‌تونن غذای حضرت بگیرن؟ - سلام عليكم. خانوادۀ شهدا سالی یک بار سه
#خاطرات_خدمت_افتخاری داغ
- سلام حاج‌آقا. خانوادۀ شهدا چطور می‌تونن غذای حضرت بگیرن؟ - سلام عليكم. خانوادۀ شهدا سالی یک بار سهمیه دارن. باید تشریف ببرید صحن غدیر. - من تا حالا نگرفته‌م. همسر شهیدم.
و چه داغی نهفته بود در این عبارت «همسر شهید».😔 ۹ اردیبهشت ۱۴۰۳ #شهید • #صحن_غدیر • #غذای_حضرت • #غذای_حضرتی 💠 | بفرمایید زیارت | @kaboutarharam

کشیکی بارانی که در دهۀ کرامت روزی‌ام شد. ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۳ @kaboutarharam

بارش باران و رعد و برقی زیبا در حرم مطهر رضوی 📸 #محسن_مشکات @Razavi_pic
بارش باران و رعد و برقی زیبا در حرم مطهر رضوی 📸 #محسن_مشکات @Razavi_pic

بهانۀ عشق ترانۀ عشق تو میراث جاودانۀ عشق*
آهنگ پیشواز معاون کشیک، وقتی از سر پاس به‌ش زنگ می‌زنم تا سؤالی بپرسم. * چه در دل من چه در سر تو من از تو رسیدم به باور تو تیتراژ پایانی سریال ارمغان تاریکی، با صدای محمد اصفهانی #امام‌زمان(عج) • #مداحی • #تلفن_همراه • #آهنگ_پیشواز • #ارمغان_تاریکی • #محمد_اصفهانی 💠 | بفرمایید زیارت | @kaboutarharam

#خاطرات_خدمت_افتخاری مرهم سلام بر خادمان سلامت. رفتم بریدگیِ چند روز پیشِ انگشتم را به خادمان اورژانس صحن جمهوری نشان دهم که
#خاطرات_خدمت_افتخاری مرهم
سلام بر خادمان سلامت.
رفتم بریدگیِ چند روز پیشِ انگشتم را به خادمان اورژانس صحن جمهوری نشان دهم که دوباره به خون‌ریزی افتاده بود. خادم جوان تأکید کرد که بگذارم چسب‌زخم چند روز روی بریدگی بماند.
- همی ره مُخواستُم بُپرسُم؛ چون بِرِیْ وضو هی وازش مُکنُم. - نه دیگه. وضو رو جبیره بگیرید.
خواستم سپاس و خداحافظی‌ام را هم متفاوت بگویم. ذهنم داشت می‌کوشید با مرهم و زخم و چنین واژه‌هایی جمله بسازد که جملۀ پایانی راه دیگری در پیش گرفت:
ايشالّا مرهم زخمایْ دل همَه‌مان برسه زودتر.
و چشم‌هایم توی صحن به یاد زخم‌های دل و آن مرهم موعود به اشک نشست. ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ #امام‌زمان(عج) • #صحن_جمهوری • #اورژانس • #زخم • #مرهم • #چسب‌زخم • #وضو • #جبیره 💠 | بفرمایید زیارت | @kaboutarharam

در روز بزرگداشت فردوسی، زائران پهنۀ وطن فارسی بر سرم قند پارسی می‌باریدند: خانم زائر پاکستانی می‌خواست از «دسترخوان مولا رضا»
در روز بزرگداشت فردوسی، زائران پهنۀ وطن فارسی بر سرم قند پارسی می‌باریدند: خانم زائر پاکستانی می‌خواست از «دسترخوان مولا رضا» بهره مند شود. زائر افغانستانی به‌سوی «زیارت کلان» راه می‌جست. زائر پاکستانیِ دیگری از درگاه حضرت «نیاز» می‌خواست. ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ دسترخوان: سفره زیارت کلان: زیارت ضریح مطهر نیاز: [غذای] نذری، متبرک #زبان_فارسی • #فردوسی • #افغانستان • #پاکستان 💠 | بفرمایید زیارت | @kaboutarharam

وَبِکُم یُنَزِّلُ الْغَیثَ... خداوند باران را به‌خاطر گل روی شما فرو می‌ریزد. ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعتی پیش Allan (SWT) sends down the rain just for the sake of you. An hour earlier at the Holy Shrine. @kaboutarharam

«ولنا في صوتِ المطر حياة...» و برای ما در صدای باران زندگی نهفته‌ست... @Hejr_Ir | هِجــر
+9
«ولنا في صوتِ المطر حياة...» و برای ما در صدای باران زندگی نهفته‌ست... @Hejr_Ir | هِجــر

خدا نکند... ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ مسجد گوهرشاد @kaboutarharam

+5

photo content

#خاطرات_خدمت_افتخاری شهرستان - حاج‌آقا! ای دوستما از شهرستان آمِده. گفتِم اگه بشه بِرِیْ غِذایْ حضرت... - به‌به! باید با نرم‌
#خاطرات_خدمت_افتخاری شهرستان
- حاج‌آقا! ای دوستما از شهرستان آمِده. گفتِم اگه بشه بِرِیْ غِذایْ حضرت... - به‌به! باید با نرم‌افزار نسیم رضوان ثبت‌نام کنِن: از قسمت مهمان‌سرا. - نسیم رضوان مو اصلاً قسمت مهمان‌سرا نِدِره! - مگه مِشه؟! کو بزن الان... ای «رضوان»ه. باید «نسیم رضوان»ه نصب کنی.
دوستش تا لب باز کرد، فهمیدم داستان چیست:
- دوستتم از شهرستان مِشَد آمِده. نه؟!😂 - هاهاهاهاها...😅
۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ #نسیم_رضوان • #غذای_حضرت • #غذای_حضرتی • #مهمان‌سرا • #لهجه • #لهجۀ_مشهدی 💠 | بفرمایید زیارت | @kaboutarharam

می‌خوام بمونم. ولش کن. دربی رو نمی‌بینم. نوجوان زائر داشت تلفنی به دوستش می‌گفت. ۲۳ آذر ۱۴۰۲ صحن پیامبر اعظم(ص) 💠 | بفرمایید
می‌خوام بمونم. ولش کن. دربی رو نمی‌بینم.
نوجوان زائر داشت تلفنی به دوستش می‌گفت. ۲۳ آذر ۱۴۰۲ صحن پیامبر اعظم(ص) 💠 | بفرمایید زیارت | @kaboutarharam

#خاطرات_خدمت_افتخاری آبراهام! آبراهام! آبراهام! پای نقاره‌خانه داشت بلندبلند دوستش را صدا می‌زد. لبخندی زدم و ازش پرسیدم: - ش
#خاطرات_خدمت_افتخاری آبراهام!
آبراهام! آبراهام!
پای نقاره‌خانه داشت بلندبلند دوستش را صدا می‌زد. لبخندی زدم و ازش پرسیدم:
- شما چی؟ شما دیویدی؟! - نِه! مو ممّدِشایُم!
۲۴ فروردین ۱۴۰۳ #نقاره‌خانه • #دوست 💠 | بفرمایید زیارت | @kaboutarharam