کبوتر حرم
Open in Telegram
خاطرات خدمت افتخاری در حرم امامرضا علیهالسلام khademaneh.ir @ahmadmehneh
Show more245
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '24
September '240
in 1 channels
August '24
+4
in 1 channels
Get PRO
July '24
+3
in 0 channels
Get PRO
June '24
+11
in 0 channels
Get PRO
May '24
+12
in 1 channels
Get PRO
April '24
+3
in 0 channels
Get PRO
March '24
+7
in 1 channels
Get PRO
February '24
+6
in 0 channels
Get PRO
January '24
+5
in 0 channels
Get PRO
December '23
+4
in 0 channels
Get PRO
November '23
+5
in 2 channels
Get PRO
October '23
+6
in 2 channels
Get PRO
September '23
+6
in 0 channels
Get PRO
August '23
+4
in 0 channels
Get PRO
July '23
+2
in 0 channels
Get PRO
June '23
+4
in 0 channels
Get PRO
May '23
+30
in 0 channels
Get PRO
April '23
+5
in 0 channels
Get PRO
March '23
+3
in 0 channels
Get PRO
February '23
+2
in 0 channels
Get PRO
January '23
+2
in 0 channels
Get PRO
December '22
+7
in 0 channels
Get PRO
November '22
+2
in 0 channels
Get PRO
October '22
+3
in 0 channels
Get PRO
September '22
+5
in 0 channels
Get PRO
August '22
+3
in 0 channels
Get PRO
July '22
+5
in 0 channels
Get PRO
June '22
+15
in 0 channels
Get PRO
May '22
+2
in 0 channels
Get PRO
April '22
+8
in 0 channels
Get PRO
March '22
+5
in 0 channels
Get PRO
February '22
+4
in 0 channels
Get PRO
January '22
+3
in 0 channels
Get PRO
December '21
+7
in 0 channels
Get PRO
November '21
+1
in 0 channels
Get PRO
October '21
+4
in 0 channels
Get PRO
September '21
+1
in 0 channels
Get PRO
August '21
+4
in 0 channels
Get PRO
July '21
+3
in 0 channels
Get PRO
June '21
+16
in 0 channels
Get PRO
May '21
+8
in 0 channels
Get PRO
April '21
+3
in 0 channels
Get PRO
March '21
+5
in 0 channels
Get PRO
February '21
+11
in 0 channels
Get PRO
January '21
+9
in 0 channels
Get PRO
December '20
+358
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 01 September | 0 |
Channel Posts
#خاطرات_خدمت_افتخاری
تراول
کمی بعد از فلکۀ برق بهسمت حرم، جلوی پام ترمز زد.
ـ آقا پنجاهتومنیه. خورد* دِرِن؟ ـ بیشین حاجآقا.تا در صندلی عقب تاکسی پیکان جاگیر شوم، راننده گفت:
ـ دِگه پنجاه تومن پول خورده خودش! ـ او که بله. ولی خب ما چند ساله پول خورد نِدیدِهم اصلاً. ـ همهیْ پول خوردا دست رانندهتاکسیایه. ـ بعله دِگه! همهیْ پولا دست شمایه!😄 ـ نِه بابا. دهتومنیا دست مایه. تراولا دست شمایه حاجآقا!😅نیمهشب پیش از کشیک در فاصلۀ بابالرضا(ع) تا آسایشگاه، این گفتوگو را در ذهنم مرور میکردم تا شاید ازش خاطرهای بیرون بکشم. دیدم آقای راننده بیراه نمیگفته. در پایان همین کشیک فردا، یکی از تراولها در دست من است: تراولِ اربعین کربلا! * انشاءالله امروز راهیِ زیارت اربعین هستم و نایبالزیارهتان خواهم بود. ۲۸ مرداد ۱۴۰۳ #بابالرضا(ع) • #فلکۀ_برق • #کربلا • #اربعین • #زیارت_اربعین • #تاکسی • #پیکان • #پول • #اسکناس • #چکپول • #ایرانچک • #پول_خرد • #تراول 💠 | بفرمایید زیارت | @kaboutarharam
| 2 | #خاطرات_خدمت_افتخاری
ترکش
در خدمتگاه روانفرسای نذورات مهمانسرا، مرد میانسال غرزنان از کنارم گذشت:
ـ اینها مریض میکنن که شفا نمیدن!
ـ چی شده حاجآقا؟!
ـ هیچچی. رفتهم این دفتر ایثارگران، اینهم کارتم، میگه فقط شامل خانوادۀ شهدا و جانبازان میشه. خب تقصیر من چیه که اینهمه رفتهم جبهه طوریم نشده؟! هر کاری کردم، پام رو آوردم بالا، سرم رو بردم جلو، یک ترکش هم بهم نخورد!
ـ انشاءالله قسمتتون بشه.
و توی دلم گفتم: «البته غذای حضرت، نه ترکش!»
۲۷ تیر ۱۴۰۳
#غذای_حضرت • #غذای_حضرتی • #مهمانسرا • #شهید • #جانباز • #ایثارگران • #نذورات • #جبهه • #ترکش
💠 | بفرمایید زیارت |
@kaboutarharam | 96 |
| 3 | #خاطرات_خدمت_افتخاری
تست مهربانی
پای ایوان نقارهخانه، زوج جوان اصفهانی از چندوچون غذای حضرت پرسیدند. راه نامنویسی را بهشان توضیح دادم. خواهش کردند خودم برایشان نرمافزار نسیم رضوان را نصب کنم. صبح بود و خلوت. جای نه گفتن نبود. همچنان که با گوشیشان مشغول بودم و گاه کلمه یا جملهای را با لهجهای شبیه اصفهانی میگفتم، خانم با هیجان پرسید:
چرا همۀ خادمهای امامرضا(ع) اِنقدر خوشاخلاقن؟ ازشون تست میگیرن؟ تست صبر؟ تست مهربونی؟
گویا در چشمشان آن آدم دیگر بودم؛ چون آقا هم ادامه داد:
ببین حاجاحمدآقا ناخنهاش رو چقدر مرتب گرفته! صورتش تمیز! چه عطر خوشبویی هم زده! تپل هم هست! ببین چه باحوصله داره نرمافزار رو برامون نصب میکنه!
و سر درددل همسر چادریِ خوشحجابش باز شد:
امربهمعروف رو اگه میدادن دست همینها، الان همه باحجاب بودند. نه اینکه دختر مردم رو بکشن روی زمین!
۲۰ مرداد ۱۴۰۳
#نقارهخانه • #غذای_حضرت • #غذای_حضرتی • #نسیم_رضوان • #اخلاق • #صبر • #مهربانی • #عطر • #گشت_ارشاد • #حجاب • #امربهمعروف • #امربهمعروف_و_نهیازمنکر
💠 | بفرمایید زیارت |
@kaboutarharam | 399 |
| 4 | #خاطرات_خدمت_افتخاری
دیگر
وقتی به پونه، برادرزادۀ ششسالهام گفتم که در حرم به دیدار دوست آمریکاییام رفته بودم، گفت:
- عمو! آمریکایی؟! یعنی آدم بدیه؟!
- نه عموجون! آمریکا هم مثل کشور ماست: هم آدم خوب داره، هم آدم بد. اون رئیسهاشون بدن که با ما دشمنن.
جاستین مستندساز بار پیش که به ایران آمده بود، گفت که در ماه آگوست به مشهد خواهد آمد و خبرم خواهد کرد. وقتی داشتیم باهم از بابالرضا(ع) بیرون میآمدیم، بهش گفتم پسفردا کشیک دارم و دوست دارم من را در لباس خدمت ببیند. و افزودم:
I'm another person in that uniform.
«من در آن لباس آدم دیگری هستم.» واقعاً آدم دیگری هستم و این معجزۀ امامرضاست.
باید به آنجا برسم که بیرون از این لباس هم آدم دیگری باشم. و آنهم معجزۀ امامرضا علیهالسلام خواهد بود.
۱۸ مرداد ۱۴۰۳
📷 عکس را با اجازۀ جاستین منتشر کردم.
#بابالرضا(ع) • #آمریکا • #معجزه • #لباس_خدمت
💠 | بفرمایید زیارت |
@kaboutarharam | 459 |
| 5 | #خاطرات_خدمت_افتخاری
جانباز
در کشیک فوقالعادۀ اول صفر، خدمتگاهم از بست پایین به چایخانۀ کوثر منتقل شده بود. داشتم بهسمت چایخانه میرفتم که سر پیچ بست نگهم داشت:
- حاجآقا! یه خواهشی دارم.
- بفرمایید. در خدمتم.
- این پسر من جانباز حملۀ تروریستیِ کرمانه. میشه لطف کنید یه دستی به سرش بکشید؟
- ایشون باید به سر من دست بکشه.
رفتم محضر پسر جوان موفرفریِ چرخنشینش. بوسیدمش و چوبپرم را بر سرش کشیدم:
- این چوبپر چون مال حرم امامرضاست، میکشم به سرتون. دست من که اعتباری نداره. خیلی دعامون کنید. سلام ما رو به حاجقاسم برسونید.
پدر در آغوشم اشک ریخت و دلش آرام گرفت. در همان چند قدمِ مانده تا بابالسلام، روضهای در دلم جان گرفت:
جانباز و شهید روی چشم مردم ما جا دارند. اما مثل چنین روزی در دروازۀ شام چه گذشت به قافلۀ جانبازان کربلا! چهها کشید خواهر غمپرور شهید کربلا!
دم دروازۀ ساعات، غم در جان او حل شد
معطل شد، معطل شد، معطل شد، معطل شد
۱۶ مرداد ۱۴۰۳
اول صفر ۱۴۴۶
#حضرت_زینب(س) • #شام • #بست_پایینخیابان • #بست_حر_عاملی • #صحن_کوثر • #چایخانه • #کرمان • #قاسم_سلیمانی• #چوبپر • #جانباز
@kaboutarharam | 176 |
| 6 | دم دروازۀ ساعات، غم در جان او حل شد
معطل شد، معطل شد، معطل شد، معطل شد
سیدمحمدحسین حسینی
@kaboutarharam | 291 |
| 7 | در راه جلسۀ فصلیِ کشیک، با همکشیک عزیزم که استاد لهجۀ عراقیمان هم هست.
۱۰ مرداد ۱۴۰۳
#اربعین • #زیارت_اربعین • #زبان_عربی • #لهجۀ_عراقی • #مداحی • #حیدر_البیاتی
@kaboutarharam | 171 |
| 8 | #خاطرات_خدمت_افتخاری
میزبان
زائر نجفی باری در ایام اربعین پذیرای دوست یکی از دوستانم شده بود. بهسفارش دوستم، جایی در فلکۀ برق برای آن مهماننواز نجفی هماهنگ کردم. با همسر و دو پسر و یک دخترش آمدند و ساکن شدند.
روز کشیک، دوستم پیام داد که گویا شیخ نجفی بیخبر از آن خانه رفته! پیگیر شدم و دیدم خبر درست است. نگران بودم که شاید در پذیراییاش کم گذاشتهایم. میخواستم بهش زنگ بزنم و علت را جویا شوم که سرگرم کشیک شدم و یادم رفت.
همان روز وقتی داشتم پس از نماز مغرب و عشا در ورودی دارالحجۀ حرّ عاملی زائران را سامان میدادم، ناگهان شیخ روبهرویم سبز شد! گفت که جایی نزدیکتر به حرم پیدا کرده و میخواسته زنگ بزند و خبر دهد. و با چند شکلات و یک بسته نبات متبرک، همه چیز به خیر گذشت.
۱۲ خرداد ۱۴۰۳
#اربعین • #زیارت_اربعین • #نجف • #کربلا • #عراق • #دارالحجه(عج) • #بست_حر_عاملی • #بست_پایینخیابان • #بست_پایین • #شکلات • #نبات_متبرک • #فلکۀ_برق
💠 | بفرمایید زیارت |
@kaboutarharam | 206 |
| 9 | 📷 محسن اسماعیلآبادی | 121 |
| 10 | اینها را امشب در حاشیۀ هیئتی دیدم و چند تایی خریدم برای کشیک فردا. اسمشان را گذاشتم «کُپل حسینی»!😍 در مشهد به آبنباتچوبی میگوییم کپل.
@kaboutarharam | 190 |
| 11 | روزی به خوابم خواهی آمد
با خندههای رنگرنگت
خواهی گشود این عقدهها را
با برق چشمان قشنگت
آسایشگاه خادمیاران انتظامات افتخاری صحنها
۱۵ تیر ۱۴۰۳
@kaboutarharam | 149 |
| 12 | اگر صبح قیامت را شبی هست، آن شب است امشب... | 177 |
| 13 | هر صبحدم ز خون شهیدان کربلا
خورشید میکشد عَلم آل مصطفی
میسازد از مصیبت اولاد مرتضی
بر قدّ صبح، پیرهن خونچکان قبا
اجزای روح میشد از این غم ز هم جدا
بهر دوای این الم آمد به شهر ما
سلطان هشتمین، علیِ موسیِ رضا
كاندر برِ زمانه تنش روح دیگر است
بندی از ترکیببند عصمت بخاری، شاعر قرن نهم، در رواق دارالحفاظ حرم مطهر امامرضا علیهالسلام | 196 |
| 14 | أعظَمَ اللهُ أُجورَنا بِمُصابِنا بِالْحُسَينِ
وَجَعَلَنَا وَإِيَّاكُم مِنَ الطَّالِبينَ بِثَأْرِهِ
مَعَ وَلِیِّهِ الْإِمامِ الْمَهدِیِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ | 113 |
| 15 | #خاطرات_خدمت_افتخاری
رسید
چند هفته پیش، زائری ناگهان رسیدِ نذوراتش را در دستم گذاشت:
- حاجآقا! ما نمیرسیم غذای این رو بگیریم. شما خودتون بدین به یکی از زائرا.
- این که هنوز فرصت داره. دفعۀ بعد که مشرف شدین، غذاش رو بگیرین.
- نه دیگه. خودتون بدین به یکی.
رسید را در جیبم گذاشتم و جیبم را به فراموشی سپردم! چند روز پیش که یکی از دوستان خبر داد مشهد است و دلش هوای غذای حضرت کرده، یاد آن رسید افتادم. دیروز یک ژتون گرفتم تا تقدیم او و همسفرش کنم. هرچه زنگ زدم و پیام دادم، بیپاسخ بود. ناچار غذا را گرفتم و به خانه بردم تا ببینم روزیِ که خواهد شد؛ چون نمیدانستم آن دوست تا کی در مشهد خواهد ماند.
شبهنگام خبر داد که خستۀ شبزندهداریِ شب پیش، گوشیاش را بیصدا کرده بوده تا خوابش را بر هم نزند. وعدهمان به کشیک فوقالعادۀ تاسوعا افتاد و غذای امروز هم علاوه شد تا دو زائر دوردست حضرت دو غذا نوش جان کنند.
۲۵ تیر ۱۴۰۳
#تاسوعا • #غذای_حضرت • #غذای_حضرتی • #نذورات
💠 | بفرمایید زیارت |
@kaboutarharam | 126 |
| 16 | 📷 علی عبداللهی | 126 |
| 17 | وامی از اباعبدالله علیهالسلام برای بارگاه امامرضا علیهالسلام: تقویت لهجۀ عراقی با گوشکردن نوحه.
ما شِفنه غِیرِ حْسیِن صاحِب صِدِگ: جز حسین(ع) راستگویی ندیدیم.
@kaboutarharam | 163 |
| 18 | تو با رنگ پریده، غرق خون، دنیا به من تاریک
کجا دیدی شب آمیزد شفق با ماهتاب، اصغر؟
برو سیراب شو از جام جدت ساقی کوثر
که دنیا و سرِ آبش ندیدی جز سراب اصغر
شهریار
@kaboutarharam | 113 |
| 19 | #خاطرات_خدمت_افتخاری
اسباببازی
باشه. بذار از حرم بریم بیرون، برات اسباببازی میخریم.
در جمع آن خانواده که برای رسیدگی به حال مادرشان آمبولانس خبر کرده بودیم، کودکی به چشم نمیخورد. چند لحظهای گذشت تا بفهمم وعدۀ اسباببازی را دارند به پسر میانسالشان میدهند که ذهنش در همان کودکی باقی مانده بود و با تهدید، اسباببازی طلب میکرد.
طبق معمول، خاطرم پریشان شد و پرسشها دوباره به ذهنم هجوم آوردند:
حکمت این آفرینش چیست؟ این کودک مردنما در میان ما چه میکند؟ این مادر بیمار چقدر باید زجر بکشد؟ آن برادر و خواهرها چه گناهی کردهاند؟...
پنداشتم این صحنه به همینجا پایان پذیرفته و باید در همین حد قلمیاش کنم.
پس از سلامهای پایانیِ کشیک، از بابالرضا(ع) بیرون آمدم. صدای مرثیۀ شب چهارم محرم نگاهم را بهسوی هیئتی کشاند که در پناه حرم، عزای حسین علیهالسلام بر پا کرده بود. ناگهان یکی از آن پِلَخمونهای چشمکزن که این روزها در دست هر بچهزائری میبینی، چشمانداز هیئت را در نگاهم خطخطی کرد و واژۀ «اسباببازی» را در ذهنم جان بخشید:
دلمشغولیهای کودکانۀ تو هم مثل همان اسباببازی است در دست آن میانسالِ کودک: همانقدر بدقواره و نامتناسب. سرگرمیِ تو با دنیا همانقدر خندهدار و گریهدار است که اسباببازی خواستنِ آن کودک مردنما. شاید حکمت آفرینش او یادآوریِ همین حکمت باشد به تو!
۱۹ تیر ۱۴۰۳
۳ محرمالحرام ۱۴۴۶
* پِلَخمون: تیرکمان
#بابالرضا(ع) • #محرم • #هیئت • #عزاداری • #اسباببازی • #آمبولانس • #کودک • #حکمت • #آفرینش • #مادر • #پلخمون
💠 | بفرمایید زیارت |
@kaboutarharam | 199 |
| 20 | حیّ علی العزاء | 158 |
