en
Feedback
گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

Open in Telegram

چون ملایک، گوی: لا عِلْمَ لَنا تا بگیرد دستِ تو عَلَّمْتَنا (مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰) مانند فرشتگان بگو: «ما را دانشی نیست.» تا «جز آنچه به ما آموختی.» دستِ تو را بگیرد.

Show more
4 804
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+1530 days
Posts Archive
فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۴۷ (روز جمعه)

فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۴۷ (روز جمعه)

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۴۷ (روز سه‌شنبه) (مخصوص چاپ سیاه و سفید)

TelTextProgram1047-2.pdf5.37 MB

فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۴۷ (روز سه‌شنبه)

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۴۷ (روز جمعه) (مخصوص چاپ سیاه و سفید)

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۴۷ (روز جمعه)

فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۴۷ (روز جمعه)

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۰-۱۰۴۷ (روز چهارشنبه) (مخصوص چاپ سیاه و سفید)

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۰-۱۰۴۷ (روز چهارشنبه)

فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۰-۱۰۴۷ (روز چهارشنبه)

فایل PDF متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۴۷ (مخصوص چاپ سیاه و سفید)

فایل PDF متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۴۷

فایل WORD متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۴۷

💠💠💠پایان بخش چهارم💠💠💠

ما به بحر تو ز خود راجع شدیم وز رَضاعِ اصل، مُسْتَرضِع شدیم 📚(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳) رَضاع: شيرخوردن طفل از سينهٔ مادر مُسْتَرْضِع: شيرخوار، شيرخورنده ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ در فروعِ راه ای مانده ز غول لاف کم زن از اُصول، ای بی‌اُصول 📚(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۴) جنگِ ما و صلحِ ما در نورِ عین نیست از ما، هست بَیْنِ اِصْبَعَیْن 📚(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵) اِصْبَعَين: دو انگشت دست، منظور صفتِ جلال و جمال خداوندى است. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ درست است؟ پس معنی‌اش این است؛ ما به خدا می‌گوییم «ما به بحر تو ز خود» یعنی از من‌ذهنی خود به تو برگشتیم و داریم شیر خودت را، شیر را از اصل خودمان از تو می‌گیریم الآن، همان شیری که در غزل بود می‌گفت «جام مِی». مُسْتَرضِع یعنی شیرخورنده. رَضاع: شیر خوردن طفل از سینۀ مادر. مُسْتَرْضِع: شیرخوار، شیر‌خورنده. اِصْبَعَین: دو انگشت دست، و منظور صفت جلال و جمال خداوندی است. این هم یک حدیثی است، می‌گوید: «اِنَّ قُلُوبَ بَنى آدَمَ كُلَّها بَيْنَ اِصْبَعَيْنِ مِنْ اَصٰابِعِ الرَّحْمٰنِ يُقَلِّبُهُ كَيْفَ يَشاءُ.» «همانا دل‌هاى آدمی‌زادگان ميان دو انگشت خداوند است، و او هرطور خواهد دگرگونش مى‌سازد.» 🌴(حدیث) درست است؟ پس می‌گوید ما از همین فضای من‌ذهنی این‌ها را رها کردیم، آمدیم به‌سوی تو با فضاگشایی و داریم از پستان اصل شیر می‌خوریم. تا حالا از پستان دیو شیر می‌خوردیم، الآن فهمیدیم این را رها کردیم آمدیم از اصل شیر می‌خوریم، یعنی تو به ما دیگر مِی می‌دهی، زندگی می‌دهی. ما از همانیدگی شیر نمی‌خواهیم؛ همانیدگی‌ها پستان دیو هستند. بعد به بعضی از ما می‌گوید: در فروعِ راه ای مانده ز غول لاف کم زن از اُصول، ای بی‌اُصول 📚(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۴) می‌گوید در پیچ و تاب ذهنت مانده‌ای و تحت‌ تأثیر غول هستی، هر لحظه من‌ذهنی آدرس غلط به تو می‌دهد می‌گوید منقبض شو، از این فکر برو به آن فکر، تندتند فکر کن. تندتند فکر کردن، مسئله ایجاد کردن، در گرداب‌ تن افتادن فایده ندارد. «در فروع راه» یعنی یک راهی بود که ما از پیش خداوند آمدیم می‌گوید افتادیم توی ذهن. توی ذهن همه‌اش فرع بوده، این یک اسبابِ بقا بوده، یک دید خاصی بوده که ما غذا را به‌ دهان خودمان بگذاریم، خودمان را جدا از دیگران ببینیم و باقی بمانیم. درست است؟ یک ابزار بقا بوده، نه این‌که اصولی را که در ذهن ایجاد کردیم، بچسبیم بگوییم این اصول زندگی من است. این بی‌اصولی است. برای همین می‌گوید که «در فروع راه ای مانده ز غول»، «لاف کم زن از اُصول». اصل هم به‌معنی ریشه است، هم به‌معنی قانون. می‌گوید از اصول زندگی کمتر بگو. این مقررات و این باورها و این روش‌های زندگی در ذهن که اصول خداوند نیست. تو بی‌اصول هستی، بی‌قانون هستی، بی‌هنجار هستی. هنجار آن است که فضا را باز کنی از آن‌ور بیاید. «لاف کم زن از اُصول، ای بی‌اُصول». تو که بی‌اصولی. هم می‌تواند بی‌ریشه باشد، هم بی‌قانون، بی‌هنجار. توجه کن که جنگ ما و صلح ما در نور چشم عدم، اگر کسی درست ببیند، خواهد دید که بین انگشتان خداوند است، پس بیا تسلیم بشو، این‌قدر زور نزن. پس «جنگِ ما و صلحِ ما در نورِ عین»، «نیست از ما» یعنی از من‌ذهنی ما نیست. همۀ ما می‌گوییم من‌ذهنی می‌کند، نه. آن‌جا هم گفت که دل ما را فشار می‌دهی، این تو هستی که فشار می‌دهی نه فقدان چیزها. در غزل بود. پس ما، دل ما میان انگشتان خداوند است. معنی‌اش چیست؟ معنی‌اش تسلیم است، معنی‌اش این‌ است که من‌ذهنی را اصل ندان. اصول او یعنی اصولی که من‌ذهنی دیکته می‌کند، آن‌ها را رعایت نکن. فضا را باز کن، اصول از آن‌ور می‌آید، هنجار از آن‌ور می‌آید. و در غزل هم گفت که کمالات زندگی ایجاب می‌کند که هر لحظه تغییر کنی، هر لحظه چیزی جدید یاد بگیری، یک هنجار نو، یک هنجار نو. بله، اجازه بدهید به همین‌جا بسنده کنیم. پس از چند دقیقه برنامۀ گنج حضور را ادامه خواهم داد. 🔟4️⃣7️⃣ ۴۹ 🔟4️⃣7️⃣

ای دیدنِ تو، دین من وی رویِ تو، ایمان من 🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۷۸۶) «دین با کافری» یعنی فضای گشوده‌شده با انقباضِ من‌ذهنی، انبساط و انقباض. پس این ذره می‌رود به‌سوی انقباض، من‌ذهنی. آن یکی می‌رود به‌سوی راست، می‌خواهد برود برود از جنس خدا بشود. این دوتا با هم در ستیز هستند. یک‌ ذره می‌رود بالا به‌سوی خداوند، آن یکی می‌رود پایین به‌سوی من‌‌ذهنی سرنگون می‌شود و این جنگ، می‌گوید وقتی فضا را باز می‌کنی ساکن می‌شوی آرامش پیدا می‌کنی، این را می‌بینی. در بیرون فقط جنگ‌ها را می‌بینی، در بیرون فقط ستیزه‌ها را می‌بینی. پس بنابراین باید فضا را باز کنی، با چشم عدم می‌بینی که در این دنیا چه خبر است. در این دنیا یکی به‌سوی چپ می‌رود یعنی انقباض بیشتر، یکی به‌سوی راست می‌رود، انبساط بیشتر. آن کسی که رو سوی انقباض می‌رود، با آن یکی در ستیز است، این یکی هم دنبال این‌ را نمی‌رود و کار خودش را می‌کند. و آن کسی که منقبض می‌شود، می‌خواهد آن یکی را که منبسط می‌شود برگرداند نگذارد. و آن یکی که منبسط می‌شود، می‌خواهد آن منقبض‌کننده را چه‌کار کند؟ منبسط بکند. درست است؟ جنگِ فعلی هست از جنگِ نهان زین تخالُف آن تخالُف را بدان 📚(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۹) تَخالُف: نزاع، مخالفت ورزیدن ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ذرّه‌یی کآن محو شد در آفتاب جنگِ او بیرون شد از وصف و حساب 📚(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۰) چون ز ذرّه محو شد نَفْس و نَفَس جنگش اکنون جنگِ خورشید است و بس 📚(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱) ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ تَخالُف یعنی نزاع، مخالفت ورزیدن. می‌گوید جنگ‌های ظاهری ما از جنگ دل‌های ما است، این‌ها متفاوت‌اند؛ یکی درونش گشوده می‌شود، یکی منقبض می‌شود. می‌گوید از این تخالُفِ بیرون، از این نزاعِ بیرون بدان که دل‌هایشان متفاوت است، تخالُفِ درون را بدان. ولی می‌گوید اگر ذره‌ای، یک انسانی من‌ذهنی‌اش را در آفتاب زندگی، در فضای گشوده‌شده در درونِ خدا فنا کند، دراین‌صورت جنگ او از وصف و حساب کردن، محاسبه، بیرون می‌رود نمی‌توانی این را شما با ذهن بیان کنی. پس ذره‌ای که با فضاگشایی، انسانی که من ذهنی‌اش را با فضاگشایی در آفتاب زندگی، در خدا محو می‌کند، جنگی که آن می‌کند، به‌وسیلۀ من‌ذهنی دیده نمی‌شود، نمی‌توانی وصل کنی. وقتی ذره محو شد از نفْسش، از من‌ذهنی‌اش و نفَس‌های آن، «اَنصتوا» کرد خاموش شد، دراین‌صورت جنگش جنگ خداوند است دیگر، جنگ خورشید است، فضا را باز کرده، دیگر اویی در کار نیست. او است که دارد با من‌ذهنی می‌جنگد‌. برای همین بود که این هم جنگ نیست واقعاً، این هم درواقع ارتعاش زندگی است که با عشق می‌خواهد مُنکران را به تلۀ عشق بیندازد. رفت از وی جُنبشِ طبع و سکون از چه؟ از اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون 📚(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۲) اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون: ما به او (خدا) بازمى‌گرديم. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ می‌گوید که از این شخص که من‌ذهنی‌اش محو شد، من‌ذهنی و جُمود من‌‌ذهنی رفت. سکون در این‌جا همین جامد بودن من‌ذهنی است، چسبیدن به باور‌ها، از جنس جسم شدن است. «از چه؟» از سِرِّ «اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون»، اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون یعنی ما به‌سوی او باید برگرديم. ما چه‌جوری به‌سوی او برمی‌گردیم وقتی که زنده‌ایم؟ نه بعد از مُردن! این نمی‌گوید بعد از مُردن به‌سوی او برمی‌گردیم بلکه آیه‌اش این‌جا است. «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ.» «كسانى كه چون مصيبتى به آن‌ها رسيد، گفتند: ما از آن خدا هستيم و به او باز مى‌گرديم.» 🌴(قران کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۵۶) پس بنابراین مصیبت‌های من‌ذهنی که می‌آید، این‌ها فضا را باز می‌کنند و درحالی‌که هنوز زنده هستند در تن، با فضاگشایی، با محو کردنِ من‌ذهنی می‌روند از جنس خداوند می‌شوند، به بی‌نهایت و ابدیت او زنده می‌شوند. پس بنابراین «رفت از وی جُنبشِ طبع» یعنی جنبیدن برحسب من‌ذهنی، انقباض، درد ایجاد کردن و جُمود، چسبیدن به باورها، جامد بودن، «از چه؟» از این‌که دستور این است که همه به‌سوی او برگردیم. البته چون برنمی‌گردیم، مصیبت وارد می‌شود. وقتی مصیبت‌هایی که ذهن ایجاد می‌کند وارد می‌شود، شما باید فضاگشایی کنید بگویید که ما به‌سوی او باید برگردیم. فضاگشایی کنید، محو بشوید از ذهن و برویم به‌سوی او. 🔟4️⃣7️⃣ ۴۸ 🔟4️⃣7️⃣