en
Feedback
BuzZz⚡️

BuzZz⚡️

Open in Telegram

فلانِ دیده‌ی حق‌باوران • متوسط • 🐙 t.me/HidenChat_Bot?start=69988907 https://j00rab.blog.ir

Show more
826
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+830 days
Posts Archive
من هی میام سازمان مللی و اینکلوسیو و فلان باشم، میبینم در من یک پیرمرد وایتِ آمریکایی زندگی میکنه و قضیه کنسل میشه.

هیچکس را دوست ندارم. خدانگهدار.

وای امروز همین که از خواب پاشدم یادم افتاد چقدر از مسلمان نفرت دارم.

بچه‌ها من جنیونلی نمیخوام با اینا تحتِ یک کتگوریِ "ایرانی" قرار بگیرم. چکار کنم؟

sticker.webp0.20 KB

الان کره‌ی جنوبی میاد بالا سرم؛ پدسگ چرا گفتی اسکین‌کر کره‌ای رو بریزیم دور😡

خوب شد کسشرمسشر نگفته بودم حالا

بچه‌ها ریدم😭 این برندِ Srichand اکچولی استوری‌مو ری‌استوری کرد-
بچه‌ها ریدم😭 این برندِ Srichand اکچولی استوری‌مو ری‌استوری کرد-

تویِ استوری‌ها نم‌نم دارم از ویدیوهای تایلند رو میذارم. مشاهده کنید تا بعداً یه ویس‌چت مفصل بریم.

نزدیکِ چهارماه گذشت و ما هنوزم نفهمیدیم why this baseline slappin' so rude?

۳- حالا اسپسفیکلی درباره‌ی بحث مهاجرت؛ من کلا‌ خانواده‌م [دایی‌هام، مادرم و حتی پدرم گویا!] از جوانی رویایِ خارج از کشور زندگی کردن داشته‌ن. کلاً چنداااان وطن‌دوست نیستن 😄 [تو خانواده من از همه ایران‌دوست‌‌ترم صادقانه!] و همیشه از کودکی یادمه که تو جمع‌های خانوادگی بحث این بوده که اقا جمع کنیم بریم :))) [حالا هیچکدومم نرفتنا] ولی میخوام بگم مهاجرت و خارج از ایران زندگی کردن -حتی در حد ایده- چیز رایجی تویِ محیط و ادم‌های اطراف من بوده! اتفاقا اونیکه تا مدت‌ها مقاومت میکرده که «نه اقا نریم همینجا خوبه خوش میگذره» من بودم! ولی از یه‌سنی به بعد منم هیجانِ مهاجرت به جونم افتاد و کارهاشو استارت زدم. مادرم اوایل پیشنهاد میکرد که برایِ مالزی یا اروپا اقدام بکنم -خصوصاً مالزی چون دوست/اشنا زیاد داشتیم و هزینه‌ی زندگی و اینها هم بصرفه‌تر بود! حتی پذیرشِ دانشگاهِ Malaya یِ مالزی رو هم گرفتم 😀- ولی من خودم هدف و علاقه‌م کره بود و میخواستم با یک پروگرم کاملاً رایگان و بدونِ هزینه‌ی گزاف به کشور مطلوبم مهاجرت کنم. مادرم که اشتیاق و استمرار منو دید، دیگه از اصرار به مالزی دست کشید و گذاشت کارِ خودمو بکنم.

۲- داستان من ولی فرق میکنه؛ من قبلاً هم اشاره کرده بودم که تو سه‌سالگی پدرم رو از دست دادم. با مادرم تنها زندگی میکردم و خواهربرادر هم ندارم و از بقیه‌ی اعضای خانواده مثل پدر-مادربزرگ و خاله و دایی اینا هم دور بودم در حد سالی سه-چهار بار میدیدمشون کلا! این بکگراند، و اون توضیحاتی که تو پیام قبل دادم خودش به اندازه‌ی کافی نشان‌دهنده‌ی این هست که من در محیط خلوتی بزرگ شدم که کسی خیلی نبود که بخواد تصمیماتِ من مستقیم روش تاثیر بذاره یا من بخوام موقع کارهام، ملاحظه‌ش رو بکنم و تشویق یا منصرف بشم. تقریباً از همون بچگی، تویِ خونه یک ارتباطِ دوستی/خواهرانه‌ای بین من و مادرم در جریان بوده؛ نه یک مسیرِ بالا به پایین والد-فرزندی. لذا من هیچوقت حس نکردم مادرم برام تصمیم گرفته و همیشه با مشورت و همفکری و مشارکت جفتمون، کارها رو پیش میبردیم. از کلاس زبان و فرانسه و ژاپنی و موسیقی و مدرسه و ورزش و شنا و نقاشی و آواز بگیر تا خودِ مهاجرت... همیشه تصمیمات رو میریختیم وسطِ دایره و دونفری با هم بررسی میکردیم که چکار کنیم! قطعاً به اختلاف هم میخوردیما ولی میخوام بگم کارم خیلی راحت‌تر از کسی بود که خانواده‌ی شلوغ داشت و باید از خوانِ پدر و مادر و خواهر و برادر و پدربزرگ و مادربزرگ و خاله و عمو و فلان رد میشد.

۱- ببینید عزیزم یک‌چیزی که شما درباره‌ی زندگی منِ "فروغ" باید لحاظ کنید اینه که من مدل "خانواده"م با خیلی از انسان‌های دیگر فرق میکنه! نه اینکه بگم مثلِ من اصلا‌ نیست‌ها... ولی اون تصویرِ جنرال «خانواده» که داریم تو ذهنمون، درباره‌ی من صادق نیست. شما وقتی در یک خانواده‌ی متشکل از پدر، مادر، برادر و خواهر و بعضاً در کنار و نزدیکِ پدربزرگ و مادربزرگ زندگی کنی، طبیعیه که تصمیماتت فقط شامل خودت نمیشه و خواه‌ناخواه همه‌ی اعضا خانواده رو درگیر میکنه. هر کسی یه نظری میده و ممکنه ساپورت کنه یا سنگ بندازه و منصرفت کنه. برایِ هر قدمی که برمیداری، هزار و یک فاکتور مختلف رو باید در نظر بگیری و اتفاقا در اینجور مدل خانواده‌ها عمدتا پدر و مادر هستن که همه‌ی جوانب مالی اجتماعی رو میسنجن و بعد برای بچه‌شون تصمیم میگیرن و اکثر مواقع بچه خودش نقش خیلی پررنگی در تصمیماتش نداره -خصوصا در سن‌های پایین و قبل از بزرگسالی-

ببینید عزیزم یک‌چیزی که شما درباره‌ی زندگی منِ "فروغ" باید لحاظ کنید اینه که من مدل "خانواده"م با خیلی از انسان‌های دیگر فرق میکنه! نه اینکه بگم مثلِ من اصلا‌ نیست‌ها... ولی اون تصویرِ جنرال «خانواده» که داریم تو ذهنمون، درباره‌ی من صادق نیست. شما وقتی در یک خانواده‌ی متشکل از پدر، مادر، برادر و خواهر و بعضاً در کنار و نزدیکِ پدربزرگ و مادربزرگ زندگی کنی، طبیعیه که تصمیماتت فقط شامل خودت نمیشه و خواه‌ناخواه همه‌ی اعضا خانواده رو درگیر میکنه. هر کسی یه نظری میده و ممکنه ساپورت کنه یا سنگ بندازه و منصرفت کنه. برایِ هر قدمی که برمیداری، هزار و یک فاکتور مختلف رو باید در نظر بگیری و اتفاقا در اینجور مدل خانواده‌ها عمدتا پدر و مادر هستن که همه‌ی جوانب مالی اجتماعی رو میسنجن و بعد برای بچه‌شون تصمیم میگیرن و اکثر مواقع بچه خودش نقش خیلی پررنگی در تصمیماتش نداره -خصوصا در سن‌های پایین و قبل از بزرگسالی-

sticker.webp0.35 KB

ناخنِ انگشتِ اشاره‌م شکست. مبارکِ هیترام.

چرا چرا یادم رفت-

https://t.me/buzzzchannel/37761 حالا یعنی می‌خواید بگید اینو قرار نیست جواب بدید دیگه؟ من اوشون نیستم ولی کنجکاوم

همین👍