Achcan
Open in Telegram
لطفا با #اچكان كپی كنيد. کتابِ کفشدوزکِ آبیِ مریخی (تمام شد.) سفارش تبليغات: https://t.me/+zyFa07j4iGc2N2U8
Show moreIran33 963The category is not specified
9 131
Subscribers
No data24 hours
-237 days
-9530 days
Posts Archive
9 131
Repost from Achcaan team
دارم در بدترین روزهای تاریخ برای آیندگان مینویسم. برای آنهایی که شاید از ما چندین اسم بخوانند، البته اگر در تاریخ خوش شانس باشیم و ماندگار. برای آیندگانی مینویسم که طعم اعتراض و انقلاب را نچشیدهاند و فقط کتابهای تاریخ را بیمیل ورق زدند تا بدانند پشت پرده چه کسی در آخر برنده شد. من دارم در اوج سکوت و خفقان در زمانهای برای شما مینویسم که دوستان و همنسلهای من، هر روز پشت سایههای چرکین قدرت به دار آویخته میشوند تا اقتدار پوشالی سایهها را برهم زنند. این در حالیست که نمیدانم من چندمین نفر هستم و چه زمانی صدایم قطع میشود. آخرین واژهها را برای آیندگان مینویسم چون شما ماندگار هستید. در هر لحظهای که شما با سایههای ظلم و استبداد روبهرو شدید، تاریخ شما را تماشا میکند که چه میکنید. آینده برای ما جنسی از نور بود و محال. و حالا شما همان نور هستید. ایمان دارم که نور از پس هرتاریکی برمیآید اگر گرد هم آید.
#مهشاد_رمضانی
@Achcaanteam
9 131
با شناختی که من از آخوند پیدا کردم، بهشت اگر واقعا وجود داشت، هیچ آخوندی محال بود لو بده که چنین مکانی وجود داره، چه برسه بخواد مردم رو به زور به اونجا ببره.
#فریدون_فرخزاد
9 131
هرچی هم بخوای تلاش کنی کسی نفهمه، توی تنهاییهات میفهمی که یه نسخهی کپی شده از یه آدم دیگهای. حالا یا از روی من، یا از روی یه آدم توی یه کشورِ دیگه.
#اچکان
9 131
Repost from Achcaan team
من و تو روزایی رو دیدیم که هیچکس ندید. ما چیزایی رو تجربه کردیم که حقیقتا از ظرفیت روحمون خیلی بیشتر بود اما دووم آوردیم که امروز بشینیم توو کافهی مورد علاقهمون و بدون هیچ دغدغهای قهوهمون رو با کیک بخوریم و بخندیم به این دنیا و تلاشهاش برای زمین زدن ما که البته نتونست. و از این به بعد هم نمیتونه، مگه نه؟
#آتنا_طلایی
@Achcaanteam
9 131
Repost from Achcaan team
راستش ما اصلا زندگی نمیکردیم! بهدنیا آمده بودیم تا بجنگیم، برای همین بهجای یک انسانِ خوب بودن، مبارز خوبی شده بودیم.
#بیتا_قدوسی
@Achcaanteam
9 131
Repost from Achcaan team
چند بار حرفهایی که میدونستی باید بگی رو گفتی؟ چند بار جرئت کردی دستهایی که میخواستی بگیری رو لمس کنی؟ اصلا میدونی تا امروز چند روزش رو واقعا شجاعانه زندگی کردی؟
#آتنا_طلایی
@Achcaanteam
9 131
الان که دارم اینارو مینویسم؛ تو روی همین تخت، یکم اون طرفتر خوابیدی. خیالم راحته چون صدای نفسهات رو میتونم بشنوم. بعضی شبها وقتی صدای نفسهات رو نمیشنوم، زل میزنم به قفسهی سینهت تا مطمئن شم بالا و پایین میره. قدیمها وقتی پیش مامان یا بابام میخوابیدم هم همینکارو میکردم. میدونی خیلی وقت بود که تصمیم گرفته بودم برات بنویسم، اما کلمههام اونجوری که دلم میخواست کنار همدیگه نمینشستن. راستش الان که فکر میکنم، به این نتیجه میرسم که من تا قبل از این دیدنِ تو، تعریفم از عشق، تعریفِ درستی نبود. به احساسم نسبت به آدمهای قبلی زندگیم احترام میذارم اما الان میدونم که هیچکدومشون قابل لمستر و واقعیتر از حسی که الان به تو دارم نبودن. وقتی با توام، انگار توی امنترین جای جهانم. وقتی مشکلی پیش میآد دلم میخواد خیلی زود حلش کنم، برای همین حس میکنم ایگوهام دارن از بین میرن چون دلم میخواد کنار تو بهترینِ خودم باشم. حتی وقتی زندگی خیلی سخت میشه و مشکلات همینطوری پشتِ سر هم اتفاق میافته، اونقدرم بهم سخت نمیگذره؛ انگار قدرتِ روحم دو برابر شده. میدونم که نه تو به من نیازی داری و نه من به تو. برای همین هیچ موقع اینقدر مطمئن نبودم از خالص بودنِ حسم به کسی؛ همینطور هیچ موقع از حسِ کسی نسبت به خودم هم این همه مطمئن نبودم. تعریفِ درستی ندارم برای این حس چون خیلی عمیق و گستردهست، فقط میدونم که تا حالا روحم به کسی تا این حد نزدیک نبوده برای همین تصمیم دارم تا همیشه از این احساسم محافظت کنم. الانم دیگه نیازی به بیشتر نوشتن نمیبینم؛ تو بدونِ این که حرفی بزنم همهچیز رو میفهمی، چون تو خودِ منی اما در یه کالبدِ دیگه.
#اچکان
9 131
یه روزی میشه، یکی میآد توی زندگیت که وقتی به گذشته فکر میکنی، از خاطرههایی که با آدمهای دیگه درست کرده بودی پشیمون میشی. شاید هم از یه سریهاشون متنفر بشی و بعدش از خودت در اون زمان. میدونی منم توی تاريخچهم، اسم آدمهای مزخرفی رو دارم؛ علفهای هرز زیادی بودن که خوشبختانه چیده شدن. خیلیهاشون به من آسیب میزدن ولی من همچنان به دوست داشتنشون ادامه میدادم؛ یه سریهاشون به من بیاحترامی میکردن و من خودم رو قانع میکردم که حق دارن! برای همین وقتی الان به اون زمان فکر میکنم با خودم میگم چجوری اجازه میدادم که یه آدم اینکارهارو با من بکنه! یا وقتی به بعضی از رابطههام فکر میکنم، اینجوریام که چجوری اسمشون رو رابطه گذاشته بودم! که خب حتما تموم اون اتفاقات لازم بوده و البته من هم اونموقع، به اندازهی الان، خودم رو دوست نداشتم و فهمیده نبودم! از اینها که بگذریم؛ من هنوز مطمئنم که یه روز، اگه یکی وارد زندگیت بشه که باهاش رشد کنی و اونم کنارت به رشد کردن ادامه بده، منظورم رو میفهمی. اونموقع میفهمی عشق واقعی چیه، احترام چیه، درک کردن و درک شدن متقابل چیه. اونموقع میفهمی این که خودت رو دوست داشته باشی، چقدر میتونه توی کيفيت روابطت موثر باشه. اونموقع اعتماد به خودت و یکی دیگه رو یاد میگیری، درست صحبت کردن، صبور بودن و قضاوت نکردن طرف مقابلت رو یاد میگیری. بعدش یاد این حرف من میافتی و از خودِ الانت که داری با اشکهات، پای علفهای هرز زندگیت آب میریزی متنفر میشی.
#اچکان
9 131
میدونی آدمها فقط یاد دارند کلمهها رو کنار همدیگه بچینن تا باهاش جملههای زیبا بسازنن و برای منقلب کردن بقیه ازش استفاده کنن. شاید خیلیها حتی معنی اون کلمات رو هم به درستی ندونن. برای همینه که به نظرم آدمهای واقعی کمتر شدن. کم تر کسی رو میتونی پیدا کنی که دهنش پر از شعار الکی نباشه، کمتر کسی رو میتونی پیدا کنی که روی عقاید خودش پایبند باشه و با هر بادی به یه سمت نره. این روزها آدمها منتظر یه جهتن که به اون سمت برن؛ در حالی که هیچکدومشون حتی یه لحظه هم فکر نمیکنن که شاید اون مسیر، اصلا برای اونها ساخته نشده باشه. رفاقت و دوستیها هم که این روزها اگه منفعتی توش نباشه اصلا شکل نمیگیره. حتی تموم تعریف و تمجیدهایی که خیلی وقتها میشنوی پشتش یه دلیل و سیاستی هست. مثلا یارو بهت برای یه چیزی تبریک میگه ولی در درونش چیزی جز حسادت نیست. برای همین خیلی وقتها کمکها و محبتها و دلیل دوستیها هرچیزی جز رفاقته. یادمه یه بار یه کسی به من خیلی محبت میکرد و تظاهر میکرد که خیلی من رو دوست داره. روزی که مطمئن شد رابطهی احساسیای قرار نیست بینمون شکل بگیره، تموم اون حرفها و تلاشها هم تموم شد. یعنی میخوام بگم که حتی اونی که به عشق واقعی تظاهر میکنه، تموم محبتش برای اینه که فقط تو رو به دست بیاره. پس در واقع دیگه اون عشق، حقیقی نیست. چون نیتِ ابراز احساسات، بدست آوردن تو یا یه شب خوابیدن با تو یا شروع رابطهای احساسیه. آدمها نمیتونن فقط همینجوری به همدیگه ابراز احساسات کنن، همیشه توی ذهنشون یه چیزی برای بدست آوردن هست که باعث میشه اونها یه سری کلمات رو به زبون بیارن. فکر میکنن همیشه باید یه چیزی بدن و در مقابلش یه چیزی هم دریافت کنن. نمیتونن بدون توقع کسی رو دوست داشته باشن چون نمیدونن عشق حقیقی چیه، آره.
#اچکان
9 131
Repost from YAS
YAS - BEEM / یاس - بیم
Music Producer : Arsh
Stem Mastering : Shervin Raadfar
Executive Producer : Sajad Torabi
Artwork : Hanie Sadri
Product Team : Aidin Alipour
Ali Esmaeili
Label : The Faryas Group(T.F.G)
Publisher : The Faryas Group(T.F.G)
Release Date : May 27 2022
©℗ copyright 2022 The Faryas Group (T.F.G)
YouTube ☛ https://bit.ly/Beem-YouTube
SoundCloud ☛ https://bit.ly/BEEM-soundcloud
9 131
میدونی آدمها فقط یاد دارند کلمهها رو کنار همدیگه بچینن تا باهاش جمله های زیبا بسازنن و برای منقلب کردن بقیه ازش استفاده کنن. شاید خیلی ها حتی معنی اون کلمات رو هم به درستی ندونن. برای همینه که به نظرم آدم های واقعی کم تر شدن. کم تر کسی رو می تونی پیدا کنی که دهنش پر از شعار الکی نباشه، کم تر کسی رو می تونی پیدا کنی که روی عقاید خودش پایبند باشه و با هر بادی به یه سمت نره. این روزها آدم ها منتظر یه جهتن که به اون سمت برن. در حالی که هیچ کدومشون حتی یه لحظه هم فکر نمی کنن که شاید اون مسیر، اصلا برای اون ها ساخته نشده باشه. رفاقت و دوستی ها هم که این روزها اگه منفعتی توش نباشه اصلا شکل نمی گیره. حتی تموم تعریف و تمجیدهایی که خیلی وقت ها می شنوی پشتش یه دلیل و سیاستی هست. مثلا یارو بهت برای یه چیزی تبریک می گه ولی در درونش چیزی جز حسادت نیست. برای همین خیلی وقت ها کمک ها و محبت ها و دلیل دوستی ها هرچیزی جز رفاقته. یادمه یه بار یه کسی به من خیلی محبت می کرد و تظاهر می کرد که خیلی من رو دوست داره. روزی که مطمعن شد، رابطه ی احساسی ای قرار نیست بینمون شکل بگیره، تموم اون حرف ها و تلاش ها هم تموم شد. یعنی می خوام بگم که حتی اونی که به عشق واقعی تظاهر می کنه، تموم محبتش برای اینه که فقط تو رو به دست بیاره. پس در واقع دیگه اون عشق، حقیقی نیست. چون نیت ابراز احساسات، بدست آوردن تو یا یه شب خوابیدن با تو یا شروع رابطه ای احساسیه. آدم ها نمی تونن فقط همینجوری به همدیگه ابراز احساسات کنن. همیشه توی ذهنشون یه چیزی برای بدست آوردن هست که باعث می شه اون ها یه سری کلمات رو به زبون بیارن. فکر می کنن همیشه باید یه چیزی بدن و در مقابلش یه چیزی هم دریافت کنن. نمی تونن بدون توقع کسی رو دوست داشته باشن چون نمی دونن عشق حقیقی چیه.
9 131
Repost from Achcaan team
قلبِ تو مثل جنگله، یه جنگلِ بزرگه و پُر از ریشه. سبز و تاریکه و گاهی پرتوهای آفتاب از بین شاخ و برگِ درختهاش توی دلش نفوذ میکنه. موجودات و چیزهای عجیبی رو میشه تو جنگل پیدا کرد. اکثر جاهای زمینِ قلبت پر از شبدره و فشارهای زندگی مثل علف هرز از بینشون رشد کردن و میخوام کاری کنن تا قلبت ترک برداره و پروانههای امیدی که روی شبدرها زندگی میکنن، جنگل رو ترک کنن و فرار کنن. بعضی از آدمها یه سری از درختهات رو با تبر قطع کردن و تنههای نصفه و نیمهشون به همراه خاطراتِ همون آدمها توی جای جای قلبت باقیمونده. روی بعضی از زخمهای قلبت خزه بسته، ولی خونریزی از زیر خاک کماکان ادامه داره. اما خی جنگل بوی زندگی میده، اونقدر عمیق و بزرگه که ممکنه تورو غرقِ خودش کنه و توش گم بشی. البته هرکسی نمیره سمتش، خیلیها ازش میترسن و فقط تا همون نزدیکیهاش میرن. خیلیها فقط ظاهر سبزش رو میبینن، ولی به زمین پر از خون و زخم زیر چمنها؛ توجهی نمیکنن. راستش من توی این جنگل یه کلبه داشتم. یه بار که دنبال یه پروانهی آبی رنگ افتادم تا ببینم کجا میره، کلبه رو پیدا کردم. از اون به بعد هر از چند گاهی میرفتم و روی صندلیای که از چوب درخت گردو ساخته شده بود، قهوهم رو میخوردم. رطوبت، مه هوا و رایحهی چمنهای سبز رنگ رو نفس میکشیدم. قارچهای عجیب اطراف رو کشف میکردم و ذوق میکردم. سعی میکردم کاری کنم که از جای زخمهای روی زمین قلبت آفتاب گردون رشد کنه. گاهی هم دستم رو روی بافتِ خزههای قلبت میکشیدم و با خودم میگفتم: 'فکر کنم هیچوقت کامل نشه کشفش کنم، چون زیادی بزرگ و عمیقه.'
تو توی قلبت یه جنگل داری، من این جنگل رو خیلی دوست دارم و این جنگل نقطهی امن من بود. ولی یه روز که مثل همیشه مشغول درست کردن قهوه بودم؛ طوفان اومد، کلبه خراب شد و قلب من شکست. من حتی نفهمیدم منشأ این طوفان از چیه و چرا مجبورم کردی جنگل رو ترک کنم. تو توی قلبت یه جنگل داری و من تو راه برگشت از این جنگل؛ خودم رو گم کردم و حالا نمیدونم چطور باید پیداش کنم.
#آنیا
@Achcaanteam
9 131
Repost from Achcaan team
رابطهها مثل یه طناب هستن، این سرش تویی اون سرش من. اگه رابطهای تموم میشه، مقصر هیچوقت یه نفر نیست چون هرکدوم از طرفین به نحوی در اون میتونن تقصیر داشته باشن. هیچوقت توی یه رابطهای که انتخابی بوده، ظالم و قربانی وجود نداره. اگه ارتباط به یه جایی میرسه که یکی از طرفین به دیگری آسیب میزنه، باز هم هر دو طرف مقصر هستن، چون یکیشون به دیگری آسیب زده و دیگری هم این قدرت انتخاب رو داشته که نذاره آسیبی بهش برسه؛ ولی باز این اجازه رو به طرف مقابل داده.
#آنیا
@Achcaanteam
9 131
Repost from Achcaan team
فکر میکنم عشق نباید تعریف مشخصی داشته باشه. این آدمها هستن که عشق رو تعریف میکنن و بهش معنی میدن. تصور کن قراره به هر آدمی یه بوم نقاشی بدن و بهش بگن تو میتونی هر چیزی که دلت میخواد روش بکشی. اونجاست که آدمها با هم متفاوت میشن. یکیشون با بی حوصلگی قلمش رو روی بوم میکشه و فقط از یک رنگِ سرد استفاده میکنه. احتمالا هم خیلی عجله داشته، مشخصه رنگهایی که روی بوم پخش شدن هنوز خشک نشده، لایه بعدی رو روی خودشون تحمل کردن. یه آدم دیگه از هر دو رنگ سرد و گرم استفاده میکنه اما بلد نیست چجوری اونا رو کنار هم بذاره که خودشون رو خوب نشون بدن. یکی دیگه رنگها رو با هم مخلوط میکنه و رنگای جدید درست میکنه، قبل از هر حرکتِ قلمش تمام طرحش رو مرور و تصور میکنه، اندازه قلمش رو برای بعضی جاها تغییر میده و اگه جایی رو خوب نکشید برای پوشوندنش هر طرحی رو جایگزین نمیکنه و سریع تصمیم نمیگیره، صبر و حوصله داره. شلوغی یا معقول بودن طرحش احتمالا اهمیتی براش نداره چون میشه زیبایی رو حتی تو سادگی یا چیزهای غیر معقول هم دید. در نهایت هر کدوم یه نقاشی خلق کردن، و شاید هر کدوم بتونن یه اثر هنری باشن ولی من به اون آدمی میگم هنرمند که بتونم تمام حسش رو با نگاه کردن به نقاشیش درک کنم. تو فکر میکنی این آدم نمیتونه یه آدمِ عاشق باشه؟ تعریفی که من از عشق دارم خیلی به هنر نزدیکه و احتمالا تو نمیتونی چیزی مشابه هنر رو تو دنیا پیدا کنی که مستقیم از قلب و روح آدمها نشات بگیره و بتونه به دل بشینه. میدونی، شاید همیشه نباید تو چیزایی که همه میبینن و درک میکنن دنبال عشق بگردی. اون راحت خودش رو بهت نشون نمیده. برای درک کردنش باید قلبت رو از هر حسِ بدی که بهت اجازه جلو رفتن و دیدن نمیده، پاک کنی. همونجایی که دیدی آدمِ بهتری شدی، به عشق هم نزدیک تر شدی. خودت رو جایی پیدا میکنی که هیچوقت قبل از اون نبودی. و تمام اینها رو مدیون هنرِ خودتی. تو هنرمندی و هنرت منحصر به فردترین چیزیه که تو قلبت داری.
#آتنا_طلایی
@Achcaanteam
