en
Feedback
.: آویـــــــــــــــــن :.

.: آویـــــــــــــــــن :.

Open in Telegram

#محیا_زند 🌱 داستان هام: +او دستمال پارچه ای با چشمهایش میخندید شیطان، یک فرشته بود آیه حضورت ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950

Show more
1 868
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
روح من ببین یه طرحِ نصفه‌اس ناقصه، که کامل فقط کنارِ تو میشه @aevien 🌱

درد آرمیده در کنج صدایت را میبوسم.

داشتم فکر میکردم همه ماها باید لحظاتی داشته باشیم که توی اون دیوونگی کردیم، زیاده روی کردیم، فکر آخرش نبودیم و لذت لحظه رو بردیم. اینجوری وقتی تو تارعنکبوت روزمرگی و ملال گیر میکنیم به قشنگیشون و دوباره داشتنشون فکر کنیم تا بتونیم بگذرونیم.

«و تظُنُّ أنها النِّهاية ثم يُصلِحُ الله كلَّ شي‌ء.» ‏و گمان می‌کنی که پایان است؛ سپس خداوند همه‌چیز را درست می‌کند. ‏- لاادری؛ فارسیِ فاطمه بهارمست.

از اسم این آهنگ بگیر تا همه چیز دیگه اش 🤌🏻 @aevien

پای در سرزمین عشق مگذار آنجا جان‌ستانی است بی‌رحم به نام "اشتیاق" #نزار_قبانی

اکنون تمام جهان تو را به برکت جنون نجیب من می‌شناسند. #نزار_قبانی

تو معجزه‌ من هستی که در زمان پایان معجزه‌ها منتظرش بودم. #نزار_قبانی

مرا جوری در آغوش بگیر که انگار فردا می‌میرم؛ و فردا چطور؟ جوری در آغوشم بگیر که انگار از مرگ بازگشته ام. #نزار_قبانی

با تو سر به کجا بگذارم؟ کجا پنهانت کنم؟ وقتی مردم، تو را در حرکات دست هایم موسیقی صدایم و توازن گام هایم می بینند. #نزار_قبانی

مرا یارای آن نیست که بی طرف بمانم نه در برابر زنی که شیفته ام می کند نه در برابر شعری که حیرتزده ام می کند نه در برابر عطری که به لرزه ام می افکند… بی طرفی هرگز وجود ندارد بین پرنده… و دانه گندم! #نزار_قبانی

دشنه ات را از سینه ام بیرون بکش بگذار زندگی کنم عطر تنت را از پوستم بگیر و بگذار زندگی کنم بگذار با زنی تازه آشنا شوم که نامت را از خاطرم پاک کند و کلاف حلقه شده گیسوانت را از دور گلویم بگشاید. #نزار_قبانی

من چیزی از عشق مان به کسی نگفته‌ام! آنها تو را هنگامی که در اشک های چشمم تن می‌شسته ای دیده اند. #نزار_قبانی

پس از نزار قبانیِ لطیف چندتا شعر زیبا بخونیم:

نزار اگر میدانست چقدر زیبایی تمام شعر هایش را و تمام عاشقانه‌هایش را به تو تقدیم میکرد…

| VORTEX | وقتی آدم‌هایی رو می‌بینم که شبیه من‌ هستن و احساس می‌کنم چقدر دلم می‌خواد باهاشون رفیق شم تو دلم می‌گم کاش تو یه برهه و یه جای بهتری می‌دیدمت، یه‌زمانی که انقدر از معاشرت فراری و از آدم‌ها گریزون نبودم.

| VORTEX | فراموش کردنِ کسی که دوسش داری مثل حل شدن قندی میمونه که تو چایی انداختی، درسته که اون قند حل میشه و دیده نمیشه ولی برای همیشه مزه‌ی اون چایی رو عوض کرده؛ به هرحال ادما همین بودن دیگه، نه؟ عوض می‌شدن، قولاشونو فراموش میکردن، لحظات خوبی که باهم داشتن و از یاد میبردن و دردهایی که به قلبای همدیگه داده بودن رو به دلیلی برای جدایی تبدیل میکردن و به راحتی از کنار هم عبور میکردن؛ ‏جایی خونده بودم که گاهی تنها راه فراموش کردن یه آدم دیدار دوبارشه، وقتی میفهمی کسی که جلوت نشسته هیچ شباهتی با کسی که زمانی میشناختی نداره؛ در نهایت پروسه‌ی فراموش کردن از یه نقطه‌ای شروع میشه به نام خواستن و اگه بخوای میتونی در آینده‌ای نزدیک "نمیتونم فراموش کنم" رو به "چه **خلی بودم" تبدیل کنی!

آدمی‌زاد است دیگر؛ پاره‌ای وقت‌ها پیش می‌آید موسیقی‌ای می‌شنود و می‌خواهد برای‌ت بفرستد، یا شعری عاشقانه می‌بیند و دوست دارد بخواند و مخاطب‌ش تو باشی، یا چه می‌دانم؛ لباسی می‌بیند، تو را در آن تصور می‌کند و می‌خواهد با آن، خوش‌حال‌ت کند. آدمی‌زاد است دیگر؛ کم‌حافظه و فراموش‌کار. گاهی یادش می‌رود تویی دیگر وجود ندارد. آدمی‌زادی که خودی خود را فراموش کرده، اما هنوز «تو» را به‌خاطر دارد.

خواب‌هایم بویِ تن تو را می‌دهد نکند آن دورترها نیمه شب در آغوشم می‌گیری ؟ #فدریکو_گارسیا_لورکا