.: آویـــــــــــــــــن :.
Open in Telegram
#محیا_زند 🌱 داستان هام: +او دستمال پارچه ای با چشمهایش میخندید شیطان، یک فرشته بود آیه حضورت ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Show more1 868
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
بیمار شود عاشق ، اما نمی میرد.
ماه ار چه که لاغر شد؛
استاره نخواهد شد!
آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز؛
و آن را که منم چاره، بیچاره نخواهد شد!
Repost from کامیونِ بنفشِ آن دخترکِ شیرازی
تو یجایی از دفتر خاطرات چندسال پیشم برای خود آینده ام نوشتم:
“ وقتی اینارو میخونی فکر نکن که چقدر احمق بودم! به این فکر کن چقدر شجاع بودی که در عین ظرافت زن بودنت برای چیزهایی که دوست داشتی مردونه جنگیدی؛ من عزیز این هارو که خوندی به خودت افتخار کن.”
Repost from کامیونِ بنفشِ آن دخترکِ شیرازی
تو یجایی از دفتر خاطرات چندسال پیشم برای خود آینده ام نوشتم:
“ وقتی اینارو میخونی فکر نکن که چقدر احمق بودم! به این فکر کن چقدر شجاع بودی که در عین ظرافت زن بودنت برای چیزهایی که دوست داشتی مردونه جنگیدی؛ من عزیز این هارو که خوندی به خودت افتخار کن.”
