.: آویـــــــــــــــــن :.
Open in Telegram
#محیا_زند 🌱 داستان هام: +او دستمال پارچه ای با چشمهایش میخندید شیطان، یک فرشته بود آیه حضورت ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Show more1 868
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
جدای اینکه خیلی وقته دستام میلی به نوشتن ندارن دیگه، دلمم نمیخواد نوشته های قبلیم رو بزارم؛
نه اینکه دلم نخواد، ولی وقتی میخونمشون حس میکنم قرن ها ازشون دور و متفاوتم، اون حس غربته درواقع باعث میشه دلم نخواد.
خنک آن دم که نشينيم در ايوان من و تو؛
به دو نقش
و به دو صورت
به يکی جان من و تو.
امشب این غزلش رو بخونیم که هم مورد علاقمه خیلی، هم غزل شاکری خیلی رقیق کننده و نوازشطوری خوندهاش ( با تنظیم ماهان فرزاد کاربلد🤌🏻) :
اندفعه به جای خوندن شعر، آهنگی که مهرانمدیری از این غزل خونده رو باهم گوش بدیم✨
منم انتظارشو نداشتم، ولی واقعا لطیف و عجیب و تمیز خونده این آهنگرو، نوازشوار دست میکشه رو سلول های مغز؛
حداقل برای من:)
قطره تویی
بحر تویی
لطف تویی
قهر تویی
قند تویی
زهر تویی
بیــش میـــازار مــرا
#مولانا
@aevien 🌱
آن که چون سایه ز شخص تو جدا نیست منم؛
مکش ای دوست تو بر سایه خود خنجر خویش.
سر و پا گم مکن از فتنه بیپایانت؛
تا چو حیران بزنم پای جفا بر سر خویش.
از همه دور می شوم؛
نقطه کور می شوم؛
زنده به گور می شوم؛
باز مقابلم تویی…
این همه مرد می شوم؛
مخزن درد می شوم؛
ساکت و سرد می شوم؛
باز مقابلم تویی…
همره موج می شوم؛
راهی اوج می شوم؛
فوج به فوج می شوم؛
باز مقابلم تویی…
