2 058
Subscribers
-124 hours
-37 days
+2030 days
Posts Archive
2 058
Repost from حسین طوّافی (ح ط لاهیجی )
درخت ویسپوبیش درختی اهورایی در اساطیر ایران است که در میانهی دریای کاسپیان روییده و سر به آسمان ساییده است. درختی که سیمرغ هم در آن خانه دارد. درختی در دوردستها. شاید همان درخت سینورم ( دور و مقدس) گیلکها، تبرستانیها و تالشها، درختی که شبها چون فانوسی دریایی با شاخ و برگ زرین و پرفروغش روشنی بخش راه ماهیگیرانی است که در تاریکای شب دل به دریا میزنند. در کتاب پر ارجِ دینکرد از درخت ویسپوبیش ( بیش دانه) به عنوان درخت زندگی یاد شده است. درختی که سیمرغ هروقت بال میکوبد دانههای انواع رستنیها از آن به تمام جهان منتشر میگردد. در فرهنگ بومی و شفاهی گیلان اما، درخت سینورم درخت آرزوها نیز هست. درختی که یاد آن ما را به کنکاش در هستی وا میدارد و به ما میگوید که همیشه امیدی هست... همیشه.
سینورم دار
من او سینورم دارما
کُولهکش ورکشه مئن
جه دئباری سالان
کشه واکودم
من او ناجه ناجه بهارم
خیالان مئن
تره تاتایی چاکودم
تا تو محکم بمانی
من او نارداره جیجاکی انارم
بوسوختم تره
تا میناما دُخانی
من او سینورم دارما، پور زماته
کیی او جختراشو خرامانه خاکم
من او پیلهکس، سینوره پهلوانانه روشن کیتابم
من او زم به دیل بیورم او زیارم
ایسم تا بتابی
می خالا برم بردیدی پیلهگیلان
می ناما دخادید همه جای ایران
کیی آزادی می قلبه مئن ورنیشانه
می ریشه به آبو میسر آسمانه
من او بینیشان روزگاران یادم
من او سینورم دارما کیی شبانه
می سرگردِوِندانهجا نور
او ورکشوازه مستهمستانه ره رانیشان بو
جه ناجه بوسوخته جیجاکی یلانا
رساندی به خانه می سوسو
من او سینورم دارما
تی خیالم
من او آخرین روزه پستابنا خاطرانم
تی نامم تی قلبم تی روح و روانم
من او سینورم دارما
بورزِ بِیور نیشانه
می وِشتا جه ورکش تانی دئن
می سایا تی شر وارگانئم تا بخوانی
من او سینورم دارما
تی خیالم
او اَسوارانه زم به دیل آسمان کیی، ستارأن
اونه دامنه جا فیوید دانهدانه تی پا جیر
تره روشنی بخشیدی
تا کیی محکم بمانی
ترجمه فارسی:
درختِ دور دستِ مقدس
من آن درخت دور و مقدسم
در میان دریای پر موجِ کاسپیان
که از سالیانی بس دور
رشد و نمو آغاز کردهام
من آن بهار هزار آرزو هستم
در رویاها
برای تو خیال آفریدم
تا تو پایدار بمانی
من آن میوهی سوختهی ناربنم
برای تو سوختم
تا نام مرا صدا بزنی
من آن درخت دور و مقدسم
سالهاست
که خاک آن خرامندگان فراموش گشتهام
من کتاب روشن بزرگان و پهلوانانِ فرهمندم
من آن شعلهی بلند پر شرارهام، آن آتش مقدسم
میمانم تا تو بتابی
بزرگ گیلهمردان شاخههای مرا به نشان افتخار میبردند
در تمام سرزمین ایران نام مرا میخواندند
چراکه من آزادی را در قلب خود نشاندهام
ریشه در آب دارم و سر به آسمان
من یادگار آن روزگاران بینشانم
آن درخت دور و سپند که شبها
هالههای چرخانِ نور بر فراز سرم
نشانی راه دریاپوشانِ سیاه مست بود و
آنکه نورش
پهلوانان سوخته و زخمی از آرزو را
به خانه هدایت میکرد
من آن درخت دور و مقدسم
خیال تو ام
آن یادهای ذخیره شده برای واپسین روز
نام تو، قلب و روح و روان تو ام
من آن درخت دور و مقدسم
آن افراشتهی شعلهنشان
سماع مرا میتوانی از دریا ببینی
من سایهام را سوی تو افراشتهام تا سرودی بخوانی
من آن درخت دور و مقدسم
خیال تو
آسمان شعله به دلِ آن سواران،
که ستارگانش
تک به تک به زیر پای تو میافتند
به تو روشنی میبخشند
تا تو
پایدار بمانی...
حسین طوّافی
@HTavvafi58
2 058
جلسه ششم «ددان زرینموی: خوانش تبارشناسی اخلاق اثر نیچه»
این قسمت: «اخلاق بردگان»
@nimaghaasemi
2 058
جلسه پنجم «ددان زرینموی: خوانش تبارشناسی اخلاق اثر نیچه»
این قسمت: «شما نمک جهانید!»
@nimaghaasemi
2 058
جلسه چهارم «ددان زرینموی: خوانش تبارشناسی اخلاق اثر نیچه »
این قسمت: معنویترین کینخواهی دینیارانه
@nimaghaasemi
2 058
جلسه سوم «ددان زرینموی: خوانش تبارشناسی اخلاق اثر نیچه»- فایل صوتی
این قسمت: زبان نیچه
2 058
Repost from فریدون؛ فصلنامه فکری-تحلیلی
.
جلال آلاحمد؛ پیامآور مذهب جنگ و دروغ
نیما قاسمی
نیما قاسمی در این مقاله به تحلیل شخصیتی مینشیند که از اساطیر روشنفکری پنجاهوهفتی است؛ جلال آل احمد.
او در بخشی از مقالهی خویش مینویسد:
«سه نفر از دوستان و همفکران آلاحمد، علیاصغر خبرهزاده، لیلی گلستان و علی دهباشی میگویند که او دروغپردازی علیه دستگاه پهلوی را به عنوان استراتژی مبارزه تبلیغ میکرد و از جمله مبلغ افسانه قتل صمد بهرنگی توسط دستگاه بود.
به عنوان یک نویسنده، خوب میدانست که خالق افسانهها خود مردمند اما آن نوع «روشنفکری» که او مدنظر داشت، وظیفه جهتدادن به افسانههای مردمی را باید به عهده میگرفت تا مردم را علیه دستگاه بشوراند!
وقتی دوستانش از مرگ او متاثر شدند، بنا به روایت علی دهباشی کسانی پیشنهاد کردند موافق با همین استراتژی مبارزاتی، مرگ او را قتل حکومتی جابزنند؛ اما همسرش، سیمین دانشور با گفتن اینکه "جلال از بس عرق خورد و سیگار کشید مُرد" آنها را منصرف کرده است!»
در بخشی دیگر از این مقاله که در شماره ۱۰ «فریدون» منتشر شده است، به نسبت مفهوم روشنفکری و جلال آلاحمد پرداخته میشود:
«آنچه آلاحمد و تمامی همفکرانش که امروزه پنجاه و هفتی نامیده میشوند، نمایندگی میکردند روشنفکری نبود اگر روشنفکری را با نهضت اصلاحگرانه مشروطه تجربه کردهایم؛ بلکه "عوامیت روشنفکرمآبانه" بود که نسل جدید گاهی با تعبیر "عوام تحصیلکرده" هم به آن اشاره میکنند. این راست است که آلاحمد از "حزب توده" برید، اما از تودهگرایی هرگز! لاجرم، در طول زندگی خود، همواره در جستجوی رتوریکی برای توجیه تودهگرایی بود».
----
این مقاله را در وبسایت «فریدون» بخوانید:
https://www.fereydoun.org/articles/jalal-al-e-ahmad
نیما قاسمی دانشآموختهی فلسفهی غرب از دانشگاه ملی (شهید بهشتی) با درجهی دکتری است که طی ۱۵ سال اخیر مقالات و یادداشتهایش در مجلات فارسیزبان منتشر شده است. او در سال ۲۰۱۱ پژوهشگر میهمان در دانشگاه هومبولت برلین بوده و رسالهی دکتری خود را در زمینهی اسطورهشناسی فلسفی ارنست کاسیرر نوشته است.
@fereydoun_magazine
2 058
Repost from 🌍📚 باشگاه علوم انسانی 📚🌎
🧩《 عدهای جوان که متوسط سن آنها پایین است، همواره تمایلی روانشناختی از خود بروز میدهند که «فلک را سقف بشکافند و طرحی نو دراندازند!» آنها بیآنکه به پیچیدگیهای مناسبات انسانی واقف شده باشند، به آسانی در دام باندهای بزرگ تبهکار میافتند به شرط آنکه این باندها بتوانند آرمانهای بزرگی طرح کنند که مفهومش، نابودی کامل وضع فعلی، و آغاز چیزی تازه و به کلی نو باشد. 》
❗️دربارهی ناهُشیاری آیینی در خلأ آیینهای سنتی
✍️ دکتر #نیما_قاسمی
پژوهشگر فلسفه و الهیات
🆔 @nimaghaasemi
🔻یوتیوب آکادمی فلسفه
✅ جهت مطالعه متن کامل، بر پیام پاسخ دادهشده در بالا کلیک کنید.
#سیاست #انتقادی #فلسفه #فلسطین #غزه #روانشناسی #چپ #روانکاوی #روشنفکری #مارکسیسم #پست_مدرنیسم #الهیات #الهیات_سیاسی #نیچه #هایدگر #فوکو #محافظهکاری
🌎📚 @sociologycenter 📚🌍
