"زنی کهگم کردم "
Open in Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Show more4 418
Subscribers
-124 hours
-97 days
-2530 days
Posts Archive
4 417
Repost from "زنی کهگم کردم "
من اینجا هستم ❤️
برای دنبال کردن نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.zamani90
4 417
مگه من غیر از تو
تو غیر از من کی رو داریم؟
مگه ما غیر هم چی داریم؟؟؟
اره میدونم جهان پر از چیزهای گرانبهاست
ولی خودتم میدونی که هرچیزی رو برای کسی آفریدند .
همه ی چیزهای گران بهای دنیا که نصیب من و تو نیست .
اما ما رو هم برای شادی هم افریدند .
بیا هوای همو داشته باشیم.
بیا هم و کامل کنیم
ما جز همدیگه چی داریم مگه؟
#عادله_زمانی
@adelehz
4 417
Repost from "زنی کهگم کردم "
پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری
وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری
هرچه عاشق پیرتر، عشقش جوانتر، ای عجب!
دل دهد تاوان، اگر تن ناتوان است ای پری
شهریار
@adelehz
4 417
گربه ی پیر چاق با موهای پر پشت و نامرتب و یک چشم معیوبش روی پشت بام لم داده و با بی خیالی نگاهم می کند منتظر است در و پنجره را باز کنم و از فرصت استفاده کرده و بیاد داخل از بچگیش که یه بچه گربه ی لاغر مردنی و زدنبو بود از کوچکترین فرصت استفاده می کرد …
صبحها که بیدار می شدم اتاق دخترم پر از موهای زرد گربه بود که روی فرش و لباسها ریخته بود اعصابم را خرد می کرد دختر بزرگم به شدت فوبیای ترس از گربه داشت ترس و نفرت فوق العاده ش باعث شده بود از بچه گربه به شدت بدم بیاد و دنبال فرصتی بودم که حسابی تنبیهش کنم که شکر خدا هیچ وقت نتوانستم چند ساله که همین برنامه س در حسرت باز کردن در و پنجره و هوای ازاد بودم ؛داد و بیداد دختر بزرگم و امدن گربه و موی گربه …این ارزو را به دلم گذاشته بود زمستانها ها بهتر بود نیازی به باز کردن پنجره نبود و گربه هم نمی دونم کجا زمستون را سر می کرد
چند روز قبل که داشتم شام درست می کردم دیدم اومده و کنار در نشسته و داره نگاهم می کنه خودش بود دیگه اون بچه ی گربه ی شیطون نبود حسابی چاق شده بود و به سختی راه می رفت موهاش بلند و نامرتب شده بود و یک چشمش معیوب شاید هم دیگه نمی دید و فقط در کاسه ی چشمخانه می چرخید ارام نشسته بود و نگاهم می کرد دلم سوخت احساس کردم شاید دندانهایش هم شکسته و ریخته باشد مقداری غذا درظرفی ریختم. بردم روی دیوار همسایه گذاشتم با بی خیالی نگاهی به غذا کرد و تکون نخوردمتوجه شدم گرسنه نیست و امدنش به داخل خانه علت دیگری دارد
به خودم امدم شاید دوست دارد متعلق به کسی باشد انس بگیرد و دوست داشته شود چیزی که چند سال بود به فکرم نرسیده بود احساس تعلق داشتن فقط برای ادمها نیست هر چیزی دوست داره متعلق به کسی باشه و دوستش داشته باشند حس دوست داشتن و دوست داشته شدن حس غریزی و مشترک بین تمام موجوداته
از یخچال مقداری گوشت چرخ کرده ی یخزده برداشتم با دستانم کمی گرمش کردم که حالت انجمادش از بین بره بردم حیاط و خودم هم نشستم گربه به بوی گوشت خام به حیاط کشیده شد و امد در حالی که زمین را بو می کشید تکه های گوشت را پیدا کرد و مشغول خوردن شد کنارش نشستم و نگاهش کردم هوا داشت تاریک می شد خنکای نسیم دم غروب بوی غذای همسایه ها را در گوشه و کنار پراکنده می ساخت و من همچنان به فکر تعلق داشتن بودم کاش زودتر متوجهش می شدم …
ژاله م
@adelehz
4 417
بچه که بودم مامانم با ضبط صوت کوچلوی توی آشپزخونه اش این آهنگ و پلی می کرد و به کاراش می رسید منم با اون دامن های گلدار کوتاهی که برام می دوخت دورش می چرخیدم و برای خودم می رقصیدم.
مدتیه آهنگ شاد گوش نمیدم نه که نخوام نمی تونم یه غمی گوشه ی دلمنشسته حس میکنم اگه آهنگ شاد بشنوم انگار دارم به یه نفر خیانت می کنم ..
امروز اما ..
این آهنگ و گذاشتم و چشمامو بستم انگار ایمان داشته باشم که
یه روز دوباره مامانم این آهنگ و توی آشپزخونه اش پلی میکنه و با دامن کلوش سیاه قشنگش اونجا راه میره ..
یه روز دوباره کتلت های خوشمزه و کوکوهای سرخ شده می چینیم توی چینی های گلسرخی
یه روز دوباره مامان هامون اینقدر حالشون خوب میشه که شب با بیگودی آب جوشی بخوابند و صبح با موهای فر و رژ لبهای مکه ای برای باباهامون دلبری کنند .
یه روز همه چیز قشنگ تر میشه
یه روز از ظهر تا نزدیک غروب این طرف و اون طرف می دویم تا به عروسی دختر همسایه برسیم و اونجا با آهنگهای قر دار یه دل سیر برقصیم.
یه روز دوباره زرشک پلوها با نوشابه های زرد عروسی ها حالمون و خوب میکنه
یه روز دوباره ذوق میکنیم
همین
#عادله_زمانی
4 417
Repost from "زنی کهگم کردم "
خوب رفقا
بعد از این توی این اتاق کوچک سفید به همفکری راجع به مشکلاتی که فرستاده میشه میپردازیم.
اتاقمون هنوز تازه راه افتاده پس لطفا توش عضو بشید و لینک شو برای دوستان تون هم ارسال کنید .
قصد داریم با حرف زدن بارهای سنگین روی دوشمون رو کمی سبک تر کنیم..
4 417
از نظر روحی نیاز دارم که باز کودکی ده ساله باشم ،توی جنگلهای گیلان شاد و خرم چست وچابک
باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان بزند بر بام خانه
و مگر بتوانم از آن باران استفاده کنم و غبار این روزهای دلم را بشویم .
کودکی ده ساله باشم و دغدغه هایم هنوز اندازه ی همان ده سال باشد .کوچک و آرام..
#عادله_زمانی
@adelehz
4 417
وقتی که بچه بودم شبهای امتحان استرس بدی به جانم می افتاد .صرف نظر از بیهوده بودنش و اینکه حالا که فکر میکنم میبینم چقدر مظلومانه و کودکانه در چرخه زرنگ و تنبل بودن برچسب میخوردیم.
مادرم همیشه یک راه حل مفید برایم داشت .وقتی کتابم را به پایان می رساندم و بیکار می نشستم .مادرم که استرسم را می دید مرا صدا میکرد و می پرسید خوب درست تمام شد ؟
میگفتم بله ولی ...
مادرم میگفت ولی ندارد.
دیگر تمام شده است .
۵۰ درصد کار را کردی
میگفتم پس ۵۰ درصد دیگر چی؟
میخندید و میگفت آن ۵۰ درصد دست تو نیست
دست منم نیست حتی دست معلمت هم نیست .
آن باقی مانده دست خداست .
تو کارت را کردی حالا برو بخواب و سعی نکن کار یاد خدا بدهی.
و من همین کار را می کردم .
فردا صبح تا خود محل امتحان میگفتم خدایا من که کارم را کردم بقیه اش دست تو
و میدانید چه می شد .
خدا خیلی بهتر از من کارش را بلد بود .
۹۰ درصد مواقع بالاترین نمره ی کلاس را من میگرفتم .
چندسالی ست حرفهای مادرم یادم رفته ست .
بشکلی احمقانه تلاش میکردم هم کار خودم و هم کار خدا را باهم انجام دهم .به زمین و آسمان می زدم و به هر دری می کوبیدم و نتیجه اینکه همیشه دستم خالی می ماند .
راستش مدتی ست رها کردم .
حتی اگر هیچ چیز از دستم برنمی آید برای ۵۰ درصد ۱۰۰درصد را به خدا میسپارم .
این به معنی تنبلی نیست من واقعا دری پیدا نمیکنم و راستش دیگر دلم به رو انداختن به خلق الله نمی رود .
پس گفتم خدایا خودت میدانی و خودت
تو مرا میشناسی
توقعم را هم میدانی
به خلقت نیاز ندارم تو بساز که سازنده تویی .
و راستش هیچ چیز اگر نشد حداقل آرامش مرا فرا گرفت و تو چه می دانی شاید وضعیت بعد از این تغییر کند.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 417
خوشبختی پرنده ی کوچکی ست که گاهی نباید زیاد دنبالش دوید .
خوشبختی لیوانی چای گرم بعد از روزی سخت و جانفرساست.
خوشبختی خوابی قیلوله بعد از ساعتها ایستادن ست .
خوشبختی سکوت بعد از فریادهای فراوان ست .
میخواهم بگویم خوشبختی چیز محیرالعقولی نیست .هدیه ی کوچکی ست .
فقط باید بازش کنی و از آن لذت ببری
و آن را با هیچکس مقایسه نکنی
فقط همین .
#عادله_زمانی
4 417
در زمانهای که اندوه، از هر امکان و احتمال دیگری، ممکنتر و دستیافتنیتر است؛ آدمی چنگ میزند به هر آنچه و هرآنکس که قدری، فقط قدری باعث میشود حقیقت تلخ و سیال و گزندهی در حال وقوع را فراموش کند.
آدمی چنگ میزند به کتاب، قهوه، موسیقی، طبیعت، خواب...
آدمی چنگ میزند به آدمی دیگر ...
نویسنده:؟
@adelehz
4 417
در گذشته از تاریکی میترسیدم.شبها که وقت خواب تمام چراغ ها خاموش میشد ترس وجودم را فرا می گرفت .زمان که گذشت و بزرگتر شدم عاشق تاریکی و نور کم شدم وقتی چراغها را در شب خاموش میکردم و به شب نمای توی سالن اکتفا می کردم ،آرامش بود که در من وجودم لبریز می شد .نور به ذات زیباست من هم عاشقش هستم اما در زمانش مثل هر چیز دیگری .
میخواهم بگویمحتی زیباترین چیزها هم اگر در زمانی که متعلق به آنها نیست دیده شوند زیبایی شان را از دست می دهند .
حتی نور هم در شب برهم زننده آرامش می شود .
چقدر هر چیز در زمان خودش زیباست.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 417
Repost from "زنی کهگم کردم "
خوب رفقا
بعد از این توی این اتاق کوچک سفید به همفکری راجع به مشکلاتی که فرستاده میشه میپردازیم.
اتاقمون هنوز تازه راه افتاده پس لطفا توش عضو بشید و لینک شو برای دوستان تون هم ارسال کنید .
قصد داریم با حرف زدن بارهای سنگین روی دوشمون رو کمی سبک تر کنیم..
