کانال روستای بوانلو
Open in Telegram
بهشت شمال شرق خراسان شمالی ارتباط با مدیران کانال @Payamirib @erdelan44
Show more2 087
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+330 days
Posts Archive
2 088
عکسی از تلاش زن و شوهر سختکوش آقای مرادخان مرادی و حیات قوی اندام (الهی که هرگز قامتتان خم مباد)
ارسال ازطرف دخترخانم گلشون
@buvanloo
2 088
داستان تنها بازمانده گنج پنهان
( ۳ قسمت )
خاطره ای ازتنهابازمانده گنج پنهان..!!!(۱)
💐تقدیم به مناسبت شب چله-یلدا💐
تاریخ سراسر رنج و پر ازسختی و مشقت روستای بوانلو را ورق زده ام ،
هر چند در بیان تاریخ دقیق مشکوکم !اما سال شمار تقریبا سنه ۱۳۰۴تا ۱۳۱۰ را نشان می دهدکه این واقعه اتفاق افتاده است.....
(حال عیب از سالسنج ! یا از مغزسنج تهی ام! از محضرتان عذر خواهم)
از روستای بوانلو جوانانی چون قربان محمدزاده ؛ ابراهیم چوپانی ،موسی خان پاسبان ، ذبیح نادری و محمدخان جعفری و....
تقریبا پانزده نفرصبح زود خروس خوان کوله پشتی هایشان را که حاوی وسایل و مایحتاجی که در اُورِسیَت بیشتر مورد نیاز بوده ، با در دست داشتن حلب هایی مخصوص و محکم پُر نفت، از مرز سنجربیگ به طرف دره بَردر ،سپس به عشق آباد درحرکتند...
(لازم به ذکر است در اینجا به علت احتمال اشتباه از آوردن دیگر اسامی صرف نظر شده است)چند روزی را در اورسیت (شوروی) می مانندو بارهایشان را به فروش رسانده اندو در صدد خرید مایحتاج بر می آیند!
پس از خرید وسایل موردنیاز؛ کوله پشتی ها را محکم بستندو در شبی مهتابی که هوا روشن بودو حرکت شب هنگام نیز از خستگی می کاست؛ فیروزه عشق آباد رابه مقصد روستای رباط قوشخانه ترک کردند؛
قصد خروج از مرز را داشته اند که در مسیر راه با صحنه ای بسیار غیر منتظره و عجیب مواجه می شوند....!
پانزده نفر درراه تنگ و باریک مالرویی که از سینه کش کوه بالا می آمد به صف شده بودند و بر اثرسنگینی بار و خستگی راه یا علی و یا حسین گویان قوت قلبی از مولاو سرور وسالارشان می گرفتندو قدمهارا سلانه سلانه بر می داشتند تا مبادا تخته سنگی از زیر پاهایشان به پائین دستها غلط بخورد.
کاروان کوچک ومحلی ما به سمت بلندای رشته کوه درحرکتند!
انتخاب مسیرهایی سخت و خطرناک برای رفت وآمد ،تا در چنگال راهزنان و دزدان و یاغی هایی که برای چنین کاروانهای کوچکی به کمین نشسته بودندگرفتار نیایند،
قبل از رسیدن به بلندای کوه سردسته کاروان دستور استراحتی و نفس تازه کردنی و رفع حاجتی می دهد!با صدایی آرام وبا احتیاط خاصی صدا کردو گفت:
لا حَوالِنا لَنگر بِگِرن هاااااا....
ادامه دارد
https://t.me/buvanloo
2 088
کوهپیمایی جمعی از بازنشستگان بوانلو به علی بلاغ پنج شنبه تاریخ 96/9/23.
ما نیز به این عزیزان خسته نباشید عرض می کنیم.
@buvanloo⛱🗻🗻🗻🗻⛱
2 088
سلام میخوام یه خاطره براتون بگم از شوخیها وسرگرمیهای دوران نوجوانی وبامزه میون دختران بوانلو. خاطراتی از دهه ۵۰ از سالهای کودکی ونوجوانی
خودم در این بهشت گم شده. قدیما یادمه هر کاری میخواستی انجام بدی بصورت غریزه ای بود.ساعت نبود یا هر کسی ساعت نداشت واسه همین انگار یه حسی یه چیز قشنگ ماهارو دور هم جمع میکرد شاید هم یه بهانه بود اره یه بهونه قشنگ. خونه ها آب نداشت مثل الان لوله کشی نبود روستای ما دوتا چشمه داشت که همه کارهاشون اونجا بود مثل لباس شستن ظرف شستن و آب آوردن همه تو این دوتا چشمه انجام میشد،یه بهانه ای بود برای دور هم جمع شدن وشوخی های شیرین کودکی،دخترا اما به همین بهانه همه دم عصر بطرف این چشمه ها سرازیر بودن ،چشمه انتهای روستا که به اسم کانی شناخته میشد همیشه برام خاطرات شیرینی داشت،اونجا بهانه ای بود که دخترها با اون لباسهای کرمانجی زیبا وقشنگ وپوشیده که تازه روی اون هم یه چادر سفید گلدار به همراه داشت با اون زیبایی که خدا تو صورت دخترا نقاشی کرده بود، بدون هیچ آرایشی یه زیبایی مطلق باهم ترکیب قشنگی رو رقم میزد، وقتی صدای پچ پچ دخترها تو کوچه می پیچید میشد فهمید که وقت رفتن سر چشمست،دخترها همه با اون سطل های فلزی چندتا چندتا بسمت چشمه ، بدا بحال اون اون دخترایی که زودتر میرفتن وزود برمیگشتن ومنتظر بقیه دخترا نمیشدن ومیخواستن زودتر با آب برگردن خونه،این موقع بود که یکی از این شوخی های دخترانه گل میکرد، کافی بود توراه برگشت از چشمه باسطلهای پراز آب باشی منتظر بقیه نشده باشی و توی راه به اونایی بر بخوری که تازه توراه چشمه بودن،این موقع بود که دخترهایی دیرتر می اومدن پایین خونه ی پدری ما با مشتهای پر از خاک می ایستادن و دخترهایی که با سطل اب بر روی سرشون میومدن که رد بشن رو تهدید میکردن یا برگردین باهم بریم چشمه یا مشت های خاک نصیب سطلها میشد و هر چقدر هم التماس میکردی که خونه منتظر این آب هستن وفریاد میزدی فایده نداشت مجبور به تسلیم می شدی که برگردی با بقیه همه باهم آب بیاریم که باعث شادی وخنده همه ما میشد بخصوص از طرف پیروز ماجرا
با سپاس از بانو ساریگل جعفری همراه همیشگی کانال
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
@buvanloo
2 088
نی نوازی یکی از کوردهای سنندج امروز خیابان ناصر خسرو تهران
ارسالی از همراه کانال بوانلو
آقای بهزاد شجاعی
🌹🌹 🌹🌹🌹👌
@buvanloo
2 088
عکس بسیار زیبا از روستای بوانلو توسط همراه همیشگی کانال جناب اقای مرتضی عقبائی؛ چشم به راه پیام ها و عکسهای شما جوانان هستیم.
@buvanloo
