en
Feedback
محمدآقازاده

محمدآقازاده

Open in Telegram

رودررویی در جهان برای من مبدل به نوشتن می شود و بدون آن رخدادها اطرافم در ظلمت رها می شوند .در این رهایی همراهی کنید

Show more
827
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
photo content

لحظات هول و دلهره،برادرم روی تخت بود ،ازدور می دیدمش و ضربان قلبم را حس می کردم ،چه لحظات تلخی را تجربه کردم،قلب شاهپور ایستاده بودو پزشکان و پرستارها به سرعت می دویدند، هر کس کاری می کرد ، به سرم دارو تزریق می کردند،نفس های بلند برادرم از دور با وحشت می دیدم،کم کم این تنفس آرام گرفت،با کلی دستگاه و دارو ،سرپرستی تیم احیا را دکتر کمال بصیری بر عهده داشت ، جنگ با مرگ در اوج نومیدی حماسی است که مدام در بیمارستان ها اتفاق می افتد ، حماسی که گاهی پیروز می شود و زمانی شکست می خورد امروز که به آن لحظات تلخ ولی سرشار از حماسه فکر می کنم نوع دیگر آنرا می بینم،همه ذهنم می رود به سمت قهرمانان تراژیک یونان ، سوفکس،ادیپوس،مدیا، آشیل و کلی قهرمان که تقدیر ناگزیر را به نام خود به تاریخ سپردند مرگ شاهپور آن لحظه را برای من بی رنگ نکرد هر چند کل ذهنم پر از تاریکی غم کرد،زنگ زدم از دکتر بصیری که کار احیای قلب برادرم را انجام داد تشکر کنم،در حماسه تراژیک نتیجه مهم نیست ، مهم آنست هیچ جنگی را بدون نبرد نبازی ، کلی در مورد مشکلات بیمارستانهای دولتی و کمبودهایش و متخصصان اوژانس صحبت کردیم ، متصصانی که به صورت دید جامع بدن بیمار را می پائیدند تا آن درد اصلی را بیابند و بعد کار را به متخصصان دیگر بسپارند ، تخصصی پیچیده و مهم که تاریخ زیادی پشت سرش نیست و آینده را از آن خود خواهد کرد ، در مورد این رشته بیشتر خواهم نوشت ، کاش بتوانم در محیط آرام و همه آنها که در آن شب و روزهای بعد کاری کردند کارستان ببینم و به احترام شان بیایستم ، در مورد دکتر کرمانی پور دوست عزیزم هزار بار هم بنویسم کم است @aghazadehmohammad

photo content

برای همه فقرا که سر مزار برادرم قلمی ، در سکوت و تنهایی بهشت زهرا شاهپور تو رفتی و به ابدیت پیوستی ، نمی دانم آنسوی زندگی چیست ، الان خود می دانی و یا دانستن در تو غیب شده است،در ایستگاه متروی شهر ری پیاده شدم تا با قطاری دیگر به دیدار تو بشتابم ،خاک دیدم و بارانی که خیس اش کرده بود ، گنجشکها در ایستگاه در زمین می نشستند و بعد پرواز می کردند می رفتند ، اما شاهپور جان انسان گنجشک نیست که خوردن دانه یی بس اش باشد ، او عزت می خواهد ، باید استعدادش را متبلور کند و برای خود کسی باشد ، گرسنه ، کارتون خواب و بچه های یتیم ها با یک وعده غذا سیر می شوند ، ولی وعده های غذایی بعد چه می شود ، آینده شان چطور در نداشتن در کوره فقر آتش می گیرند و بعد خاکستر می شود ، با آن شکاف طبقاتی حاد که اکثریت جامعه را به فقر می کشند تا عده یی با رانت و دزد سالاری زندگی فرعونی و سرشار از رفاه بیابند و نگذارند بی صداها صدایی برای خود داشته باشند و اگر اعتراضی بکنند سرکوب می شوند ، می پرسی آیا باید گذاشت گرسنه ها گرسنه بمانند ، هیچوقت تردیدهایم را به تو هیچوقت نگفتم چون زود رنج بودی و امروز می گویم ، خیریه شاید ناخواسته وضع موجود را تثبیت کند، نمی دانم ، شاید بدون شمایان در خشکسالی عاطفه از پا در بیاند ، نوجوانی آمد و ارزنی ریخت و پولی گرفت و رفت ، سرنوشت او چه می شود ، کاش گنجشکها و پرنده این ارزانهارا بخورند ، بغض می کنم و در آنش بی راه حلی می سوزم ولی باید برای بر هم زدن معادله ثروت و فقر کاری کرد حتی اگر شکست خورد ، تو کار خود را کردی و‌بر ماست بخاطر آزادی برابری و عدالت بجنگیم ، چون بدون آزادی زندگی جهنم می شود، برادرم کاش اشکها و بغضم را ببینی هم برای تو و هم برای فقرا ، @aghazadehmohammad

فقدان سوگواری و شادی جمعی از زندگی یک دوزخ ساخته است ، بشر به صورت فردی ی مصیبت می بیند ولی در جمع است که تسلا می یابد، حتی شادی فردی بدون دیگران چقدر ناپایدار و حتی افسرده کننده است ، اما ویروس کرونا این امکان را از بشر سلب کرده ، بازماندگان تحمل مصیبت مرگ عزیزشان را در تنهایی ندارند ، حتما پیغام ها و تلفن ها هست ولی هیچ چیز جای حضور گرمشان را نمی گیرد و اصلا خود من و آنها که عقلانی می اندیشند بخاطر اپیدمی این جمع شدن را بر نمی تابیم ، ولی این تنهایی ها ناگزیر آثار ویرانگر روانی خواهد داشت ،می شود با مشاوره با روانکاووی مشکل را فردی حل کرد ولی بر عهده جامعه شناسان ، روان شناسان و متخصقان است تا بی خطر شدن پاندمی چاره یی بیاندیشند و برای آن راه حلی بیابند ، اگر چنین نشود در آینده جامعه بشری به افسردگی مزمن دچار می شود و چاره اندیشی در آن زمان آسان نخواهد بود و حتی می تواند غلبه بر پاندمی را بخاطر خستگی و مقاومت مردم محال کند ، پاندمی تنها یک امر درمانی و پزشکی نیست ولی متاسفاته تا کنون تنها در این وادی مانده و برای معضلات حاصل از آن چاره یی نشده است @aghazadehmohammad

این متن خانمی برایم فرستاد گفتم شما بخوانیدش : جناب آقای آقازاده روزی که برادر شما به رحمت خدا رفت عجولانه وویسی گذاشتم برای تسلی دلتان که عجولانه تر آن را پاک کردم. من به "نشانه ها" اعتقاد دارم و معتقدم که هیچ اتفاقی "تصادفی" نیست. چند روزی که برادر شما در کما بودند، همسرم که معمولا بسیار کم حرف است و بخصوص از کارش در خانه کمتر سخن می گوید درمورد ناراحتی همکارش می گفت که دوست صمیمی او در کما بود و هر روز یکی از کارهای خیر این رفیق را تعریف می کرد. مثل سفری که بچه های بی خانمان را به اصفهان برده بودند و یا لوازم تحریری که فروشنده به قیمت خرید به آنها فروخته بود برای بچه های محتاج و... هر روز یک قصه. هرگز هم نام ایشان رو نمی گفت، لازم هم نبود. تا روزی که آمد و گفت: " شاهپور به رحمت خدا رفت" و شما هم نوشته بودید که: "شاهپور، برادرم رفت". دلم لرزید وقتی دیدم که هر دو شاهپور یکی هستند. امروز همکار همسرم هم مثل شما و در کنار شما در بهشت زهرا قدم میزد. بر سر مزار مادری که حالا میزبان پسرش شده است. آدم های خوب جاودانه می مانند و خبر خوبی هایشان تصادفا هم شده به دیگران میرسد. پس با آرامش آنها میشود کمی در فقدانشان آرام گرفت. ما مراسم یادبود لاکچری خیلی ها را دیده ایم که صندلی های خالی به ما زل زده اند.با پول همه چیز می توان خرید به جز محبت. هرگز نمرد آنکه دلش زنده شد به عشق/ ثبت است در جریده ی عالم دوام ما @aghazadehmohammad

شاهپور جان بهشت زهرا رفتیم و سوم ترا برگزار کردیم ، بغض تمام شب خواب را از پلکهایم می رباید و صبح صبر و طاقت را .تو رفتی اما زندگی ادامه دارد ، اما زندگی که زندگی نمی کند ، ما مردگان خود را دوست داریم ، ولی چرا یادمان می رود زندگان امروز مرده های فردایند ، یک روز پرسیدی چرا پول انسان را بی رحم و فریبکار می کند، دروغ می گوید، رفاقت را نادیده می گیرد،گفتمت پول توهم قدرت و خوشبختی به وجود می آورد ، هدف فی نفسه می شود و چشم ها را کور و گوشها را ناشنوا می سازد، امروز تا شب بهشت زهرا پرسه زدم ، شهری در آن خفته اند،غروب رنگ خون بود،خونی که لخته و بدنی که خاک می شود ، اما صدای جیرینگ جیرنگ پول نمی آید ، از خانه های اشرافی خبری نیست ، از لذت و خورد و خوراک شاهپور جان بشر در غیاب مرگ بسر می برد ، ناخواسته مرگ را فراموش و تبدیل به امر بیولوژیک و پزشکی کرده است ، دیگر در آن از پرسش هستی شناسی و راز ابدیت خبری نیست ، زمان می گذارد و انسانهای بیشتری می میرند و کم کم انسانهای این عصر جز بندرت فراموش می شوند ، با مرگ تو من مدام از راز مرک از خودم پرسش می کنم و جواب آن می تواند بگوید زندگی زندگی نمی کند می تواند معنای دیگر به حیات جمعی بدهد ، به شهر باز می گردم، شهری به ظاهر زنده که در آن کمتر کسی مثل تو رنج فقرارا می شناسد ، از تو قدیس نمی سازم ، تو هم ضعف های خودت را داشتی ولی غمگسار دیگران بودن این ضعف ها را کم رنگ می کند ، ولی نمی دانم با ضعف بی طاقتی فقدان تو چه کنم ،از خدا بخواه که صبرم بدهد و هرگز فراموش نکنم انسان روزی می میرد و بخاطر دیگران زیستن عادتم شود برادر نازنینم @aghazadehmohammad

داداش شاهپورم رفت ، بی برادر شدم ، مادرم با آن چشمهای میشی اش و پدرم با آن چشمهای میشی اش و پدرم با آن دستهای لرزان اش میهمان
داداش شاهپورم رفت ، بی برادر شدم ، مادرم با آن چشمهای میشی اش و پدرم با آن چشمهای میشی اش و پدرم با آن دستهای لرزان اش میهمان دارند ، خوش به حال شان و بدا به حال من و خانواده ام ، خدایا چطور از پس اینهمه درد و رنج در آیم ، کارتون خوابها و بچه های کار چه می شوند؟!

داداش شاهپورم رفت ، بی برادر شدم ، مادرم با آن چشمهای میشی اش و پدرم با آن چشمهای میشی اش و پدرم با آن دستهای لرزان اش میهمان
داداش شاهپورم رفت ، بی برادر شدم ، مادرم با آن چشمهای میشی اش و پدرم با آن چشمهای میشی اش و پدرم با آن دستهای لرزان اش میهمان دارند ، خوش به حال شان و بدا به حال من و خانواده ام ، خدایا چطور از پس اینهمه درد و رنج در آیم ، کارتون خوابها و بچه های کار چه می شوند؟!

تاب دیدن برادرم با همه درد و رنجی که در چهره دارد و انبوه دستگاه هایی که در نبرد با مرگ به یاری اش می شتابند همراه مهر بی پایان پزشکان و پرستارها حاذق برای بقای یک انسان، از بیمارستان می زنم بیرون ، کجا بروم ، به خانه ، به پارک شهر و...هیچ جا آرامم نمی کنند ،ناخواسته خود را در موزه ایران باستان می یابم ، جایی که هزاران سال تلاش برای بقا را به تماشا می گذارد ، آدمها می میرند ولی نوع بشر می ماند ، در این آمدن و رفتن تاریخ ساخته می شود ، تاریخی که به قول هگل صفحات کوچک خوشبختی سفید و خالی اند در هر گوشه موزه آی سی یو می بینم و تلاش برای زندگی و پس زدن خطر مرگ، به صورت مینیاتوری تلاش برای بقا نسل های بشری را متبلور می کنند ، البته آن لحظات سفید تاریخ که از خشونت ، قدرت و حرص و آز خبری نیست ، هر چه هست مهر است و جانب زندگی ایستاندن باید با حالی بهتر برای چندین بار به موزه بروم و با حال خوش تر رابطه مرگ و‌ زندگی را با کمک اشیا و سنگها را به محک استدلال بگذارم ، انصاف ندیدم نامهایی را ننویسم که در مورد شاهپور با همه وجود طرف زندگی ایستاده اند : خانم دکتر کفان رئیس سرویس icu و ریه ، سرپرستار غفار زاده و خانم ها حبیبی ، مهدی پور ، جمشیدی ، فرهادی ، حیدری و آقای فردی @aghazadehmohammad

داداش چشم به در می دوزم ، بیایی از کارتون خوابها و بجه یتیم ها بگویی ، یک لیوان چایی و میوه بگذاریم جلوت ، ولی تا میوه را بین
داداش چشم به در می دوزم ، بیایی از کارتون خوابها و بجه یتیم ها بگویی ، یک لیوان چایی و میوه بگذاریم جلوت ، ولی تا میوه را بین همه تقسیم نکنی خود لب نزنی ، داداش می دانم باز می آیی و با هم می رویم قهوه خانه آذری و تو برای ما چایی می ریزی و ما پولی می دهیم تا خرج بی بضاعت ها بکنی @aghazadehmohammad

برادرم شاهپور که درگیر کروناست روزی بغض اش غمگینم کرد،گفت جایی در تهران پرتقال بردم بچه ها با پوست گاز می زدند،ندیده بودند،پو
برادرم شاهپور که درگیر کروناست روزی بغض اش غمگینم کرد،گفت جایی در تهران پرتقال بردم بچه ها با پوست گاز می زدند،ندیده بودند،پوست کندن را نشان شان دادم،دختر بچه یی گفت عموچقدر خوشمزه،باز می آری،باز برد،بی طاقتی امروز قلب اش از همین بغض هاست،داداش طاقت بیارتا بمانی برای این بچه ها @aghazadehmohammad

برادرم به بخش مراقبت های ویژه منتقل شد،انتظار خود دوزخ است،تست کرونا منفی در آمد ولی به قول پزشکان سیتی اسکن مهمتر از تست است
برادرم به بخش مراقبت های ویژه منتقل شد،انتظار خود دوزخ است،تست کرونا منفی در آمد ولی به قول پزشکان سیتی اسکن مهمتر از تست است وباید در آمار وزارت بهداشت لحاظ شود، تراخدا مراقبت خودتان باشی بخاطر آنها که سخت دوستان دارند ودربیماری شما مدام می میرند و زنده می شوند،مثل این لحظات من @aghazadehmohammad

photo content

شهرک صنعتی شمس آباد ، ساتراب فلز ، کوهی از آهن ، فلزی سخت که زیر دست آدمی رام می شود، خیال ات را رها کنی ورق های آهن را می بینی،یعد ستون های قطور و کمی بیشتر جلوتر بروی ساختمان چهل طبقه را می بینی که مردمان در آن زندگی و کار می کنند بدون آنکه بدون آنکه بدانند در کجا و‌کی در این کارخانه اسکلت آهنی این ساختمان با چه دقتی ساخته شدند بر ،من بدون خیال پردازی دوست سالهای دور را می بینی و کلی ذوق می کنی ، تازه با کسانی دیگر آشنا می شوی و در فضایی نفس می کشی که با عرق ریزان روح تولید مولد شکل می گیرد ، تولیدی برای سکنا و کار شهروندان نفس کشیدن در یک مرکز تولید و جایی که مهندس ها و کارگرها مشغول کارند در روزهای پر ملال و دلتنگی حالم را خوب می کند ، بهروز محمدی همکار دوست داشتنی و قدیمی ام و تولید کننده میزبان است، دیدن یک دوست بعد از سالها تمام خاطرت دیر و دور را به یادم می آورد و آشنایی با جعفر باغ عمادی و مهندس حجت الله محمدی و جعفر باغ عمادی نشان می دهد صنعت از انسان موجودی دقیق ، آموزش گر ، مولد و حتی شوخ طبع می سازد غروب بر می گردم و یادم می آید دردهایم را فراموش کردم ، دردهایی که این روزها مدام محاصرم می کنند ، حتی حوصله دکتر رفتن ندارم ، این دردها درد انزوا و تنهایی است ، درد دوری از کار مولد ، مرسی بهروز محمدی عزیز که حالم را خوب کردی @aghazadehmohammad

شهرک صنعتی شمس آباد ، ساتراب فلز ، کوهی از آهن ، فلزی سخت که زیر دست آدمی رام می شود، خیال ات را رها کنی ورق های آهن را می بینی،یعد ستون های قطور و کمی بیشتر جلوتر بروی ساختمان چهل طبقه را می بینی که مردمان در آن زندگی و کار می کنند بدون آنکه بدون آنکه بدانند در کجا و‌کی در این کارخانه اسکلت آهنی این ساختمان با چه دقتی ساخته شدند بر ،من بدون خیال پردازی دوست سالهای دور را می بینی و کلی ذوق می کنی ، تازه با کسانی دیگر آشنا می شوی و در فضایی نفس می کشی که با عرق ریزان روح تولید مولد شکل می گیرد ، تولیدی برای سکنا و کار شهروندان نفس کشیدن در یک مرکز تولید و جایی که مهندس ها و کارگرها مشغول کارند در روزهای پر ملال و دلتنگی حالم را خوب می کند ، بهروز محمدی همکار دوست داشتنی و قدیمی ام و تولید کننده میزبان است، دیدن یک دوست بعد از سالها تمام خاطرت دیر و دور را به یادم می آورد و آشنایی با جعفر باغ عمادی و مهندس حجت الله محمدی و جعفر باغ عمادی نشان می دهد صنعت از انسان موجودی دقیق ، آموزش گر ، مولد و حتی شوخ طبع می سازد غروب بر می گردم و یادم می آید دردهایم را فراموش کردم ، دردهایی که این روزها مدام محاصرم می کنند ، حتی حوصله دکتر رفتن ندارم ، این دردها درد انزوا و تنهایی است ، درد دوری از کار مولد ، مرسی بهروز محمدی عزیز که حالم را خوب کردی @aghazadehmohammad

شب با رخصت شما مبارک و زیباست @aghazadehmohammad
شب با رخصت شما مبارک و زیباست @aghazadehmohammad