en
Feedback
محمدآقازاده

محمدآقازاده

Open in Telegram

رودررویی در جهان برای من مبدل به نوشتن می شود و بدون آن رخدادها اطرافم در ظلمت رها می شوند .در این رهایی همراهی کنید

Show more
827
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
#كلاب_هاوس محل جنجال،دعوا و نزاع های ساختگی برای بیشتر بیشتر دیده شدن شده ،چهره های جنجالی دعواهای ساختگی راه می اندازند،قهر و آشتی می کنندتا همچنان در اوج توجه ها بمانند، نوچه هایشان هم وارد می شوند تا سهمی از این بازی ببرند،تند و تیز حرف می زنندولی بی محتوا و تکراری و بی تاثیر #كلاب_هاوس با توهم رئیس جمهوری سازی شروع شد ، اما شکست نه تنها متوهم ها را درمان نکرد بلکه آنها را به یاوه گویی انداخت ، هر دعوای خیابانی هم انبوه مشتری های خود را دارد ، ولی بعد از دعوا همه‌چیز فراموش می شود ،اما در پشت این دعواهای زرگری گفت و گوهای کم شنونده ولی مهم می گذرد تحلیل گرانی که حرف های نو می زنند کم نیستند ، می شود از آنها نکات زیادی آموخت ، برای شنیدن این نکات دعواهای ساختگی را تاب آورد تا این حرفهای نادر را شنید ،اما یکی و دو تحلیل گر صاحب حرف بتدریج در گرداب پر گویی و دیده شدن غرق می شوند و این یعنی از دست دادن سرمایه های فکری ، کاش به خود بیایند ،چرا که دیر و یا زود تب تند جنجال ها فروکش می کند و اهالی جنجال سرخورده منزوی و سرخورده این بار برای همیشه به انزوای کلاب هاوس تبعید می شوند @@aghazadehmohammad

کشور را دچار وضعیت ترازیک کرده اند که بخاطر انبوه مشکلات انباشت شده هیج تصمیم درستی وجود ندارد ، هر تصمیمی پیامدی دارد که مردم تاب آن را ندارند و واکنش آنها تبدیل به یک معضل امنیتی می شود ، به همین دلیل در غیاب تصمیم های سرنوشت ساز و اما خطرناک وضع بدتر می شود ، مثل مذاکرات هسته یی @aghazadehmohammad

شرم مان باد ؟! @aghazadehmohammad
شرم مان باد ؟! @aghazadehmohammad

جایی در شهرک غرب قبلی و قدس فعلی تاریخ با تلخی و شیرینی هایش جلوی چشم ایستاد ، همانجایی که سیروس ظهیر مالکی من های جدا افتاده که هر کدام پر از تجربه زیستی اند را ما کرد،تاریخ موضوع پشیمانی و یا افتخار به زمان از دست رفته نیست ، آینه یی است برای خودآگاهی فعال فردی و جمعی ، سر جمع آگاهی ممکن زمانه رخدادها را می سازد و دورتر نگاه انتقادی به آنها شکل دادن به فردای بهتر را ممکن می کند ، زندگی مدام غافلگیرم می کند،چقدر زندگی و اتفاق هایش با من مهربان بودند ، مفهوم مهربانی با رنج و‌تلخی روایتی است که باید جداگانه در موردشان بنویسم تا بدانیم سرنوشت چه تهی و بی معنا می شد، سالهای طولانی از بیرون سرنوشت چریکهای فدایی را دنبال کردم ، هر چند با سرودهایشان حماسه در جانم هنوز می پیچد ولی مدام با پیامد عملکردشان در معرض ارزش داوری قرار دادمشان و ناگهان با بهمن تقی زاده روبرو می شوم که این سازمان را از درون می بیند و هشتصد صفحه قلمی کرده است ، وقتی خواندم مفصل در باره اش می نویسم ، خود نوشتی دست آخر نوری بر تاریکی یک روابط پنهان می اندازد، می دانم شبهای طولانی شب تا صبح بیدار می خواند و فصل به فصل ، پاراگراف به پارگراف و جمله به جمله آن را بخوانم ، اما چقدر جان شیفته و ذهن بیدار می خواهد تا بتوان این کتاب را قلمی کند سیروس مرا به میهمانی می برد که از تنهایی در بیابم ولی این یک میهمانی نبود ، کلاس تاریخ و ضیافت آموختن بود ، آتشی بر سد حافظه ، بسیار شنیدم ، کاش بیشتر بشنوم ، از زلزله شناسی تا آگاهی ممکن و ناممکن آگاهی که تاریخ را پیش می راند لحظاتی است دلتنگی شبیخون می زند ، دلتنگ آنها که در قلب ات هستند ولی هزاران کیلومتر دورتر از تویند ، اما امروز با آنهایی هم صحت شدی که از تو دورند حتی اگر نامشان را ندانی ، کسانی که تاریخ را ساختند ولی نه آنگونه که می خواستند ولی امروز در اوج خودآگاهی تراژیک می زیند و با شناخت شناخت آنها می توان امروز را دقیق تر شناخت و آینده را عزم کرد فردا را برای نسل های بعدی همانگونه ساخت که می خواهیم ، می توانیم ، نمی دانم ، ولی مهم تلاش است و دل به دریا زدند ، غیر از سیروس ، و تقی زاده ، حسین موزرم ، احمد یوسف زاده و بهمن تقی زاده و میزبان مهندس عطا محمدی بودند ، پر از دانش ، نکته بین ، پرسشگر و شاد، پبشنهاد می کنم کتاب را بخوانید تا دلیل انبوه رنجها و شادی های اندک تان را در یابید @aghazadehmohammad

فضای هنری کشور را به گند کشیدند، سانسور از یک سو و روابط سودا زده از هنر یک نعش با درآمد مشخص برای دلالان و سوداگران ساخته است و در این روابط عفونی نه زندگی زندگی می کند و نه هنر از آن ملهم می شود و به همین دلیل شبه هنرمند همانطور که ساعدی در سخنرانی اش در گوته پیش از سال ۵۷ گفت مثل شبه وبا بذر بی هویتی ، پلشتی و بی اخلاقی را می پاشد و ابتذال و وهن هنر و زندگی را درو می کند هنر جدایی از زندگی ندارد و هم مضمون و فرمی که شکل می دهد از درون هزار توی آن بر می گیرد و هر فردی ادعا کند به صورت مستقل از روابط اجتماعی می آفریند نه هنر را می شناسد و نه خودش را ،هنرمند درون زبان که هسته بی واسطه زندگی است می زید ، با آن جهان را فهم می کند و حتی در نا زبان است که به حیطه ناممکنی شناخت می رسد و در بن بست به دام می افتد ،هنرمندی که از این ناممکنی یک تصویر هنری بسازد در تاریخ ماندگار می شود ولی شبه هنرمند نه ممکن را می شناسد و ناممکن را ، در اکندن خوشباشانه مهوع می زید که پول و شهرت جای همه چیز را می گیرد @aghazadehmohammad

ملال کنارم بود و تنهایی در اطرافم پرسه می زند ، ذهن از گفت و گو با خود طفره می رفت ، با خود می گفت کاش می شد از اصواتی که تبد
ملال کنارم بود و تنهایی در اطرافم پرسه می زند ، ذهن از گفت و گو با خود طفره می رفت ، با خود می گفت کاش می شد از اصواتی که تبدیل به کلمه و جمله می شوند گریخت و از هر گفتنی که تنها خود شنونده آنی بگریزی ، ساعت ده شب سروش مهربان ، آرش شوخ و شنگ و فروغ که بی دریغ از مهرش می گفت به دیدنم آمدن ، حس پدر بودن در من شگفت ، آنها با سهیل و سینا چت تصویری کردند و رود خشکیده دل مرا از آب روان لبریز کرد ، بچه های مهربان اصفهانی ، زاینده رود پر از آب و انسان جلوی چشم ذهن آمد ، امروز که این رود آب ندارد باز در بهار شادی مردم اصفهان این رود همچنان جاری خواهد شد و آنها که چشم به این رود بخشیدند تا آب جاری شود صدایش را خواهند شنید زخم شان التیام بیابد ولی زخم ما همچنان ناسور می ماند و بی تسکین ، دیشب چه شب خوبی شد پر از زمزمه دوست داشتن و گفتن و شنیدن تقدس گمشده اش را باز یافت ، دل من پیش اصفهان است ، پیش آن لهجه شیرین اش ، کاش همه شما را هم ببینم و از حصار تنهایی بگریزم ، با کلمات تان ، با همه تلخی ها و امیدتان، شما زیباترین هستنده جهانید ، با شما هم سخنی معجزه یی است که امیدش را دارم @aghazadehmohammad

صندوق بازنشستگی حقوق بازنشسته های ایران ایر را نمی دهد ، آنها که با عزت این شرکت را در دنیا سربلند کردند و امروز شرکت شان را
صندوق بازنشستگی حقوق بازنشسته های ایران ایر را نمی دهد ، آنها که با عزت این شرکت را در دنیا سربلند کردند و امروز شرکت شان را ورشکسته می یابند، صندوقی که با پول همین بازنشسته ها کلی دارایی داشت و هیچکس نپرسید اینهمه پول چطور تاراج و‌کدام پست فطرتهایی آنرا خوردند @aghazadehmohammad

تصویری از نفرات اصلی تیم چهل نفره مذاکراه کننده هسته یی در وین ، چه لبخندی ، چه شادی ، جای مردم افسرده و غمگین و فقیر از این
تصویری از نفرات اصلی تیم چهل نفره مذاکراه کننده هسته یی در وین ، چه لبخندی ، چه شادی ، جای مردم افسرده و غمگین و فقیر از این شادی غبطه بر انگیز خالی

انزوا و هزار گرفتاری را چطور می شود تاب آورد ، وقتی هر راهی که می روی خود را در کوچه بن بست می یابی و صبج تا غروب می خوانی و
انزوا و هزار گرفتاری را چطور می شود تاب آورد ، وقتی هر راهی که می روی خود را در کوچه بن بست می یابی و صبج تا غروب می خوانی و می نویسی تا خود را و زخم هایت را فراموش کنی ، امروز با دیدن داریوش رضوانی رفیق دوران جوانی ام را که سالها ندیده بودم و مجید گیاهچی که دوست و همکارم چند ساعتی لحظات شادی را تجربه و تمام تلخی ها را فراموش کردم، در مورد داریوش بیشتر خواهم نوشت اگر نمایش اش در جشنواره بین اللملی تاتر به صحنه برود و در مورد گیاهچی هم از خاطرات مشترکمان

یک روز حبیب در مالزی به سراغ ما در هتل آمد و با خودرویش من ، همسرم و دو پسرم سهیل و سینا را در پایتخت مالزی کوالالامپور به گردش برد ، بخاطر میهماندار بودن همسرم بلیط هواپیما و هتل مجانی بود، بچه ها کوچک بودند و روزی به یادآمدنی در ذهن شان ماند و برای من خاطره زیبا شد، روزی پر از حرفهای جدی ولی با زبانی شیرین و جاهای دیدنی و فراموش نشدنی خاطره شیرین وقتی از رخدادی تلخ زخم می خورد زندگی را تحمل ناپذیرتر می کند ،خاطره ترا به وجد می آورد ولی رخدادی تلخ معنای آنرا تغییر می دهد و حسی تراژیک را در تو بیدار می کند ، امروز شنیدم "حبیب سنگتراش" بعد از سالها تحمل سرطان پیش رونده بار رنج ، درد و بیماری را زمین گذاشت و به جهان ابدی پناه برد تا آرامش از دست رفته اش را باز یابد , با رفتن اش آرام جانم تلخ شد ، در روزنامه ایران همکار بودیم ، او مسئول آگهی موسئسه ایران بود و من در تحریریه قلم می زدم ، بعد او به دانشکده خبر رفت و بعدها هیچکدام در این موسئسه نماندیم ، او به مالزی سفر کرد و من صلیب انزوا را بر شانه هایم حمل می کنم ، بعدها در کنکره آسیایی ارولوژی که به همت دکتر جلیل حسینی جراح عالیقدر در کیش برگزار شد هم را دیدیم و ... فرصت دوستی و کپ و گفت هرگز نیافتیم ، اما وقتی خبر بیماری اش را شنیدم مرتب احوالش را می پرسیدم ، ولی چند ماهی بود نمی شد با هم تلفنی حرف بزنیم ، بیماری طاقت حرف زدن را از او گرفته بود، از دوست مشترک مان جهانگیر حسن زاده حال اش را می پرسیم ، کرونا بر روند درمان اش تاثیر منفی گذشت ، اما تقدیرش رفتن بود و این روزها ما خسته و درمانده خبر مرگ های بیشمار را می شنویم و خاطرات شیرین مان تلخ می شوند ، باشد روحش آرام باشد و خانواده اش این فقدان را تاب بیاورند @aghazadehmohammad

آرم ایران ایر روزی باعث سربلندی و افتخار کشور بود،امروز در دستان بازنشسته های حقوق نگرفته نشانه ورشکستگی اخلاقی نه تنها مسئول
آرم ایران ایر روزی باعث سربلندی و افتخار کشور بود،امروز در دستان بازنشسته های حقوق نگرفته نشانه ورشکستگی اخلاقی نه تنها مسئولان "هما"بلکه دولتی است که افتخار را با ناکارآمدی وبی تفاوتی، تبدیل به سرشکستگی کردند،نجومی بگیران نمی دانند بی پولی موسفید کرده هاچه غم انگیز است @aghazadehmohammad