en
Feedback
محمدآقازاده

محمدآقازاده

Open in Telegram

رودررویی در جهان برای من مبدل به نوشتن می شود و بدون آن رخدادها اطرافم در ظلمت رها می شوند .در این رهایی همراهی کنید

Show more
827
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
تنها می دوم به سمت تاریکی آغوش ات وسوسه هبوط ویرانم می کند آوازی می خواند شب روز سیب مرگ را می جود پرنده‌ها خاموش می شوند و هزار ماهی درد در دستهای جاری ات از پنجره خیالم عبور می کنند و در قایق های بی عبور گم می شوند @aghazadehmohammad

فیلم "اوزاک" به کارگردانی نوری بیلگه جهان تراژیک وارونه یی را ترسیم می کند که آدمی هیج انتخابی در آن ندارد ، جهان بی انتخاب خ
فیلم "اوزاک" به کارگردانی نوری بیلگه جهان تراژیک وارونه یی را ترسیم می کند که آدمی هیج انتخابی در آن ندارد ، جهان بی انتخاب خود دوزخ است،آدمها در این فیلم نه علیه خدایان (تقدیر ناگزیر ) و یا شرایط حادی که روزگار افراد را سیاه می کند می شورند و نه نسبت به آن اعتراضی دارند، آنها تنها تسلیم شرایطی می شوند که در دامش افتاده اند،آنها در جستجوی آن دیگری همه چیز را به خواست جنسی تقلیل می دهند ولی در آن هم یا دچار ملال می شوند و یا ناکام می مانند،در فیلم لحظه یی است که موش به دام افتاده یی شدت عاطفی یکی از شخصیت های فیلم را بر می انگیزد تا این موش را بکشد تا زنده و زنده توسط گربه ها خورده نشوند، اما آدمها خیره به طبیعت سرد وجامعه یخ زده می نگرند وحتی از این گزاره نیچه فراتر می روند "که اگر به مغاک خیره شوی شبیه آن می شوی"،آنها هیچ شباهتی با جهنم زندگی که محاصرشان کرده اند نمی شوندبلکه توسط آن بلعیده می شوند، خودکشی از طریق خیره شدن به آنچه که زندگی را محال می کند،فیلم مخاطب بلعیده می شوند و او را با همان تجربه زیسته یی روبرو می کند که به عمد نادیده می گیرند تا از دام وحشتی بگریزند که هیچ گریزی از آن نیست

photo content

شراره منصور‌آبادی" مثل دختری که همیشه حسرت داشتن اش را داشتم سخت دوست دارم،بخاطر مهربان بی شائبه اش و از همه مهمتر به دلیل استعداد ناب بازیگری اش که اگر تاتر و سینما به خود این شانس را می داد که از این استعداد بهره بگیرد یک سوسن تسلیمی دیگر و شاید بهتر از آن را می یافت،ولی بخاطر روابط ناسالم و فضای انحصاری و مافیایی تا اینجا این شانس را از خود دریغ کرده است ، شاید بتواند با بر انگیختن عقل فعال این کاستی را جبران کند، دلایل فنی و دیگر دلایل توانایی او را زود خواهم نوشت و همچنین از عاطفه فعال اش که کمتر نمونه اش را دیده ام پسرم چند فیلم و نمایش کار کرده است که در هر آنها شراره بازی کرد و اگر این فیلمها را ببینید هم استعداد ناب او و پسرم را می بینید ، در یکی از فیلمهایش که در محله عودلاجان یا اودلاجان فیلمبرداری شد برادرم شاپور حضور داشت تا کمک سهیل و تیم همراهش باشد و این عکس حاصل آن فیلم است ، چند روز پیش شراره میهمان ما بود ، بودن اش حال من و همسرم را خوب کرد ، شاپور چقدر شراره را دوست داشت ، می گفت مگر می شود این نفر اینقدر مهربان باشد ، کسی این حرف را زد که خود تجسم مهربانی با فرودستان بود و برای از پا افتادگان در همین محله غذا می برد ، اکنون در فقدان برادرم بودن شراره نشان می دهد چقدر مهربانی هنوز زنده است ، کاش سینما و تاتر به خود فرصت استفاده از یک استعداد ناب را بدهد @aghazadehmohammad

photo content
+3

مهرماه چهار روزی استانبول بودم، شهری زیبا،پر از تاریخ و پرواز پرندگان و اقیانوس،آدمهایی که حس بیگانگی در تو بر نمی انگیختند ، مساجد ، برج و باروها ، بازارها ، رستورانهایی که بخشی از پیاده رو بودند و از همه مهمتر کوچه و پس کوچه هایی تاریخی بی انتها که ترا در خود گم می کردند ، من گم شدن را خیلی دوست دارم ، همه کابوس ها و رویاهایم پر از گم شدن است ، چرا در مورد این سفر ننوشتم ، چون چیزی در این سفر مرا تنهاتر کرد و تنهایی انسان را از گفتن باز می دارد، من در این سفر بی تفاوتی طبیعت را کشف کردم و عظمت خوفناک آنرا ، من زبان استانبولی را هم می فهمم و هم نمی فهمم ، کلمات و گزاره های این زبان را نه از طریق معنا و ارجاع های کلامی شان بلکه از طریق حسم می فهمیدم و به خطا هم نمی رفتم ، در این سفر با یک دوست مجازی آشنا شدم ، این بار از نزدیک ، مرا به اتفاق آشنایش در شهر گرداند ، زیر باران منظر رویایی را دیدم ، در مورد این سفر ننوشتم چون حس تعلیقی در من بر انگیخت چون جمله ها در قد و قامت حسی که یافتم نبودند ، ولی در مورد این سفر و استانبول خواهم نوشت تا ببینم فاصله زمانی این توانایی را به جمله ها می دهند، شهری آشنا و نا آشنا ، همه وقت مان یا کنار آثار تاریخی و یا اقیانوس و تماشای مردمی گذاشت که در عین غریبه بودن چقدر آشنا بودند ، چند بار آمدم بنویسم ، نتوانستم ، بیماری و دلتنگی هم نگذاشت ، اما بعد از عید گزارش از این سفر خواهم نوشتم ، چقدر دلم می خواهد دوباره این شهر را ببینم تا دریابم آن حسی که بار اول در خودم هست هنوز هست و یا نه ، در مورد آن دو دوست تازه یافته هم می نویسم ، من از گیت های گذرنامه که ملتها را از هم جدا می کنند متنفرم ، کاش مثل جریان هوا و پرنده ها همه آسمانها ، دریاها ، ساحل ها ، جنگل ها ، بیابانها از آن ما بود ، تنها انسان است که مرز ایجاد می کند و به جنگ و نفرت میدان می دهد ، در حالی که همه انسانها خویشاوند همند ، اما متفاوت و رنگارنگ ، باور می کنید گذر از مرزها اختراع عصر کنونی است و انسانها قبلا هر جا می خواستند می رفتند ، هر چند سخت و دشوار اما آزاد و رها @aghazadehmohammad

photo content

هیچ ممنوعیتی در تداوم سنت های جمعی کارسازنیست،مثل چهارشنبه سوری،مراسمی زیبا،انسانی و پر از شادمانی سالم را با ممنوعیت عبث تبدیل کردیم به مراسمی که هم کشته می دهد و هم بسیاری تا آخر عمر از پیامد آن رنج می برند،اخطار و مجازات چاره ساز نیست، برگشت به اصل سنت خشونت را از آن می زداید @aghazadehmohammad

هیچ ممنوعیتی در تداوم سنت های جمعی کارسازنیست،مثل چهارشنبه سوری،مراسمی زیبا،انسانی و پر از شادمانی سالم را با ممنوعیت عبث تبدیل کردیم به مراسمی که هم کشته می دهد و هم بسیاری تا آخر عمر از پیامد آن رنج می برند،اخطار و مجازات چاره ساز نیست، برگشت به اصل سنت خشونت را از آن می زداید

هیچ ممنوعیتی در تداوم سنت های جمعی کارسازنیست،مثل چهارشنبه سوری،مراسمی زیبا،انسانی و پر از شادمانی سالم را با ممنوعیت عبث تبدیل کردیم به مراسمی که هم کشته می دهد و هم بسیاری تا آخر عمر از پیامد آن رنج می برند،اخطار و مجازات چاره ساز نیست، برگشت به اصل سنت خشونت را از آن می زداید

هیچ ممنوعیتی در تداوم سنت های جمعی کارسازنیست،مثل چهارشنبه سوری،مراسمی زیبا،انسانی و پر از شادمانی سالم را با ممنوعیت عبث تبدیل کردیم به مراسمی که هم کشته می دهد و هم بسیاری تا آخر عمر از پیامد آن رنج می برند،اخطار و مجازات چاره ساز نیست، برگشت به اصل سنت خشونت را از آن می زداید @aghazadehmohammad

photo content

هفده اسفند یعنی روزی همچون امروز متولد شدم ، زندگیم در دریای طوفانی گذاشت ، پر از بیم ، پر از موج‌های اندوه ، فقز و رنج‌هایی که از کودکی آمدند و‌نرفتند ، امسال روز تولدم جانم پر از ناآرامی است ، غم از دست دادن برادرم تمام شب و روزم را تلخ کرده است ولی نه نومید در خانه تنها هستم ، به همه زندگی ام می اندیشم و از خود می پرسم از من چه خواهد ماند ، نمی دانم ، ولی می دانم هرگز در برابر سختی ها ، نداشتن ها و اخراج ها کم نیاورم ، به جنگ دایمی ام با سختی ها تا لحظه مرگ ادامه می دهم و شانس های زندگی ام کم نبودند ، پدر و‌مادری ندار ولی سخت مهربان ، برادر_ وای تنها برادرم _ و خواهرهایی که با مهرشان همیشه کنارم هستند دو پسرم سهیل و سینا که بهانه و دلیل دوام اوردنم هستند و می دانم با همه موانع و تنگنا ها روزی با نبوغ و تلاش شان در سینما و هنر می درخشند و نامی از من بماند بخاطر آنها خواهد بود،همسرم که در کنارم هم زندگی مان را ساختیم،میهماندار هواپیما که بدون دقت،سخت کوشی و مدیریت اش همین زندگی جمع و جور هم نداشتیم و بیش از همه شانس روزنامه نگار بودن و نوشتن،شما هم شانس زندگی من هستید،اگر کسانی هستند مرا رنج دادند و‌می دهند،شما هستید که در دریای متلاطم قایق نجاتی هستید که به دادم می رسد با خواندنم و تشویق تان ، نوشتن خوب و بد ، غلط و یا درست همیشه برای من تسکینی بودند در جهان بی تسکین ، امروز در نیمه دوم دهه شصت زندگی ام به یک خود انتقادی فعال میدان می دهم تا ضعف هایم را بکاهم و برای سعادت جمعی بهتر و بیشتر تلاش کنم ، در روزگاری چنین غم انگیز می نویسم چون نومید نیستم و یقین دارم با همه تاریکی ها و ابرهای تیره و تار روزهای بهتر در راهند ، آسمان صاف و روشن ، بهاری پر از شادی ، نسل های بعد از ما حق شان زندگی بهتر از میراثی که ما بر جا گذاشتیم حتما هست ، نسل من شایستگی ساختن این زندگی را نداشت ولی خودشان ما را آینه عبرت می کنند و زندگی پر از داد ، آزاد و رفاه را خواهند ساخت ، تنها این یقین روز تولدم را برایم مبارک می کند ، راستی با یک خواهد دوقلو دارم که روز تولد او هم مبارک باشد @aghazadehmohammad

photo content
+7

هنر چیست؟ نبرد انسان با ناپایداری زندگی با همه درد و رنج‌هایش و تمنای جاودانگی توسط اشیا که شکل و شمایل راز‌آمیز به خود می‌گیرند. «آینا رئوفیان» را تا دیشب نمی‌شناختم. او برای بردن یک امانتی به خانه‌مان آمد. بعد از کلی گپ‌وگفت من و همسرم در مورد هنر چقدر جان خسته و افسرده‌ام آرام شد. نمی‌دانستم یک استعداد درجه یک می‌تواند یک اثر هنری را تبدیل به امر تزئینی کند. همان کاری که بشر بدوی بر دیوار غارها برای پس‌زدن خطر و غلبه بر دهشت‌های امر واقعی و تروماهایش انجام می‌داد. آیناز ناخودآگاه شبح آن دوران را تسخیر می‌کند تا زبان مدرن به آن بدهد. چه کسی است نداد امر زیبا همان هنر از دهشت بر‌خاسته است؟ از شبیخون و خوفناکی خطراتی که همه جا هستند؛ از بیرون اندام و درون آن، از اول تا آخر زندگی. آیناز تجربه مرگ خواهر بر اثر سرطان را دارد ولی او این پدیده خوفناک در آثارش را تبدیل به امر تزیینی و زیبا‌شناسانه می‌کند. تزئینی که جادوگرایانه ما را از شبح مرگ رها می‌کند و آن را بخشی از زندگی می‌کند. تزئینی که افسردگی، انفعال و تسلیم‌شدگی را پس می‌زند تا مخاطره را بخشی از زندگی کند. زندگی مگر چیزی‌یست جز گره‌خوردگی با مرگ و بیماری و از آن به فیض رهایی‌بخش راه کشیدن؟ مگر نیچه نگفت انسان هر چه بیمارتر انسان‌تر؟ او این تز را به تمامی در آثارش متبلور می‌کند. جنگی زیبا که تنها هنر و هنرمند می‌تواند فاعلش باشد. در تمام آثار آیناز سرطان جای پایی از آن خود دارد ولی به گونه‌ای از آن بهره می برد تا آن را با زیبایی‌اش نشان می‌دهد؛ بیماری به زندگی معنا می‌دهد و ‌این نگاه در جهان و میان ما حتی فراتر از کمیاب است و نوری است در تاریکی عصری که تسلیم‌بودگی در برابر مرگ در چهره منفعلش ثبت شده است. باید آثارش را به تماشا گذاشت تا همه بدانیم در شبیخون رنج آن هم در کنار کرونا می‌توانیم به زندگی شدت بخشیم و با آن با شادابی‌ای حماسی سازگار شویم. آیناز هم‌دانشگاهی و دوست پسرم سینا در دانشگاه تهران بود و امروز برای من دوستی‌ست که هنرمندبودن گره در پایداریش می‌زند., آثار در همین کانال @aghazadehmohammad

photo content

بینم چهره سهیل و سینا پر از لبخند است ، در این روزهای پر از خزن و اندوه تنها بودن دو پسرم به من طاقت دوام آوردن می دهد ، پدر بودن یک صفت مقدس نیست بلکه وظیفه یی است به وزن همه جهان ، گاهی غمگین می شوم که نتوانستم و نمی توانم شایسته فرزندان هنرمندی باشم که پر از خلاقیت ، سخت کوشی و دانایی اند ، اما تنها چیزی که صبورم می کند مهربانی بی شائبه شان به من ، مادر و همه اعضای خانواده و همه انسانها ، می دانم بخاطر چشم بستن عموی مهربان شان به جهان تلخ اند و از قول او اما از زبان پابلو نرودا می گویم هوا را از ما بگیرید ولی لبخندتان را ، ما نتوانستیم پدرهایی باشیم که زندگی آرام و شایسته یی برای جوانان بسازیم ، ولی می دانم همه فرزندان این خاک زندگی شایسته تری برای آینده گان به میراث خواهند گذاشت و ناتوانایی و خطاهای ما را خواهند بخشید ، پدر سهیل و سینا بودن افتخاری است که حتی با همه سعادت های ممکن جهان معاوضه نمی کنم ، می دانم مثل خیلی از جوانان نخبه روزهای درخشانی خواهند داشت و افتخاری خواهند شد در تاریخ انسان